Cheri (Chéri)

Cheri (Chéri) (Chéri)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

Cheri 2009 REPACK Farsi Persian
د لخوا تبصره rahnemoun
من فقط هماهنگش کردم - 100% هماهنگ شده

تګونه

other
په خپور شو: 2010-04-19
ډاونلوډونه: 54
د اوریدلو معیوبیت: Yes

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

ما شايد تو اين دور و زمونه خودمون رو آشنا بدونيم

با اين تصور که فاحشه ها از هر گروه و دسته اي

خيلي آسون مي تونند به شهرت و ثروت برسند

اما مقارن با اواخر قرن نوزدهم

در دوره اي که در فرانسه ،دوره زيبايي" خونده ميشد"

يه گروه مشخصي از فاحشه ها ،براي يه مدت کوتاهي

مشهورترين و قدرتمند ترين زنان در تاريخ دراز فاحشگي شدند

،يکيشون ميليان دالنسون بود ،که فکر مي کرد يه بازيگره

اما بيشتر به عنوان زني مشهور بود

که پادشاه بلژيک لئوپولد دوم رو ورشکست کرده بود

،يکي ديگه ليان دپوژي بود

کسي که وقتي يکي از اونايي که عاشقش بود جواهراتي

به ارزش يک ميليون و نيم فرانک رو نشونش داد

از ترديد و دو دلي بي هوش شد

بعدش هم اون يارو رو مجبور کرد که نمايشگاه رو براش بخره

اون بعدش يه راهبه شد

،يکي ديگه لابله اُترو بود

رقاص اسپانيايي ايجاد کننده خودکشي ها

و عاشق حداقل شش پادشاه برجسته اروپايي

که سينه‌اش مثل يه مدل بود

براي برجک فرماندهي نوي هتل "کارلتون" جديد در شهر کن

و يکي ديگه ليا د لنول بود

،در ليون والن زاده شد

کسي که خوشگل ترين زن ها بهش حسودي مي کردند

احساسات خوبش اونو قادر کرده بود

که از خطرناک ترين اتفاقي که در کارش ممکنه براش پيش بياد دوري کنه

يعني، عاشق شدن

حالا، با رفتن آخرين عاشقش

،به خونه روسي‌اش

ليا، که مي دونست از اون سن خاص زياد دور نيست

داشت از فکر کردن به بازنشستگي لذت مي برد

چيزي ديگه اي هم توي دنيا هست که بهتر از يه تخت خواب باشه

که تنها توش بخوابي؟

شب بخير، خانم - هوم، شب بخير، رُز -

::..::: Cheri :::..:: (تنظيم زيرنويس: رامين (ساري

شعبه اصلي زنان زيبا

رستوران ماکسيم بود

که گارسون يه دفتري داشت

که ليست بلند بالايي از اسم زنان در دسترس داخلش بود

شراب "پومري" بيشتري بيار

پومري داره مياد، فرد

يکي از مشتري هاي هميشگي

،فرد پلوکس، مشهور به شري بود

پسر ثروتمند اما غفلت شده ي يکي ديگه از فاحشه هاي مشهور

به عنوان تنها بچه يه زني ،که تمرکز زيادي روي شغلش داره

شري منزوي شده بود و زندگي گيج کننده اي داشت

،حالا، در 19 سالگي

حقيقت رو بخوايم بگيم، بعد از سال ها عياشي با وجدان

اون اينقدر خسته شده بود که با اشتياق به

دست کشيدن از اين کار فکر کنه

،هر يه مدت يه بار

ليا دلونول حس مي کرد که بايد زودتر بلند بشه

و خودشو براي مبارزه اي پهلوانانه آماده بکنه

اوه، رُز، چرا قبول کردم که با اون زن وحشتناک توي اون

مقبره زشت نهار بخورم؟

به سمت کاخ "ورايتيز"، ارنست

مثل بيشتر زن ها

که زندگي خودشون رو به انواع مختلف عشق صرف کرده اند

و نتيجه ش هم اين بوده که از حقوق اجتماعي محروم بودند

ليا الان خودش رو راحت کرده بود به يه دايره خيلي محدودي از دوستان

امروز، اون مي خواست همکار سابقش شارلوت رو ملاقات کنه

زماني، يکي از ظالم ترين رقيباي او

زني با زيرکي و مهارت افسانه اي

در کش رفتن پول هاي بي اندازه از مشتري هاش

طبيعتاً شارلوت که مي مُرد براي شايعه

امروز با يه مشکل ويژه ذهنش مشغول بود

اون بچه آخر منو مي کشه

منو مي کشه - شارلوت، اون بچه 19 سالشه -

يادته که چه پسر بچه کوچولو و قشنگي بود؟

اون موهاي فرفري‌اش

فکر کنم بهتر از تو يادم مياد

نمي دونم منظورت چيه

بعضي وقتا باورم نمي شه که خودش باشه

گودي هاي سياه زير چشماش

تا وسط‌هاي بعدازظهر از خواب بيدار نمي شه

مدام سرم غر مي زد تا وقتي که براش يه اتومبيل جديد خريدم

و من قبلا به خودم مثل يه مادر خوشبخت فکر مي کردم

همه آدما مشکل دارند

،راستشو بخوام بهت بگم

اميدوار بودم که تو شايد بتوني باهاش حرف بزني

من؟

اون هميشه به تو مثل يه مادرخوانده نگاه مي کرد

اون ديگه به من توجهي نداره

اما مطمئنم که تمام چيزايي که تو بهش بگي گوش مي کنه

"نه بيشتر از 10 سيگار در روز" اون ميگه

و کنياک در آخر هفته گفت قلبم بوده

