As primeiras 200 linhas.
«: مـتـرجـمـیـن: سامان و عرفان :» .:: Erfan , Saman ::.
گزارش موقعیت.
کاپیتان, اکولای روسی در فاصله 400 یاردی ماست.
- بهترین فرکانس 0-3-5 است. - ما هنوز رویت نشدیم قربان.
دو ساعت, و 45 دقیقه هست که دنبالشون هستیم, قربان.
ما رسیدیدم بیخ ریش ایوان, و اونا روحشون هم خبر نداره
حواست به کارت باشه.
کان, کاپیتان, فاصله رو حفظ کنید و ما رو پشتشون نگه دارید.
کاپیتان, روی کونک. یک انفجار رخ داده
- اجازه بده پخش بشه. - بله قربان
اونها دارن از علامت های اضطراریشون
استفاده میکنند.
دو علامت فعال ارسال کن.
-اجازه بده تا اونا بدونن ما اینجاییم. - صبر کن
اون چیه؟
اژدر داره به سمت ما میاد با ما 600 یارد فاصله داره!
از اژدر فرار کن. عمق رو به 700 فوت افزایش بده!
- آیا اون از کونک بود؟ - نه قربان.
این یه شلیک از مستقیما بالای سرمون بود.
- چهارصد یارد! - همه آماده باشید!
- کاپیتان, زمان کافی نداریم. - دویست یارد!
- به راست بپیچید! - اژدر ردیاب!
-ژنرال. -کاپیتان.
تمپا بِی" دقیقا توی "کولا پنینسولا" گُم شد."
گزارشات نگهداری هیچ تعمیری اخیرا انجام نشده,
سیستم های ارتباطی موردی ندارند
و هیچ آب و هوای بدی هم بر فراز دریای بارنتز نیست.
که به طرز معذب کننده ای به آب های روسی نزدیکه.
بله قربان, اونا دارن با ما بازی میکنن.
اونم با یه زیردریایی روسی. برای هفته ها.
بیاید امیدوار باشیم اوضاع از این بدتر نشه.
قربان, اونها تا الان دو ساعت دیر کردند.
لعنتی, نمیتونیم.
ما باید به کنگره برگردیم,
و گوش چند نفر رو حسابی بپیچونیم.
یک مسابقه تسلیحاتی, اونم توی قطب شمال؟
بابا بیخیال, یه سود آسونه.
رئیس جمهور روسیه به سادگی سرگرم خودنمایی شده,
و با مشت به سینه خودش میزنه.
اون توی سوریه منقلب شد.
اون همچنان حضور ما رو در کریمه مهم نمیدونه.
آیا ما میخوایم به اون اجازه بدیم که در بالتیک به ما زور بگه؟
و بعد از اون چی؟ اروپا؟
ما نمیتونیم یه جنگ سرد دیگه رو تحمل کنیم.
و همینطور اونها.
درسته که بگیم ما شاهد
بزرگترین تحرک نظامی تاریخ روسیه هستیم؟
وقت مسخره بازی تموم شده.
.قربان، "تمپا بِی" توی دریای "بَرنتز: گُم شد
ما یه سیگنال درخواست کمک توی کولا پنینسولا دریافت کردیم.
هممم... حیاط خلوت روس ها.
سیستم های محرمانه ای در اون کشتی وجود داره.
و همینطور 110 نفر, قربان!
قطعا همینطوره. خب, شما باید سریع و
مسلح حمله کنید, یه زیردریایی ضربتی.
من به ناوگان ششم گفتم که میخوایید شکارچی رو شکار کنید.
ما توی محدوده خودمون همچین چیزی نداریم,
حداقل نه با تجهیزات نجات.
چرا. یدونه داریم.
نه پسر, آرکانزاس صدمات شدیدی خورده.
و ما هم تعمیرش کردیم.
اون توی منطقه است, تا به حال کاپیتان نبوده.
جو گلس؟
از زیر کدوم سنگی پیداش کردی؟
جزو کدوم گروهان بود؟
تا به حال به آناپلیس نرفته, قربان.
گلس.
منتظر تماس امن بمانید
از رهبر ناوگان.
فرمانده گلس؟
برایان ادواردز.
سفرتون از پورتزموت چطور بود,کاپیتان؟
سریع بود. اینجا چی داریم؟
دستور های محرمانه از ناوگان ششم.
اونا هیچ زمانی رو هدر نمیدن, قربان.
اکس او, تیم رو صدا کن.
ما به زودی حرکت میکنیم.
ولی قربان, اونا دو روز مرخصی دارند,
پیدا کردن اونا غیر ممکنه.
غیر ممکن؟
یه چیزی به من بگو, زو.
در فسلین چندتا کاباره وجود داره؟
دو تا.
پس بیا یه نقشه دور از ذهن رو عملی کنیم.
تو اولی رو بگرد, و من دومی رو.
بله, قربان.
پایین, پایین تر.
دریچه بازه, مخزن های اژدر 1-4 عملیاتی هستند.
- بارگزاری اژدر شماره یک. - بارگزاری شد!
خدایا, خیلی تجهیزات بهمون دادن.
اره, فکر میکنی برای چی لازمشون داریم؟
دستورات کاپیتان تنها چیزیه که لازم داری بدونی.
من شنیدم اون عضو یاغی های باتون. بوده.
یه مکانیک. تاحالا یه کاپیتان نبوده.
من شنیدم اون یه بار یه افسر ارشدش مشت زده.
اره, اره. شنیدم کارش درسته.
همیشه هم توی بندر داف ترین دختر اتاقشو میبینه,
از همینجا تا ساموا.
