As primeiras 200 linhas.
زيرنويس از مهدي shine021
خب، میدونم تو اعلانیه نوشته 'تماشایی'،
ولی 'تماشایی' حق مطلب رو ادا نمیکنه.
چوب این میز از یه کشتی غرق شده قرن هجدهمی تهیه شده.
آدمو دعوت میکنه به صبحونه های طولانی، نه؟
مهمونی شام هایی که دلت نمیخواد تموم بشه.
اوه، اینو ببین! ساعت طلایی.
اینقدر چیزای قشنگ اینجا هست که خیلی هیجان دارم
بهت نشون بدم، چیزایی که با خود خونه هستن.
وقتی خورشید غروب میکنه... به به.
اون نور یه چیز دیگست.
تقریبا میتونی توش غرق شی.
من این مبل طراح قدیمی رو خیلی دوست دارم.
اینجوری بهتر میتونی
عظمت سقف رو درک کنی.
میدونی اسمت با اسم قهرمان داستان 'اما' یکیه؟
'اما وودهاوس'.
آه. راستش زیاد اینو نمیشنوم.
میدونی، من با آدمای زیادی سروکار دارم
که نظرای محکمی درباره قفسه کتاب دارن،
ولی خیلی کم پیش میاد کسی به محتویاتش اهمیت بده.
عالی نمیشه اگه فقط دنیا رو پشت سر بذاریم
و تو بهشت کوچیک خودمون زندگی کنیم؟
اوه.
قسمتی که ازش متنفرم.
روراست باشیم.
صاحبخونه ها دارن اینجارو زیر قیمت بازار میدن
واسه یه اجاره سریع، و با ماهی ۳۵۰۰۰ دلار،
این خونه یه فرصت نابه.
و من الان چند تا مشتری دارم که علاقه مند هستن،
پس باید تا آخر امروز بهم خبر بدی.
من... من برش میدارم.
میترسیدم برسه به کسی که سلیقه تورو نداشته باشه.
صاحبخونه ها امروز عصر میان،
فقط واسه برداشتن یه سری خرده ریزهای شخصی،
و بعدش دیگه مال خودته، اگه بخوای یه سر بزنی.
امشب؟ امشب عالیه.
بعد از ساعت ۸ بیا.
من اینجا منتظرت میمونم.
آم، شاید وقتی کلیدا رو گرفتم، بتونیم...
حتما میتونیم.
میذارم تو شراب رو انتخاب کنی.
یه لحظه صبر کن.
بله؟
اِما اینجاست؟
کی؟ اما وودهاوس.
آدرسو اشتباه اومدی داداش.
مثل، آم، 'اما' اثر جین آستن.
من... من امایی رو نمیشناسم.
من امروز بعد از ظهر اینجا بودم. من... من دارم واسه
شش ماه آینده اینجا رو اجاره میکنم. نه از من. بذار یه زنگ بهش بزنم.
مطمئنم اون میتونه اینو حل کنه.
من امایی رو نمیشناسم.
'متاسفیم. شما به شماره ای زنگ زدید که قطع شده...'
لعنتی!
درهــــــم تنیـــــــده
بهترین زمان ها بود. بدترین زمان ها بود.
دوران خرد بود.
دوران حماقت بود.
همه ما مستقیم به بهشت میرفتیم
و همه مستقیم به جهنم میرفتیم.
من این کلاب رو میخرم.
نورهای نئون.
منو بفروش.
ساعت کاری من تموم شده. این کار نیست.
این منم که از هنر تو قدردانی میکنم.
'تماشایی' حق مطلب رو ادا نمیکنه.
'نمیتونی حس کنی بیس رو توی بدنت،'
'که نبض میزنه، حرکت میکنه،'
'تمام فکر و خواستت رو تسخیر میکنه؟'
'اینا همش میتونه مال تو باشه.'
'فقط به یه پیش پرداخت کوچیک نیاز دارم،'
'اجاره ماه اول و آخر.'
نمیدونم این استخر رو ماهی چقدر میشه اجاره داد.
فقط استخر؟ یکم سخته.
چرا همه چی باید سخت باشه؟
مردم احمقن
و کلاهبرداری هامون خیلی آسون شده، واسه همین
خسته کننده شده. من از خسته کننده بودن
من خیلی دوستت دارم.
منم همینطور.
گفتم من خیلی دوستت دارم. منم همینطور.
تو فقط نمیخوای بگی.
اینا واسه آدمای ساده ایه که میخوان جای خالی
زندگیشون رو پر کنن. ما بالاتر از این حرفاییم.
این یه جورایی نشون دادن مشکلات احساسیته.
من یه راه دیگه دارم.
هوم.
این 'هوم' خوبه یا 'هوم' بد؟
این ایمیل از طرف دیزی بوکانن فرستاده شده.
'گتسبی بزرگ'.
و اگه آدرس آی پی درست باشه،
این ایمیل از مرکز منهتن فرستاده شده.
دقیقا ساختمون پلیس.
خب، این یعنی کارمون تمومه.
مخالفم. یکی داره ماهیگیری میکنه.
منظورم اینه که انتخاب اسم عمدیه.
تصمیم به پنهان نکردن آدرس آی پی عمدیه.
اونا میخوان ما بترسیم.
یادت نیست تو بالتیمور چی شد؟
اوه، خدا. نه دوباره.
