As primeiras 200 linhas.
زيرنويس از مهدي shine021
«وقتی وارد اقیانوس میشوید، وارد زنجیره غذایی میشوید...
...و نه لزوماً در صدر. ژاک کوستو
نوبت بعده.
چقدر خوشحال به نظر میرسه.
وای خدای من!
واقعاً ممنون که اومدین!
اگه دو تا دردسرساز مورد علاقهم نبودین، هیچ چیزی تکمیل نمیشد.
همه چی عالیه، نگران نباش.
-تو عالی هستی. -دخترها، خیلی دوستتون دارم.
ما هم خیلی دوستت داریم.
-ما هم خیلی دوستت داریم. -من ازدواج کردم!
تو ازدواج کردی!
-تو ازدواج کردی! -من ازدواج کردم!
-برو با شوهرت برقص. -برو!
-شوهرت! -برو!
برو، برو، برو.
چقدر بامزهست.
من هم دوست دارم.
دوست دارم، عزیزم. خیلی دلم برات تنگ شده.
به به.
کوسه.
-ببخشید؟ -هی.
اوه، شما میخواید برید سراغ بشقابی که باله کوسه توشه.
-جدی؟ -آره.
ممنون.
حس میکنم یه راهنما نیاز دارم.
راستش هیچ کدومشون رو نمیشناسم.
اوه، واقعاً؟
خب، چرا بری سراغ کوسه وقتی هشتپا همونجاست؟
-آه! -یه خرچنگ خام هم هست. حواست بهش باشه.
جیرجیرک، یا میتونی یه کم ماجرا رو جذابتر کنی.
من عاشق کرم ابریشم سرخشده هستم. اینها عالین.
راستش با حشرات میونه خوبی ندارم.
اوه.
نگران نباش.
یکی از مورد علاقههای منه.
یه کم شورن، ولی مثل چیپس میمونن
که روشون یه کم پودر پروتئین پاشیده شده.
با کچاپ سرو میشه؟
فکر کنم با سس سویا.
بهترین راهش همینه.
خوبه؟ نه؟
-آب؟ -اوه، پیشخدمت، میتونم یه آب بگیرم؟
خانم، لیوان.
-خانم. -ممنون.
بفرمایید.
میتونی تفش کنی.
وای.
وای خدای من.
-وای خدای من. -خوبی؟
میدونی، فکر کنم به دسر راضی باشم.
-حتماً. -ممنون.
خواهش میکنم، خواهش میکنم.
هی، حالت چطوره؟
-خوبی؟ -آره.
من ماندال هستم.
-من اِما. -خوشوقتم، اِما.
-پس تایلندی بلدی؟ -بله، بلدم.
-اهل کجایی؟ -دریا، اقیانوس.
تازه برگشتم. استرالیا بودم، تاهیتی، بالی.
-همم. -آره.
ولی الان اینجام. یه تور قایقسواری زیستبومگردی دارم.
واسه خودش یه رویاست. عاشقشم،
مخصوصاً وقتی کوسهها میان و همه توجهها رو جلب میکنن.
چه خوبه که کارت رو دوست داری.
عاشقشم.
-تو چی؟ -من عاشق کارم هستم، ولی شیفتهای شب بیپایان...
اوه، تو دکتری؟
کاشکی. پرستارم.
-پرستار؟ -همم.
من یه پرستارم.
چشهات چه رنگیه؟
آبی.
راستش یه کم مایل به سبزه.
میدونی، تو جزیره یه ضربالمثل دارن.
چشمهای سبز نشونه خوششانسیه.
اِما؟
-دوستت کیه؟ -لانی.
ماندال، این لانی هست،
بهترین دوستم. با هم کار میکنیم.
-از آشناییت خوشوقتم. -خوشوقتم.
راستی، دسرها عالی بودن.
بیا یه آرزو کنیم.
همینطور که این فانوسها رو به آسمون شب میفرستیم،
به زمین و ارواح باد و ستارهها ادای احترام میکنیم.
این مراسم نشونه شروعی دوبارهست.
هر فانوس بیش از یه زبونه نوره.
-یه آرزوئه. -اون داره چه غلطی میکنه؟
یه خاطره...
کاملاً بامزهست.
میدونی که من واسه یه عشق استوایی اینجا نیستم.
میدونم فکر میکنی جذابه.
کاملاً حاضری باهاش ازدواج کنی
و یه عالمه بچه استوایی کوچولو بیاری.
من هنوز آماده نیستم.
شور و شعف زیر ستارهها شعله میکشه
با گرمای یه شب استوایی
که شدتش رو بیشتر میکنه.
خفه شو.
گندش بزنن.
ششش.
خانمها.
بچهها فردا چکار میکنید؟
من و اِما داشتیم به قایقسواری تو خلیج فکر میکردیم.
چرا میپرسی؟ چی تو فکرته؟
فقط میخواستم هر دوتون رو دعوت کنم
به یه تور قایقسواری خیلی خاص
با قایق خودم به یه پناهگاه کوسه.
-کوسهها؟ -آره.
آره، من زیاد با کوسهها میونه خوبی ندارم.
