As primeiras 200 linhas.
،قبل از اينکه سکس باشه ...قبل از اينکه شهر باشه
،فقط من بودم...کري .کري برادشو
سال،سالِ 1984 ـه،رونالد ريگان و ...لباس هاي اِپُل دار
.مُد روز بودن
...من دارم سعي ميکنم تا به کمک خانوادهام
...دوستاي صميميام
...يه پسر سکسي تازهوارد
.سلام،برادشو- .سلام-
،و يه شهر جذاب جديد .بفهمم واقعاً کي هستم
نظرت در مورد يه دوره کارآموزي تو منهتن چيه؟
!منهتن؟ محاله
تو توي مجلهي اينتر ويو کار ميکني؟
،لاريسا لوگين .سردبير بخش مُد
.کري برادشو،از خجالت آب شده
پيدا کردن خودِ واقعيام و ...همينطور پيدا کردن راهي براي بيان افکارم
.قرار نبود آسون باشه
اما من کاملاً مطمئن بودم که قراره حسابي .جالب باشه
" خاطـــرات کـــري "
.گفته ميشه چشمها دريچهي روح هستند
...اون نگاهي که به چشم يه نفر ميندازي
،براي اينکه حقيقت رو بفهمي .براي اينکه واقعيت رو بفهمي
همين حرف رو ميشه در مورد شهري که .هيچوقت از فعاليت نمي ايسته زد
.اين صادقانه ـست و خيلي هم معرکه ـست
.تو و کيفت هر دوتاـتون معرکه ايد
...فکر کردي عکسبرداري که من ترتيب بدم
کمتر از عالي ميشه؟
پس جدي جدي اين اتفاق ميفته؟
کيفِ من تو مجلهي اينترويو؟
...تا دو هفته ديگه دو تا مدل لاغر مُردني
همچين ميچسبن به اين کيف که .انگار زندگيشون بهش وابسته ـست
...شايدم من داشتم به خودم دروغ ميگفتم
...اما احساس ميکردم هيچي نميتونه جلومو بگيره
.يا ما رو
.البته به جز دانا و زيردستهاش
.و همينطورم حبس خونگي من
برادشو،فکر ميکني ما ميتونيم فقط براي يه دقيقه هم شده، تنها باشيم؟
.ما که يه دقيقه تنها بوديم
جدي؟
آره،يادت نمياد؟
ما دَمِ کمدت وايساده بوديم،بعد "تو پرسيدي "ساعت چنده؟
2:50. :و منم گفتم
.و بعد يه دفعه سر و کلهي دانا پيدا شد
...من تو اين دو هفته دانا رو
.بيشتر از ده سال گذشته ديدم
.دقيقاً 65 ثانيه تنها بوديم
.من زمان گرفتم
...حالا تصور کن اگه ما فقط
براي 19 ثانيه ديگه تنها ميشديم،چي ميشد؟
...من حتي نميتونم
!واي
.ببخشيد
.اشکالي نداره
.سباستين - .سلام،رفقا -
.ما داريم ميريم
: ارائه اي مشترک از TvCenter & Imdb-Dl
کاري از سعيده سميرا
...حبس خونگي من نااميد کننده بود
اما در کمال تعجب تو اون مدت .به من و دريت خوش ميگذشت
!ميکشمت
!اگه تونستي منو بگيري
!نه - !درست وسط هدفم زدم-
!الان به خودت ميخوره
اين بيرون چه خبره؟
.آم...فقط داشتيم ماشينو ميشُستيم
جدي؟ ...وقتي صداي جيغ شنيدم
!فکر کردم داريد همديگرو ميکشيد
.نچ
.ميدونم،باورش سخته - .بهتون افتخار ميکنم -
شما دخترا با تنبيهتون مثل حرفهايي ها .برخورد کرديد
آره،هميشه آرزوم بود که يه تنبيه شدهي .حرفهايي باشم
وايسا ببينم،من ميتونم به صورت تمام وقت اينکارو انجام بدم؟
باشه،باشه،بخنديد،اصلاً هر چقدر .دلتون ميخواد بخنديد
...اما مثل اينکه اين تنبيه کردنتون
.در واقع چيز خوبي واستون بوده
.نه !غير ممکنه -
تو هم از اينا ميخواي؟
!نه،اينکارو نميکني،نه
.پدرم حق داشت
.حبس شدنمون،ما رو بهم نزديکتر کرده بود
...از بعد از فوت مادرم
.اينقدر خوب با هم کنار نيومده بوديم
...و شايدم ما داشتيم به خودمون دروغ ميگفتيم
اما حس ميکرديم اين احساس براي هميشه .باقي ميمونه
الو؟
...منو از شام با پدرم و دوست دختر تيغ زنش
.تو باشگاه ورزشي نجات بده
.از اونجا ايراد نگير
.آلاسکاي برشتهي اونجا خيلي خوشمزه ـست
وايسا ببينم،نکنه تو هم عضو باشگاهي؟
.نچ،ما برادشو ـها اهل عضو شدن و اينا نيستيم
.ميدونستم که بي دليل نيست که دوست دارم
خب،مياي با هم در بريم؟
.ميدوني که نميتونم
.من تنبيه شدم
تا حالا کلمهي "جيم زدن" به گوشت خورده؟
.آره،اما هيچوقت اينکارو نميکنم
چرا،براي اينکه ميخواي دختر مثبتي باشي؟
.وحشتناک ميترسم که گير بيفتم
.اين هيچوقت مشکل من نبوده
.خب اين منو متعجب نميکنه
.خب،بدون من خودتو تو دردسر نندازي
،سعيمو ميکنم اما نميتونم قول بدم .برادشو
شوخي کردي ديگه،درسته؟
آره،اما اين دردسر ـه که هميشه .يه راهي پيدا ميکنه بياد سراغ من