- پس اونم مث خودمونه. - چی؟!
آخرین باری که به کف دستت شب بخیر نگفتی
چند سال پیش بوده, بریکووسکی؟!
تاحالا کاپیتانی که مثل خودمون باشه دیدی؟
خب دیگه آروم باشید, کلی کار داریم.
ادامه بدید.
کاپیتان کنترل رو به دست گرفت.
آماده شیرجه هستیم, برخوردی با سطح نخواهیم داشت.
قصد شروع حرکت رو داریم.
آرکانزاس اجازه حرکت داره, قربان.
رهیاب پارک هستم. به کجا, کاپیتان؟
به تمام خدمه, من کاپیتان شما هستم, جو گلس.
میخوام بگم که من فرمانده اوبرایان رو شخصا میشناسم,
ولی میدونم که شما رو به خوبی آماده کرده.
خب, من کلی پچ پچ میشنوم,
در این مورد که قرار چه کاپیتانی باشم.
پس بذارید تا خودم براتون بگم.
من مرد آناپلیس نیستم,
که شغل های شما رو توی کلاس توجیهی یاد گرفته باشم.
من شغل های شما رو خودم داشتم, پای سونار وایسادم,
من بمب های اتم جا به جا کردم و لوله های اژدر ها رو دستمال کشیدم
و اگر فکر میکنین بیشتر از بقیه کاپیتان ها میشناسمتون,
حق با شماست.
من کل عمرم رو زیر آب بودم.
من پنج تا انتخابات از دست دادم,
هفت تا جام هاکی و حتی ازدواج خواهرم
همینطور مرگ پدرم.
این تمام چیزیه که این پایین بلدم.
من, شما هستم.
اگر فکر میکنید این یعنی من قراره کاری جز
اداره کردن روان ترین زیردریایی دنیا انجام بدم, اشتباه میکنید.
این یه تمرین ساده و راحت نیست.
برادرای شما در تمپا, در آب های روسی گم شده اند.
و احتمالا هم غرق شدند.
هر کدوم شما کسی رو در اون زیردریایی میشناسه.
حالا, قراره پیداشون کنیم.
پس, به دستورات عمل کنید.
من هیچ چیزی جز بهترین تلاشتون رو نمیخوام.
من میتونم کار بعضی از شما ها رو بهتر از خودتون انجام بدم.
کار شما,
از مسئولیت های من به حساب میاد.
ادامه بده, اکس او.
بله قربان.
ادمیرال فیسک؟ ادمیرال فیسک.
من در کمتر از یک ساعت دیگه با رئیس جمهور تماس میگیرم,
و بچه های شما همکاری نمیکنند.
من برای انجمن فرماندهان کار میکنم,
و نه سرویس اطلاعات ملی, خانم نورکویس.
یا دیگه باید به اسم کوچیک صداتون کنم؟
- مربوط به مدرسه فرزندمه. - بسیار خوب.
ما دو انفجار در سواحل کولا پنینسولا ثبت کردیم,
درست همون جایی که تمپا گم شد.
- دوتا؟ - ممکنه برای اونا باشه,
ممکنه برای ما باشه.
امکان اینکه اونها با هم تصادف کرده باشند وجود داره؟
احتمالش خیلی کمه.
با همتا های روسی خودت ارتباط برقرارکردی؟
اونا چی میگن؟
- اون اطلاعات محرمانه هستن. - حالا ببین کی همکاری نمیکنه؟
انفجار ها در چه زمانی اتفاق افتادند؟
ساعت 09:04 و 09:06 دقیقه بین المللی.
مشکل چیه؟
از زمانی که روسی ها شروع به
ساختن ناوگانشون در پولیارنی کردن,
حواس ما به رئیس جمهور روسیه بوده.
زاکارین با گارد ویژه خودش از کرملین خارج شده,
و داره درست به همونجا در کولا پنینسولا میره.
- مسلما, برای همین اتفاق. - نه.
اون قبل از دو انفجار از اونجا رفت.
یک ملاقات برنامه ریزی شده با وزیر دفاع روسیه, دوروف.
من از این اتفاق ها خوشم نمیاد.
خب, من یه زیردریایی توی آب میذارم.
به زودی جواب هامون رو خواهیم داشت.
ادمیرال.
تو دو درجه پایین تر از اونی هستی که بتونم
این اطلاعات رو بهت بدم.
من سعی کردم وزارت اطلاعات رو راضی کنم تا اجازه عملیات بده,
و اونا داشتن فس فس میکردن,
ولی حالا همه چیز زیادی تند حرکت میکنه.
اگر این یه حرکت از روی خصومت بوده باشه,
ما باید بدونیم که زاکارین داره اونجا چکار میکنه.
اگر تو میخوای یه پهباد به اسمان روسیه بفرستی,
نیروی هوایی خوشحال میشه تا...
نه از 60,000 پایی.
ما روی زمین چشم و گوش لازم داریم.
من مطمئنم کسی رو میشناسی که صداش رو در نیاره.
تا 48 ساعت آینده.
تو از من میخوای یه تیم به خاک روسیه بفرستم؟
بله, همینطوره.
دنبالم بیا!
برید! برید! برید!
پاکه!
تو 30 ثانیه زمان داری, مارتینلی!
در حال حرکتم!
برو! تکون بخور! برو!
بیست ثانیه!
ده ثانیه!
پنج!
تمام!
هی!
تبریک میگم مارتینلی,
تو همین الان کل این تیم کوفتی رو به کشتن دادی!
No comments yet. Be the first to leave one.