As primeiras 200 linhas.
...آنچه گذشت
،اين شهر زماني خانهي من بود
،در غياب من
مارسل همهي چيزهايي که هميشه آرزو داشتم ،رو به دست آورده
.و من ميخوام پسشون بگيرم
.بدين وسيله اتحاد خودم با تو رو اعلام ميکنم
.کليد حکومت من در اختيار توئه
دوباره داري اون رو به من ترجيح ميدي، مگه نه؟
،تنها چيزي که از دوست داشتن کلاوس عايد آدم ميشه
.رنج و مرگه
.نيکلاوس، اين دختر بچهي تو رو حاملهست
.گرگينه کوچولو، جنابعالي همراه من مياي
.من تحت حمايت کلاوس قدرتمند فرض ميشدم
به نظرم وقتش رسيده خواهرزادهام .کمي" شهر رو ترک کنه"
.از نيواورلئان برو. همهچيز رو فراموش کن
شما رو ميشناسم؟
.بهت نفوذ ذهني شده
.طوري نيست. ميتونم درستت کنم
،قرنهاي متماديِ که، آدما به نيواورلئانز ميان
،تا از نو شروع کنن
به اين اميد که ثروت، ماجراجويي .و يا حتّي عشق پيدا کنن
زنان جوان طبقهي ممتاز با وعدهي
ازدواج با يک مرد با شخصيت اهل نيواورلئان .از فرانسه به اينجا فرستاده ميشدن
.مثل دختران باکرهي افسانهاي
.ببخشيد، قربان
چقدر ديگه مونده تا به خونهي فرماندار برسيم؟
،اونا روحشون هم خبر نداشت
،مَردايي که قراره باهاشون ازدواج کنن ...نه مناسب هستند
.و نه نجيبزاده
.بيارشون بيرون. ميخوايم زنها رو ببينيم
.بيايد بيرون. بيايد بيرون
.يالا. ما زنها رو ميخوايم
.برههاي فسقلي، اينجاييد پس
.همهي مرداي شرور از بين رفتند
.اينجا در امان هستيد .بابت آشوب و بينظمي عذر ميخوام
.ما دخترا بايد هواي همديگه رو داشته باشيم
چيزي هست بخوايد همراه خودتون بياريد؟
.افسانهي دختران باکره به حيات خودش ادامه داد
امروزه با روش معمول در نيواورلئان
با لباسهاي مد روز و .رنگ و بوي ماورائي جشن گرفته ميشد
اين مراسم هر سال يادآور اينه که چطور زنان
.مورد آزار و اذيت مردان خودخواه قرار ميگيرند
...و اينکه اگر آنان شجات لازم
،براي مبارزه رو داشته باشند .پيروزيشون حتميه
!اُه، خدايا، درد داره
.متأسفم، کمي
.تنها راه از بين بردن نفوذ ذهني کلاوس همينه
.باور کن، خوب ميدونم چه حسي داري
طوريت نميشه، در ضمن اين ...يادداشتهايي که تهيه کردي
.خيلي هشدار دهنده هستند
.دمت گرم
.تمام شب داشتيم همين کار رو ميکرديم
.نميفهمم چه بلايي داره سرم مياد
.از هيچ کدوم اين قضايا سر در نميارم
.ولي به زودي سر در مياري
.من تمام خاطرات دزديده شدت رو برميگردونم
هر جور کنترل ذهني که تا حالا
.خونآشامها روي تو اعمال کردن رو از بين ميبرم
،وقتي کارم باهات تموم بشه .از همهچيز سر در مياري
.تازه آزاد ميشي
.اگر تو بخواي، ديگه ادامه نميدم
.نه، ادامه بده
.ميخوام همهچيز رو به ياد بيارم
کمک نميخواي؟
شايد مجبور بشي کل نيرويِ .خونآشاميت رو به کار بگيري ها
.اجازه بده
.مرسي
گمون نکنم دخترهاي حامله .زياد توي جشن باشن
،به نظرم خيلي خوشگل شدي
...فقط اگر جات بودم
خودم ميدونم، اون علامت چندش .گرگينهاي مادرزادي رو بپوشونم
...گمون نکنم اراذل و اوباش اينجا
حالا که ميدونن تو تحت حمايت خانوادهي مني
.جرأت کنن کاري باهات داشته باشن
.با اينحال، اصلاً نميخوام ريسک کنيم
.حامله شدم و هيچجا براي رفتن ندارم
...ميدوني
،اگر دلت ميخواد توي جشن امشب شرکت کني
.من از خدامه تو رو با خودم ببرم
،تو و کلاوس همينجوريش رابطهتون شکر آبه
بهتره وضع رو از اين بدتر نکنيم، باشه؟
.حتماً
...الايژا
ميشه بازش کني؟
.البته
.بيحال، بيروح، زشت
منظورت لباسهاست يا يه چيز ديگه؟
چطور، به خودت شک کردي؟
.جشن امشب به افتخار منم هست
،بايد يه لباس درست و حسابي بپوشم .پس برو پي کارت
..بکا - بهم دست نزن -
.تو انتخابت رو کردي
جنابعالي و کلاوس دوباره .رفيق جون جوني شديد
.تو از حق لمس کردن من چشمپوشي کردي
.موندم کي ميتونه باشه
چه خبرا؟
.يه مشکلي پيش اومده
.ظاهراً پرنده فسقليمون جيم شده
بايد کمکم حس کني انگار .يه باري از روي دوشت برداشته شده
ضمناً اين برگههاي جرزني ـت هم بايد .بيشتر با عقل جور در بيان
