As primeiras 200 linhas.
زيرنويس از مهدي shine021
«مامور کیم برگشته»
قسمت هشتم
فرماندهای که جونت رو بخشید کیه؟
اونا که یواشکی رفتن شمال، کدوم کثافتا بودن؟
مسیر رد شدنشون از مرز کدوم طرف بود؟
هیچکدومتون اسم و رسم ندارین.
ببینم چقدر طاقت میاری.
جمعش کن!
به عنوان قهرمان برگردین کشورمون.
ببینم چقدر دووم میاری؟
آخرش حرف میزنی.
ممکنه شمال بندازت بیرون،
اما تو باید یه جوری اینجا زندگی کنی.
سلسلهمراتب فرماندهی واحد چئونسان رو کی تشکیل میده؟
همشون رو از بالا به پایین ردیف کن.
مادر جنده!
همه نقشههایی که توش دست داشتی رو بگو!
تحملش آسون نیست.
کثافتایی که باهات کار میکردن کیان؟
اسمشون و شبکهشون رو بگو.
مرد که هستی، نه؟
بگو کی چیکار کرد.
جزئیات رو کامل میخوام!
همه چی رو فراموش کن، گذشته رو پشت سر بذار، و به عنوان بابای مینجی زندگی کن.
بابا!
بابا.
خیلی خب، باشه.
بذار خنکت کنم.
میفهمی؟ میفهمی؟!
حتما خیلی تشنه بودی.
برگرد. منتظرت میمونم.
بابا، منم خیلی دوست دارم.
مینجی…
محل واحد رو بگو.
بگو!
اگه بگی زنده میمونی.
میتونیم گذشته رو خاک کنیم.
حالا به کشورت خدمت کن.
اینم کشور توئه!
بالاخره برگشتی جایی که بهش تعلق داری.
دوباره یه رزمنده انقلابی سرافراز
برای کشورمون میشی!
کثافت.
اینو میخوای؟
مادر جنده.
میدونی چیه؟
کاری میکنم که دخترت
همون تجربهای رو داشته باشه که تو داشتی.
حتی میتونم بدتر از اونم انجام بدم.
دیوونهت میکنه، نه؟
هی، کثافت.
همین الان بیهوش شدی؟
نومیدکنندهس.
وایسا.
واقعاً نمردی که، نه؟
هی.
شماره ۶۶.
بازگشتت به کره جنوبی خوشآمد.
فعالسازی دوباره مأمور کیم
چیدمان صحنه حتما باورپذیر بوده،
که حتی یه کرهای شمالی هم گولش رو خورد.
اون در مثل مدار ۳۸ درجه عمل میکنه.
بهت چی گفتم؟
این مرد هرگز به ما خیانت نمیکنه.
چرا منو زنده نگه داشتین؟
فکر کنم حدود ۲۰ سال پیش هم همین سوال رو از من پرسیدی.
موضع ما همونیه که اون موقع بود.
دلیلش این نیست که ازت خوشمون بیاد
یا دلمون برات بسوزه.
صرفاً تصمیم گرفتیم برای آخرین بار ازت استفاده کنیم
در جهت منافع کشورمون.
اگه این مأموریت رو کامل کنی،
دوباره آزاد میشی.
دخترت هم همینطور.
هویتهای جدیدی میگیرین.
مأموریت چیه؟
توجیهش کن.
چند روز پیش، یه مقام بلندپایه کره شمالی
به چین گریخت و از ما درخواست پناهندگی کرده.
آوردنش به اینجا سخت نیست، اما از قضا همزمان شده
با مذاکرات بلندپایه بین دو کره که در پیشه،
که این ما رو توی تنگنا قرار میده.
اگه شمال بفهمه که ما بهش پناهندگی دادیم…
نه، فقط زمانش فرق میکنه که کی میفهمن.
در هر صورت، چارهای نداریم جز اینکه تکذیبش کنیم.
به همین خاطر تو مأمور میشی تا از پناهنده محافظت کنی.
تا وقتی مذاکرات تموم بشه
و هیئت برگرده به شمال.
به لطف دردسری که تو درست کردی،
شمال نیروهای عملیاتیش رو هم داره میفرسته.
چطور امنیت مینجی رو تضمین میکنین تا وقتی من مأموریت رو انجام میدم؟
نگرانش نباش.
