As primeiras 200 linhas.
این جا نوشته یک فراآتشفشان تو پارک ملّی یلواِستون هست
که قراره فوران کنه و دنیا رو نابود کنه
پس بله یه آبجوی دیگه میزنم
این دیگه کیه؟
ما همهی کسایی هستیم که تو میشناسی
میدونی چه کسی قراره قبل از این که بیاد خونهت در نزنه؟
فراآتشفشان
آدام
آلیس
ببینید بچهها مادرزنمه
دم در خونهم بدون هیچ اخطاری
من فقط یه دیدار خوب با خانوادهم میخواستم
اندی کجاست؟
رفته بیرون چند تا حولهی جدید بخره
آره، ازم خواست که اگه میخوام باهاش برم
و الان پشیمونم که گفتم نه
اوه آدام، شوخیهای کوچیکت رو دوست دارم
من میرم طبقه بالا بچهها رو غافلگیر کنم
باشه
سلام دان
سلام مرد کوچکی که نمیشناسم
فراآتشفشانت کجاست وقتی که بهش نیاز دارم؟
فندقیهاش بهترن - اوه خوبه شیرینی میوهایهای من رو پیدا کردید -
داشتم اونها رو ذخیره میکردم (قایم کرده بودم)
آلیس کجاست؟
طبقهی بالا داره چمدونش رو باز میکنه
واقعاً حسابی خودش رو این جا راحت حساب کرده
تا همین الانش هم درجهی حرارت شوفاژ رو گذاشته رو هشتاد
اندی قرار نیست از این سورپرایز خوشش بیاد
خب مشکل مسئله چیه؟ آلیس که زن خوبی به نظر میاد
زن خوبی هست ولی اندی رو دیوونه میکنه
و به جای این که به مامانش بگه که داره دیوونهش میکنه
اندی من رو میندازه وسط
و من هم باید قبول کنم
به خاطر پیمانی که بیست سال پیش تو کلیسا بستم
اندی اومد خونه، بهتره که برم بیرون بهش هشدار بدم
از هر چیز شکستنیای دور بمونه
سلام عسلم
حولهها رو گرفتم اوه و چوب بیسبال جدید تدی هم خریدم
اووو، بذار برات نگهش دارم
و الان فقط میتونم بگم
که زیبا به نظر میای
و تا آخرالزمان دوستت خواهم داشت
چی شده و چقدر قراره آشفته بشم؟
خوبه ذهنت برای یه چیز ناگوار آماده شده
مامانت اینجاست
چی؟ - اوهوم -
ولی ما آماده نیستیم، منظورم اینه که من غذا دم ننداختم
یا تمیزکاری نکردم یا ظرفها رو نشستم یا لباس خوب نپوشیدم
اون تو مثل خونهی روزمرهمون به نظر میاد
هوشمندانهست که از خفّاش خلاص شیم هان؟
یه آتشفشان به اندازهی کافی بد هست
ولی یه فراآتشفشان سرت رو به باد میده
سلام مامان
اوه دخترم اینجاست
اوه دان همین الان داشت بهم میگفت چه جوری قراره همهمون بمیریم
عجب سورپرایزیه
تو اینجایی
بدون زنگ زدن یا پیام دادن یا هر کار دیگهای که ملّت میکنن
بابا کجاست؟
با جورج و فرد مونده برای تفریح تعطیلات
اونا سگهامونن
ما روشون اسمهای آدما رو گذاشتیم تا وقتی که
سر میز میشینن و غذا میخورن عجیب نباشه
حالا، مامان قبل از این که چیزی بگی
خونهمون معمولاً از الان خیلی شسته رفتهتره
خوب به نظر میاد
آره، حتماً
اومم... بیا بریم اتاق نشیمن باشه؟
که بالشتکهای مبل بهتره صاف و صوف شده باشن
ممکنه باشن
من هیچ وقت نمیدونم وقتی این رو میگی منظورت چیه
اون میدونه بالشتک صاف چیه مامان
نباید بهش گوش بدی، رو دور آبجو خوردنه (مسته)
ترجمه: اشگان بیات Telegram ID: @arteshtar 1399/7/12
سلام
من "رو دور آبجو خوردنم"؟
من سال پیش سیصد دلار برای بازیافت بطریهای شراب تو پول دادم
ببین، متأسفم، من، من میدونم که کار اشتباهی انجام ندادی
فقط این که، میدونی، وقتی مامانم اینجاست
باید بینقص باشم
هی، هی، یادته وقتی رو که مامانت اینجا نبود؟
عالی بود، درسته؟
من فقط نمیخوام ناامیدش کنم
میدونی انگاری من ده سالمه
چرا فقط نمیتونی به مامانت بگی
که وقتی پیشته مثلاً این احساس رو نداری که میتونی خودت باشی؟
من فکر کنم لازمه که این رو بشنوه
درست میگی لازمه که این رو بشنوه
بالأخره
ولی با یه تعدیل کوچیک
متوجّهای، من فکر میکنم
که لازمه این رو بشنوه از تو
چـ... نه
نه، تو همیشه من رو میندازی وسط
آره، آره، تو واسطهی من هستی
گاو وحشی گندهی واسطه من
آره ولی خوشم نمیاد
میدونی ما به سختی جشن شکرگزاری آخری رو گذروندیم
وقتی که مجبورم کردی بهش بگم که سالاد توت خرسیش
شبیه یه راکونی به نظر میاد که یه ترقه قورت داده
بیخیال، یه کار دیگه برای من
