Little House on the Prairie

Little House on the Prairie

Baixar Legenda em Farsi/persian

Temporada 1

Informações da versão

Little House on the Prairie 2026 S01E08 Soul
Um comentário de Soul
🔥 Soul | t.me/cinemaeticket 🔥

Tags

webdl
netflix_synced
Publicado em: 2026-07-15
Downloads: 20
Para Deficientes Auditivos: No

Prévia da legenda em Farsi/persian

As primeiras 200 linhas.

‫سه... دو... یک

‫- نه بذار من انجامش بدم ‫- نه بذار من بکنم

‫فکر کنم این دفعه سریعتر بود

‫اونقدری سریع بود که برنده بشیم؟

‫بستگی داره با کی مسابقه میدیم

‫مامان و بابا چقدر به خانم ‫هندرسون بدهکار بودن؟

‫- شش دلار؟ ‫- شش دلار و سی سنت

‫من مسابقه تیرکمون و پرتاب حلقه رو میبرم

‫اونم ده سنت جایزه داره

‫تو هم مسابقه گلدوزی و انشا رو میبری

‫اون یکی یه دلار کامل جایزه داره

‫کل بدهی رو صاف نمیکنه ‫ولی یه بخشی ازش رو میده

‫هیس

‫نمیخوام بفهمن که ما میدونیم

‫- میخوام پول رو ببرم و سورپرایزشون کنم ‫- باشه

‫- باز داری به ذرت‌هات زل میزنی؟ ‫- آره همینطوره

‫سال دیگه دو برابر میکاریم ‫و یه گاو شیرده میخریم

‫و یه خونه بزرگتر میسازیم...

‫از اون‌هایی که اتاق خواب داره

‫پول قسط‌ها هر لحظه ممکنه برسه

‫محصولات رو که برداشت کنیم ‫زمستون هم میرم شکار و تله‌گذاری

‫کلی پوست واسه فروش خواهیم ‫داشت... آرزوهای بزرگ داشته باش

‫وقتی قسط‌ها سر موقع پرداخت ‫بشن منم آرزوهای بزرگ میکنم

‫- نظرت در مورد یه خونه بزرگتر چیه؟ ‫- آره

‫ما یه اتاق شیروانی واسه خواب میخوایم

‫- با یه کتابخونه واسه یادگاری‌هامون ‫- و یه اتاق نشیمن... یه اجاق گاز هم میخوایم

‫اینکه بدونی چی میخوای هیچ ضرری نداره

‫تا جایی که میتونی آرزوهای بزرگ ‫داشته باش و واسه رسیدن بهشون نقشه بکش

‫تنها چیزی که الان تو فکرشم روز تاسیس شهره

‫برنامه‌مون هم اینه که پاپ‌کورن ‫بخوریم و تا میتونیم برقصیم

‫برنامه توپیه

‫من میخوام برقصم

‫ایندیپندنس شهریه که اسمش رو ‫از روی یه سبک زندگی گذاشتن

‫خانواده‌هایی که اومدن ‫اینجا به امید آزادی بودن

‫و اینکه یه زندگی جدید رو ‫توی یه جای تازه شروع کنن

‫راستش من تارت میوه‌ای تو رو بیشتر دوست دارم

‫نمیدونستم پیانو هم بلدین بزنین آقای اسکات

‫سالیان سال آموزش دیدم

‫توی غرب من فقط آهنگ‌های ‫جدید رو میزنم... درخواستی دارین؟

‫قرعه‌کشی و پاپ‌کورن و ‫لیموناد هست... زود باشین بیاین

‫چقدر ساده‌ام که فکر کردم ‫امروز یه روز خانوادگی میشه

‫رقابت کردن با لیموناد واقعا سخته

‫دقیقا همینطوره... خوشحالم ‫که هر دوتون رو میبینم

‫اوهوم

‫شنیدم اوسیج‌ها هفته دیگه از اینجا میرن

‫بیشترشون آره

‫تو هم باهاشون میری؟

‫- هنوز تصمیم نگرفتیم ‫- نه

‫شنیدیم مدرسه‌ها از سپتامبر شروع میشن

‫خدا رو شکر... دخترها دیگه از ‫درس دادن‌های من خسته شده بودن

‫اوه

‫- فکر میکردم خودت درس میدی ‫- نمیدونم... آخه دست‌تنهام و سرم خیلی شلوغه

‫خانم‌ها و آقایان شهر ایندیپندنس

‫لطفا چند لحظه توجه کنین

‫بذارین اولین کسی باشم ‫که بهتون تبریک میگه...

