As primeiras 200 linhas.
تقريبا شش سال و نيم پيش
بن
ببين کي اينجاست چطوري چاک؟
...نميتونم بگم که تو
همينجوري بهتري يا توي اون تبليغات
دود و آيينه، دکتر چي ميتونم بهت بگم؟
من يه بنگاه جديد باز کردم درست زير پل
نميتونم همه اونارو با هم اداره کنم
نانسي، براي افتتاحيه اونجا موند
...اين يه رسمه که ما از فکر کنم اون
...سوزان رو باردار بود، يا از زمان بنگاه دوم
اون با کلي آدم خوش و بش کرد
بعد از اينکه اونجا افتتاح شد
و خودش به تنهايي سه تا ماشين فروخت
و ازم خواست که بهش کميسيون بدم، خوب؟
فکر کردم که داره شوخي ميکنه ولي اون جدي بود
پس بهش دادم و ميدوني بعدش چيکار کرد؟
رفت بيرون و براي من سه دست کت و شلوار خريد
گفت من بايد شبيه يه تاجر باشم نه يه فروشنده ماشين
خوب، بعضي چيزا رو نميتوني عوض کني
که به من گوشزد ميکنه
وقتي بلايي سر او لگن تو بياد، به من زنگ ميزني
و من هم يه ماشين بهت ميدم که تورو شبيه
دکترهاي خيابون مديسون ميکنه، خوبه؟
ما بايد به کارمون برسيم
بذارش به عهده من، چاک بريم
باشه
تا يه سال ديگه نميبينمت، چاک؟ اين چطوره
چرا قبل از تابستون، يه دست هجده تايي با هم نزنيم؟
فکر کنم قبل از اون از نوار قلبت خوشم نيومد
خوشت نيومد؟
يه اختلالي توش هست
که ميتونه جدي باشه ما بايد بيشتر بررسي کنيم
ميخوام تورو براي يه آزمايش آماده کنم
يه نوع جديد از سيتي اسکن
که ميتونه بهمون نشون بده چه اتفاقي داره توي بدنت ميفته
امروز
مليندا مال من بود، تا وقتي که اونو توي بغل جيم پيدا کردم
و دوستش داشت، بعد سو اومد و منو خيلي دوست داشت
اين چيزي بود که من فکر ميکردم من و سو، که اون هم مرد
نميدونم که ميشه يا نه، ولي تا وقتي که براي خودم يه دختر پيدا کنم
دختري که بمونه و نخواد پشت سرم بازي دربياره
من هميني خواهم بود که هستم يه مرد مجرد
يه مرد مجرد
من بايد همينجا باشم بودن درجايي که عشق، يه کلمه کوچيکه
يه کار نا تمامه يه صداي کاغذه
ميدونم که ديگه دختري نيست که عاشقم بشه
راست يا دروغ ضعيف يا قوي
نميدونم که ميشه يا نه، ولي تا وقتي که براي خودم يه دختر پيدا کنم
دختري که بمونه و نخواد که پشت سرم
بازي دربياره، هميني که هستم خواهم بود يه مرد مجرد
ببين کي اينجاست، بابا
هي، پدربزرگ
بابا
پدربزرگ
بابا؟
منو اينجوري صدا نکن
چي؟
منو بابا صدا نکن
و تو، منو پدربزرگ صدا نکن، الان نه
چي بايد صدات کنم؟
تو ميتوني منو بابا صدا کني
نه
اين چيزيه که من باباي خودم رو صدا ميکنم
خوب، پس، نميدونم منو کاپيتان بن صدا کن
اين يکي کجاست؟
نگاه نکن، نگاه نکن، که همه چيو خراب ميکني
بلوند اهل ميامي؟
آره، حواسش به من بود وقتي داشتم ميومدم
بيا تو بغلم، شايد فکر کنه که ما ازدواج کرديم
آخ، بابا
بهت گفتم، اينجوري صدام نکن
اوه، آره، حتما از ديدن من خوشحال ميشه
نوه مورد علاقم، سلام عزيزم
مامان
و تو، باور نميکنم که براي ما وقت گذاشتي
سمت شرق، چه اتفاقي براي طلاق گرفته ها افتاده؟
انصاف نيست نانسي
نه، درسته حتما من بودم که يه بيوه جا گذاشتم
چرا هنوز از ديدنش خوشحال ميشم؟
چرا هنوز از ديدنت خوشحال ميشم؟
چون تو ديگه زن من نيستي
پس اينطور چرا پيش ما نميشيني؟
شايد بتونم چند دقيقه بمونم
بني، تو خيلي براي اون پيري
نميدونم درباره چي حرف ميزني
اوه، حاشا کن، حاشا کن هميشه حاشا کن
حالتون چطوره؟
عاليم، ممنون
ميشه سفارشتون رو بگين؟
بله، من يه چيزبرگر ميخوام
يه ترکي برگر ميخواد
يه چيز برگر
خوب، قبل از اينکه او تماس به من بشه فقط زمان مهمه
تو براي او تماس سي سال منتظر بودي
باشه، من مرغ بريان و يخورده سالاد ميخوام
خيلي خوبه
ماهي تن و نون تست، لطفا
خوب، مرد جوان؟
پنير کبابي لطفا
پنير کبابي؟ الان براتون ميارم
اوه، بابا، من ميخوام اسکاتي رو، آخر اين هفته ببرم به
موزه تاريخ طبيعي گري هم کار داره، ميخواي بياي؟
نميتونم
اوه، چرا نه؟
متاسفم اسکاتي
از چيزي که ميخوام بگم خوشت مياد
چي؟
آخر اين هفته دارم ميرم به دانشگاه قديممون
