As primeiras 200 linhas.
...آنچه در "ریونزوود" گذشت
.فکر نمیکنم مرگ میراندا یه حادثه بوده باشه
.معلومه که یه حادثه بوده
.این داستان خیلی بزرگتر از همهی ماست .یه الگوئه
.مردم میگن اینجا نفرین شده است
.شاید منظورشون همینه
.حق با لوک بود - راجع به چی؟ -
.بیا... به تو بیشتر میاد
.میراندا هنوز اینجاست. باهاش حرف زدم
منظورت... روحشه؟
...اینجا گیر کرده و من .نمیدونم چطوری کمکش کنم
.اینا وسایل مادر منن
یه قسمتی از وجودم امیدواره .حالا که مُردم، مامانم بیاد سراغم
ابی کیه مامان؟
.ابی ویلر دوست دختر دبیرستان باباتون بوده
.ابی بیشتر از 20 سال که مُرده
.ابی رو دیروز تو مراسم خاکسپاری دیدم
.چندتایی جواب لازم داریم - احضار روح؟ -
.فکر میکنم ابی واقعاً دلش میخواد باهام صحبت کنه
این ارواح... فکر نمیکنم بخوان .به کسی کمک کنن
.یکیشون میخواد ارتباط برقرار کنه - .فقط حس خیلی بدی دارم -
قاتل پدرم میخواد مارو بکشه؟
.بچهها، مواظب باشید
میراندا؟
ابی، کجا رفتی؟
ابی، کجایی؟
!نه، صبرکنین
ابی ویلر، دختری دوست داشتنی 1975 - 1992
.ببخشید که تو تماس گرفتن باهات خیلی بد بودم
باورکن هانا، موضوع سر این نیست .که دلم نمیخواد صدات رو بشنوم
،خیلی چیزا هست که باید بهت بگم .مطمئن نیستم از کجا شروع کنم
...فکر کنم دیدمش
.ابی. و بقیه... خیلی از اونا .اونایی که مثل منن
.بچهها
...وقتی بهشون نزدیک شدم، اونا ...اونا ناپدید شدن، ولی سنگ قبر
...سنگ قبر ابی
.از وسط نصف شد
چرا اونطوری نگام میکنی؟
هی، بخاطر اینکه وقتی خواب بودی تنهات گذاشتم ناراحتی؟
نه، واسه این ناراحتم که راننده داد زد .ریونزوود و منم از اتوبوس پیاده شدم
هنوز سر این قضایا درگیری؟ - تو نیستی؟ -
.چرا. واسه همینم رفتم .یه صدایی از بیرون شنیدم
با خودم گفتم اگه اون چیزی که سقف رو ترک انداخت
...هنوز اون بیرون باشه و بتونه یه چیزای بیشتری
بازوت چی شده؟
.چیزی نیست، موقع تمیزکاری بُرید
...شاید لازم باشه رو یه سری مسائل کار کنیم
.فقط گوشزد میکنم که باید لباس زیر بپوشم
.باشه
کمکی ازم ساختست؟
واسه پوشیدن لباس زیر؟ - .تموم کردن تمیزکاری -
فکر میکنم یجورایی اون توانایی رو از دست داده باشی، اینطور نیست؟
.هیچوقت واقعاً نداشتمش
این... همون ایمیلیِ که از دوشنبه داری سعی میکنی بنویسیش؟
.یکشنبه
.شاید با تلفن راحت تر باشه - اینجوری فکر میکنی؟ -
هانای عزیز، بعد از آخرین صحبتمون" ".اتفاقات زیادی افتاده
"نزدیک بود تو یه وان حموم و ماشین غرق بشم"
".رفته بودم مراسم خاکسپاری میراندا"
تو یه قربستون ماشین پسرعموی " ".کوجو بهم حمله کرد
".لوستر بالای سرم امشب سعی کرد کلمو ببُره"
و... اوه، گفتم که" "برنامه ریزی شده بود که تو اون ماشین بمیرم؟
.میتونی... بیخیال بعضی مسائل بشی
.من هیچوقت بهش دروغ نگفتم میراندا .خیلی خب، شاید یه بار
ولی شانس آوردم که بعد از اون جریان .دوباره باهام صحبت کرد