آخرین کار
میدونی تو فیلمها
بازیگرها همیشه سر همون یه کار آخر کشته میشن
عالی پیش میره، عالی پیش میره
بعد از شام من میرم بخوابم و تو میتونی باهاش حرف بزنی
و بعد وقتی که بیدار شم همهی این مسائل بد تموم شدن
درست مثل عمل جرّاحی
باشه، باهاش حرف میزنم
ولی میرم رو دور آبجوخوری وقتی که دارم این کار رو میکنم
خب
سلام
بچهها همشون سرجاشونن
اندی کجاست؟ - رفته بخوابه آره -
به نحوی تو رو برای خودم گیر آوردم
ولی اوم
خوبه، چون لازمه که در بارهی چیزی باهات حرف بزنم
و این قضیه یه کم حسّاسه
باشه قبل از این که به اون برسیم
من باید یه چیزی رو بهت بگم و این مسئله خیلی شخصیه
انگاری به نظر میاد این موقعیّت (مناسب) هر کسی به جز من باشه
اوه، ولی میدونی که من تو رو مثل فرزند خودم دوست دارم
و تو از اوّلین لحظهای که همدیگه رو دیدیم
با من خیلی شگفتانگیز رفتار میکردی
اوه، من، من فکر کنم اشتباه برداشت کردین
من فقط داشتم سعی میکردم با دخترتون بخوابم
آدام، تو خیلی بامزّهای
ولی چیزی که خواستم بگم اینه که من پدر اندی رو ترک کردم
چی؟
آره، اوه، نه مشکلی نیست، مشکلی نیست
اوه، من و فرانک خیلی وقته که میدونستیم این قضیه پیش میاد
ولی فرانک پنجشنبهای که گذشت خیلی بلند عطسه کرد و من هم قضیه رو پیش آوردم
اوه، آلیس متأسفم
اوه، نه، نباش
دارم بازکشف میکنم که کی هستم
منظورم اینه که، کی میدونه ممکنه گیاهخوار باشم
ممکنه دموکرات باشم یا ممکنه لزبین باشم
وای
خب خوبه که آدم گزینههایی داشته باشه
آره به هر حال باید ازت یه لطفی بخوام
آره، حتماً، هر چیزی باشه
خب، اندی لازمه که این خبر رو بشنوه
که قراره سخت پیش بره - آره -
که به همین خاطره که دوست دارم این خبر رو از تو بشنوه
این که من رو میندازه وسط
قراره که یه کار ماورایی انجام بدی
و من فردا بچهها رو میبرم باغ وحش
و وقتی که برگردم همهی درهم برهمیها تموم شدن
درست مثل عمل جرّاحی
من رو ترسوندی
اوه، خوبه، خوبه، ذهنت باز برای یه چیز
ناگوار آمادگی داره
اوه، حرف زدن با مامانم خوب پیش نرفت؟
خب...حین عمل جرّاحی یه سری عارضههایی پیش اومد
یه سری خبرهای سخت بهم گفت
اوه، خدای من اتّفاقی برای سگها افتاده؟
یه جورایی
والدینشون از هم جدا شدن
گوش کن، من به خاطرت اینجا هستم
هر چیزی که نیاز داری، فقط بهم بگو
چون میدونی که خودم نمیفهمم
آره
وای خدا، بابای بیچارهم
آره، خب خبر خوب اینه که بهش زنگ زدم اوضاع رو بررسی کنم
حالش عالیه
میخواد یه کارواش روبسته بزنه
به اسم کارواش «بذارشون روی شیشه»ـ
آره سالهاست داشته راجع به این قضیه حرف میزده
اوه، خب، با عقل جور درمیاد
آره، هیشکی با یه اسم به این هوشمندی مثل اون، شبونه از تخت بلند نمیشه (خیلی راجع بهش فکر کرده)
من فقط...هیچ وقت ندیدم این قضیه داره پیش میاد
ولی من... هر چند نمیدونم هم چرا باید بدونم
اون هیچ وقت هیچی بهم نمیگه حتّی این قضیه رو هم بهم نگفت
تو رو مجبور کرد بگی
و ازش قدردان نیستم که تو رو مجبور میکرده چیز میزا رو بهم بگی
باید بری این رو بهش بگی
چی؟ این که باز منو میندازه وسط
آدام...بیست سال پیش تو با من پیمانی بستی
تو کلیسا، یادمه
باید تبصرهها رو میخوندم
میدونی چی همهی مسائل رو حل میکنه؟
این که مامانت این جا نباشه
اوه، نمیتونم الان بندازمش بیرون این طوری فکر میکنه ازش ناراحتم
تو ازش ناراحت هستی
به همین خاطره که نباید بفهمه ما این طوری عمل میکنیم
این مسخرهست
ولی چیزی که دارم ازت میشنوم اینه که
اگر شما دو تا بتونید حرفهاتون رو بریزید بیرون، مامانت میره؟
...آه - ازش خوشم اومد -
خوشم اومد، حالا که یه کم پنیر تو تلهست
برام جذّاب شد
صبح به خیر
سلام مامان
بهش گفتی؟ ولی من هنوز اینجام
باغ وحش لعنتی تا ساعت ده باز نمیکنه
...وای
باشه، باشه، باشه، باشه، این قضیه دیگه بسه
دیگه کارم با واسطه بودن تمومه
باشه؟ شما دو تا لازمه مثل زنهای بالغ با همدیگه حرف بزنید
No comments yet. Be the first to leave one.