As primeiras 200 linhas.
...آنچه گذشت
،دور و بَر تو بودن منو ديوونه ميکنه
کنارت نبودن هم ديوونم ميکنه
شما بدون همديگه بيچارهايد
پس اگر دلت ميخواد باهاش باشي، باش ديگه
شرمنده، ولي بايد
خون همزادها رو بيفايده کنيم
يکي از شما بايد بميره
لوک، طلسم شروع شده
طلسم همينطور که گسترش پيدا ميکنه
روح جادوها رو از بين ميبره
،اون طرف داره نابود ميشه
،و همهي کساني که داخلش هستن از جمله من
باهاش نابود ميشيم
!دستمو ول نکن
ميخوام تا وقتي صحيح و سالم به سرزمين زندهها برنگشتم
موي دماغ همهتون بشم
جوليان، خوش اومدي
،زنم مُرده
،من توي بدن يه نفر ديگهام جايي براي رفتن ندارم
چون مردم خودم قصد جونم رو دارن
بفرما. همزاد مُرد
!خداي من - طلسم متوقف شد -
!يه نفر کمک کنه
نه
!اُه، خداي من. استفن
نميدونستم کجا ببرمش
و نميتونستم بيرون تنهاش بذارم
باني يه نقشه داره، درسته؟
اون...گفت ميتونه آدما رو برگردونه
!بگو ميتونه استفن رو هم برگردونه
استفن رو برميگردونيم
يالا
بيايد نذاريم چشم آدماي فضول بهش بيفته
خيليخب
!گرفتمت
اينطور که معلومه تو رو هم
از وضعيت سياه و دشوارت نجات دادم
و هم از تاريکي واقعي
يه آب جو طلبم
.::~ ترجمه از سـعـيده ~::.
« قسمت بيست و دوم از فصل پنجم »
ديمن، بس کن
باني، خودت گفتي يه نقشه داري
آره، يه مسافر که طلسمهاي دُرست رو بلد بود سراغ داشتم
که گمش کردي
گمش نکردم
مثل بقيه کسايي که اون طرف هستن
توي افق محو شد
!خب يه مسافر ديگه گير بيار
موضوع فقط دونستن طلسم نيست
مارکوس بخاطر اينکه دو جين مسافر
حاضر به قرباني کردن خودشون
براي احاطه کردن من شدن
تونست برگرده
شک دارم حاضر باشن همچين کاري رو
براي يه مشت موجودات ماورايي غريبه تکرار کنن
ميدوني کي انگيزه لازم داره؟
جنابعالي انگيزه ميخواي
چون اگر اون طرف از بين بره
،همهي کسايي که ميشناسيم از جمله خودت
همراهش نابود ميشن
خودم ميدونم
خيال کردي دوست دارم بميرم؟
برادرم اونجا ـست
ميدونم
،همينطور الاريک
و مادربزرگ خودت
ديمن، اينو ميدونم
خواهشاً اسم کسي که در رأس فهرست
اونايي که بايد نجات داده بشن هست رو فراموش نکنيد
انزو اينجاست
به، آقاي دست و پا چلفتي اينجاست
چه حسي داشت وقتي تنها اميدت
براي برگشتن از دستت دراومد؟
عليک سلام آقاي بياعصاب
بهش بگو مؤدب باشه
يه نقشه دارم
جدي ميگي؟
يه مسافر ديگه گير آوردي؟
خب، برو توي کارش ديگه
قبل اينکه شما بگي مشغول شدم، رفيق
هنوزم يکي رو لازم داري که
طلسم زنده شدن رو اجرا کنه
گمونم هنوز يکي دو تا جادوگر سراغ داري
کم و بيش
چه عالي! يه لاک پشت از بغلمون سبقت گرفت
،اگه دلت ميخواد رانندگي کني خب بگو
نه بابا، ميخوام تو بروني
فقط سرعتت رو متناسب با
وضعيت کسايي که چند لحظه پيش مرتکب قبل شدن بکن
اونا دنبالمون نيستن
مارکوس شهر رو از روح جادو خلاص کرده
عمراً زنده مونده باشن
يه حسي بهم ميگه زنده موندن
...شرط ميبندم اگر به عقب برگردم
از کَلکهاي خودمون عليه خودمون استفاده ميکنيد
اي عوضيها
يه نکته کوچولو
اگر خواستي از صحنه جرم فرار کني
از جاده پشتي برو
واقعاً ميخواي باز اين برنامه رو پياده کني؟
منظورت اون قسمتي که سعي کردي يه همزاد رو بکشي؟
فايدهاي نداره
استفن قبلاً مُرده
،ميدونم باورت نميشه
ولي واقعاً متأسفم
خوبه چون قراره کمکمون کني زندهاش کنيم
