As primeiras 200 linhas.
آنچه در «چـاکـیِ» لامصب گذشت
اینجا یه مشکل خیلیخیلی اساسی داره
من انواعواقسام پیشکشها رو تقدیم کردم
یه فرصت دیگه بهت میدم
باید فوراً راه بیفتیم
!آهای؟ - پس دوستهام چی؟ -
خودمون که رفتیم یه راهی واسه کمک به اونام پیدا میکنیم
!گرنت! نکن، گرنت
!امشب قراره اعدام شم
برو یه چیزیشو برام بیار
!دست بجنبونها
چاکی چون عاشق خشونتـه این کارها رو میکنه
نمیتونید ذات پاکش رو تحتتأثیر قرار بدید
چاکیمهربونه رو یادتـه؟
ما پارسال شستوشوی مغزیش دادیم
بازی کنیم؟
دستهای همو بگیرید
اینجایی، چارلز؟
کارولین کجاست؟
کارولین؟
!کجاست؟
!اسم من چاکیِ لامصبـه
!حلقه رو بهم نریزید
الان تنها شانس، غافلگیر کردنش
تو زمین خودشـه
،یعنی بعد از اینکه چاکیمهربونه رو پیدا کردم
باید راضیش کنم خودشو قربانی کنه؟
دقیقاً
چطوری قراره موقت بمیری؟
این دارو پنج دقیقه فعالیت قلب رو بهکل متوقف میکنه
دیوونگیِ محضـه این کار - ما قهرمانهای داستانیم -
کسی حرفی داره؟
شک ندارم که قراره تو اعماق جهنم بسوزی
حرفِ آخر؟ - حاضری؟ -
خداحافظ، چاکی
کلی... عاشقتم
!نه! نه
!نه
!بکُشش
منو ببخش، پدر
!نه
چرا اینقدر لِفتش دادی، ایلای؟
ببخشید، خانم تیلی
اومدم سرِ پست، تازه جریان اِریکا رو فهمیدم
بیاید از اینجا بریم
!تیفانی
!تیفانیِ پدرسوخته
.خداحافظ، نیکاجونم بعداً همو میبینیم
!نه! نه
!گمشو اونور ببینم ...گمشو
مرسی که این مدت پیش ما بودید، خانم تیلی
قربونت - شب خوبی داشته باشید -
بزن
!خدانگهدار، خانم تیلی
« ترجمه از یـاشـار جـمـاران » ::.:: TAMAG OTCHi ::.::
این پنج دقیقه واسه من
مثل یه عمر میگذره
۴:۵۵
یعنی الان واقعاً مُرده؟
.نخوایم بگیم قانوناً، از نظر پزشکی آره اون دارو بهش ایست قلبی داده
طی آزمایشهامون ...خوشبینانه بگیم تا ۶ دقیقه، ۶:۱۵
آسیبی به مغز وارد نشده
البته تا حالا رو نوجوون اینسنی تست نکردیم
!یعنی چی؟
ممکنـه آزمایش جالبی از آب دربیاد
!برو بابا الان بههوشش میارم
.دوون بهش مهلت بده، دوون
تو پنج دقیقه مشکلی براش پیش نمیاد
از کجا میدونی؟
ما هم از اینجور داروها استفاده کردیم
تو اون دنیا زمان دیرتر میگذره
پنج دقیقۀ ما واسه جیک حکم یه ربع رو داره
اونقدری هست که بلکه بتونه چاکی رو پیدا کنه
اگه چاکی دستِ پیش رو بگیره چی؟
دوون، اونجا فقط چاکی نیست که دنبال جیک ـه
!یعنی چی؟
طبق حس من فقط قربانیهای چاکی نیستن که
اینجا در عذابن
حضور یه عده دیگه رو هم احساس میکنم
یعنی روحهایی که از جاهای دیگه اومدن؟
جای دیگهای هم مُردن؟ - درستـه -
،الان بهخاطر این کارِ جیک
کاخ سفید یهجورهایی ارواح سرگردانِ دیگه رو به خودش جذب میکنه
خودتم قبلاً رفتی، مگه نه؟
منظورم اون دنیاست - فقط یک بار -
چند دقیقه؟
هفت
!خبخب... پس بــگـو
چی شد خب؟ اونجا چی دیدی؟
