لومړۍ 200 کرښې.
ويولن زن روي بام
به نظر ديوونه مي آد، نه؟
ولي اينجا در ده کوچک ما آناتِوکا
مي شه گفت
هرکدوم از ما يه ويولن زن روي بامه
سعي مي کنيم، خارج نزنيم
آهنگي ساده و قشنگ بزنيم
بدون اينکه گردنمون بشکنه
اين، آسون نيست
ممکنه بپرسيد چرا اون بالا مونديم
اگه خطرناکه؟
ما مونديم، چون
آناتِوکا، خونه ماست
چطور اين تعادل رو حفظ مي کنيم؟
در يک کلمه مي تونم بهتون بگم
با سُنَت
سُنَت
سُنَت
سُنَت
سُنَت
سُنَت
سُنَت
چون با اعتقادات مون
تعادل مون رو براي سال هاي زيادي حفظ کرديم
اينجا، در آناتِوکا
ما براي هرچيزي، رسمي داريم
چطور بخوابيم، چطور بخوريم
چطور کار کنيم
چطور لباس بپوشيم
براي مثال هميشه سرمون رو پوشيده نگه مي داريم
وهميشه شال نمازمون رو به کمر داريم
اين نشانه وفاداري ما به خداست
ممکنه بپرسيد
چگونه اين سنّت شروع شده؟
بهتون مي گم
نمي دونم
امّا، اين يک سُنته
و به خاطر سنّت هامون
هر کدوم از ما مي دونه که کي هستيم
و خدا، چه انتظاري ازمون داره
چه کسي، روز و شب براي زندگي تلاش مي کنه؟
خوراک زن و بچه اش رو مي ده و اونا هر روز دعاش مي کنند
و کيه که به عنوان آقاي خونه
حرف آخر رو مي زنه؟
پدر
پدر
سنّت
پدر
پدر
سنّت
چه کسي خونه داري رو طبق آيين ياد مي ده؟
خانه اي آرام و پاک کيه که خانواده رو اداره مي کنه
تا پدر بتونه کتاب مقدس رو بخونه؟
مادر
مادر
سنّت
مادر
مادر
سنّت
در سه سالگي مدرسه عبري رو شروع کردم در ده سالگي تجارت رو ياد گرفتم
شنيدم يک عروس برام انتخاب کردند
اميدوارم که قشنگ باشه
کيه که مادر بهش ياد مي ده رفو کنه، پرستاري کنه، تنبيه کنه؟
آماده اش کنه براي ازدواج کسي که کمک باباست
دختر
دختر
سنّت
پدر، مادر
پسرها، دخترها
سنّت
و دراجتماع کوچک دهکده مون
هميشه تيپ هاي بخصوصي داشته ايم
براي مثال
يِنته، دلاّل ازدواج
رِب ناخُم، گدا
و مهمترينِ همه
خاخام عزيزمون
خاخام ممکنه ازتون سوالي بپرسم؟
حتماً، لاي بيش
آيا براي تزار دعاي خيري وجود داره؟
دعاي خير براي تزار؟ البته
اميدوارم خدا، تزار رو در همه حال
از ما دور نگهداره
در دهکده ما، افراد ديگه اي هم هستند
اونا، دايره بزرگتري رو تشکيل مي دن
ما مزاحم اونا نمي شيم
اونا هم تا به حال ما رو اذيت نکردن
و بين خودمون
هميشه تفاهم کامل داريم
البته، زماني بود که
وقتي يکي از اونا اسبش رو به اون يکي فروخت
گفت: که فقط شش سالشه
درحالي که دوازده سالش بود
امّا، حالا، ديگه تموم شده
و ما، همگي در صلح و هماهنگي ساده اي زندگي مي کنيم
واقعاً دوازده سالش بود
شش بود
تِويا، مي دونه که دوازده سالش بود
دوازده
دوازده سالش بود
سنّت
سنّت
سنّت
سنّت
سنّت
سنّت
سنّت ها، آداب و رسوم
بدون سنّت ها
زندگي مون مي تونست متزلزل باشه
مثل
مثل: ويولن زن روي بام
ويولن زن روي بام
برگردان از: س، اف، ر، ي
مامان، مامان يِنته، دلاّل ازدواج، داره مي آد