اداره مأموریتهای ویژه مسئولیت حفاظت از اون رو به عهده میگیره.
تو؟
منم به تو اعتماد ندارم.
به جاسوسهای مثل تو اعتماد ندارم،
اما دخترت شهروند کره جنوبیه،
و من جونم رو میذارم کف دستم تا از شهروندای کره جنوبی محافظت کنم.
بیخیال بابا.
حتی تو هم نمیتونی منکر حس وظیفهشناسی این مرد بشی.
فقط یه جوریه دیگه، عوضیه.
منم یه خواهشی دارم…
نه.
من شرط دارم.
سونگ هانسو و پارک جینچول رو آزاد کنین.
اتاق ایزوله
اتاق بازداشت
کثافتهای خبیث!
خب من چیکار کردم، آشغالا؟
لازم نبود دهنمو ببندین!
فکر کردین گاز میگیرم؟
ها؟
پسر، من گشنمه.
وای گشنمه.
دارم از گشنگی میمیرم.
ببخشین.
همکار کیم
و آقای خشکشویی.
کارم فراری دادن زندانیا نیست.
من چه جوری میتونم این کارو بکنم؟
حداقل دهنمو باز میکنین؟
لطفاً؟
خواهش میکنم، التماس دعا.
آقای پارک جینچول، منتقل میشین.
کجا دارم میرم؟
زندان نظامی؟
برای انتقال باید آرومبخشتون کنیم.
طبق پروتکل عمل میکنیم، پس لطفاً همکاری کنین.
وایسا!
خیلی خطرناکه. بذار از همین بیرون انجامش بدیم.
چطوری؟
تفنگ بیهوشی.
تفنگ بیهوشی؟
تفنگ بیهوشی؟
آره، تفنگ بیهوشی.
وایسا دیگه! آسیب میبینی!
لطفاً همکاری کنین. ما طبق پروتکل عمل میکنیم!
وقتی بیهوشم کردین میخواین چیکارم کنین؟
من که یه حیوون فراری از باغوحش نیستم.
بذارین من امتحان کنم.
بهت گفتم که فایده نداره.
لعنت!
هی، نمیتونین همزمان پرتاب کنین که…
عمراً، کثافتا!
هیچوقت…
بالاخره.
عمراً، کثافتا!
- عمراً. - دو تا دیگه مونده.
- وایسا! - دوز کشنده رو رد کردیم.
یه شلیک معمولاً برای از پا درآوردن یه گاو کافیه.
عمراً، کثافتا!
- بذار همشون رو شلیک کنیم. - کافیه دیگه.
همشون رو خالی کن!
شلیک کن.
بسه. کافیه.
بسه…
دیگه بسه.
این کارو نکن.
عـ… عمراً، کثافتا.
عمراً.
عمراً…
هی!
نمیتونین همینجوری ما رو پرت کنین بیرون!
اون مولکریکت لعنتی.
واقعاً کینهایتر از اینم هست؟
میتونست خیلی ساده ول کنه ما رو.
معلومه که اینجوری داره تلافی میکنه.
اونا مأمورای اداره مأموریتهای ویژهان.
نباید بذارن احساسات شخصی توی کارشون دخالت کنه.
نگاه کن چطور سوئیچ رو پرت کردن.
کثافتا.
باید ازشون به کمیسیون حقوق بشر شکایت کنم.
مگه من سگم؟
هی.
پاشو.
وای خدایا.
چرا چشماش بازه؟ ترسناکه.
الان که نگاهت میکنم، میفهمم چرا بچههای اداره اینقدر حرص خورده بودن.
خودت بازش کن دیگه، مرد.
ما اصلاً کجاییم؟
من کجام؟
هانسو؟
هانسو!
هانسو!
خواب بود؟
ایستگاه اتوبوس
ببخشین.
- بله. - کسی اینجا هست؟
بله؟
سلام خانم.
یه سوال میتونم بپرسم؟
دقیقاً من کجام؟
توی مغازه.
درسته، مغازه.
از سئول دوریم؟
- بعضیا میگن یه کم دوره. - درسته.
اما همه جای کره یه سوت و یه کوره سفرش.
- درسته. - ما ههنامیم.
اوه، ههنام.
No comments yet. Be the first to leave one.