As primeiras 200 linhas.
در سال 120 پس از ميلاد مسيح لژيون (لشکر) نهم
.وارد سرزمين شکست نخورده ِ بريتانياي شمالي شد
آنها ديگر هرگز ديده نشدند
همه 5000 نفر با نشان ِ ارزشمندشان .ناپديد شدند
بيست سال بعد روم بريتانياي شمالي را اشغال کرد
.مارکوس فليوس آکولا
،دسته چهارم گاول .لژيون دوم
.براي اجراي دستورات اومدم
،لوتوريوس دروسيلوس ساليناتور .افسر ارشد
فرمانده لشکر کجا هستند؟ - .امروز صبح رفتند، آقا -
.منتظر بود که فرار کنه
،لوحه نگهباني .و اين هم کليدها
مامور پرداخت نداريم؟ - .ما يه دسته خيلي کوچکيم -
،متاسفانه .کارش به شما ميرسه
،همونطور که احتمالاً توجه کردين
با توالت ها هم مشکل داريم
.اما يکي رو گذاشتيم روش کار ميکنه
.ناموفق البته - .تا الان -
اين اولين تجربه شماس، قربان؟ - .بله -
چرا بريتانيا رو انتخاب کردين؟
اقوامي اينجا دارين؟
.نه
،من حواسم به دژ بود .وضعيتش اصلاً مناسب نيست
.بايد يه کاري براش بکنيم
.بله قربان. حتماً
.بريد، بريد، بريد
!برو توي صف سرباز !به خط شين
،فرمانده جديدمون .مارکوس فليوس آکولا
فرمانده جديد و عزيزمون کجاست؟
.حتماً داره کتاب قانونش رو از تو وسايلش در مياره
.به حرفم ميرسي .مارکوس آکولا فاسده
.خب؛ تو که ميدوني پدرش کي بود
.مردي که عقاب لژيون نهم رو گم کرد
.حالا 5000 مرد رو نميخوام بگم
.يه حواس پرتي کوچيک بوده
شنيدم خودش خواسته .که به اينجا فرستاده بشه
به اين جهنم دره؟ - .آره -
بگم بهتون. من 23 ساله .با "عقاب" ها هستم
و خيلي راحت ميتونم .شگون بد رو تشخيص بدم
.اون پسر بدشگوني مياره
.ميترا، خداي روشنايي
.لطفاً بهم کمک کن .پدر پدرانمان
.کمکم کن افرادم رو خوب هدايت کنم
.نذار سپاهم رو ننگين کنم
کمکم کن شرف ِ خانواده م .رو برگردونم
.خوب بکنيد، پسرا
.زندگي شما به اين سنگرا بسته س
!تو بايد جواب کاراتو بدي
ميگن سهم گندم مون هنوز نرسيده
ازت ميخوام نگهبان بفرستي .که ببينه چه خبره
جاي نگراني نيست قربان. يه روز تاخير .اينجا هيچي نيست
.خب، اينجا با منه .نگهبان بفرست
،باور کنيد قربان .خيلي خطرناکه
گزارش هايي داشتيم که يه کشيش .توي روستاها مي چرخيده
،در حال حاضر .من نگهباني نمي فرستم
،آدماي اينجا .اونا هم بايد غذا بخورن
!نگهبانا !به جلو! قدم رو
.چپ، راست، چپ
.لتوريوس رو بيدار کن - .بله قربان -
تو هم شنيدي؟ - قربان؟ -
.اميدوارم نگهبان ها حالشون خوب باشه
به نظر ميرسه .بيخودي بيدارت کردم
چي شنيدي؟
.احتمالاً يه حيوون بوده
.بيا. اينو ميگم شنيدي؟
.لعنت به اين تاريکي
به افراد دستور مسلح شدن بدم؟
،اگه فقط حيوون باشه .که از کارت خوششون نمياد
.عصباني بشن بهتره تا بميرن
.بيارشون بيرون
.اما در سکوت - .بله قربان -
!سرباز، پاشو
!اين کلاه هاي لعنتي
!يالا، يالا !بريد، بريد، بريد
!يه مشعل بهم بدين
!تکون نخوريد
!صف رو بهم نريزيد
.قربان - .آفرين قربان -
.آفرين - .قربان -
.روشني خورشيد باهات باشه، برادر
اگه شما نبودين تعداد خيلي بيشتري .از ما الان اينجا خوابيده بوديم
خبري از نگهبان ها نشد؟
!قربان
.من اونا رو همينطوري ول نمي کنم که بميرن
پنجاه تا از کمکي ها رو بگو بيان .و جلوي دروازه جمع شون کن
...قربان .بذارين من اونا رو فرماندهي کنم
