لومړۍ 200 کرښې.
اميدا بودا
اميدا بودا
اين يکي زندست
لب بالاييش رو محکم نگه دار
لب بالاييش رو محکم نگه دار
نزارين که فرار کنه
همشونو بکشين
ارومتر بخورين
اينو بگيرين و بخورين
ممنون
200نفر ديگه هم اومدن
جينگ کونگ،زمستون تقريبآ رسيده
قبل از اينکه برف بباره،بايد کلبه هاي زيادي بسازيم
اما اجري نداريم
از چي قراره استفاده کنيم؟
پس اتاقاي خودمون رو براي موندن بهشون ميديم
شوخيت گرفته؟ من از سرما متنفرم
پس نيازي نيست که از سرما بترسي
شايد،تا وقتي که زمستون برسه
قبلش از گرسنگي بميري
بيا بيرون
تکونش بده،بيارش بيرون
حرکت نکن
بجنبين
بجنبين
شما نميتونين وارد بشين
شما نميتونين وارد بشين
پياده شو
پياده شو
راهب بزرگ،منو نجات بده
راهباي کثيف
فرمانده هو دستور مرگش رو صادر کرده هر کسي که در اين دستور دخالت کنه،شريک خائن محسوب ميشه
من به اين چيزا اهميتي نميدوم،شما نميتونين همچين کاري رو در شائولين انجام بدين
بيا جلو
هي
اگه بهش کمک کني،تو رو به ديدن بودا ميفرستم
خون زيادي از دست داده
سريعتر پماد جلوگيري از خونريزي رو برام بيارين
بلي،استاد
اونا با کونگ فوي شائولين ازت استقبال کردن
و تو هم با اسلحه جوابشون رو ميدي اين خيلي وحشيانه و به دور از ادبه
فرمانده هو
اقا،لطفآ حرکت نکنين
حرکت نکنين
اون تقريبآ مرده
شما هم بايد تو اين راه بهش کمک کنين
اميدا بودا
sub duration: 1,267
اون اينجاست،و حتي اگه نفساي اخرش رو هم ميکشيد
باز هم بايد بهش کمک ميکردم
لطفآ کمي رحم داشته باشين
و کشتار بي ملاحظه و توجه رو تموم کنين
اگه اون نميره،من نميتونم بخوابم
اگه قلبت پر از کينه باشه نميتوني با ارامش بخوابي
بزار که اون بره،اون وقت ميتوني صلح و ارامش رو پيدا کني
صلح و ارامش؟
راهب بزرگ،مثل اينکه شما اونقدر اينجا موندين که ديوونه شدين
اگه من اونو نکشم،جنگ ادامه پيدا ميکنه
به اين ميگن کشتار بي ملاحظه و فکر
صلح و ارامش کجاست؟
هوجين
من شکست خوردم
شهر دن فنگ مال توئه
اگه منو ببخشي
هر چيزي رو که دارم به تو ميدم
اين،نقشه ي طلاييه که زير خاک مخفيش کردم
بگيرش
اگه منو ببخشي،قول ميدم که
هرگز برنگردم
ممنونم راهب بزرگ
اقا
اقا
sub duration: 0,300
جينگ ننگ،جينگ فنگ،عقب بايستين
"در لحظات خوب بيا و در لحظلات بد برو"
"در بين بشريت راه برو"
"اگه نميومدي و نميرفتي"
"هيچ خوشحالي يا ناراحتي وجود نداشت"
اميدا بودا
بريم
برادر بزرگ،فردا با خارجيها ديدار ميکنيم؟
چطور مگه؟
حالا که پول داريم،ميتونيم سلاحهاي بهتري بخريم
و ارتش جنگ زو رو هم شکست بديم
اما اگه از اسلحت استفاده نکني،ديگه چه فايده اي ميتونه داشته باشه؟
بهم بگو که در شائولين چرا شليک نکردي؟
احساس گناه مي کردي؟
بايد اينو به خاطر بسپاري که هر وقت نسبت به حريفت برتري داشتي
اگه کمي مکث کني و به رقيبت فرصت سلامتي و بازگشت بدي
فرد بعدي که مي ميره،خود تو هستي
دفعه ي بعد
اگه کسي جرأت کنه که راه تو رو ببنده
قول ميدم که همشونو بکشم
خوب ملتفت شدي
سونگ فو اومد
فرمانده سونگ
فرمانده سونگ
اون عوضي رو تا حالا توي ميدان جنگ نديدم
اما حالا که وقت تقسيم غنائم رسيده،اون همينجاست
برادر فو،ما شهر دنگ فنگ رو تصرف کرديم
هولونگ مرده
يه شخص کوچيکي مثل هولونگ
ارزش اين همه سر و صدا و هياهو رو داره؟
فکر کردم که اينا براي مراسم تدفين توئه
ما صدها سرباز رو اين دفعه از دست داديم
اينطوريه؟
داري در مورد چي با من حرف ميزني؟
فکر نکن که از نبودنتون در اينجا سوء استفاده ميکردم