‫روز تاسیس شهر مبارک

‫بنواز اسکات

‫بفرمایین

‫مسابقه پرتاب حلقه با ‫مسابقه دو با پای بسته همزمانه

‫- نمیتونی توی هر دوتا شرکت کنی ‫- من میتونم برم مسابقه پرتاب حلقه

‫اگه برنده بشم میتونم ‫پول جایزه‌ام رو بدم به تو

‫- بهش گفتی؟ ‫- اون دهنش قرصه و چیزی نمیگه

‫- ما نیازی به کمک نداریم ‫- چرا اتفاقا نیاز داریم

‫اگه موندگار شدیم میتونی بهم ‫یاد بدی چطور تاج گل درست کنم

‫اونوقت با هم بی‌حساب میشیم

‫منصفانه‌اس

‫بابا میگه تا جایی که میتونی آرزوهای بزرگ ‫داشته باش و واسه رسیدن بهشون نقشه بکش

‫پس بیا بریم به دستش بیاریم

‫و هیچکس نمیدونه کجا رفته؟

‫ظاهرا از دکتر بلیک توی الک سیتی ‫خواسته بود مریض‌هاش رو قبول کنه

‫و بعدش یهو غیبش زد و ‫انگار آب شد رفت توی زمین

‫- از اون موقع دیگه خبری ازش نیست ‫- آره همینطوره

‫شاید برگشته پیش زنش

‫- آخه چرا باید... ‫- یا شایدم رفته که طلاقش بده

‫احتمال هر دوتاش هست... ‫حداقل الان دیگه جریان رو میدونی

‫چی رو میدونم؟ من هیچی ‫نمیدونم جز اینکه بهم دروغ گفته بود

‫من جای تو بودم ناامید نمیشدم... هنوز زوده

‫- از کی تا حالا انقدر خوش‌بین شدی؟ ‫- خب...

‫- من اصلا خوش‌بین نیستم ‫- آره تو گفتی و منم باور کردم

‫فقط وقتی یه دختر عاشق ‫رو میبینم قشنگ میفهممش

‫کی اصلا حرف از عشق زد؟

‫اوه... داره تموم میشه

‫میخوای بریم چندتا تیر به این بشکه بزنیم؟

‫من هروقت به یه چیزی شلیک ‫میکنم حالم خیلی بهتر میشه

‫نه... خیلی ممنون

‫چقدر رمانتیک

‫اجازه میدی یه لحظه قرضش بگیرم؟

‫برین... من کار اینجا رو تموم میکنم

‫چرا بهش گفتی هنوز تصمیم نگرفتیم؟

‫چون واقعا هنوز تصمیمی نگرفتیم

‫خودت گفتی نمیخوای از تمام ‫چیزهایی که اینجا ساختیم بگذری

‫پس چی عوض شد؟

‫احساس کردم توی اون جلسه ‫امضا کار مفیدی انجام دادم

‫دوست دارم همین کار رو ادامه بدم... ترجمه ‫و مذاکره کردن و حواسم به آینده‌مون باشه

‫پدرت اصلا از این کار خوشش نمیاد... اونم ‫بعد از اون همه زحمتی که واسه خونه کشیدی

