لومړۍ 200 کرښې.
هماهنگ سازی توسط
کینگ مووی مرجع دانلود فیلم و سریال
ديشب خواب ديدم که دوباره به مندرلى برگشتم
به نظرم رسيد جلوى در بزرگ آهنى که درانتهاى آن جاده کوتاه قرارداشت ايستاده ام
ولى نمى توانستم داخل شوم
چون راه به رويم بسته بود
بعد، مثل تمام کسانى که خواب مي بينن
قدرت خارق العاده پيدا کردم و مثل يک روح به پرواز در اومدم
و از موانعى که بر سر راهم بود گذشتم
جلوى من، جاده کوتاه، مثل هميشه با پيچ و خم هاى خود گسترده شده بود
ولى، همان طور که پيش مي رفتم، متوجه شدم در اين جاده، تغييرى پيش آمده است
طبيعت، باز زندگى را از سر گرفته بود
و اندک، اندک، با انگشتان معجزه گرخود به جاده دست انداخته بود
رشته باريکى که زمانى جاده عصر بود همچنان با پيچ و خم پيش مي رفت
و سپس، در پايان آن، مندرلى قرار داشت
همچنان، تودار و اسرار آميز و خاموش
زمان نتوانسته بود ترکيب کامل ديوارهايش را بهم بزند
مهتاب، در انسان خيالات غريبى ايجاد مى کند
و ناگهان به نظرم رسيد که از پنجره ها نور به بيرون مى تابد
و بعد، تکه ابرى ماه را پوشاند
و مانند دستى تيره در برابر يک چهره محدود به رنگ
اين تيرگى وهم را از ميان برد
و نور پنجره ها خاموش شد پوسته خالى در برابر چشم من بود
بى آنکه زمزمه اى از گذشته از وراى ديوارهايش شنيده شود
ما ديگر هرگز نمي توانيم به مندرلى باز گرديم
اين ديگر مسلّم است
و گاه گاه، من در روياهايم
به گذشته، و آن روز هاى غريب زندگي ام باز مي گردم
که براى من در جنوب فرانسه آغاز شد
نه، نه
چى شده که داد مي زنيد؟
شما کى هستيد؟ به چى مات تون برده؟
ببخشيد، نمي خواستم مزاحم بشم امّا فکر کردم
مي خوام خودم رو بکشم؟ خب، شما اينجا چه کار مى کرديد؟
داشتم قدم مي زدم
بسيارخوب، پس قدمتون رو بزنيد اينجا نايستيد داد بکشيد
من ديگه هيچ وقت در اين فصل نمي آم مونت کارلو
آدم اين موقع حتى يک شخصيت برجسته تو هتل نمي بينه
اينم از قهوه شون، پيش خدمت گارسون رو صدا بزن، بگو برام يه مقدار
خداى من، اين مکس دوينتره خيلى خوشبختم
منم همين طور اديت ون هاپر هستم
خيلى خوشحالم که شما رو اينجا مي بينم
کم کم داشتم از پيدا کردن دوستان قديمى در مونت کارلو مأيوس مى شدم
بفرماييد بنشينيد، يه قهوه ميل کنيد
آقاي دوينتر با ما قهوه مي خورن به پيشخدمت بگو يه فنجون ديگه بياره
من شما رو دعوت مي کنم شما هر دو بايد با من قهوه بخوريد
گارسون، لطفاً قهوه بله، قربان
سيگار؟ نه، ممنونم
مي دونيد؟ به محض اينکه وارد شديد شما رو شناختم
گرچه، بعد از اون شب در کازينوى پالم بيچ ديگه شما رو نديدم
شايد شما قيافه يه پيرزن يادتون نمونه ببينم، در اينجا هم زياد قمار مى کنيد؟
نه، متأسفانه، اين کار سالهاست لطفش رو برام از دست داده
اين حرفتون رو خوب مي تونم بفهمم
چون منم اگه خونه اى مثل مندرلى داشتم هرگز پام رو تو مونت کارلو نمي ذاشتم
شنيدم منزل تون، از بزرگترين ساختمانهاست و از نظر زيبايى واقعاً نظير نداره
نظر شما راجع به مونت کارلو چيه؟ شايد اصلاً بهش فکر نمى کنيد؟
اوه،خب به نظر، من اينجا يه حالت ساختگى داره