اگه در اين 2 سال گذشته،پام اسيب نميديد
خودم ميتونستم حسابش رو برسم
اينطور نيست برادر؟
البته که همينطوره
حتي اگه با مشکلات و سختيهايي هم دست و پنجه نرم ميکرديم،اخرش که چي؟اين چيزا براي من اهميتي نداره
ميدونم،تنها چيزي که بهش اهميت ميدين،شهر دنگ فنگه
زن برادر،مدت زمان زيادي از ديدار اخرمون ميگذره
برادر بزرگ
شنگ نان،برادر زاده ي قشنگ من
به عمو سونگ سلام بده
سلام،عمو سونگ
سلام نان نان
خواهر،نان نان هر چقدر که بزرگتر ميشه مؤدب تر
يه دختري مثل اون رو،نميتونم بزارم که کسي با خودش بره
تصميم گرفته شده،من اونو با وان وان نامزد ميکنم
با وان وان نامزد ميکني؟
کي اين تصميم گرفته شده؟
مهم نيست،حالا چي ميگي؟
چيه؟قبول نداري؟
اگه قبول نکني،اون وقت توي يه جنگ تکليف اين مسئله رو روشن ميکنيم
خوبه
اسلحه ي خوبيه
اين يه سلاح فول اتوماتيکه
شما جاي ديگه اي نميتونين همچين چيزي گير بيارين
80تاش رو ميخريم
چقدر ميشه؟
...من يه پني هم ازتون نميگيرم،اگه،
فرمانده هو اجازه ي ورود خط اهن ما رو به دنگ فنگ تأييد کنن
چي گفتي؟نشنيدم
گفتم که حتي يه پني هم نميگيرم
اگه شما اجازه ي ساخت ساختمان راه اهن رو در اونجا بدين
پس من سلاحتون رو نميخوام
فرمانده
من سلاحها رو نميخوام
جمع کنين،ما به چن دانگ ميريم
مطمئنم که فرمانده سونگ ازشون خوشش مياد
اقاي پيتر،لطفآ صبر کنيد
برادر،اين سلاحها خوبن
اگه سونگ فو اونا رو بگيره
راه خروجي رو بهشون نشون بده
بلي
خواهش ميکنم
دفعه ي بعدي که ميخواي با من حرف بزني،اول فکر کن
من از تو دستور نميگيرم
شايد وقتي که به مقام من برسي،اون وقت بتونيم با هم حرف بزنيم
فهميدي؟
به اندازه ي کافي روشنت کردم؟
اون تصميم داره که از زندگي مردمان کشور ما براي پول در اوردن استفاده کنه
قبول کردن خواسته ي اونا مبني بر ساختن خط اهن در اونجا
درست مثل اينه که درها رو براي غارت کشورمون باز کنيم
سرزمين ما متعلق به خودمونه
اگه خارجيها براي گرفتنش دست دراز کنن
من دست همشون رو قطع ميکنم
اميدوارم که سونگ فو هم همينطوري فکر کنه
فکر نميکنم که به چيزايي که گفتم گوش کرده باشي
در عرض 20 سال،اون تنها کسيه که به عنوان برادر صداش کردم
پس بهم نگو که اون خوب نيست
و حتي اگه اونطوري هم نباشه تو نبايد همچين حرفي رو راجع بهش بزني
سرم داره گيج ميره
چي کار ميکني؟
بيسکوييت ميخورم
بيسکوييت؟
الان هم دارم رشته فرنگي ميخورم
تو از شدت گرسنگي ديوونه شدي
تو چه ميدوني اخه؟اين ياد اوري خاطراته
ياداوري خاطرات؟درسته؟
شايد تو بتوني اون کار رو بکني اما ادمايي که اون بيرونن چي کار بايد بکنن
اونا چي کار ميتونن بکنن؟
در زمانهاي قديم و اوضاع سخت و اشفتگي،يکي به اسم بائو ذخاير انبارها رو پخش ميکرد
و ماسک انتقام زده بود؟
حالا،تمام چيزي که داريم،افراد کشنده هستن
چرا ما مثل اون ماسک انتقام نزنيم؟
ماسک انتقام؟
اره،ما انتقام جوياني خواهيم بود که جون مردم رو نجات ميدن
اين کار بر خلاف قوانينه
از چي ميترسي؟
اگه اسمون زمين بياد،استاد دوم اينجاست و اون رو نگه ميداره
تو شايسته ي قويترين بودن رو داري
البته
البته،البته
خانم،ندوين
-بلند بشين -جينگ نان
حالت خوبه؟
چي کار ميکني؟مگه بهت نگفتم که مراقبش باشي؟
-متأسفم -چرا مراقبش نبودي؟
-متأسفم -ميخواي بميري؟
-متأسفم -پدر،پدر
پدر،من صدمه نديدم،عصباني نشين
متأسفم قربان،متأسفم
برو بيرون
چطوري؟
من صدمه نديدم
No comments yet. Be the first to leave one.