As primeiras 200 linhas.
،قبل از اينکه سکس باشه ،قبل از اينکه شهر باشه
،فقط من بودم...کري .کري بردشاو
توي منهتن خيلي چيزا واسه من داشتن ...تغيير ميکردن
...اينم صفحه آخر که با شکوهتر از همهست- !محاله!کيفم-
.بيا واسه من تو "اينترويو" کار کن
حتّي مطمئن نيستم که ميتونم اين شغل رو قبول کنم .يا نه
چي؟- .محضِ يادآوري ميگم،من 16 سالمه-
.لاريسا هم اصلاً از سنِ من خبر نداره
ميخواستم باهاتون در موردِ دوره کارآموزيم تو .شرکت حقوقي صحبت کنم
خودت ميدوني،واسه جور کردنِ اين شغل براي تو ،حسابي زحمت کشيدم
.نبايد خرابش کني
...براي دوستام هم خيلي چيزا داشت عوض ميشد
اينجا چيکار ميکني؟
مگه با دوس پسرت نيومدي اينجا؟- .اون مريضه-
.قبول کن ديگه،وقتي با مني بيشتر بهت خوش ميگذره
اگه ميخواي بقيه که شاملِ دوس پسرت هم ميشه ...از رازت باخبر نشن
.بايد کري رو از سباستين دور نگه داري
همينطورم اوضاع با پسرايي که تو زندگيم بودن ...داشت عوض ميشد
.از ديدنت خوشحال شدم
.نميدونستم دوس پسر دار شدي
گمون نکنم اينکه من با کي قرار ميذارم يا .نميذارم به تو ربطي داشته باشه
.تو با دانا هستي،منم با اين قضيه مشکلي ندارم
،اگه اينقد که ميگي از اين يارو خوشت مياد
پس چرا شيش دنگِ حواست با منه؟
...جورج،معلومه من نميتونم
.معلومه که ميتوني
.نميخوام الآن باهات سکس داشته باشم
.دارم باهات بهم ميزنم
.به مجله "اينترويو" خوش اومدي
" خاطـــرات کـــري " « قسمت هشتم از فصل اول »
...همهي ما رازهاي مخصوص به خودمون رو داريم
وقتي سنمون کمه،رازهامون مسائل ساده و معصومانهايي ...هستن
،يه جا واسه قايم شدن،مخفي کردن يه تيکه شکلات ...يه عشق قايمکي
امّا هرچي بزرگتر ميشيم رازهامون مهمتر و بهتر .ميشن
...بابام فکر ميکرد من ميرم به سمتِ کارآموزيم
.که توي يه شرکت حقوقي بدون پنجره بود
.واي به روزي که ميفهميد
« تيم ترجمه تيوي سنتر تقديم ميکند » " سميرا و سعيده " S@eideH & Sorrow & Pouriya
..."مجله "اينترويو
...محلِ بي نظير زندگي مخفيانه من
,اين براي صفحه آرايي استفاده ميشه
.اين بايد برسه دستِ طراح صحنه عکاسي
.اينم سفارش ناهار من
پسراي خوش هيکلي هستن،نظر تو چيه؟
..."توي "اينترويو
.همه چي کامل در معرض ديد بود...به معني دقيق کلمه
"اين براي برنامه "ميامي وايس .اسب کوچولوي من" ـه"
.وقتي از چيزي خوشت نمياد راحت بگو
...هميشه حرفِ دلتو بزن
،اينجا هيچوقت الکي نميگيم از چيزي خوشمون مياد .وقت تلف کردنه
.خوشم اومد- .پسش بده-
.لاريسا اين "چيز" بازم خراب شده
دکمه ي اسکيپ رو زدي؟
يه دکمه هست که کمکم ميکنه از اين جهنم خلاص شم؟
.از اين کامپيوترا متنفرم
کي اين ملّت ميخوان بفهمن اين از بين ميره؟
.اينکه اين فقط يه دستگاه بيخوده
چش شده مگه؟
...اين چيزه
.توي اين يکي چيزه گير کرده
.خب،انگار که فلاپي تويِ درايو گير کرده
فلاپي ديسک چيه ديگه؟
تو از کجا اينا رو ميدوني اصلاً؟
...اينا رو ميدونستم چون
.داشتم کلاس هاي کامپيوتر رو ميگذروندم