خب، پس يه قلبي داري

نونون - شري -

الان ساعت چنده که سر و کله ت پيدا شده؟

اوه، خداي من ،اين کيه؟ - شروع نکن -

آه، آره، تو مادر من هستي، مگه نه؟

من بطور مبهم يادم مياد که شما رو يه چند باري ديدم وقتي که کوچيک بودم

اين اصلاً عجيب نيست

بهم گفتن که تو رو هفته گذشته توي يه کاباره ديده بودند

که رو زانوهاي ليلي پير نشسته بودي

مسخره نکن ليلي که ديگه زانو نداره

خيلي وقته از دستشون داده

فهميدي منظورم چيه؟

زبونت رو بهم نشون بده

تو نبايد جين بخوري

يا کنياک - خب، زياد مودبانه نيست -

که بذارم مادرم تنهايي مشروب بخوره، هست؟

تو اصلاً خوب به نظر نمياي

کاملاً حق با توئه، ليا شده پوست و استخون پوست و استخون

من حالم خوبه - رنگت خيلي بد شده-

شدي سبز مثل ماهي ها

،مي خواستم يه سوالي ازت بپرسم، عزيزم روز يکشنبه وقت خالي داري؟

نه، فردا دارم ميرم به خونه‌ام توي نورماندي

با اسپليف؟ - نه، اون تموم شد -

اسپليف برگشت به روسيه حواست کجاست؟

حافظه‌ات، شري

ما چند ماه پيش رفتيم براي شام خداحافظي

آه، آره ما خرچنگ نروژي خورديم

همين الان مي تونم يه بشقابش رو بخورم

،يه دقيقه هيچي نمي خوره بعدش ميگه خرچنگ نروژي مي خوام

کي رو مي خواي با خودت به نورماندي ببري؟

تنهايي مي خوام برم

خيلي خوبه که پولدار باشي

اگه دوست داري مي توني بياي

هيچ کاري اونجا براي انجام دادن نيست جز خوردن و نوشيدن و خوابيدن

کجاست اين خونه؟

پايين ساحل، توي هانفلر

من تمام وقت احساس خستگي مي کنم

گفتم که حالت اصلاً خوب به نظر نمياد

پف، پف، پف

برات خوبه که يه مدت بيرون شهر باشي

فقط چيزاي ساده

،مرغ کبابي توت فرنگي و خامه

نه هيچ زني

هيچ زني؟ چقدر سخت

تا حالا کسي بهت گفته که چرا چشمات اينقدر قشنگن؟

نه

چون که شبيه سفره ماهي هستند

سفره ماهي

اين آخرش، مي بيني، کنار دماغت کله سفره ماهيه

و بالاي چشمت مثل پشتشه

و خط زير چشمت هم مثل شکمشه

مي بينم - آره -

اگه زير چشمات هم مثل بالاش ،قوس داشت

چشمات شبيه ماهي پهن ميشد

و اون وقت قيافه‌ات خيلي مسخره مي شد

،خب، خب تو هر روز يه چيزي رو ياد مي گيري

اينا سنگين هستند

آره

اممم

،چرا بهت گفتم نونون يادت مياد؟

نمي دونم

تو اون موقع 6 سالت بود و علاقه اي نداشتي که دلايلت رو بگي

همون موقع بود که موقع تعميد اسم منو شري گذاشتي؟

خب، فکر مي کردم يه اسم مستعار خوب شايسته يکي ديگه‌اس

ببوسم

ببوسم

مطمئن نيستم که زياد هوشمندانه بود

اوه، چيه؟ اوه...؟

فکر مي کني تا حالا لبهاي يه مرد خوش قيافه رو نبوسيده بودم؟

فکر مي کني که اين باعث بشه من کنترلم رو از دست بدم؟

منظورم اينه که ...حتي اگه مي خواستيم

نمي تونم اون حادثه رو تصور کنم

خب، تو موضوع رو شروع کردي

بهتره ديگه درباره ش صحبت نکنيم، باشه؟

باغ امروز بوي خيلي خوبي ميده

بوي اقاقياست

بيا اينجا

امممم

نونو

خونسردي تو از دست نده - ندادم -

آره اشتباه مهلکي براي يه بوکسوره

من يه بوکسور نيستم - يالا -

يالا

نه، نيستي

من مادرت رو از وقتي که توي گروه رقص باله بود مي شناسم

من وقتي اونو ديدم که اون تازه متوجه شده بود

که عاشقاي هنر منبع درآمدِ قابل اطمينان تري از خود هنر هستند

صادقانه نمي تونم بگم که هميشه دوستش داشتم

هيچکسي نداره

اه

اما تو شغل ما رو مي شناسي

ما نمي تونيم با کسي خارج از اون دوست بشيم

،زناني که کار ما رو انجام ميدن

هيچکس ديگه‌اي هيچوقت نمي فهمه

چيزي بگو

چي؟

يه چيزي درباره خودت بهم بگو

چيزي براي گفتن ندارم

!...اوه

اون هيچوقت يه بوکسور نمي شه

من اونو براي مهارت هاي بوکس‌اش نياوردم پاترون

نه، البته که نه

عجيبه

نمي تونم توصيفش کنم

مثل اين بوده که با يه آفريقايي يا چيني بخوابي

که هيچوقت تجربه ش رو نداشتم

،اوه، ببخشيد، پاترون دارم خجالتت ميدم؟

به هيچ وجه، خانم

،نمي تونم از شخصيتش انتقاد کنم

بيشتر به اين خاطر که شخصيتي نداره

تمام اون مردايي که با من بودند

براي گفتن تموم رازهاي دروني‌شون به من، نمي تونستند صبر کنند

اون يه کلمه هم حرف نميزنه

،يه مشکلي درباره اون هست يه چيز اسرارآميز، نمي تونم توضيحش بدم

More Farsi Persian subtitles for Cheri (Chéri)

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left