بهت قول ميدم، همينکه عالم و آدم دست از دنبال من گشتن بردارن
.برات طلسم انگشتر روشنايي رو گير بيارم
.ميدونم، ولي فعلاً بيخيال اين قضيه
.يادم اومد چرا اين رو نوشتم
چون يک عکس از کلاوس و مارسل
.که در سال 1919 گرفته شد بود گير آوردم
کلاوس مجبورم کرده بود
.با مارسل قرار بذارم تا بتونم آمارش رو بگيرم
ديروز قبل اينکه بهم بگه
.همهچيز رو فراموش کنم، اينو بهم گفت
.داره يادم مياد
.بذار بازم به زمان عقبتر ببريمت
.از نيواورلئان برو .من رو فراموش کن
.شمارهت رو توي گوشي کمي ذخيره کن
.بيشتر قسمتهاي محله الآن بسته شدند
،بايد پياده بريم
.خورشيدم که انگار نميخواد غروب کنه
.اشک نريز ها
.قول بده به محض اينکه هوا تاريک بشه مياي پيشمون
.باشه، ولي دلواپس من نباش
.فقط خواهشاً نذار گيرتون بيارن
،ميدونم کلاوس بهتون سپرده دنبالم بيايد
...ولي واقعاً بايد توي
دستشويي هم دنبالم بيايد؟
.فقط دو دقيقه بهم فرصت بديد
.دکتر زنانم ـه
چي کارم داري؟
،ميدونم بهم اعتماد نداري
.ولي بايد به حرفم گوش کني
.همهچيز در شُرف تغيير کردنه
.داوينا در رفته
اين رو تنهايي فهميدي يا کسي کمکت کرد؟
.حالا بگو اين قضيه چه ربطي به من داره
بايد يه چيزي بهم بدي
.تا جادوگرها بتونن مراسم درو رو تکميل کنن
آخه روي چه حساب
بيام کمک جادوگرها بکنم تا قدرتمندتر بشن؟
.شماها چپ و راست من بدبخت رو طلسم و جادو ميکرديد
بهم کمک ميکني، چون اگر ما مراسم درو رو کامل نکنيم
.دسترسي ما به جادو براي هميشه محو ميشه
.که همچين چيزي براي خانوادهي تو خوشيمن نخواهد بود
چي راجع به خانوادهم ميدوني؟
.تو از نسل گرگينههاي هلال ماه هستي
مارسل يک جادوگر رو مجبور کرد اونا رو نفرين کنه
.تا در شمايل گرگينه گرفتار بمونن
خب، الآن من بايد به مزخرفاتِ
...تو گوش بدم چون
.چون خاندان من اين نفرين رو اجرا کردند
،کمک کن درو رو تکميل کنم
.تا منم اين نفرين رو خنثي کنم
چه کاري از دستم برمياد؟
بايد باقيماندهي جسد ،يک ساحرهي قدرتمند رو متبرک کنم
.تا بتونم قدرت جادويي اونا رو به خودم جذب کنم
ميدونم جسد يکي از جادوگرها .هرگز پيدا نشد
.اسمش "سلست دوبوآ"ـست
.فکر کنم تو و اون يک دوست مشترک داريد
.الايژا
طبق داستانها، وقتي سلست ميميره، الايژا
.اون رو در محل مخفي مورد نظر سلست دفن ميکنه
.فقط بايد سر در بياري کجا دفن شده
.کلي آدم اينجاست
.فقط به راه رفتن ادامه بده .هيشکي تو رو نشناخته
...کمي
.بايد از اين خيابون بزنيم به چاک
قراره کياران اگر خبري شد .اول به من زنگ بزنه
.چه جيک جيکي با هم ميکنيد
نه بابا، الايژا داشت ميگفت .داريم بيخودي وقت تلف ميکنيم
از جشن خوشت نمياد؟
چرا نياد؟
کي از جشن خيابوني خوشش نمياد؟
خواهر جان، اومدي توي پيدا کردن دختر فراريمون بهمون کمک کني؟
نميشه اجازه بديم برگ برندهي تو
دست آدماي ناجور بيفته، مگه نه؟
.محض اطلاعتون، چيزي نمونده دوباره گيرش بياريم
.نيکلاوس، اين لحن صدات رو خوب ميشناسم
.تابلوئه، يک دسيسهي شيطاني ترتيب دادي
چي هست؟
...تيموتي
ميشه دو کلمه باهات حرف بزنم؟
.کمي، بازم منم. پيگيرتون شدم
ببين، فقط بايد بدونم کجا هستيد تا
.قبل از طلوع آفتاب ببينمتون
الو؟
.جاشوآ، به دردنخورترين نوکر من
حدس زدم اگر با شمارهي خودم بهت زنگ بزنم
.عمراً جواب بدي
کلاوس، سلام، چه خبرا؟
.باورت نميشه، تازه اومدم ترکيه
.عجيبه، آخه اينجا کسي بوقلمون نميخوره
عجيبه واقعاً - .داري خالي ميبندي -
در واقع، پيش پاي تو، من و مارسل داشتيم
در مورد ناموفق بودن تو به .عنوان مأمور دوجانبه گپ ميزديم
حدس زديم احتمالاً هنوز داخل شهر
،پيش يکي از دوستان باشي
.يک جادوگر جوان و عصباني
.نخير، نه، اين طرفا از جادوگر خبري نيست
ولي هنوز دارم اينجا رو ميگردم
،جدي جدي ميخواي نيمه گمشده و ويولون زن داوينا
تيموتي رو تنها پيش من ول کني؟
اي واي، جاش. داوينا چي در مورد اين کارت فکر ميکنه؟
No comments yet. Be the first to leave one.