As primeiras 200 linhas.
این مرد دوباره متولد شده
و اون رو «اژدها» نامیدند
باید اژدهای دوباره متولد شده رو پیدا کنی، و دنیا رو آمادهی پیروی کنی
حقیقت داره، مگه نه؟ چیزی که درباره مردهایی که احضار بلدن میگن
اینکه بالاخره اینقدر دیوونه میشن
که هر کسی که تو عمرشون دوست داشتن رو میکشن
درسته
ما ارباب تاریکی رو شکست ندادیم
قویترین یارش رو آزاد کردیم
بهشون بگو اینجا مردم
این لنفیرـه، خطرناکترین رهاشده
دختر شب. دوباره قدم برمیداره
و وقتی آخرین نبرد رو بجنگیم
تو قدرتمندترین سلاحِ ما خواهی بود
هیچکس نباید انقدر قدرت داشته باشه
میتونی یا خودت رو بپذیری یا ازش بترسی
نمیدونی وقتی برسم اونجا میتونم احضار کنم یا نه
گذاشتم این بار رو بیست سال روی دوشت حمل کنی عزیزم
دیگه تو این ماجرا تنها نیستی خواهر
بریم
مویرین دامودرد، اگه روزی من رو دوست داشتی، این کارو نکن
بهت دستور میدم که دروازه رو ببندی
وقتی آمیرلین حضور نداره نگهبانه که برج رو اداره میکنه
میدونی، اگه سقوط کنه تو هم باهاش سقوط میکنی
بنظرت این شکلی میشد
اگه جادوی اجبار استفاده شده بود؟
یعنی یه نفر تو برج قسمخوردهی ارباب تاریکیه
لیاندرین سدای. اون چه نقشی تو این ماجرا داره؟
پیرو تاریکیه
اما این یعنی...
آجای سیاه. پس تمام خواهرانمون در خطرن
اشمائل ما رو آزاد کرد
موگدین
تو و اشمائل همیشه زیادی به اژدها نزدیک بودین
بقیهی ما این اشتباه رو نکردیم
دیگه مال ماست. هر پنج تاشون هستن
ترجمه از حسین رضایی H o s s e i n T L
وقتشه مادر
چیزیش نمیشه
موضوع امروز اون نیست
آمیرلین درخواست نشست تالار داده
شما رو احضار کرده
خودم هم میخوام یه مسائلی رو در برابر تالار مطرح کنم
ما کنارت میایستیم خواهر، فارغ از هر بهایی که داشته باشه
کجا داریم میریم؟ و چرا؟
همیشه برای بدترینها آماده باشید خواهران
اینجوری همه غافلگیریهاتون خوشایند میشن
اگه بقیه با لیاندرین همدست باشن چی؟
بذار کنارت باشیم
میدونین که مردها بدون دلیل موجه اجازه ورود به تالار رو ندارن
مادر ورود افرادی که عضو نشست نیستن رو ممنوع کرده
برای خواهران سرخ برنامه داره
ما حاضریم آیوان. هوم؟
مادر نشست رو منحصر به نمایندگان
و آجای سرخ اعلام کرده
تمام نمایندگان حق صحبت در تالار رو دارن
مطابق سنت فقط حضور 11 نماینده لازمه
امروز لیاندرین سدای برای خواهران سرخ
صحبت میکنه، اما تو حرفهاش رو نخواهی شنید
توجه کنید. او وارد میشود
ناظر مهرها، شعلهی تار والون
آمیرلین سیت
لیاندرین سدای، میدونی چرا امروز به اینجا احضارت کردم؟
چون میخوای ساکتم کنی
همه میدونن که من هیچوقت دنبال به دست آوردن دلت نبودم
و حقیقتش از این بابت خوشحالم
چون الان یه موضوعی رو دربارت میدونم
مادر، من تو رو متهم میکنم به شکستن قانون و رسوم برج
پس ادامه بده دخترم، تا جوابت رو بدم
یک آیسدای نمیتونه دروغ بگه
یک ماه پیش، مادر 13 خواهر رو به کایرهین احضار کرد
اونم به علت نامعلومی
در آشفتگی بعدش، در حالی که شهر در آتش میسوخت
مشخص شد که مادر با مویرین سدای دیدار داشته
کسی که خودش از برج تبعید کرده بود
همچنین با مرد جوانی که توانایی احضار جادو داشت
رند الثور، که خودش رو اژدهای دوباره متولد شده در فالم اعلام کرده
مادر باهاش ملاقات کرد
همون مردی
که این برج وظیفهی حبس و کنترلش رو به عهده داره
مادر به خواست خودش گذاشت فرار کنه
اگه مدرک واقعی بودن این اتهامات رو داری
تالار چارهای نخواهد داشت جز اینکه قدرتم رو محدود کنه
مجازاتم کنه، یا حتی عزلم کنه
اما من چیزی رو میدونم که بیشتر زنهای این تالار نمیدونن
اینکه تو، لیاندرین گیرالی، میتونی سه سوگند رو زیر پا بذاری
خودت رو در اختیار سایه قرار دادی
تو پیرو تاریکی هستی
خیلی مسخرهست
میبینین حاضره برای ساکت کردنم چه کارهایی کنه؟
تو هیچ مدرکی نداری
تالار ناینیو المیرا رو احضار میکنه
کسی که لیاندرین ربود و به شانچن فروخت
خب...