خوشى زده زير دلش، آقاى دوينتر ايرادش فقط همينه
خيلى ها حاضر هستن جونشون رو بدن تا مونت کارلو رو ببينن
اين محيط پوچ و تو خالى رو؟
خب، حالا که همديگر رو پيدا کرديم اميدوارم شما رو بيشتر ببينم
شما بايد يه روز تشريف بياريد آپارتمان من اميدوارم به شما اتاق خوبى داده باشن
به هر حال اگه اتاقتون خوب نيست بگيد تا فوراً عوض کنن
گرچه، مستخدمتون حتماً چمدوناتون رو باز کرده؟
من هيچ کس رو با خودم به اينجا نياوردم ممکنه شما در اين مورد کمکم کنيد؟
خب، من، راستش
از من که کارى بر نمي آد، شايد تو بتونى در مورد کارهايى که آقاى دوينتر دارن کمک کنى
تو از خيلى نظرها بچه قابلى هستى
پيشنهاد شما بسيار خوبه ولى، من هنوز پايبند اون شعار قديمى هستم که مي گه
کسى که تنها سفر مي کنه سريع تر مي ره
حتماً شما هم اين رو شنيديد شب بخير
بگو ببينم تو نظرت چيه؟
با اين رفتن ناگهانى قصد شوخى يا مسخره بازى نداشت؟
براى اينکه اين جورى ماتت نگيره پاشو بريم بالا
کليد همراهته؟ بله خانوم ون هاپر
يادم مي آد، جوونتر که بودم نويسنده معروفى بود که
هروقت مي ديد که من مي آم از راه ديگه اي فرار مي کرد
فکر مي کنم، عاشق من شده بود ولى، از خودش زياد اطمينان نداشت
خب، زندگى همينه ديگه
راستى، عزيزم فکر نکنى ازاين حرف منظورى دارم
ولي تو، کمى در مورد آقاى دوينتر پررويى به خرج دادى
اون طورى که خودت رو وسط صحبت انداختى
من رو خيلى ناراحت کردى حدس مي زنم اونم ناراحت شد
مردا از اين کار خيلى بدشون مي آد اوه، نمي خواد بُق کنى
هرچى باشه من در اينجا مسئوول رفتار تو هستم
شايد هم متوجه نشده باشه بيچاره
گمانم، هنوز خاطره مرگ همسرش رو فراموش نکرده
مي گفتن زنش رو مي پرستيده
اوى
اوه، عجب احمقى هستم
چه کار احمقانه اى کردم معذرت مي خوام
ولش کنيد، مهم نيست
دوشيزه با من غذا مي خورن اوه، نه، نمي تونم
براي چي؟ ملاحظه من رو نکنيد، شما خيلى لطف داريد
فکر کنم بتونم از همين روميزى استفاده کنم مسأله اي نيست
اگر گلدون رو هم بر نمي گردونديد بازشما رو به ناهار دعوت مي کردم
بفرماييد، اگه دلمون نخواست مي تونيم با هم صحبت نکنيم
خيلى ازتون متشکرم
اوه، براى من فقط کمى املت بياريد
چشم، مادموازل
دوستتون چى شد؟
سرما خورده، استراحت مي کنه
از رفتار تند ديروز خيلى معذرت مي خوام
تنها عذري که مي تونم بيارم اينه که زندگي تنها منو آدم تند خويى کرده
شما تند خو هستيد ولي، چون مي خواهيد تنها باشيد، بنابراين
بگيد ببينم، خانوم ون هاپر دوست شماست يا خويشاوندتونه؟
نه، ايشون کار فرماى منه من به اصطلاح، يک همدم حقوق بگيرم
نمى دونستم يک همدم رو مي شه خريد
يک بار در فرهنگ لغات معنى کلمه همدم رو ديدم
که نوشته بود هم صحبت، دوست صميمى
در اين مورد به شما حسودى نمى کنم
اون در باطن زن مهربونيه به علاوه من هم بايد زندگى کنم
شما قوم و خويشى نداريد؟ نه، مادر من چندين ساله که مرده
پدرم هم تابستان سال گذشته مرد و بعد، من اين شغل رو پيدا کردم
چقدر ناخوشايند بله، درسته
Yes, it was rather, because, you see, we got on so well together.