‫برام مهم نیست پدرم چی میخواد

‫اون موقع که وضعیت زمین نامعلوم بود ‫یه بحثی بود ولی الان دیگه معامله تموم شده

‫میترسم ازمون استقبال ‫نکنن و امنیت نداشته باشیم

‫- روی زمین خودمون؟ ‫- اون‌ها اینطوری به قضیه نگاه نمیکنن

‫لوئیس گفت خونه و مزرعه رو ازمون میخره

‫شاید شروع دوباره واسه ‫همه‌مون بهترین چیز باشه

‫واسه همه‌مون

‫یعنی تو فقط میخوای جولیا رو همینجا رها کنی

‫اون همیشه پیش ما میمونه

‫- روز تاسیس شهر به همه‌تون مبارک ‫- روز تاسیس شهر مبارک

‫- بهم گفتی پول قراره برسه ‫- این رو پدرم فرستاده

‫اون اسم کری رو توی انجیل نوشته

‫چی شده؟

‫آقای گوستافسون سکته کرده

‫- اوه نه ‫- زنده‌اس و داره دوره نقاهتش رو میگذرونه

‫زنش میگه هروقت پسرشون بیاد ‫کمک میتونن پرداخت‌ها رو شروع کنن

‫ولی اون موقع خیلی از فصل برداشت گذشته

‫- یعنی تا یه سال هیچ پولی در کار نیست؟ ‫- حداقلش همینطوره

‫دخترها لباس و کفش نو و ‫کتاب واسه مدرسه نیاز دارن

‫همین الانشم آرد ذرت و آرد ‫گندم و لوبیامون داره تموم میشه

‫بدهکار هم که هستیم

‫اصلا دوست ندارم یه آدم ‫مریض رو از خونه‌اش بیرون کنم

‫ولی میتونیم خونه رو پس بگیریم ‫و دنبال یه خریدار جدید بگردیم

‫باید برگردم اونجا تا کارها رو سروسامون بدم

‫حتی اگه پول سفر رو هم داشتیم... ‫من نمیتونم اینجا دست‌تنها بمونم چارلز

‫من باید اون شغل معلمی رو بگیرم

‫پس کری چی میشه؟

‫یه نفر رو پیدا میکنم مراقبش ‫باشه... یا اصلا با خودم میبرمش

‫این شهر مثل علف هرز داره رشد میکنه

‫قبل از اینکه برف بباره کلی به نجار خوب نیاز پیدا میکنن

‫الی جیمز هروقت دهنش رو باز میکنه فقط داره در مورد راه آهن حرف میزنه

‫حتما اونجا کار پیدا میشه

‫بالاخره یه کاری جور میشه

‫آرزوهای بزرگ داشته باش

‫به گوش... آماده

‫حرکت

‫برو... برو... برو

‫- خودشه ‫- زود باش

‫برنده‌مون مشخص شد

‫باریکلا

‫خیلی خب... بیاین بریم

‫- عالی بود دخترها ‫- زود باشین

‫حتما پدر خوبی بودین

‫همه‌تلاشم رو کردم

‫خوش‌شانس بودن که شما رو داشتن

‫خیلی خب... احساساتی شدن دیگه بسه

‫باید برم داوری مسابقه تیرکمون رو انجام بدم

‫هر دوتون باید همزمان بکشین

‫نه... با هم بکشین... دارین جداجدا میکشین

‫خیلی خب... حالا سمت چپ رو نگه دارین... و سمت راست رو...

‫خیلی خب... داره... اوه

‫چه روز معرکه‌ایه

‫دیدین پیش‌بینی‌ام درست بود؟

‫بله

‫شنیدم مری رقیب سرسخت رومانزی توی مسابقه انشاست

‫من که چیزی نشنیدم ولی هفته‌هاست داره تمرین میکنه

‫اوه... امیدوارم هرکی بهتر صحبت میکنه برنده بشه

‫داشتم فکر میکردم چقدر دلم واسه تدریس تنگ شده

‫سمت راست رو بیارین بالاتر... دقیقا همینطوری... نگهش دارین... نگهش دارین

‫عالیه

‫ببخشید... داشتین میگفتین؟

‫من دوست دارم وقتی ترم شروع شد شغل معلمی رو بگیرم

‫کارولین... اون جایگاه پر شده... یه دختر جوون که مارگارت معرفیش کرده

‫دو سال سابقه کار داره و نمراتش هم خیلی عالیه

‫اوه

‫خودت که میدونی معلمی واسه زن‌های مجرده

‫این قوانین رو من نذاشتم... قانون کل جامعه است

‫تو بچه و خانواده خودت رو داری

‫و مطمئنم خودت هم قبول داری که این شهر هرچقدر دخترهای جوون و سرحال رو جذب کنه

‫به نفع همه‌مونه

‫البته

‫تازه... یه کار دیگه هم واست در نظر دارم

‫وقتی راه آهن راه بیفته

‫سرم گرم پذیرایی و میزبانی از مسافرهای جدید میشه

‫الی قصد داره نامزد شهرداری بشه

‫این یه رازه... به کسی چیزی نگی‌ها

‫اون موقع واقعا سرم شلوغ میشه

‫یعنی دیگه وقت زیادی واسه انجمن زنان ندارم

‫میخوام تو این کار رو دستت بگیری

‫البته انا هنوز رئیسش میمونم ولی کارهای روزمره‌اش با توئه

‫زن‌های دیگه خیلی روت حساب میکنن

‫باعث افتخاره

‫اما متاسفانه من الان نیاز به کاری دارم که درآمد داشته باشه

‫اوه... نمیدونستم

‫دیگه بیشتر از این وقتت رو نمیگیرم

‫خانواده جادسون قصد دارن رستوران و نانوایی‌شون رو بزرگتر کنن

‫دنبال یه آشپز فوق‌العاده میگردن

‫اگه مایل باشی با کمال میل میتونم معرفیت کنم

‫بله... خیلی ممنون

‫در مورد انجمن زنان هم بهم خبر میدی؟

‫واقعا میخوای یه زن شاغل رئیس انجمنت باشه؟

‫همه‌مون داریم کار میکنیم... مگه نه؟

‫داشتم فکر میکردم حالا که معاهده امضا شده

‫شاید توی شهر کار ساخت راه آهن شروع بشه

‫اگه اینطور باشه

‫ممنون میشم اگه واسه‌ام سفارش کنی

‫قطعا کار هست

‫و با کمال میل حاضرم به عنوان سرکارگر معرفیت کنم

‫ما به یه مردی مثل تو نیاز داریم

‫خیلی ممنون

‫البته راه انداختن راه آهن ‫توی ایندیپندنس زمان میبره

‫اما روی خطوط فرعی کلی کار وجود داره

‫شاید نبراسکا باشه... ‫یا به احتمال زیاد کلرادو

‫نمیدونم دوری از خانواده اونم ‫این همه راه ایده خوبی باشه یا نه

‫فقط واسه یه سال یا همین حدودا کار داری

Little House on the Prairie subtitles in other languages

More Farsi/persian subtitles for Little House on the Prairie

Comentários

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left