تلاشم رو کردم
به خودت اجازه میدی در این تالار از قدرت علیه خواهرانت استفاده کنی؟
تو به همه ما خیانت کردی
و حالا محاکمه و خاموش میشی
و تک تک اعضای...
آجای سیاه رو قبل از مرگت لو میدی
حق با توئه
این کارو میکنم!
حالا بهم ملحق شید!
- آلانا! داریم میایم! - آلانا!
- آلانا! - داریم میایم!
برید عقب! از در فاصله بگیرید
از ما رد نمیشی
میخوای آیسدایـت کشته بشه ابله؟
برو کنار!
تو تالار چه خبره؟ باید به آمیرلین کمک کنیم
میکنیم
اون طرف این دیوار سپارشگاه سیزدهمه
فکر میکردم وجود نداره
این داخل قدرتمندترین سانگریلها و ترنگریلهامون هستن
نمیتونم تنهایی ازشون محافظت کنم
اینجا به کمتر کسی میتونیم اعتماد کنیم
برید کنار. کنار!
نور رو شکر. جین
- چزمال - کمک کنین بریم داخل
نه
محافظهات رو کشتم، تو رو هم میکشم
آره، دارم حسش میکنم. دارم مردنشون رو حس میکنم
خیلی خوبه
اونم... اونم آجای سیاهه
مادر ازمون خواسته از این اشیا محافظت کنیم
به هر قیمتی، مهم هم نیست کی یا چی بیاد سراغشون
ورین، بالاخره رسید
بالاخره دیگه مجبور نیستم به کسشرات گوش بدم
به من متصل شید
زودباشید، برید اسکله
چطور این همه آدم قسمخوردهی سایه شدن؟
پیداشون کنید!
پخش شید. نمیتونیم بذاریم از این شهر خارج شن
آدلیاس
تو کی هستی؟
برش داشتی؟
به علاوه هر چیز دیگهای که تو کیف جا میشد
زنده از این شهر خارج نمیشی
آلانا علامت داد. دم دروازه جنوبیه
زانو بزن مادر
دیگه مال لیاندرین هستی
باید به بقیه علامت بدیم. بریم
آلانا!
ماکسیم...
آیوان... حسش... حسش نمیکنم
نه... نه...
نه، نه. نه!
نه!
نه!
نمیتونم نگهش دارم! داره حصار رو میشکنه
به درک که لیاندرین چی میخواد. باید کارش رو تموم کنیم
چطور...
کار اون نیست. هنوز محصوره
ناینیو...
ناینیو
ناینیو
ناینیو. پاشو
آره
آره
باید باهات میومدیم تو تالار
من و الین
حالا حلقه رو نداشته باشیم چی میشه؟
لعنت به این مقررات مسخره برج... ما میتونستیم در امان نگهت داریم
دیگه در امان بودن ممکن نیست
ما از قبلش هم داشتیم از رهاشدگان فرار میکردیم
و حالا آجای سیاه
تعدادشون هم سر به فلک میکشه
خب، حالا چی؟
مویرین میخواد من برم تیِر
چرا تیر؟
یکی از قدرتمندترین سانگریلها اونجاست
تو دژی به اسم سنگِ تیِر
یه شمشیره، کالاندور
شمشیری که شمشیر نیست
ادامه بده
اون شمشیره چیکار میکنه؟ رهاشدهها رو میکشه؟ ارباب تاریکی رو شکست میده؟
پیشگوییها رو که میشناسی. هیچی واضح نیست
ببینین، چرا نریم جایی که کسی اسم اژدها رو نشنیده باشه؟
کجا؟
مردم به همین زودی دارن تو تار والون
از اتفاقی که تو فالم افتاده صحبت میکنن
تازه اون سر دنیاست
هر جا بریم، با همدیگه میریم
با همدیگه
مویرین کارمون داره
شهر امن نیست. مشخصاً
از همهتون میخوام اینجا بمونین
ولی میدونم هر کاری دلتون بخواد میکنید
پس لطفا یادتون باشه کسی که کفشتون رو برق میندازه
مشخصاتتون رو به ماهیفروش ساوثهاربری میده
که اونم بعدش در گوشِ
مسافرخونهدارِ ریور ران زمزمه میکنه
که اون مسافرخونهدار زنی باشه که تمام تازهواردهای مشکوک
رو به مستقیماً به آجای سرخ گزارش میده
موهاتون رو بپوشونید و سلاحهاتون رو مخفی کنید
اگه خبر اژدها به اینجا رسیده
مطمئن باشید اول به گوش آیسدایها رسیده
و بعد از اتفاقی که امروز افتاد
نمیخوام هیچکدومتون نزدیک آیسدایها بشید
سپیدهدم راه میفتیم به سمت تیِر
No comments yet. Be the first to leave one.