As primeiras 200 linhas.
ببخشيد، بايد برم
...آنچه گذشت
چي شد؟
اون ترکم کرد
،يک نفر در آسايشگاهي که مال شما ـست
به کارآگاه ويلدن رشوه داده تا گزارشش رو دستکاري کنه
ميتوني بيشتر از اين حرفا حالشون رو بگيري
ميتوني کلاً در اونجا رو تخته کني - ردلي رو تعطيل کنيم؟ -
دلتون برام تنگ نشده بود؟
تو هنوزم عاشقشي
...چه عاشقش باشم چه نباشم، فقط
ميخوام ببينم رابطهي من و جيک به کجا ميرسه
باشه، خب بذار کمکت کنم
از جيک خوشت مياد ولي عاشق ازرا هستي
اي" اينجا بود؟" - ...بچهها -
دفتر آلي گمشده
هي - بايد يه پولي بهت بدم -
...اون راه تا اونجا اومدي، پس
نميشه فقط آدم خوبه قضيه باشم؟
انگار من دارم ميبرم - مرسي بابت راهنمايي -
دفتر خاطرات، ما دو دستي آلي رو تقديمش کرديم
،هر کسي آلي رو پيدا کنه ميتونه نگهش داره
بيا بريم
"توي پيغام نوشته بود مسافرخونهي "زنبور پرتکاپو
اين بيصاحاب تندتر نميره؟
،نميشه راحت بيرون رو ديد توي جاده اصلاً چراغ نيست
جي.پي.اس نشون ميده بايد يک کيلومتر مستقيم بريم
،اگر "اي" از زمان ارسال پيغام توي مسافرخونه بوده
ديگه براي کمک به آلي دير نشده؟
تا موقعي که نرسيم اونجا، معلوم نيست
البته اگر آلي اونجا باشه
ما داريم رو حساب دفتر خاطراتي حرف ميزنيم که
آلي 2 سال پيش نوشته
ايناهاشش، بپيچ راست
چه اتفاقي اينجا افتاده؟
انگار درگيري شده بوده
قشنگ ميتونم تصور کنم آلي همچين لباسي بپوشه
اگر آلي اينجا بوده، کجا رفته؟
شايد از پس "اي" براومده و فرار کرده
آره، يا شايدم "اي" اونو برده يه جاي ديگه
يا بدتر از اين
« خيلي دير رسيديد » "اي"
حسين و سعيده با افتخار تقديم ميکنند S@eideH - Black Death
بدترين جاش اينه که نميدونيم چه بلايي سرش اومده
انگار همهي اتفاقات دارن از اول تکرار ميشن
حتي تصور حضور آلي توي اون اتاق باعث ميشه لرز به تنم بيفته
،گمون نکنم اونجا اقامت داشته لااقل ديشب نبوده
روي چه حساب اينو ميگي؟ خودت که اتاق رو ديدي
پنجرهي شکسته، پيغام روي در
آره، دقيقاً. همهچيز زيادي شسته و رفته بود
خب که چي؟ به نظرت "اي" همهچيز رو
صحنه سازي کرده بود تا ما رو بترسونه؟
کجايي؟ به زور صدا مياد
کليسا. مامانم ازم خواسته يک کيک
براي روز فروش کيک بيارم
بعداً بهم زنگ بزن، باشه؟
باشه
بابا
از کجا ميدونستي من اينجام؟
نميدونستم، با توبي کار دارم
فکر کردم گفتي ديشب رو خونهي هانا اينا ميموني
نظرم عوض شد
لباس بپوش. از اينجا ميري
حتماً
به محض اينکه به مامان زنگ زدي و توضيح دادي
بين تو و خانم دلارنتيس چه خبره ميام
يا بهتره خودم بگم؟
جيسون دوباره معتاد شده
چي؟
من و جسيکا داشتيم سعي ميکرديم بفرستيمش مرکز ترک اعتياد
خيليخب، پس چرا اينقدر مخفيانه؟
اولين بارش که نبود
بخاطر راه انداختن دعوا توي بار دستگير شده بود
ازمون خواست قضيه رو به کسي نگيم
ما هم به خواستهي اون احترام ميذاشتيم
پس به همين خاطر بود جسيکا ميخواست
قضيه طلاق رو بعداً به جيسون بگه
بهمون گفته بودن هر خبر ناخوشايندي ممکنه ....باعث دوباره روي آوردنش به مواد باشه، پس
ولي آخه چرا اينقدر خودت رو به آب و آتيش ميزني
که مامان از قضيه بو نبره؟
اسپنسر، اگر اسم جسيکا يا جيسون رو بيارم
مادرت فکر بد ميکنه
ببين، من بهش دروغ نميگم
فقط بعضي مسائل رو باهاش در ميون نميذارم
اين دو تا با هم فرق دارن
...اسپنس، آب داغ رو باز گذاشتم
شلوار پات کن، بايد در مورد ردلي حرف بزنيم
تنها
رنگت بدجوري پريده، انگار روح ديده باشي
آره، هانا شب سختي داشت
اي بابا، فکر کردم دارم بهتر ميشه
وضعيت حالش ثابت نيست
اميدوار بودم بشه صبح رو با هم بگذرونيم
کاش ميشد، ولي دارم ميرم فيلادلفيا
تا يکي از رفقاي کالجم رو ببينم
هاردي؟
نه، نه. کرتيس. همون پسر لاکراس باز ـه
ميشه با هم شام بخوريم، توي کلبه ببينمت
به نظرم درست نيست اينقدر از اينجا دور بشم
آخه شايد هانا لازمم داشته باشه يا همچين چيزي
