As primeiras 200 linhas.
،بيش از سه هزار سال قبل
مردي که "جاب" ناميده ميشد، به خاطر مشکلاتش به درگاه خدا شکايت کرد
و انجيل مي گويد که خدا اينطور جوابش را داد
آيا تو به اسب قدرت دادي؟"
يا گردنش را با يال پوشاندي؟
آيا تو پرش همانند يک ملخ را به او ياد دادي؟
که با شيهه کشيدن هاي مغرورانه اش وحشت در دلها بيفکند؟
او چنان پنجه بر زمين مي افکند که گويي قدرتش را تقويت مي کند
و ترس و هيبت رو نشر مي دهد
او به ترس مي خندد، از هيچ چيز نمي ترسد
از برق شمشير نمي هراسد
،در برابر صداي برآمده از تيردان ها
با آن نيزه هاي نوک تيز و براق
در هيجانات شوريده وار، گويي زمين را از جا مي کند
، و وقتي شيپورها نواخته مي شود "نمي تواند در جاي خود آرام گيرد
،کيت، سارا ده دقيقه بيشتر فرصت نداريد
،پني، سه تا از پيرنامو بايد به خشکشوئي ببرم
اگه ناراحت نميشي، دوتاي ديگه هم بايد بره تو سبد لباس چرکا
ترتيبشو ميدم - به مشروب فروشي هم بايد برم -
رايسلينگ بگيرم؟ يه مشتري دارم فقط از اين نوع ميخوره
سارا، آب پرتقال لطفا
وسايل اتمي رو ميز ممنوع - بي خيال، بابا -
بابا، من بايد يه لباس مهموني بخرم
بازم لباس؟
،اگه دستت تو جيبت رفت اونوقت ميتوني واسه هر مهموني يه لباس بخري
مطمئنم ميتونيم يه چيز مناسبي پيدا کنيم آخر هفته يه چرخي ميزنيم
جيورزترامينر نه، فقط رايسلينگ - مامان، پس کي پنکيک آماده ميشه؟ -
دارم آماده ميکنم - چگوارا يا هوشي مين؟ -
چيکار داريد ميکنيد؟ - براي مراسم کريسمس آماده ميشيم؟ -
مراسم کريسمس؟ کي؟ - بهار -
آزمايشيه کلي کار براي کريسمس در پيش داريم
!واقعا؟ عاليه چه نقشي؟
معترض جنگ - ...فکر ميکنم ميتونيم -
چي چي؟ - معترض جنگ -
واقعا نقش خوبيه، مامان عاشقش ميشي. شما هم همينطور پدر
منزل توئيدي. خودم هستم - معترض جنگ تو نمايش کريسمس -
امروز بعد از ظهر حرکت ميکنيم. ممنونم
هي چيکار داري ميکني؟ حقوق نميگيري که چرت بزني، پول ميگيري که کار کني
!حالا، شروع کنيم. يالا بايد به وقتش اينکارو ميکردي
ممنون
اوه، هوليس
مادر مرد
اون مرد سلام جک
هوليس، خيلي متاسفم واسه از دست دادن مادرت اون هميشه نسبت به من مهربون بود
خانم چنري، تسليت ميگيم - متشکر م -
...پني
پني، عزيزم. عزيزم
دخترا، خانم "هم" رو به خاطر مياريد؟ منشي پدر بزرگ؟
سلام، خانم هم - اوه ، واي چقدر بزرگ شديد -
بي نهايت سپاسگذارم، خانم هم بابت همه چي
هوليس ميگه شما پيداش کرديد
اون فقط سقوط کرد دکتر گفت هيچ رنجي نکشيد
چهره اش... آرامش کامل
پدر چطوره؟
دائم مي پرسه، " اون کجاست"؟
اما مطمئن نيستم سرغ شمارو ميگيره يا مادرتون
دخترا، من ميرم پدربزرگو ببينم
شمارو بعدا ميبرم
بياييد بچه ها بياييد يه چيزي بخوريد
اجازه نده کسي تورو دست بندازه، عزيزم
مهم نيست که اونا فکر کنن ما برديم
مهم اينکه ما خودمون فکر کنيم برنده هستيم
تو مسابقه خودتو بده، پني
مي خريمش
بايد چند تا اسب نو برا خودمون دست و پا کنيم
که با اونا مسابقه بديم؟
نه
اونا قراره پدر و مادراي اسبهاي جديدمون باشن
هلن؟
پدر، منم، پني
پني
تو ازدواج کردي
آره
اما الان اينجام
چون مامان مرده
گيره(لباس) مامان؟
حالا مال توئه
پدر
خداوند حافظ ما در مرگ و زندگي است
...از ازل
تا ابد...