.اون نگهبان ها با تصميم من رفتند
.و مسئوليت منه که اونا رو برگردونم
.افراد رو جمع کن
،ميترا، خداي روشنايي ،پدر پدران مون
.نذار بدبختي به سپاه من بياد
،ميترا، خداي روشنايي ،پدر پدران مون
،هرگونه قرباني اي رو بپذير
فقط نذار بدبختي .به سپاهم بياد
!با دستور من
!يه سپر شکل ميديم
!آماده
!دروازه رو باز کنيد
!سپاه !گوش به فرمان، بدو رو
!سپر
!شروع ميکنيم
!بريد جلو - !بريد جلو -
!بريد جلو
!سپرا رو به هم قفل کنيد !بريد
!سپرا رو به هم قفل کنيد !بريد
!دايره رو نگه دارين
!دايره رو نگه دارين
!دايره رو نگه دارين - !دايره رو نگه دارين -
!بيا
!دايره رو نگه دارين
!دايره رو نگه دارين - !نگه دارين
!دايره رو نگه دارين
!عقب نشيني مي کنيم
!بدوين
!بدوين
پدر، کجايي؟
.پدر
.استراحت کن .تکون نخور
من کجام؟
.هنوز توي بريتانيا هستي .کاولا
کاولا؟
جراح دژ تون .تو رو به اينجا انتقال داد
.دويست نفر .توي ارابه ِ يه قاطر
،چند تا زخمي شدند متعجم که تو نمردي
من عموت هستم .آکولا
البته شرايط ملاقات مون
،زياد خوب نيست ...اما
فرض ميکنم که تو زنده مي موني
پس خيلي وقت داريم .که با هم آشنا بشيم
.نه. خواهش مي کنم تکون نخور .بيمار بايد استراحت کنه
اميدوارم داروهايي که بهت ميده .برات خوب باشه
بوش که خيلي گنده .مثل باد شکمش
افرادم؟
چه اتفاقي براي افرادم افتاد؟
.افرادت نجات پيدا کردند
.به خاطر تلاش تو
.حالا استراحت کن
مارکوس
.مارکوس
.يه ملاقاتي داري
.لتوريوس - .قربان -
.افراد سراغ تون رو مي گرفتند
و حالشون چطوره؟
نگران اين هستند که اوضاع فرمانده شون چطوره
خبري براي برادر زاده م داري؟
.بله، ببخشيد
.اخباري از روم به دست مون رسيده
به خاطر نگه داشتن دژ با قدرت زياد
،به گروه چهارم گاول
درخت طلايي (يک نوع نشان افتخار) اهدا شده
از امروز، نشان ِ اونا .اولين حلقه رو به خودش مي بينه
به افرادم بگو که .بيشتر از اين نمي تونم افتخار کنم
.فقط اين نيست قربان
نشان ِ افتخار نظامي رو اهدا کردند
به خاطر شجاعت بي حد و حصر شما
،و مرخص شدن ِ آبرومندانه شما
.به خاطر زخم هاتون
روش نوشته "شرافت و وفاداري"
.شرافت و وفاداري
خوشحالم که من اولين نفري .هستم که به شما تبريک ميگم
.خيلي لطف کردي که تا اينجا اومدي
.قربان
.ممنون لتوريوس
.استپانوس. تنهاش بذار
.براي اون هيچ دارويي نيست
.آروم بيارش
.مواظب باش
.آروم
.خنده داره
پدرم چطور آدمي بود؟
پدرت؟
پدرت يه رومي ِ عالي بود
.به تمام معنا
مردي که "عقاب" رو گم کرد يه رومي ِ عالي بود؟
هيچکس نميدونه "عقاب" چطور گم شد
اما اگه پدرت به خاطر دفاع از اون کشته شده باشه
.با افتخار مُرده
.اين چيزيه که ما به خودمون ميگيم اما اگه اينطور نباشه چي؟
چي؟
اگه يه ترسو بوده و فرار کرده باشه چي؟
...و حالا !مبارزه تا پاي مرگ
.اين يه آدمکشيه
مبارزه يه گلادياتور و يه برده .هيچوقت عادلانه نيست. هيچوقت
.يالا. يالا
!يالا - !يالا -
.اين شجاعته .ميخواد خودش رو تسليم مرگ کنه
!يالا، بجنگ
،نگاش کن !نگاش کن
!بجنگ
!بجنگ
!پاشو - باهاش بجنگ -
!محکم بجنگ - !پاشو -
!پاشو و بجنگ - !پاشو -
!پاشو !بجنگ
!يالا - !بجنگ -
!يالا! پاشو
!بکش! بکش! بکش
!بکش! بکش! بکش
!بکش! بکش! بکش
!بکشش
No comments yet. Be the first to leave one.