جيک از مسابقاتش برگشته؟
آره، ديشب "هريسبرگ" از برگشت
صبح پيش مني، عصر پيش اون
نه بابا، اصلاً اينطوري نيست
ببخشيد، اين موضوع به من ربط نداره
تازه خودم تو رو توي همچين وضعيتي قرار دادم
...پس، قشنگ بشين فکر کن و تصميم بگير
من تصميمم رو گرفتم
ميخوام امروز باهاش حرف بزنم
واقعاً؟
آره
تو عشق مني، هميشه بودي
جدي جدي ميخواي اين لباسها رو دور بندازي؟
نصف لباسهاي کمدت ميشه که
از دست وسايل قديمي و تکراري خسته شدم
اون پيرهن رو ماه پيش خريدي، خيلي بهت مياد
خب، اگر اينقدر دوستش داري، مال تو
ديشب به نظر خيلي ناراحت ميومدي
ميخواي راجع بهش حرف بزني؟
اسپنس، عمراً دوست ندارم بشينيم بستني بخوريم
و در مورد احساساتم حرف بزنيم
بيخيال، تو عاشق اون دامني
نخير، کيلب اين رو دوست داشت
...ببين، اگر وقت بيشتري ميخواي تا قضيه رو هضم کني - اسپنسر -
،چي رو هضم کنم؟ اون از من دل کَنده منم ازش دل کندم و به زندگي ميرسم
،هانا؟ تا وقتي لولهها رو تعمير کنن وسايلها رو از زيرزمين ميارن بيرون
چرا بازار شام راه انداختي؟
تا حالا نديدي يه نفر کمدش رو تميز کنه؟
توي اين خونه که نديدم
ببين، شايد بهتر باشه اينقدر عجولانه
از شرّ لباسات خلاص نشي
داري کجا ميري؟
بازم ساک لازم دارم
آهاي؟
کسي اونجا ـست؟
شانا؟ داري منو تعقيب ميکني؟
يک پيغام برات دارم
پيغام؟ از طرف کي؟ - آليسون -
آليسون مُرده
مگه همين رو توي بيمارستان به اسپنسر نگفتي؟
جفتمون ميدونيم اين حرف حقيقت نداره
اون هميشه دلش ميخواست شما ديگه دنبالش نگرديد
خيلي خطرناکه. ديشب تقريباً توي مسافرخونه اونو به کشتن داديد
چرا بايد يک کلمه از حرفاي تو رو باور کنم؟
تو که آليسون رو نميشناختي - ...گوش کن، اميلي -
من از وقتي 3 سالم بود اونو ميشناختم
من همسايهي بغلي پدربزرگش توي جورجيا بودم
،اگر آليسون رو ميشناختي با جنا رفيق نميشدي
آليسون ازم خواست به رزوود بيام تا سر در بيارم
.کي قصد کشتن اونو داشته اسم جنا هم توي ليست بود
،دوستات رو به خودت نزديک نگهدار دشمنات رو نزديکتر
...اگر واقعاً داري باهاش حرف ميزني
ثابت کن
ردلي به خانوادهام پيشنهاد توافق داده؟
اونا زير بار هيچگونه سهلانگاري از جانب خودشون نميرن
منتها هر چي باشه اين سانحه در ملک اونا رُخ داده
بنابراين ميخوان فوت مادرت رو با يک مبلغي براي تو و خانوادهت جبران کنن
اون قضيه تعطيل کردن ردلي چي شد پس؟
،هنوزم همين قصد رو دارم فقط بعد از اينکه تحقيق کردم
متوجه شدم به اندازهي کافي مدارک موثق نداريم که بخوايم باهاش شکايت کنيم
ما که ميدونيم ويلدن گزارش رو دستکاري کرده
آره، ولي اون مُرده
هيشکي حاضر نيست عليه ردلي شهادت بده
ببين، توبي، ميدونم اين حرفم به مذاقت خوش نيومده
ولي لااقل آخر سر فهميدي واقعاً چه بلايي سر مادرت اومده
با پدرت حرف زدم
اون مايل به امضاي توافقنامهست
،ولي براي عملي شدن قضيه تو هم بايد امضاش کني
ميدونم اينطوري مادرت زنده نميشه و گذشته تغيير نميکنه
ولي در آينده به کارت مياد
سلام خانم خوشگله
سلام
اُه، خداي من. چي شده؟
هيچي بابا - هيچي؟ -
بالاي چشمت بدجوري زخم شده
،ديگه هر کي خربزه ميخوره پاي لرزشم ميشينه
از اين گذشته، بايد اون بابايي که باهاش دعوا کردم رو ببيني
دلم برات تنگ شده بود
آره. منم دلم برات تنگ شده بود
ميدوني، بهتره از اينا يه جديدش رو بخري
از 15 سالگي اينو داشتم
براي همهي مسابقات مهم با اون تمرين ميکنم
چه کنم، خرافاتيام ديگه
بازم برام خوش شانسي آورد
براي مسابقات ملي انتخاب شدم
!عجب! تبريک ميگم، چه عالي
راستش زياد جا نخوردم
مرسي
گرسنهاي؟ بريم غذا به بدن بزنيم؟
حتماً
باشه
راستش، نه
گرسنه نيستي؟
فقط بايد در مورد يه موضوعي باهات حرف بزنم
به نظر جدي مياد
يه جورايي
...موقعي که اينجا نبودي، من
...يه کم فکر کردم و
برگشتي پيش ازرا
مگه نه؟
No comments yet. Be the first to leave one.