نه، خداي من ... پس اونا بالاخره
متقاعدت کردم که کتابخونه کالمن رو ببيني؟
نه، من و جردن قراره دخترش رو ببريم اونجا
براي مصاحبه دانشگاه
خودش پدر نداره؟
خوب، ظاهرا واسه خودش يه زندگي ديگه داره
و چرا مادرش، خودش نميبره؟
به خاطر رابطه دوستي من و رئيس دانشگاه
اوه، تو اصلا از اين جردن خوشت مياد؟
پدر، شما يه مرد شصت ساله هستي
من نيستم
تقريبا هستين و با يه زن قرار ميذارين
به خاطر روابط پدرش
نه، من تنها نميرم اونجا نميرم
تو قول دادي
من قول دادم که با تو برم
خوب، من مريضم، نميتونم بيام
خوب، يه وقت ديگه ميريم
آليسون نميتونه مصاحبه دانشگاه رو عقب بندازه
فقط به خاطر اينکه من آنفولانزا دارم
بهت گفته بودم که بايد يه آمپول ميزدي
از آمپول متنفرم
حالا آنفولانزا گرفتي
مشکلي نيست مامان من خودم ميرم اونجا
راستش، من اينجوري راحت ترم
ميبيني؟ اون نميخواد من باهاش برم
روش اون منو محدود ميکنه
اين دقيقا همون دليليه که ميخوام يه بزرگسال، اونجا باهاش باشه
روش اون ميتونه يخورده محدود کننده باشه
وگرنه شايد با وضعيت بدي برگرده خونه
مامان، من از کلاس هشتم ديگه مشروب نميخورم
مهم نيست، تو تنها نميري اونجا
ميشه يه لحظه با بنجامين تنها باشم، لطفا؟
فکر نميکنم که اين فکر خوبي باشه
نميخواي از فکر کردن دست برداري؟
چرا نميتونه با پدرش بره؟
اون الان توي يه کارخونه در مک لاکلينه
قبل از اينکه فراموش کنم من الان ايميل تاييديه رو گرفتم
برات پرينتش کردم
پس همه چي جوره
بله، پس، به اين قضيه مثل يه تعطيلات خانوادگي نگاه کن
اول به يه جلسه ميري که پدرم برات ترتيب داده
بعد دخترم رو ميبري به دانشکاه براي مصاحبه
اين يه جهنم از فضاي بازه
خط کشيهاي خوبي داره
خوب؟ اين عاليه ...با رابطه هاي بانکي که من دارم، ما
در زمان کمي ميتونيم خيلي سريع پيشرفت کنيم و اين کد پستي، ديگه کارش تمومه
دخترت از مدرسه فارق التحصيل ميشه ماشين اسپرت، شش تا کيسه هوا
پسرت ميره به خونه خودش
يه ماشين دونفره با کلي قدرت
و اون کشتي قديميت
شمال اينجا بود، تقريبا 25 مايل فاصله داره
اسم خانوادگي ما، بين مردم اينجا، خوشنامه
آره، خوب، تحقيقات کاملا نشون ميده که اسم ...شما
بين مردم شناخته شدست، ولي به بدنامي
پيت، من جريمه رو پرداخت ميکنم، خوب؟ جبران کامل
و تو فکر ميکني که اين دردناکه تو بايد بعضي وقتا امتحانش کني
ميدوني، من حامي يه تيم کوچيک فوتبال ميشم
يه کارواش براي مدرسه ميسازم و بد نامي از بين ميره
آقاي کالمن، ميخوام که راحت صحبت کنم، بدون تعارف
من توصيه ميکنم که اين بنگاه رو باز کنين چون حساب و کتابتون جور درمياد
چون اولين کار من در يکي از
دفاتر قديمي شما بود
من با ديدن تبليغات شما در تلويزيون بزرگ شدم
من بنجامين کالمن هستم" "بهترين فروشنده ماشين در نيويورک
ميدونين، شما کسي هستين که ازش الهام گرفتم
تا به اين شغل بيام
باعث افتخار منه پيت
ولي فکر نميکنم که توصيه من موثر باشه
اتحاديه، براي باز کردن مکانهاي فضاي باز ...به کسايي که در اين شغل هستن و باعث
شرمساري عمومي شدن، کمکي نميکنه
تو توصيه خودت رو قبل از اتحاديه انجام بده
من هم مطمئن ميشم که اونا امضاش ميکنن
باشه، منصفانست
خيلي خوب، بذار محل سرويسها رو نشونت بدم
ازش خوشت مياد
نه، نه، فکر نکنم اين چيزي باشه که من بتونم
ولي جوردن، لطفا، توبايد پدرت رو مجبور کني که
با اين سه نفر از مونيخ صحبت کنه اون سه تا جوان
که وقتي که من اونجا بودم، اونا نبودن
من بايد لباسهاش رو هم مرتب کنم؟
يا فکر ميکني که خودت از پسش برمياي؟
بله قربان، دريافت شد گرفتم سرهنگ
خوبه، مرخصي از اين خوشم مياد
و در باره اين آخر هفته
ايو، ميشه سونا رو تا درجه آخرش زياد کني؟
ميخوام اين مريضي رو از تنم بيرون کنم، خوب؟
ببين، فکر نکنم آليسون بخواد که
من اونجا باهاش باشم
اوه، چرا، اون ميخواد
درست مثل پدرم که ميخواست، پنجاه سال درستکاري
No comments yet. Be the first to leave one.