امّا اينم يه راز ديگه بود که نميخواستم حرفي .در موردش بزنم
.تو قهرمان مني،کارت عالي بود
.شديداً لازمت دارم،همراهم بيا
...کار تو "اينترويو" اينقد ازم انرژي ميگرفت که
.تقريباً باعت شد مشکلاتم با پسرا رو فراموش کنم
.البته تقريباً
...امّا يه جورايي،هر چقدرم که سرم شلوغ ميشد
.نميتونستم کامل سباستين رو فراموش کنم
هي
چطورياست که هر دفعه ميبينمت مسيرت رو عوض ميکني؟
...همه که مثه يه توله سگ بيچاره آويزونت نميشن
.اينکار وظيفه دانا ـست
خيلي خب،نکنه قضيه سر بردشاو ـه؟
عمه م بود کلِ مراسم رقص رو مثه روانيا .زل زده بود بهش
.اين حتماً يه ربطي بهش داشته
.جنجال به پا کردن کار مورد علاقه من نيست
.در موردش حسِ بدي دارم
.بايدم حس بدي داشته باشي ،تازه اگه با دانا هستي
.نبايد برات مهم باشه،کري چيکار ميکنه
...هي،يه سوال
کري با اون پسره خوشحاله؟
شيفته هم ديگهن،رابطهشون سرشار از شادي .مثه رويا ميمونه
.تو هم که حسابي با دانا خوشبختي
.پس اين مکالمه بي فايده ست
.غيرضرروي شايد بعضيا بهش بگن
...درسته،امّا دانا و من
...راستش
...بايد بگم که ما
.چي؟حرف بزن
...راستش،من دارم سعي ميکنم يه راهي پيدا کنم
خودت ميدوني که؟
بهم زدين؟
!تا حالا هيشکي با دانا لادونا بهم نزده
.آره،فکر کنم اونم نميخواد به کسي بگه
مطمئنم داره سعي ميکنه از رو در رو شدن با من .اجتناب کنه
وايسا ببينم،تو داري با دانا بهم ميزني که بتوني با کري قرار بذاري؟
...نه،نه،من فقط
من فقط از اين مدل پسرا نيستم که با دختري .که خوشش نمياد دوست بمونه
.لياقت دانا بيشتر از اين حرفاست
.لياقتِ دانا اينکه خوراکِ ارواح خبيسه بشه
پس با من آشتي هستي؟
...اينو از من نشنيده بگير،رابطه کري و جورج
.تموم شده
...زمانيکه ماوس داشت
.يکي از رازها زندگي من رو پيش سباستين فاش ميکرد
...مگي نميتونست دست از فکر کردن در موردِ
.رازي که از والت پنهان کرده بود،برداره
...فيلماي "اي تي"،استارترک
بخشايش مهرآميز"،فک کنم همه از اين فيلما" .خوششون بياد
.عاليه .با دي جي هم صحبت کردم
...اونم قول داد با زدنِ
"آهنگِ مورد علاقهت "لبهامون بر هم قفل شده .هيلاري داف بترکونه
.عاليه- .آره-
دوس بودن با پسري که تو کارِ موزيک و فيلم باشه .مزاياي خودش رو داره ديگه
.دوس داشتني به نظر مياد
.واي آره،مولي رينگواد هم مياد
.عاليه
،از زمين به مگي تو حالِ خودت نيستيا،مگي،چي شده؟
.چي؟هيچي
.بي خيال،وقتي يه خبرايي هست من حس ميکنم
.تو اين قيافه رو ميگيري- .من قيافه خاصي نميگيرم-
،چرا ميگيري،اگه خوشحال باشي يه لبخند شيرين ميزني
امّا اگه اتفاق بدي افتاده باشه مثه .يه ربات گيج ميشي
.از اون ربات خوشگله ها،ولي قاطي کرده هاش
.اتفاق بدي افتاده؟ديگه کم کم دارم نگران ميشم
و بالاخره مگي آمادگيشو پيدا کرد تا حقيقت رو به .والت بگه
.ديگه رازي بينشون نباشه
.گوش کن،من يه کاري کردم....بهش افتخار هم نميکنم
.باشه- !بچه ها!خبراي مهم-
يه لحظه بهمون وقت بده،باشه؟- نه،اشکالي نداره،چه خبر شده؟-