اِما، خودت گفتی میخوای تا اینجایی یه کار عجیب و غریب بکنی.
فکر کنم این تو همون دسته باشه.
من بیشتر به اسبسواری فکر میکردم، نه به کوسهها غذا دادن.
اِما، تازه عروس و دومادا فردا اصلاً متوجه نمیشن ما هتل نیستیم.
کنار استخر مشغول خوردن مای تای خواهند بود.
این یه فرصت کمیابه برای ارتباط دوباره
با طبیعت از طریق غذا دادن به کوسههای ببری.
من دوبار تازه عروس و دومادها رو بردم.
عالیه.
خیلی دوست داره بیاد.
یعنی، ما خیلی دوست داریم بیایم.
با هم، این لحظه مقدس رو جشن میگیریم،
برای ارج نهادن به زیبایی طبیعت و... هر چیزی که بهمون حیات میده.
من سوار این چیز نمیشم.
نگاه کن، بچهها هم سوار شدن.
هی، سواری کوسهها چطوره؟
عالیه، کوسهها خیلی بزرگن!
چقدر بزرگ؟
از اون قایق بزرگتر.
یه لقمه و همهمون نابود میشیم.
باشه، آقای باهوش، فقط میخواد تو رو بترسونه.
-ولی واقعاً چیپس رو دوست دارن. -اینها چیپسهای منه.
زود باش، اِما، کاپیتان عاشقپیشه همه چی رو تحت کنترل داره.
باشه، فقط منو ضایع نکن.
هی، بالاخره اومدین. عالیه.
انگار شانس آوردین. شرایط امروز عالیه.
خب، اونجا هم دست راست منه، روهان.
تازه از گریت بریر ریف برگشته.
خونه خودتون بدونید.
خیلی خب، بچهها، بریم که.
سوار شدن برای تور کوسهها.
این کاپیتان مانداله، که خودش رو نجواگر کوسهها میدونه،
و دست راست قابل اعتمادش، روهان.
و اگه تصادفاً بیفتیم تو آب، حداقل یه آببازی حسابی میکنیم.
اجازه هست سوار بشیم، کاپیتان؟
اجازه داده شد.
حواست به پات باشه.
خوش اومدین.
اِما.
گاز نمیگیرم.
خوش اومدی.
حواست به پات باشه.
سفری به یه بهشت طبیعی.
مثله اینه که صندلی ردیف اول یه سافاری آبی رو داشته باشی.
میدونم احتمالش کمه، ولی اینجا آنتن موبایل هست؟
خیلی دوست دارم با نامزدم فیستایم کنم.
اوه، تا چند ساعت نه. تا وقتی برگردیم.
ولی اگه دوست داری میتونی از پیغام توی بطری استفاده کنی.
من پرستارم. کلی چیزای خونآلود دیدم،
ولی این، این حال بهم زنه.
کوسه ماهی دوست داره.
تو چی دوست داری؟
کوسه دوست داری؟
من طبیعت رو دوست دارم،
البته تا وقتی قصد خوردن من رو نداشته باشه.
کوسهها واقعاً خطرناکن؟
خب، بیشتر کنجکاون تا خطرناک.
انسانها تهدید واقعی هستن.
انسانها؟
آره، انسانها.
منظورم اینه که آدما خیلی سنگدلتر از کوسهها هستن.
کوسهها شکار میکنن، آدما میکشن.
فکر نکنم یه آدم معمولی بتونه جون کسی رو بگیره.
میدونم که من نمیتونم.
خب، کوسهها برای بقا میجنگن
در حالی که آدما برای طمع، حفظ خودشون، انتقام میکشن.
من بیشتر از دنیای بدون کوسه میترسم.
اگه ناپدید بشن، جمعیت ماهیهای کوچیک منفجر میشه.
غذاشون یعنی پلانکتونها و میگوهای ریز، احتمالاً تموم میشه.
از گرسنگی میمیرن.
جلبکها و باکتریها شروع میکنن
به مکیدن اکسیژن از آب.
حیات دریایی خفه میشه.
به همین دلیله که به پناهگاهها نیاز داریم
تا از کوسهها محافظت کنیم.
جلوی کشتیرانی و بالهکوسه رو بگیریم.
این خیلی مهمه.
نمیدونستم اینقدر حافظ محیط زیستی.
خب، قبلاً زیستشناس دریا بودم، ولی زندگی برنامه دیگهای داشت.
تحت تأثیر قرار گرفتی، اِم؟
کنجکاو شدم.
تازه اول راهیم.
باد چطوره، روهان؟
به خلیج خوش اومدین.
خیلی خب، بچهها اون دو نقطه رو میبینید؟
اونجا جاییه که کوسهها وارد خلیج میشن.
میان اینجا برای جفتگیری و تغذیه از فکها و لاکپشتها و ماهیها
و هرچیزی که بتونن یه گاز بهش بزنن. روهان، لنگر رو بنداز.
همینطور به اطراف نگاه کنین. خواهید دیدشون. به من اعتماد کنین.
No comments yet. Be the first to leave one.