As primeiras 200 linhas.
خوشحالم میبینم عمل پوست مصنوعی موفقیتآمیز بوده
فقط همین از پوستِ خودم باقی مونده بود
بهم یادآوری میکنه که گند زدم
و نذارم دوباره این اتفاق بیفته
میتونی آدم خوب باشی یا میتونی کسی باشی که دنیا رو نجات میده
نمیتونی هر دوش باشی
وظیفه من، دفاع از این سیاره در برابر تهدیدهاست
یه چیزی توی سرمـه ... باید درش بیاری
تا سیسل پیدام نکرده - همه برید عقب -
این قضیه ربطی به شما نداره
البته که داره
من دیگه هیچوقت برات کار نمیکنم
!دیگه مجبور نیستیم تحمل کنیم
راه باز و جاده دراز
... فکر میکنی باید به اون
تایتان کمک کنم؟
خب، نمیدونم به اون بچه چی گفتی ... که بیاریش طرف خودت اما واقعا
حقیقت رو بهش گفتم
این شهر رو برای خیلیها بهتر میکنم
من وقتی قدرتهام رو پیدا کردم خیلی از تو بزرگتر بودم
... وقتی بهم زنگ نزدی، با خودم گفتم
شاید علاقهای نداری
بیا یه فرصت بدیم
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند
فیلامینگو را در اینستاگرام دنبال کنید .:: filamingo.official ::.
«Overhaul :مترجم»
اینجا چی کار میکنی؟
بهم قول دادی بدون من از قدرتهات استفاده نکنی
!ممکن بود آسیب ببینی
فقط میخواستم ببینم چطور آدم بدها رو کُتک میزنی
اما میخواستن گدازه بریزن توی صورتت پس باید کمک میکردم
و بدون تو از قدرتهام استفاده نمیکنم تو الان اینجایی
بریم
اما میخوام بمونم و تماشا کنم - ... گفتم -
بریم
توی دردسر افتادم؟
خودت چی فکر میکنی؟
برو توی اتاقت. من و برادرت باید در مورد کاری که کردی، صحبت کنیم
و در مورد پرواز توی خونه چی گفته بودم؟
... مامان
ام
نگران بودم این اتفاق بیفته
میدونم، اما اینکه ازش بخوایم از قدرتهاش استفاده نکنه، واقعگرایانه نیست
و قول دادی بهش آموزش بدم
خیلی جوونـه، مارک
آره، اما سرسختـه
باید امروز میدیدیش
فقط میخوام یه کودکی عادی داشته باشه
یا حداقل تا اون حدی که میتونه عادی باشه
حواسم هست، قول میدم
نمیذارم آسیب ببینه و نمیذارم به کسی آسیب بزنه
میدونم این رو نمیخواستی
تو هم نمیخواستی اما ما یه خانوادهایم
با هم حلش میکنیم
برات منطقی بود؟ ... آخه باید
مقدمه معماری باشه
آره، خیلی پیچیدهست
اما دوست دارم از چیزهایی که یاد میگیریم، استفاده کنم
دقیقا کجا میخوای استفاده کنی؟
اوه، ماکت و اینجور چیزها
ایو؟ اوه خدای من
فکر میکردم خودتی - امبر -
هفته آینده سر کلاس میبینمت
اوه، ببخشید نمیخواستم مزاحم بشم
اوه. نه، نه، مشکلی نیست خیلی از دیدنت خوشحالم
نمیدونستم ثبتنام کردی
پارهوقت اما آره، چندتا کلاس معماری و مهندسی برداشتم
میخوام توی استفاده از قدرتهام بهتر بشم
و از اونجایی که چیز میز میسازم یهجورایی با عقل جور درمیاد
اه، تا حالا به این فکر نکرده بودم ... که ابرقهرمانها
باید یاد بگیرن چطور از قدرتهاشون استفاده کنن
همهاش که لباس تنگ و دعوا نیست
سرت شلوغـه؟
میخوای بریم یه قهوهای بخوریم و یهخرده صحبت کنیم؟
اما حال دبی و اولیور خوبه؟
آره، مارک از دست آنگستروم لیوی نجاتشون داد
سخت بود اما الان حال همهشون خیلی بهتره
اوه، خدا رو شکر
و بعدش مارک و سیسل بدجور با هم دعواشون شد
برای همین، الان مارک تنها کار میکنه
... و
... حرف از مارک شد
شاید بهتر باشه یه چیزی رو بهت بگم
با هم وارد رابطه شدید
عیبی نداره
ویلیام بهم گفت
برای هر دوتون خوشحالم
نمیخواستم این قضیه میونه ما رو خراب کنه
خب، خوشحالم که از فردای جداییمون رابطهتون شروع نشد
اما راستش رو بخوای، همیشه برام سوال بود که بعد از جداییمون، با هم وارد رابطه میشید یا نه
برای همه معلومـه، جز خودمون، نه؟
شاید یهخرده
... اما جدی میگم، من و مارک
دنیاهامون خیلی فرق میکرد
... اما تو و اون
