The Wheel of Time

The Wheel of Time

Baixar Legenda em Farsi Persian

Temporada 3

Informações da versão

The Wheel of Time S03E01 WEB
Um comentário de HosseinTL
🆔 حسین رضایی | FILMKIO.COM 🆔

Tags

webdl
Publicado em: 2025-03-13
Downloads: 141
Para Deficientes Auditivos: No

Prévia da legenda em Farsi Persian

As primeiras 200 linhas.

‫این مرد دوباره متولد شده

‫و اون رو «اژدها» نامیدند

‫باید اژدهای دوباره متولد شده رو پیدا کنی، ‫و دنیا رو آماده‌ی پیروی کنی

‫حقیقت داره، مگه نه؟ ‫چیزی که درباره مردهایی که احضار بلدن میگن

‫اینکه بالاخره اینقدر دیوونه میشن

‫که هر کسی که تو عمرشون ‫دوست داشتن رو می‌کشن

‫درسته

‫ما ارباب تاریکی رو شکست ندادیم

‫قوی‌ترین یارش رو آزاد کردیم

‫بهشون بگو اینجا مردم

‫این لنفیرـه، ‫خطرناک‌ترین رها‌شده

‫دختر شب. دوباره قدم برمی‌داره

‫و وقتی آخرین نبرد رو بجنگیم

‫تو قدرتمندترین سلاحِ ما خواهی بود

‫هیچکس نباید انقدر قدرت داشته باشه

‫می‌تونی یا خودت رو بپذیری ‫یا ازش بترسی

‫نمی‌دونی وقتی برسم اونجا ‫می‌تونم احضار کنم یا نه

‫گذاشتم این بار رو بیست سال ‫روی دوشت حمل کنی عزیزم

‫دیگه تو این ماجرا تنها نیستی خواهر

‫بریم

‫مویرین دامودرد، ‫اگه روزی من رو دوست داشتی، این کارو نکن

‫بهت دستور میدم که دروازه رو ببندی

‫وقتی آمیرلین حضور نداره ‫نگهبانه که برج رو اداره می‌کنه

‫می‌دونی، اگه سقوط کنه ‫تو هم باهاش سقوط می‌کنی

‫بنظرت این شکلی می‌شد

‫اگه جادوی اجبار استفاده شده بود؟

‫یعنی یه نفر تو برج ‫قسم‌خورده‌ی ارباب تاریکیه

‫لیاندرین سدای. ‫اون چه نقشی تو این ماجرا داره؟

‫پیرو تاریکیه

‫اما این یعنی...