.سباستين داره با دانا بهم ميزنه- !چي؟-
.براي مگي،اين خبر فقط به نگرانيهاش اضافه کرد
،حالا که دانا داشت سباستين رو از دست ميداد
فقط يه کم ديگه طول ميکشيد تا همه از رازش .با خبر بشن
تو داري منو ول ميکني؟
.آره
.اين اولين باره يکي باهام بهم ميزنه
حالت خوبه؟
.اين حرفا چيه،معلومه خوبم
فکر کنم جفتمون ميدونستيم آتيش رابطهمون .داره خاموش ميشه ديگه
.بنابراين بهم زدنمون خيلي هم خوبه
.معلومه
يه لطفي بهم ميکني؟
ميشه تا بعد مهموني تو مدرسه به کسي اين موضوع رو نگيم؟
.تا شنبه بينِ خودمون بمونه
بايد بپرسم چرا آخه؟
،با اينکه خيلي دوس دارم مرکز توجه باشم
،امّا فقط موقعي اينو ميخوام که بتونم باهاش پز بدم
."نه اينکه همه بگن:"واي،داناي بيچاره
،و از اونجايي که من مسئول اين مهموني هستم .ميخوام همه چي عالي پيش بره
.لحظه من...اونم به خوبي
.تو يه دختر شجاع و صادقي
.خودم ميدونم
.و پسر،مطمئنم دلت برام تنگ ميشه
.با تو خيلي بهم خوش گذشت
،خوشحالم بدون اينکه داستاني درست بشه .همه چيو تموم کرديم
.منم خوشحالم
،اميدوارم از نظر تو اشکالي نداشته باشه ...چون من به همه ميگم که
.من باهات بهم زدم
.باشه،مشکي نيست،بگو
.واي،باورت نميشه اين جيگر چه پاهاي داره
.سينههاش معرکه ان
.تازه عملي هم نيستن
الکي تظاهر کردم دارم ميخورم زمين و .گرفتمشون تو دستم
.پسر،اين دختره واقعاً تيکه ايي واسه خودش
.مشکل اينجاست که بدونه يار کمکي نمياد
يار کمکي؟- ...آره،ديگه دو تا دوست با هم ميان که-
تا مطمئن بشن...خودت ميدوني ديگه،من دست از .پا خطا نکنم
.ظاهراً اون فکر ميکنه من يه خوک شهوت پرستم
پس ديدت؟
،اين خانوما سوار ليموزين ميشن و شام ميخورن
.و اگه بهم کمک کني اين چيزا گير تو هم ميان
،مطمئن نيستم
.بخوام اينطوري واردِ دنياي دوس شدن با خانوما بشم
حالا کي در مورد قرار گذاشتن و دوس شدن حرف زد؟- .همين چند لحظه پيش تو گفتي که-
حرفايي که زدمو فراموش کن،اين .يه قرارِ عاشقانه نيست
،تو فقط به دوستت کمک ميکني بتونه سکس داشته باشه .اين زمين تا آسمون با قرار گذاشتن فرق داره
...گوش کن،من اميدوارم همه چي
.بين تو و اين دوستِ خانومت خوب پيش بره
منظورم اينکه،تابلوئه که عقد شماها ...رو تو آسمونا بستن
،امّا تو ترجيح ميدي تنهايي بشيني روي کاناپه
،يه بسته گنده پنير بخوري
و با دخترات سر کنترل تلويزيون دعوا کني؟
نه
،کري ميخواد توي يه جشن مدرسهايي شرکت کنه
،و دوريت هم شب رو خونه دوستش ميخوابه ،بنابراين من تنهام تو خونه
.روي کاناپه ميشينم و پنير ميخورم
!تام،بي خيال ديگه
!شام رو توي يه رستوران استيک پزي شيک ميخوريم !تازه مهمونِ منم هستي
.گوشت استيک خوشمزه رو دوست دارم
ميتوني يه جوري رفتار کني انگار اون خانوما .پيشمون نيستن
!خيلي خب،فقط شام ميخوريما- .ايول-
.خيلي خب ديگه،اين حرفا بسه .بايد برم سرکار
راستي کري...کارش به اون شرکت باکلاست ميخوره؟
.آره،تعريفشو شنيدم
No comments yet. Be the first to leave one.