.و نمیخوام دوباره از دستش بدم
این پایین چیکار میکنی؟
نتونستم بخوابم، تو چی؟
.منم
...لیوی
.قرار نیست بگم چیزی که امشب دیدم رو ندیدم
.ولی نمیخوام هیچوقت دوباره انجامش بدم
.نباید نزدیک اونجا بشی فهمیدی؟
.این قضیه ربطی به جایی که بودیم نداره
...اگه بابا بخاطر فهمیدن یه چیزایی
...یه چیزایی در مورد ما کشته شده باشه - .بس کن -
فکر نمیکنم اگه ما کاری به این قضیه نداشته باشیم .اونم کاری بهمون نداشته باشه
باشه. ولی کاملاً مطمئنم که نمیخوام .اون حالا هرچی هست رو دوباره عصبانی کنم
خب؟
.بیخیالش شو
.خواهش میکنم
.هی! رمی! چیزی نیست
.چیزی نیست
.چیزی نیست
.فقط برو بابا عزیزم
...من جمع و جورش میکنم
سميـــرا و سعیـــده با افتخار تقديم ميکنند S@eideH , Sorrow
قســمت چهارم از فصـــل اول « چهرهی شیطان »
.امروز صبح، با چشمای خودم دیدم - مطمئنی سنگ قبر ابی بود؟ -
.مطمئنم و یه عالمه تیکه نشده بود
.به معنی واقعی کلمه نصف شده بود - میراندا دیده این اتفاق میوفته؟ -
اولین دفعه نیست که یسری آدم احمق .فاتحه یه سنگقبر رو میخونن
"خب، به جز اینکه این آدم "احمق یه سنگتراش ماهر بوده
،یا یه رعد و برق بهش خورده .یه چیز دیگه این کارو انجام داده
.داشته مجازات میشده
کی مجازات میشده؟ - .ابی -
...واسه اینکه باما ارتباط برقرار کنه .واسه اینکه بهمون در مورد پیمان بگه
.ما باید پیمان خودمون رو ببندیم
منظورت چیه؟
منظورم اینه باید بیخیال پیدا کردن .جواب از مُردهها بشیم
باید یه نفر رو تو شهر پیدا کنیم .که زنده باشه و بخواد صحبت کنه
چطوری؟ چرا اینکارو بکنن؟
،هنوز اونقدرا چیزی نمیدونیم .و من میترسم چشمام رو ببندم
اگه به صورت ناشناس بتونن اینکارو بکنن چی؟ .میتونیم از وبلاگ روزنامه استفاده کنیم
.پدرم گفته که من بچشم .میتونم سوالارو منتشر کنم
.ببنیم کسی میخواد چیزی بگه یا نه
کجا داری میری؟ - .مدرسه -
.وقت زیاد داریم - ...نمیتونم دیر کنم، واسه همین
رمی، میشه چند ثانیه باهات صحبت کنم؟
...داشتم فکر میکردم
...شاید، بعد از کتابخونه
،من و تو بتونیم یه چیزی بخوریم .یه فیلمی ببینیم، شاید ، یا یه کاری بکنیم
امشب؟ - آره، چرا؟ -
فکر کنم مامانت در مورد .خودمون با بابات صحبت کرده
.این قضیه ربطی به بابام نداره ...فقط اینکه فکر نمیکنم
.بتونم در حال حاضر تو یه اتاق تاریک بشینم
.خب تو اینکارو تنهایی انجام نمیدی
چیه؟
.هیچی. ذهنم درگیره، همین
.باشه
واقعاً میخواد وانمود کنه که دیشب اونجا نبوده؟
.میدونه اونجا بوده
.فقط هنوز نتونسته باهاش کنار بیاد
لوک فکرش هنوز درگیر اینه که پدرمون
.هیچوقت دیگه قرار نیست از اون در بیاد توئه
هی، لوک حالت خوبه؟ - .آره، فقط حواسم یه جا دیگه بود -
هی، خواهرت کجاست؟ - ...اون توئه -
.کافی شاپ با دوستاشه - .که اینطور -
...دوستای جدید
آره. لوک مطمئنی همه چی روبراهه پسر؟