خیلی شبیه هم هستید
آره و اگه بخوام صادق باشم خیلی حس خوبی داره
هیجانانگیزه اما درعینحال، آرامشبخشـه
متوجه منظورم هستی؟
هوم. راستش آره
صبر کن
... خب
یه پسری هست به اسم کایل
... و - ادامه بده -
!بفرما
... زیر کوهستان دفن نیست
و استخر نداره اما مال خودمونه
... عملا سندش به اسم منه
وقتی بفروشیمش، پول خوبی به جیب میزنیم
اما فعلا خوبه که برگشتیم خونه عزیزم
از اون چیزی که فکر میکردم، بزرگتره
اونم همین رو میگفت خیلیخب، صبر کن
ببخشید، دوباره شدم خودِ قدیمیم
بازم این کار رو کردم؟ بگذریم، خیلی بزرگـه
... با یهخرده گردگیری و وسایل جدید
دوباره میشه بهترین کاخ مبارزه با جرائم
زود باشید، میخوام اینجاها رو نشونتون بدم
میتونیم قبل از اینکه بخوای انتخاب کنن برات یه اتاق پیدا کنیم
پنجره دوست داری، نه؟
وای، این ... واقعا شرمآوره
... یادم نمیاد اتاق قدیمیم انقدر
شبیه خودت باشه؟
آره، گمون کنم
همهتون خیلی خوشحالید
و با ابرشرورهای واقعی میجنگیدید
خب، مثل تو، نه؟
تو هم از زمان بچگی یه ابرقهرمان بودی
آره، اما نه اینطوری
وقتی پدر و مادرم فهمیدن قدرت دارم همهچیزشون رو صرفش کردن
یهو بهجای فوتبال بازی کردن ... توی حیاطپشتی
بهم گردنگیری و خنثیکردن بمب یاد دادن
توی شهرمون، تنهایی کار میکردم
اما همهاش کارهای کوچک بود
گروههای مجرمانه، سرقت از بانک حیوانات خانگی گمشده
... فکر کنم یه آدم بد ابرقدرتدار
توی شعاع 300 کیلومتری داشتیم
حداقل تو پدر و مادر داشتی
پدر و مادرم، من رو خیلی ارزون به دولت فروختن
برای همین بهجای اونا دانشمندها ازم مراقبت میکردن
... همونایی که بدنم رو باز کردن
و توی سیستم عصبیم چیزی کار گذاشتن
متاسفم
حتما خیلی سخت بوده
از اینکه یه آدم بهدردنخور باشی بهتره، نه؟
و همه کودکی سختی دارن
نه به سختی ما
رفیق، وقتی نوجوون بودم حاضر بودم برای یه همچین جایی، آدم بُکُشم
راستش، این اولین باریه که میام اینجا
اوه، بدن واقعیم رو گذاشتم یه جای دیگه
تیم نوجوانان یه اسم مسخره بود
نمیخوایم که دوباره با اون اسم کار کنیم؟
من یه مرد بالغم
درست میگه
یه اسم جدید لازم داریم
رکس و اسپلوژن
رکس و دوستهای سابقش
رکس اسپلود و چند نفر دیگه که اسمهاشون رو نیازی نیست بدونید
چیه؟ دارم چیزی که مردم میخوان رو بهشون میدم
آماندا، صبر کن این یه پروژه شخصیـه
خیلیخب
... ببخشید، این
هنوز آماده نیست که نشون بدم
هه
اینم آپارتمان اضافهام توی شهر
اوه، میتونی بمونی ایو
بهاندازه همهمون اتاق هست
... یا میدونی
میتونی دوباره به تیم ملحق بشی
ممنون، اما دیگه مثل قبل نمیشه
باورم نمیشه کیت تصمیم گرفت با محافظین بمونه
داره با نامیرا ازدواج میکنه
گمون کنم دیگه ما رو دعوت نکنن عروسیشون
کجا میخوای بری؟
برمیگردم پیش پدر و مادرم
جدا؟
چرا؟
چون پدر و مادرم هستن و باید رابطهمون رو درست کنم
... و
میخوای به مارک نزدیکتر باشی، درسته؟
فکر میکردم دیگه لاشی نیستی
دارم یواشیواش تغییر میکنم ایو
یواشیواش
اصلا قابلقبول نیست
... بهترین آدمکُشم داره
توی یکی از زندانهای چندشآور ... آمریکاییتون میپوسه
و تو هیچکاری نمیکنی
چون هیچ ربطی به من نداره
امپراتوری کله ماشینی رو مصادره کردی
پس مسئولیتهای نظام میافته گردن تو
... آقای لیو، با کمال احترام
نظامت برام مهم نیست
من شهر رو گرفتم و این تنها چیزی بود که میخواستم
تو و رفقات میتونی بقیه چیزها رو نگه دارید
روالش اینطوری نیست
تو الان عضوی از نظام هستی
و این مشکل توی قلمروت رو حل میکنی
... حتی اگه باهات موافق بودم، که نیستم
این یه انتقام خصوصی بود
پاول چندگانه خودش رو وارد ... این بلبشو کرده
پس خودش باید خودش رو در بیاره
No comments yet. Be the first to leave one.