ببين، ميفهمم چه خواستهاي ازمون داريد
،منتها اگر دوباره جفت همزادها زنده بشن
مسافرها ميتونن مجددا طلسم ـشون رو آغاز کنن
در نتيجه جادوي جادوگرا دود ميشه ميره هوا
و همهي خونآشامها ميميرن
اونا فرصت دوباره شروع کردن گير نميارن
چون براي برگردوندنِ استفن
مجبوريم مسافرا رو بکشيم
تعداد زيادي ازشون، از جمله مارکوس
نميتونيم کمکتون کنيم
،حتي اگر خودمون هم ميخواستيم محفل جادوگريمون دخلمون رو مياورد
استفن جونت رو نجات داد
...ميدونم، اما
نميتونيم خطر کنيم
!نه
برادرت رسماً رفت اون طرف
به نظرت الآن ميشه خطر کني؟
کلانتر، روز خوبي ـه
،شايد واسه تو خوب باشه تمام شب طول کشيد تا
که تا شعاع ده کيلومتري از
ميدون شهر رو از شهروندان تخليه کنم
نشتي گاز، نقشه زيرکانهاي بود
بابت همکاري ازت ممنونم
فعلاً ساکنين شهر رو دور نگه ميداره
ولي قطعاً هميشه اينطور نميمونه
مطمئنم اگر همفکري کنيم
ميشه يه راهي پيدا کنيم
چرا تابلوي ما رو جا به جا کردن؟
تمايل ما اين بود که روح جادو رو در همهجا از بين ببريم
،همونطور که ميبيني يه مشکلي پيش اومد
با اين حال، الآن اينجا شهر ما ـست
و جهت سادهتر کردن مسائل
مرز رسمي ميستيکفالز رو به جايي که
طلسم آغاز ميشه، يعني اونجا، انتقال داديم
اين همه شهر کوچک براي اينکه وطن بدونيد وجود داره
بهتر بود شهري که پر از خونآشامهاست انتخاب نميکرديد
فکر کردي از خونآشامها ميترسم؟
شايد فکر کردي رفيقت ديمن
يا دخترت ميتونن به دادت برسن
بيا بهت يه نمونه براي غيرمنطقي بودن تصورت نشون بدم
!تايلر
ايشون ديگه تايلر نيستن
اون جوليان ـه، مسافري که به مردمش خيانت کرد
وقتي همزاد رو کشت
و جلوي طلسم رو گرفت
يه دورگه گرگينه - خونآشام گنده و ترسناک
که با يه ذره شاهپسند و خريق زمستاني
ضعيف شده و در اختيارِ منه
فکر کردي چون يه شهر بيدفاع رو تصاحب کردي
خيلي رهبر قَدر و کاردرستي هستي؟
الآن مثلاً پادشاه شدي؟
شرمنده، علياحضرت ولي اين حرفا توي کَت بنده نميره
چون هنوز پا در قلمرو من نذاشتي
طلسمي که مسافرا در سراسر ميستيکفالز برقرار کردن
روح جادو رو از بين ميبره
پس در حاليکه دسترسي افراد من به
خالصترين جادوي زمين ادامه داره
دوستت تايلر از تمام جادوهايي که
جادوگرا روي اون اجرا کردن رها ميشه
،اول جنبه دورگهاي ـش ،بعد جنبه خونآشامي ـش
و بدون بُعد خونآشاميش که زنده نگهش ميداره
اون ميشه يه پسر ساده که ژن گرگينه اي داره
و تصادفاً گردنش رو شکسته
!نه، نه! نه
!اين کار رو نکن نه! نه! بس کن
!تو رو خدا نکن !نه! نه
!خداي من
يه دوقلو جادوگر از دنيا کم شد
نخير، يه نفر ديگه که بايد برش گردونيم
اين ليست بدجوري داره طولاني ميشه
،حرف دلمو زدي
منتها حالا که ليو طلسم رو اجرا ميکنه
...برنگردوندن برادرش
زيرکانهست، عاقلانهست؟
بيرحمانه، بيرحمانهست
ولي اگر سر و کلهي مسافر مرموز تو پيدا نشه
هيچ کدوم اينا مهم نيست
باني؟
تايلر، خودتي؟
چطوري اومدم اينجا؟
مُردي و خودت شدي
کرولاين راست ميگفت
مُردن جنبه مسافر بودن رو از بين ميبره
صبر کن
گفتي من مُردهام؟
آره، ولي ميشه بر گردونيمت
همچنان اين ليست کذايي طولانيتر ميشه
بايد بهم اعتماد کني، باشه؟
چارهي ديگهاي هم دارم؟
کلاس آغاز ميشه
...تکليف اول
منطقه ضد جادو
No comments yet. Be the first to leave one.