و ما به تو بازخواهيم گشت، اي بنده با ايمان خدا، هلن چنري
...مادري عاشق، همسري فداکار
،که زندگي خود را با تمام وجود...
در کنار شوهر عزيزش ، کريستوفر سپري کرد
باشد که روح تو قرين آرامش و رحمت قرار گيرد
ياد تو همواره در قلب ماست، از حالا تا ابد
آمين - آمين -
ادي؟ ادي، خيلي ازت ممنونم که تو مراسم شرکت کردي
خانم پني، مادرتون زن خوبي بود بابت آقاي چنري خيلي ناراحتم
پدر هميشه به دنياي شما فکر ميکنه
اون ميگه شما افکار اسبارو مثل کف دستتون ميشناسيد
بله، خب، پدر شما مرد خوبيه، خانم پني
مرسي
خانم توئيدي؟
من آرتور هنکاک هستم
...پدر شما به من ميگه - !بال -
اوه، بله، تا اونجايي که يادم مياد همه شمارو به اين اسم صدا ميکنن
اين پسرمه، ست
سلام، از ديدارتون خوشوقتم - ممنون که اومديد -
مادرتون زن خوبي بود آشنايي با ايشون امتياز بزرگي بود
ممنونم
،خبردار شدم که قراره تغييراتي بديد
،اگه شما يا خانوادتون هر سؤالي داشتيد خانم "هم" شماره منو داره
متشکرم، بال
...مادام
وقتي پدرتون از شما حرف ميزنه چشماش برق خاصي ميزنه
اينکه چقدر شما زيرک هستيد چقدر عاشق اسبها هستيد
دکترا ميگن ممکنه تو لحظات کوتاهي
،از چيزايي که اطرافش ميگذره آگاه مي شه اما نميشه انتظار زيادي داشت
صلاحه که تو خانه سالمندان ازش مراقبت بشه
اينجا خونه اونه و اون ميدونه که کجا داره زندگي ميکنه
فکر ميکنم تا زماني که اون زنده است يه پرستار ميگيريم و ميذاريم تو همين خونه زندگيشو کنه
مزرعه براي اينکه اموراتش بگذره بايد درآمد داشته باشه
درآمد اون داره به سرعت کاهش پيدا ميکنه و طي اين سالها از جيب ميخورده
بايد حقيقتو بپذيريم ،براي پروش اسبي که بتونه اصلاح نژاد کنه
بايد پشتوانه داشته باشي
من يه پروفسورم، و تو يک زن خانه دار
فردا در اولين فرصت بايد برنامه پروازورديف کنم مجبورم که زود برگردم
جک، من لازمه چند روز ديگه اينجا بمونم
،بايد مطمئن بشم اوضاع پدر روبراهه براي وسايل مادر يه فکري کنم
،بچه ها مي تونند از پس کارا بربيان اگه يه کم مسئوليت به عهده بگيرند
فقط چند روز
لازمه که سريعا يه وکالت از طرفش بگيريم؟
خانم "هم" ميگفت ماه گذشته اون داشت چهارتا از بهترين اسباشو
به نصف قيمت ميفروخت ...مادر مجبور شد دخالت کنه و جلوشو بگيره، و حالا
تصور ميکنم يکي بايد بدهي هاي اونو تصفيه کنه
هوليس، اگه هر سؤالي در باره برگه هاي مالياتي داشتي بهم زنگ بزن، هر موقع که شد
ممنونم،جک فقط چند روز مي مونم
سارا پنکيک هاي خوبي درست ميکنه
!اوه، نه - مسموم ميشيم.دخلمون اومده -
درسته. مي ميريم
مطمئن بشو که هوليس توانايي به عهده گرفتن وکالتشو داره
املاک در معرض نابوديه - باشه. حواسم بهش هست -
مامان، وقتي بابابزرگ بيدار شد از طرف ما اونو در آغوش بگير
!حتما. دوستون دارم - دوست داريم -
!خداحافظ، مامان - !خوش باشيد -
خيالت راحت
خانم هم. ممنونم
خامه با دو قاشق شکر؟
از کجا ميدونستي؟
پدر شما اينجوري دوست داره - اوه -
حالت خوبه عزيزم؟
آره
نه. ولي خوب ميشم