‫آجای سیاه. پس تمام خواهرانمون در خطرن

‫اشمائل ما رو آزاد کرد

‫موگدین

‫تو و اشمائل همیشه زیادی ‫به اژدها نزدیک بودین

‫بقیه‌ی ما این اشتباه رو نکردیم

‫دیگه مال ماست. ‫هر پنج تاشون هستن

‫ترجمه از حسین رضایی ‫ H o s s e i n T L

‫وقتشه مادر

‫چیزیش نمیشه

‫موضوع امروز اون نیست

‫آمیرلین درخواست نشست تالار داده

‫شما رو احضار کرده

‫خودم هم می‌خوام یه مسائلی ‫رو در برابر تالار مطرح کنم

‫ما کنارت می‌ایستیم خواهر، ‫فارغ از هر بهایی که داشته باشه

‫کجا داریم میریم؟ و چرا؟

‫همیشه برای بدترین‌ها آماده باشید خواهران

‫اینجوری همه غافلگیری‌هاتون ‫خوشایند میشن

‫اگه بقیه با لیاندرین همدست باشن چی؟

‫بذار کنارت باشیم

‫می‌دونین که مردها بدون دلیل موجه ‫اجازه ورود به تالار رو ندارن

‫مادر ورود افرادی که عضو نشست نیستن ‫رو ممنوع کرده

‫برای خواهران سرخ برنامه داره

‫ما حاضریم آیوان. هوم؟

‫مادر نشست رو منحصر به نمایندگان

‫و آجای سرخ اعلام کرده

‫تمام نمایندگان حق صحبت در تالار رو دارن

‫مطابق سنت فقط حضور 11 نماینده لازمه

‫امروز لیاندرین سدای برای خواهران سرخ

‫صحبت می‌کنه، اما تو حرف‌هاش رو نخواهی شنید

‫توجه کنید. او وارد می‌شود

‫ناظر مهرها، ‫شعله‌ی تار والون

‫آمیرلین سیت

‫لیاندرین سدای، می‌دونی چرا ‫امروز به اینجا احضارت کردم؟

‫چون می‌خوای ساکتم کنی

‫همه می‌دونن که من هیچوقت ‫دنبال به دست آوردن دلت نبودم

‫و حقیقتش از این بابت خوشحالم

‫چون الان یه موضوعی رو دربارت می‌دونم

‫مادر، من تو رو متهم می‌کنم ‫به شکستن قانون و رسوم برج

‫پس ادامه بده دخترم، ‫تا جوابت رو بدم

‫یک آی‌سدای نمی‌تونه دروغ بگه

‫یک ماه پیش، مادر 13 خواهر ‫رو به کایرهین احضار کرد

‫اونم به علت نامعلومی

‫در آشفتگی بعدش، ‫در حالی که شهر در آتش می‌سوخت

‫مشخص شد که مادر با ‫مویرین سدای دیدار داشته

‫کسی که خودش از برج تبعید کرده بود

‫همچنین با مرد جوانی ‫که توانایی احضار جادو داشت

‫رند الثور، که خودش رو اژدهای ‫دوباره متولد شده در فالم اعلام کرده

‫مادر باهاش ملاقات کرد

‫همون مردی

‫که این برج وظیفه‌ی حبس و کنترلش ‫رو به عهده داره

‫مادر به خواست خودش گذاشت فرار کنه

‫اگه مدرک واقعی بودن این اتهامات رو داری

‫تالار چاره‌ای نخواهد داشت ‫جز اینکه قدرتم رو محدود کنه

‫مجازاتم کنه، یا حتی عزلم کنه

‫اما من چیزی رو می‌دونم که ‫بیشتر زن‌های این تالار نمی‌دونن

‫اینکه تو، لیاندرین گیرالی، ‫می‌تونی سه سوگند رو زیر پا بذاری

‫خودت رو در اختیار سایه قرار دادی

‫تو پیرو تاریکی هستی

‫خیلی مسخره‌ست

‫می‌بینین حاضره برای ساکت کردنم ‫چه کارهایی کنه؟

‫تو هیچ مدرکی نداری

‫تالار ناینیو المیرا رو احضار می‌کنه

‫کسی که لیاندرین ربود ‫و به شان‌چن فروخت

‫خب...

‫تلاشم رو کردم

‫به خودت اجازه میدی در این تالار ‫از قدرت علیه خواهرانت استفاده کنی؟

‫تو به همه ما خیانت کردی

‫و حالا محاکمه و خاموش میشی

‫و تک تک اعضای...

‫آجای سیاه رو قبل از مرگت لو میدی

‫حق با توئه

‫این کارو می‌کنم!

‫حالا بهم ملحق شید!

‫- آلانا! داریم میایم! ‫- آلانا!

‫- آلانا! ‫- داریم میایم!

‫برید عقب! ‫از در فاصله بگیرید

‫از ما رد نمیشی

‫می‌خوای آی‌سدای‌ـت کشته بشه ابله؟

‫برو کنار!

‫تو تالار چه خبره؟ ‫باید به آمیرلین کمک کنیم

‫می‌کنیم

‫اون طرف این دیوار سپارشگاه سیزدهمه

‫فکر می‌کردم وجود نداره

‫این داخل قدرتمندترین سانگریل‌ها ‫و ترنگریل‌هامون هستن

‫نمی‌تونم تنهایی ازشون محافظت کنم

‫اینجا به کمتر کسی می‌تونیم اعتماد کنیم

‫برید کنار. کنار!