.موردی نیست
.نمیدونم که استفاده از "روحزده" خوبه یا نه - خب چی بجاش بگیم؟ -
.روحزده
فراموش کردی نوبت دکتر داری؟
.بعد از اینکه رفتی از دفتر دکتر فرانکل تماس گرفتن
.سلام خانم متیسون
،میخوای کیفتو ببرم بیرون منتظر باشم؟
.مامان... به دیدن دکتر فرانکل احتیاجی ندارم
.هفته پیش از رودخونه کشیدنت بیرون
.فکر میکنم ملاقاتهای مداوم با دکتر عاقلانه باشه
.بیا
.بعداً میبینمتون
راشل"؟"
.صبح بخیر
.میخواستم باهات تماس بگیرم
چرا؟
،مراسم رو خیلی ناگهانی ترک کردی .فرصتش پیش نیومد ازت تشکر کنم
.ببخشید، الان نمیتونیم این بحث رو ادامه بدم .باید اولیویا رو ببرم دکتر
دیشب صدمه دیدی؟
دیشب چه خبر بوده؟
راجع به چی حرف میزنه اولیویا؟
فکر میکنم مستخدم جدیدم .یه جورایی مهمونی راه انداخته بود
.حتماً از دست در رفته - ...من -
میشه بشینی تو ماشین؟ لطفاً؟
...اگه هرگونه خسارتی بوجود اومده، من
...چک مینویسم - .لازم نیست شلی -
،خب، گفتی ممکنه صدمه دیده باشه ...پس حتماً یه اتفاقی افتاده
...ببین، نمیخواستم ...نگران و ناراحتت کنم
.به اندازه کافی کشیدی
اگه میدونستم پلیس میخواد بعد از مراسم تورو یه گوشه بکشه
...نمیذاشتم بیان به مراسم - .جایی که هستم مهم نیست -
میتونستم اینجا یا اونجا .تو مغازه باشم
.یکی احتمالاً همین الان داره منو میپاد
خب... اجازه نمیدم کسی تو .خونهی من بهت اهانت کنه
."ممنون "ری
.نمیدونستم با هم دوست بودین
.با هم یه مدرسه میرفتیم - .فکر نمیکنم اصلاً خونهی ما اومده باشه -
وقتی پدرت زنده بود؟ .نیومده
.اونا به همدیگه اهمیتی نمیدادن - چرا؟ -
اوه، بابات از آقای کالینز و شغلش .خوشش نمیومد
.ممکنه دلایل دیگهای هم وجود داشته باشه - مثل چی؟ -
فکر میکنم درحال حاضر کسی که باید .سوال بپرسه من باشم
اون واسه چیه؟ .آم... عکس
"ببخشید. قرار بود من بگم "مارکو تا تو بتونی بگی "پولو"؟
،فکر کردم، شاید اگه اینو به خانواده ابی نشون بدم
.شاید بتونن راجع به انفجار مدرسه باهام صحبت کنن
...گوش کن، چیزی که
اون موقع راجع به اون ایمیل .به هانا گفتم احمقانه بود
نمیخواستم بگم مشکلات ...زیادی رو پشت سر نذاشتی
.میدونم
...شاید اگه یه چیزایی رو بهش بگی
،اگه هانا بفهمه ،من تو هرنوع خطری هستم
.قبل از اینکه بتونی بگی "کمک" اینجاست
.و منم قرار نیست اونو تو خطر بندازم
اینجا بودن من تورو اذیت میکنه؟
داره چیکار میکنه؟
.سلام، ببخشید
اونارو کجا میبرید؟ - .خونه -
.فکر نمیکنم بتونید اینکارو بکنید
چرا؟ - .خب این اسمش دزدیه -
کیلب؟
شمارو میشناسم؟ - فامیلت ریورزه؟ -
بله، چرا؟
،خدای من .مو نمیزنی
.متوجه نمیشم - ...برادر بزرگتر "هنری"، کیلب -
...کیلب ریورز، تو .خیلی شبیه اونی
...صبرکنید ببینم، شما
در مورد کیلبی که تو تصادف قایقرانی که خیلی وقت پیش
مُرده صحبت میکنید؟
اونو میشناختید؟
No comments yet. Be the first to leave one.