ترجیح میدم در موردش حرفی نزنم
!عجب گیری کردیمها فقط میخوام بدونم
!چه به سرِ جیک میاد
تجربۀ هرکی متفاوتـه
ولی مطمئناً لازمـه که شجاع و
قوی باشه
از این نظر که حلـه
زمان؟
چهار دقیقه
بدجور یخ کرده
بابا؟
!تو اینجا چه غلطی میکنی؟
:دیجی موویز در شبکههای اجتماعی @DigiMoviez
« چــاکــی »
!خدایا
من شاهدِ مرگت بودم
آره
همینطوره
منو ببخش، بابا
میدونی برقگرفتگی چه حسی داره؟
میتونی تصور کنی آدم چه زجری میکشه؟
.کار من نبود، بابا من نکُشتمت
ولی خوشت اومد
نه
.دلت میخواست بمیرم مدام به فکرش بودی
قبول کن
فقط بعد از اینکه کتکم زدی اینطور شد
پدرت بودم، جیک
وظیفهم بود جایی که حقتـه
ادبت کنم
!حقم بود؟
فقط بهخاطر همجنسگرا بودنم؟
خوار و خفیفم کردی، جیک
مایۀ ننگم بودی
!تو این حسو بهم تلقین کردی
،ولی وقتی با دوون آشنا شدم
اون حسهای بد از بین رفتن
دوون دیگه خرِ کیـه؟
دوستپسرمـه، بابا
بیا اینجا، جیک
بیا جلو و مثل مرد تحمل کن تنبیه شی، جیک
!جیک
!جیک
!جیک
نگو که واقعاً خیال برتداشته !میتونی برنده شی
حتی فکرش هم نکن که
میتونی حریفِ "اون" شی
تو قهرمان داستان نیستی، جیک
حتی مرد هم نیستی
یه آدم ضعیفالنفسی و
شکست میخوری
تو که هیچوقت به من باور نداشتی
اینطور نیست
یادمـه یه زمانی خیال میکردم که
قراره رئیسجمهور ایالات متحدۀ آمریکا بشی
خیلی باهوش بودی
خیلیخیلی باهوشتر از من
راستش حسابی بهت افتخار میکردم
...ولی بعدش مادرت فوت کرد و
تو الکلی شدی
!با اجازه
نخور
!بابا نکن، بابا
بدون این دیوونه میشدم
اگه این نبود اصلاً نمیشد اون خونه رو تحمل کرد
!این به همهچی معنی میداد
!میبخشمت
چی گفتی؟
میبخشمت
میدونم تو بد اوضاعی بودی
دهنتو ببند، جیک
میدونم شرایط سختی داشتی
!نکن
میدونم نهایت تلاشتو میکردی
گفتم بس کن
اینم میدونم که دوستم داری
منم دوستت دارم، بابا
من باید برم، بابا - میدونم -
ولی لازمـه یه چیزی رو بهت بگم
بازم میگم شکست میخوری
اون اینجا خیلی خطرناکتره
پس برام آرزوی موفقیت کن
بلکه شانس یارت باشه
چون جداً بهش نیاز داری
هی
!هی
من منتقد نیستمها، ولی باید بگم
برخلاف اون بابای لاشیت همیشه از آثارت خوشم میاومد
لطف داری
کارولین کجاست؟
خودت چی فکر میکنی؟
مُرده، چاکی؟
اینجا پیش ماست؟
...ببین، اعتراف میکنم خوب بادلوجرئتی، بچهجون
نه فقط بهخاطر اینکه جلو من دراومدی
«بهخاطر اینکه گفتی «کُس خارِ قضاوتهای مردم
جوری که میخوای زندگی میکنی و
خودِ واقعیتی
درست عین من
!عین تو؟
آره
آخآخ
!بگو اون کجاست، چاکی
!نمیتونی منو بکُشی، خنگول
من همین الانشم مُردهم
عین خودت
حقیقتش هر انسان
یه لبۀ چاقو رو برای زندگی انتخاب میکنه
فقط نکتهش اینـه سمتِ من خیلی بیشتر حال میده
تو کدوم لبه رو انتخاب میکنی، جیک؟
وقتِ این حرفها رو ندارم
No comments yet. Be the first to leave one.