‫نور رو شکر. جین

‫- چزمال ‫- کمک کنین بریم داخل

‫نه

‫محافظ‌هات رو کشتم، ‫تو رو هم می‌کشم

‫آره، دارم حسش می‌کنم. ‫دارم مردنشون رو حس می‌کنم

‫خیلی خوبه

‫اونم... اونم آجای سیاهه

‫مادر ازمون خواسته از این اشیا محافظت کنیم

‫به هر قیمتی، ‫مهم هم نیست کی یا چی بیاد سراغشون

‫ورین، بالاخره رسید

‫بالاخره دیگه مجبور نیستم ‫به کسشرات گوش بدم

‫به من متصل شید

‫زودباشید، برید اسکله

‫چطور این همه آدم ‫قسم‌خورده‌ی سایه شدن؟

‫پیداشون کنید!

‫پخش شید. نمی‌تونیم بذاریم ‫از این شهر خارج شن

‫آدلیاس

‫تو کی هستی؟

‫برش داشتی؟

‫به علاوه هر چیز دیگه‌ای ‫که تو کیف جا میشد

‫زنده از این شهر خارج نمیشی

‫آلانا علامت داد. ‫دم دروازه جنوبیه

‫زانو بزن مادر

‫دیگه مال لیاندرین هستی

‫باید به بقیه علامت بدیم. ‫بریم

‫آلانا!

‫ماکسیم...

‫آیوان... حسش... حسش نمی‌کنم

‫نه... نه...

‫نه، نه. نه!

‫نه!

‫نه!

‫نمی‌تونم نگهش دارم! ‫داره حصار رو می‌شکنه

‫به درک که لیاندرین چی می‌خواد. ‫باید کارش رو تموم کنیم

‫چطور...

‫کار اون نیست. ‫هنوز محصوره

‫ناینیو...

‫ناینیو

‫ناینیو

‫ناینیو. پاشو

‫آره

‫آره

‫باید باهات میومدیم تو تالار

‫من و الین

‫حالا حلقه رو نداشته باشیم چی میشه؟

‫لعنت به این مقررات مسخره برج... ‫ما می‌تونستیم در امان نگهت داریم

‫دیگه در امان بودن ممکن نیست

‫ما از قبلش هم داشتیم از رها‌شدگان فرار می‌کردیم

‫و حالا آجای سیاه

‫تعدادشون هم سر به فلک می‌کشه

‫خب، حالا چی؟

‫مویرین می‌خواد من برم تیِر

‫چرا تیر؟

‫یکی از قدرتمندترین سانگریل‌ها اونجاست

‫تو دژی به اسم سنگِ تیِر

‫یه شمشیره، کالاندور

‫شمشیری که شمشیر نیست

‫ادامه بده

‫اون شمشیره چیکار می‌کنه؟ رهاشده‌ها رو می‌کشه؟ ارباب تاریکی رو شکست میده؟

‫پیشگویی‌ها رو که می‌شناسی. ‫هیچی واضح نیست

‫ببینین، چرا نریم جایی که کسی ‫اسم اژدها رو نشنیده باشه؟

‫کجا؟

‫مردم به همین زودی دارن ‫تو تار والون

‫از اتفاقی که تو فالم افتاده صحبت می‌کنن

‫تازه اون سر دنیاست

‫هر جا بریم، با همدیگه میریم

‫با همدیگه

‫مویرین کارمون داره

‫شهر امن نیست. مشخصاً

‫از همه‌تون می‌خوام اینجا بمونین

‫ولی می‌دونم هر کاری دلتون بخواد می‌کنید

‫پس لطفا یادتون باشه ‫کسی که کفشتون رو برق میندازه

‫مشخصاتتون رو به ماهی‌فروش ‫ساوث‌هاربری میده

‫که اونم بعدش در گوشِ

‫مسافرخونه‌دارِ ریور ران زمزمه می‌کنه

‫که اون مسافرخونه‌دار زنی باشه ‫که تمام تازه‌وارد‌های مشکوک

‫رو به مستقیماً به آجای سرخ گزارش میده

‫موهاتون رو بپوشونید ‫و سلاح‌هاتون رو مخفی کنید

‫اگه خبر اژدها به اینجا رسیده

‫مطمئن باشید اول به گوش آی‌سدای‌ها رسیده

‫و بعد از اتفاقی که امروز افتاد

‫نمی‌خوام هیچکدومتون نزدیک آی‌سدای‌ها بشید

‫سپیده‌دم راه میفتیم به سمت تیِر

More Farsi Persian subtitles for The Wheel of Time

Comentários

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left