اين دوتا بوسيله "بولد رولر" حامله شدند
کره اسب هاي خوب از نرهاي قوي به وجود ميان
خانم هم؟
مادرم به شما ايمان داشت
و اعتماد پدرم به شما... کامله
اميدوارم بمونيد
عجيبه، منم همينو ميخواستم بگم
کي بهت گفت اينو بيرون بياري؟
اسب مشکي رو برگردون اون اسب يکساله رو بيرون بيار
بله، قربان، آقاي جنسن - شما کي هستيد؟ -
پني توئيدي
پني چنري - اوه، شما دخترشون هستيد -
بهتره برگردم سرکارم - عذر ميخوام، آقاي جنسن -
ميشه چند لحظه با شما صحبت کنم؟ خصوصي؟
راجبه؟ - ميخواستم از شما در باره فروش -
اون چند تا ماديان که مادرم مانع شد صحبت کنم
ميدونم شما و برادرتون از اسب چيزي سر در نمياريد ،و از اين موضوع ناراحتيد
اما ديگه لازم نيست نگران باشيد
البته که نگرانيم
،چون اونا اسبهاي پدرم بودند و فروش اونا اصلا درست انجام نشده
،کار غلط اينکه بياي تو اصطبل و مزاحم کار يه مربي اسب بشي
مگر اينکه بخوايي جوابش کني - مي فهمم -
اما در باره اون فروش چي؟ - راجع به چي؟ -
ارزش واقعي اونا دو برابر رقمي بود که به حراج گذاشته شده بودن
،من ديشب نتونستم بخوابم نشستم حساب و کتابا رو بررسي کردم
و براي اطمينان امروز صبح به چند جا زنگ زدم
طوري حرف ميزنيد انگار من مالک اون اسبها بودم پدر شما تمايل به فروش اونها داشت
،اما به عنوان يک مربي شما به ارزش واقعي اونها واقف بوديد
و قيمتي که بايد به فروش مي رفتند
موندم که چرا مادر من بايد مانع اين فروش بشه نه شما
اون پيرمرد، پدرتون؟ ازش بپرسيد
!من از شما دارم مي پرسم پدر من خيلي وقته که مريضه
شما حقوق ميگيريد که مراقب اموالش باشيد
هستم! فقط چون اين مکان تو سراشيبي سقوطه که مقصرش من نيستم
مالکين مزارع "اوک ورث" در جريان فروش قرار داشتند؟
امروز دستگيرم شد که مالکين"اوک ورث"قبلا صحبت
فروش اسبها به دوبرابر قيمتي رو که قرار بود پرداخت کنند، کرده بودند
شما براي اونا هم کارمربي گري مي کنيد، درسته؟ - من اين وسط دلالي نميکنم -
گاهي اوقات براي اونا هم کار ميکنم. خوب که چي؟
بنابراين اگه شما معامله اي ترتيب بديد
که اونا صاحب چهار تا از اسبهاي ما به نصف قيمت بازار بشند
و در عوض حق السهم شمارو بابت کارهايي که براشون کردي بپردازند
به اين کار فقط ناسپاسي نميگن به اين کار کلاهبرداري ميگن
شما فکر ميکنيد کي هستيد؟ پاشديد اومديد اينجا و منو متهم مي کنيد؟
هر کسي يه خورده از قانون سرش بشه ميدونه که حق با منه
به من "خانم کوچولو" و از اين جور القاب نده !جور و پلاستو جمع کن و از مزرعه من بزن به چاک
من قرارداد دارم و بر عليه شما اقامه دعوي ميکنم
،اگه يکبار ديگه اسم شمارو بشنوم !اونوقت بايد پشت ميله هاي زندان ببينمتون
بال هنکاک" کجا ناهار ميخوره؟"
تو کلوبش، هر روز
اما اونجا فقط جاي آقايونه
اه، خانم؟ ...اه...خانم، شما نميتونيد
متاسفم، آقاي هنکاک
...من گفتم ابن کلوب مخصوص آقايانه ولي ايشون فقط
اشکالي نداره، براندا. اشکالي نداره
No comments yet. Be the first to leave one.