بخصوص که ما خيلى با هم جور بوديم
شما و پدرتون؟
بله، اون، موجودي دوست داشتنى و غير عادى بود
چه کاره بود؟ نقاش
نقاش خوبى بود؟ خوب، به نظر من بله
ولى، مردم اونو خوب درک نمى کردن
بله، اغلب، اشکال همين جاست
اون، هميشه درخت مى کشيد و هميشه هم تصوير يک درخت رو
مي خوايد بگيد مرتب فقط درخت مي کشيد؟
بله، مي دونيد، نظرش اين بود که اگه آدم بتونه شيئى
يا محل شخص کاملى رو پيدا کنه ديگه نبايد از دستش بده
شما حرفش رو احمقانه مي دونيد؟
نه، به، هيچ وجه من خودم سخت به اين نظر اعتقاد دارم
موقعى که سرگرم نقاشى درخت بود شما چه کار مى کرديد؟
من هم مي نشستم کنارش و کمى طراحى مي کردم ولى، طرح هام زياد خوب نبود
امروز هم خيال داشتيد طراحى کنيد؟ بله
کجا؟ هنوز تصميم نگرفتم
من شما رو مي برم به يک جاى زيبا اوه، نه، خواهش مي کنم به خودتون زحمت نديد
اوه، اين حرفا چيه ناهارتون رو بخوريد پاشيد راه بيفتيم
خيلى ممنون، خيلى لطف داريد ولى، من زياد گرسنه نيستم
اوه، بسه ديگه سعى کنيد دختر خوبى باشيد
توى اين کار خيلى وقت صرف کرديد حتماً بايد اثر خوبى در بياد
اوه، نه، نگاهش نکنيد، زياد تعريفى نداره چيز خوبى نشده
ولى، اين قدرها هم نبايد بد باشه ديگه پاکش نکنيد، بذاريد اوّل من ببينم
مي دونيد، هيچ وقت نمي تونم تناسب اشياء رو درست در بيارم ببينم
اوه، خداى من بى اطلاعى شما از پرسپکتيو
باعث شده که وسط دماغ من اين طور انحناى مسخره پيدا کنه
شما براى اين نقاشى، مدل زياد آسوني نيستيد راستى؟
حالت صورتتون مدام عوض مي شه جدّى؟
پس، بهتر بود اون منظره رو به جاى من مدل قرار مى داديد
ارزشش خيلى بيشتره
اينجا، من رو ياد ساحل نزديک منزلم مي اندازه شما به کرنوال رفتيد؟
بله، يه بار تعطيلات رو با پدرم رفتم اونجا
يک بار هم در يک مغازه يه کارت پستال ديدم
عکس خونه قشنگى بود درست لب دريا
پرسيدم اين منزل کجاست؟ و فروشنده گفت: اينجا مندرليه
خجالت کشيدم که نمي دونستم مندرلى خيلى قشنگه
ولى براى من صرفا جاييه که اونجا به دنيا اومدم
و تمام عمرم رو درش گذروندم
ديگه هم تصور نمى کنم دوباره اونجا رو ببينم
ما شانس آورديم موقعى که هوا بد بود منزل نبوديم، درسته؟
اوهومم
من هيچ وقت قبل از ماه ژوئن، در انگلستان از شنا کردن لذّت نمي برم، شما چطور؟
اينجا آب خيلى گرمه تمام روز رو مي شه تو آب موند
جريان آب در اينجا خيلى خطرناکه پارسال، يه مرد، همين جا ها غرق شد
من هرگز از آب نمي ترسم شما مي ترسيد؟
بياين برسونمتون هتل
اوه، بله، آقاى دوينتر رو خوب مي شناسم همسرش رو هم مي شناختم
قبل از ازدواج مشهور به ربکا خوشگله بود، مي دونيد؟
يه روز، موقع قايق سوارى در نزديکى مندرلى، تو دريا غرق شد
البته، شوهرش هيچ اشاره اى به موضوع نمي کنه ولى، به کلى خُرد شده
خيلى خوب، بريز بخورم چه زهرمارى
زود، يه شکلات بده من
اوه، تو اينجايى چه به موقع اومدى
عجله کن مي خوام کمي ورق بازى کنم
زنش، قبل از ازدواج معروف به ربکا خوشگله بود، مي دوني؟
مي گن، شوهرش اونو مى پرستيد
مي دونى زنش معرو ف به ربکا خوشگله بود؟
فکر نمى کنم هيچ وقت بتونه خاطره مرگ زنش رو فراموش کنه
مي دوني، زنش ربکا خوشگله بود
ولى، به کُلى خُرد شد
بن ژور ببينم، کجا دارى مي رى؟
اوه، فکر کردم برم يه خُرده تمرين تنيس صحيح
گمون مى کنم تا چشمت به اون مردک مربى خوش قيافه تنيس افتاد
مثل دختر مدرسه اى فوراً گلوت گير کرده
بسيارخوب برو از فرصت استفاده کن
امروز بي کاريد؟ بله
سرماخوردگى خانوم ون هاپر تبديل به آنفلونزا شده اينه که براش پرستار آورديم
بيچاره پرستار، شما تنيس دوست داريد؟ نه، زياد نه
خوبه، پس بريم گردش
عصر بخير، خانوم ون هاپر حالتون چطوره؟
خب، پس باهاش خوب جور شدى، هان؟
حتماً، مربى، به جز تنيس چيزاى ديگه هم بهت ياد داده
يالا بيا چندتا پيغام بنويس
خدا کنه آقاى دوينتر هنوز در هتل باشه
آقاي دوينترعزيز چرا شما به ملاقات من نيومديد
به محض اينکه از اين سرما خوردگى لعنتى خلاص شوم
قول مي دهم که شما را در اينجا، مونت کارولو از کسالت و ملال در خواهم آورد
زيرا مي دانم، درحال حاضر تنها چيزى که در وجود شماست ملال است، ملال
با علاقه و دوستي فراوان ادى ون هاپر
حالا مي تونم برم؟
با اين همه درس تنيسى که گرفتى، بايد تا الان آماده براي شرکت در تنيس ويمبلدون مى شدى
به هرحال، اين آخرين تمرينته معني اش اينه که
اين بسترى شدن من باعث شد تو زيادى بي کار بمونى
No comments yet. Be the first to leave one.