شايد بالأخره شوهر خوبي برات پيدا کرده، سايتل
خدا از دهنت بشنوه
چرا الان اومده، اونم روز سَبَت؟
همه تون بيرون مي خوام با ينته تنها صحبت کنم
ولي مامان، مردايي که اون پيدا مي کنه
اين آخري که پيدا کرد چقدر پير و کچل بود
هيچي مو نداشت
دختر فقير و بدون جهيز نمي تونه اين قدر سختگير باشه
مو، مي خواي؟ زن ميمون شو
حتّي يه دختر فقير بدون جهيز هم گاهي وقتا مي خواد به شوهرش نگاه کنه
شوهر که برا نگاه کردن نيست شوهرو بايد بچنگ آورد
امّا، مامان، من هنوز بيست سالم نشده
فکر نمي کنم داشته باشم
مگه مجبوري سِنّت رو به رخ بکشي؟
مي خواهي چشمت بزنند؟
همگي بيرون کارا بايد قبل از تموم شدن شنبه انجام بشه
ياّلا، همه تون عجله کنيد
گُلده
خبري برات داشتم
هر روز هفته که خبري نيست
فقط يک بار در طول عمرخبريه
چه الماس هايي، چه جواهراتي
براي هرکدومشون شوهري پيدا خواهم کرد
ولي تو هم نبايد زياد سختگير باشي، درسته؟
البته که درسته، چون به هر حال
بدترين شوهر هم، خداي نکرده
از بي شوهري بهتره
خدا نکنه
کي بهتر از من مي دونه؟
از وقتي شوهرم فوت کرد بيوه تنهايي شدم
همه اش تنهايي، همصحبتي نبود چيزي براي گفتن به کسي
تمام شب رو به اون فکرمي کنم
از فکر کردن بهش هم که چيزي نصيبم نمي شه
سايتل خونه است؟
چرا نمي ري پيداش کني؟
ممنون بيلکه
اون هرگز صداش رو بلند نکرد
عصر بخير، سايتل خونه است؟
مشغوله، بعداً برگرد
يه چيزيه که مي خوام بهش بگم
بعداً
بعداً
باشه
اين خياط لاغر و ضعيف با سايتل چه کار داره؟
اونا از بچگي با هم دوست بودند
همصحبت اند، بازي مي کنند
بازي، چه بازي اي؟
نمي دونم، اونا بچه اند
يه وقت از اين بازي ها بچه هاي ديگه درست مي شه
مُتل، ابداً
يِنته
يِنته، گفتي که خبري برام داري
بچه ها، بچه ها
اونا در وقت پيريت موهبتي هستند
امّا، آرونِ من، خدا بيامرز
نمي تونست بهم بچّه بده
گُلده ؛ بذار حقيقتي رو بهت بگم اون تلاشش رو کرد
امّا، چه جاي گِله گذاريه؟
زن هاي ديگه از شکايت خوششون مي آد امّا، يِنته، نه
هيچ زني تو دنيا مثل يِنته نيست
خب، من
بايد برم خونه
تا شام فقيرانه شنبه رو آماده کنم
پس، خدا حافظ گُلده
خوش گذشت از اين که هرچي تو دلمون بود بهم گفتيم
يِنته، گفتي: که خبري برام داري
اوه، دارم حافظه ام رو از دست مي دم
روي هم رفته يه روز خاموش مي شه
و يه اسبي اونو پرتش مي کنه تو گِل
و آن وقت، خدا حافظ، يِنته
البته، خبرها
درباره ليزر وولفِ، قصّابه
يه مرد خوب و حسابي
لزومي نداره که بگم وضعش خوبه، نه؟
بله
امّا، بيچاره تنهاست
بالأخره چند ساله که زنش مرده
مي فهمي که، البته که درک مي کني
خلاصه اش کنم
در تمام دهکده
چشمش سايتل رو گرفته
سايتل من؟
نه، سايتل تزار
معلومه، سايتل تو
براي عروسي با سايتل هم مناسبه
ولي، تِويا، شوهري با سواد مي خواد
No comments yet. Be the first to leave one.