.و اون دُرست ميگفت
.و اسم اون دردسر "دانا" بود خانم و آقاي لادونا
.و دوشيزه دانا
ميتونم شما رو به طرف ميزتون راهنمايي کنم؟
.بريد و بشينيد .من اونجا ميشينم
در همين حال برنامهي"عشق قايق" تو شهر ...داشت پخش ميشد
.اما يه نفر سوار کشتي نميشد
.مگي
.بس کن
اگه دلم نخواد بس کنم چي؟
.جدي ميگم،نکن
نميخواي من اينکارو بکنم؟
.پدر و مادرت همين طبقهي پايين اند
.خب،اونا که نميتونن چيزي بشنون
.تازه،ما ميتونيم خيلي بي سر و صدا کارمون بکنيم
فقط...تمومش کن...باشه؟
.خيلي خب،من نميفهمم
.ما دو ساله که با هميم
چرا نميخواي با من سکس داشته باشي؟
نکنه تو...تو جذب من نشدي؟
.معلومه که حسابي جذبت شدم
.تو فوق العادهايي
.پس... بيا با هم سکس داشته باشيم
تو که دلت نميخواد اولين بار که با هم رابطه داريم .تو همچين شرايطي باشه
...مامان بابات طبقهي پايين باشن
.در حال ديدن برنامه ي "کشتي عشق" باشند
.تو لياقتت بيشتر از اين حرفا ـست
.گمون کنم حق با تو باشه
.معلومه که حق با منه
.اولين سکس ما بايد...خاص باشه
...کي باورش ميشد يه تيکه پارچهي کوچولو موچولو
همچين بحثي راه بندازه؟
نميدونم اين بحث به خاطر اين بود که ...بيکينيايي که من پوشيده بودم طلايي رنگ بود
يا به خاطر منگولهها بود؟
.هيچوقت دليل اصليش رو نفهميدم
اوه،يا شايدم به خاطر سايز پايين تنم بود؟
تو از بيکيني خوشت نمياد؟
...ازشون خوشم مياد
.اما فکر نميکنم به درد باشگاه بخورند
ما وقتي سباستين تو مدرسه شبانهروزي .بود عضو باشگاه شديم
واسه همين نسبت بهش .بد برخورد ميکنه
.اون در مورد همه چي بد برخورد ميکنه
خب،شايد دليلش اين باشه که ...يه آدم درست و حسابي
.اينجا رو بهت نشون نداده
.من ميتونم بهت همهجا رو نشونت بدم
برو
مطمئناً دلت نميخواد با پدر پيرت .وقت بگذروني
الو؟
.بايد با هم حرف بزنيم - چي شده؟ -
چي شده؟ - ...همين الآن -
.سباستين و دانا رو با هم ديدم
!کجا؟
.هيچکس شب اينجا نمياد
ميتونيم هر کار دلمون خواست بکنيم و .گير نيفتيم
مدل حرف زدن تو باعث ميشه همه چيز .سکسي به نظر بياد
.خب همينطورم هست
ميتونم برم پيداشون کنم ببينم دارن .چيکار ميکنن
.نميخوام بري جاسوسي سباستين رو بکني
.من بهش اعتماد دارم
خب،به دانا هم اعتماد داري؟
تو که ميدوني اون الان همش ميخواد ...با لب هاي کلفتش عشوه بياد و
.و در مورد چيزاي سکسي حرف بزنه
ميدوني،من باکرگي ـم رو روي همين .نيمکت از دست دادم
شُکه ـت کردم؟
اميدوار بودي شکهام کني؟
خيلي خوب ميشد تو يه عکس العملي .نشون ميدادي
اگه سباستين اينقدر احمقه که ...ازاين چيزاي اون خوشش بياد
.پس نشون ميده که لياقت منو نداره
منظورت از" چيز" همون لبهاي شتريش و پستونهاي گنده ـست؟
"اونم يه پسره،"کري
.پسرا از اين چيزا خوششون مياد
.خيلي خنده داره
بهتر بود چيزي نميگفتم مطمئنم اتفاقي بينشون .نميفته
.فقط دوشنبه تو مدرسه در اين مورد ازش بپرس
و اگر اون واقعاً چيزي براي مخفي کردن نداشته .باشه،راستشو بهت ميگه
.باشه،ازش ميپرسم
تا دو هفته ديگه،عکس کيفم ميفته تو .مجلهي اينترويو
.تو قراره مشهور بشي
.راستش،کيفم ـه که قراره مشهور بشه
وقتي کيفت اينقدر معروف شد بازم دلت ميخواد با من وقت بگذروني؟
.آم...سعي ميکنم يه وقتي هم واسه تو گير بيارم
.خيلي چيزا در انتظارِ کيفِ منه
،ميدوني که چي ميگم،کلي مهموني .باشگاه و افتتاحيه قراره بره
در حاليکه من اينجا گير افتادم و بايد .تو باشگاه وقت بگذرونم
بهت خوش گذشت؟ اتقافي شخص خاصي رو نديدي؟
.نچ،اتفاق خاصي نيفتاد
.ميدونستم که همهي حقيقت رو نگفته بود
سوال اين بود که،جرأتشو داشت که بياد جلو و حقيقت رو بگه؟
سباستين
معلوم شد که يه نفر ديگه ميخواد شجاعت ...به خرج بده
.و وسط حرفمون بپره و حقيقت رو بگه
آخر هفتهي خوبي داشتي،کري؟
.آره،ممنون که پرسيدي تو چطور؟
خودت ميدوني که من هميشه براي .خودم سرگرمي جور ميکنم
...آم
.اوه!يادم رفت اينو بهت برگردونم
No comments yet. Be the first to leave one.