بالتیمور میتونه کیرمو بخوره، فهمیدی؟
آره. من از زندان خوشم نمیاد.
داری چیکار میکنی؟
ما داریم از اینجا میریم، همونطور که تو بالتیمور
توافق کردیم. یه عکس تار تو شبکه های
اجتماعی بود که الهام بخش یه گزارش خبری از
'اکشن نیوز ۷' شد درباره کلاهبردار کثیف
فرانچسکا دا ریمینی، که میره ویلاها و خونه
هارو میگیره و بعدش، میدونی، ساده لوح هارو
تیغ میزنه. ولی بعد از اون گزارش چی
شد، ها؟ یادته؟
نه دستگیری. نه پس لرزه.
نه عواقبی.
فقط... هر کاری داری میکنی، فقط تمومش کن.
من میخوام جواب بدم، باشه؟ اگه جواب ندم
مشکوک میشه. و برعکس افسر دیزی اینجا،
من از وی پی ان استفاده میکنم، باشه؟ پس فقط
خونسرد باش. اگه میدونستم اینقدر
حساسی، تورو از کار کردن تو قسمت جلوی
رستوران دریایی مزخرف خانوادت دور نمیکردم،
و نه تورو با زندگی هیجان انگیز اما سودآور
جرم و جنایت آشنا میکردم. پالوما. اسمیت.
یادت میاد بهم قول دادی؟
گفتی هیچوقت خسته نمیشم.
و این مکالمه داره مثل یه قولی که داره تیکه
تیکه میشه به نظر میرسه.
باشه. بازی جدید.
اسمیت در مقابل پالوما.
تو هدف بعدی منو انتخاب میکنی،
من هدف تورو انتخاب میکنم،
و هرکی زودتر ببنده برنده میشه.
و برنده تصمیم میگیره کجا بریم،
هرچقدر نزدیک یا دور.
هستی؟
یا نیستی؟
من هستم.
نه، نه، نه، نه، نه.
اوم. فلور فورسایت.
'حماسه فورسایت'، گالسورثی.
شاید اسم مستعار خوبی باشه.
آره. من بیشتر علاقه مندم بدونم کلاهبرداری بعدی
ما چی میخواد باشه. پیامهاتو چک کن.
'کلبه افسون شده'. اوم.
'تخت کینگ سایز'. اوم.
'سقف کلیسایی و هرچیزی که برای یه اقامت دوباره
ساز در قلب...'
صبر کن. وودستاک؟
بیخیال. دو ساعت راهه. اوه، نه! هست؟
صبر کن. نظرات رو بخون.
اوه. 'میزبان در تمام مدت غیرقابل دسترس بود.'
اوه! 'بالش های کثیف.
ملحفه های زبر. شیر آب، آب قهوه ای میداد.'
میدونی چیه؟ عالیه.
نه، چیزی که واقعا عالیه اینه که پر از ساسه.
شوخی میکنی؟
صبر کن. الان داریم منو برنده اعلام میکنیم؟
داری شکست رو قبول میکنی؟ شکست؟ عمرا.
مردا نمیتونن از یه زن شوهردار سیر بشن، پس...
صبر کن. این چیه؟ وایسا. این چیه؟ بده من!
'S و J تا ابد'؟ آه!
خیلی خب.
حکاکی رایگان بود. نه! باحاله!
یه جورایی همجنسگرایانه است، ولی باحاله. گوشیتو
چک کن. اوه. 'خونه سنگی کلاسیک
در بروکلین'.
مشکلش چیه؟ خب، خیلی بزرگه، و خیلی
گرونه، پس... امیدوارم کسی رو با جیبای
پر پیدا کنی. اوه. من عاشق چالش ام.
و صاحبش؟
دیشب یکم تحقیق کردم وقتی تو داشتی خروپف میکشیدی.
من خروپف نمیکنم.
اگه میکردم، خیلی ناز میشد.
این چیه؟ اوه.
'دکتر رابرت کزیان، یه چهره برجسته در زمینه
جراحی مغز و اعصاب.' بیمارا از سرتاسر دنیا میان
پیشش تا درمان بشن. 'کزیان، پیشگام در آناستوموز
جمجمه در لنگهورن مدیکال، جایی که به عنوان جراح
ارشد مغز و اعصاب...'
سلام، دکتر کزیان. 'من مشتاقانه منتظر اجاره
خونه سنگیتون هستم.' صبح بخیر، همه. کرانیوتوم.
فورسپس.
لطفا گاز.
تنظیم روی ۴۰ میلی گرم پروپوفول، تیتره شده.
فشار خون ثابته.
درست در امتداد چرخش گیجگاهی چپ.
و اینجاست.
شنیدم یه معجزه دیگه انجام دادی.
معجزه نیست. این کار منه.
افتخار کن. اون به خاطر تو زنده است.
خب، من بهش پنج سال فرصت دادم.
ما میتونستیم بهش دهه ها فرصت بدیم.
به زودی. ما در آستانه ایم.
نه. من هنوز دارم همون سنگ رو بالای همون تپه
هل میدم.
مثل اسطوره یونانی.
سیزیف. درسته. میدونی، تو اولین و تنها
جراحی هستی که پیوند عصبی جزئی انجام داده.
روی موش ها، خرگوش ها، میمون ها.
هیچکدوم معنی نداره تا وقتی که بتونم روی یه
No comments yet. Be the first to leave one.