The Old Man

The Old Man

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

1 فصل

د خپرونې معلومات

The Old Man S01E01 720p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
The Old Man S01E01 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
The Old Man S01E01 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
The Old Man S01E01 1080p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
The Old Man S01E01 WEBRip x264-ION10
The Old Man S01E01 WEBRip XviD-RMX
د لخوا تبصره Bahador18B
🔴 30nama | بهادر و صـاحب 🔴

تګونه

webrip
web
x264
BRip
Web-DL
web-dl
WEB-DL
720p
720
x265
HEVC
2CH
1080
XviD
په خپور شو: 2022-06-17
ډاونلوډونه: 85
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫کانال رسمی تیم ترجمه‌ی ۳۰نما ‫CinamaSub@

‫دارم‌‌ ‌‌می‌‌‌بینمت.

‫وقتی دختربچه بودم...

‫فکر می‌کردم از هیچی نمی‌‌ترسی.

‫فکر می‌‌کردم فناناپذیری.

‫هیچ‌کس و هیچی وجود نداشت ‫که بتونه بهت صدمه‌ای بزنه.

‫هیچ‌کس و هیچی نبود ‫که اجازه بدی به من صدمه‌ای بزنه.

‫وقتی من دختربچه بودم، ‫تو یه پادشاه بودی.

‫و هر جایی رو که بلد بودم ‫قلمروی پادشاهیت بود.

‫گمونم اینو دارم می‌‌پرسم که...

‫اون مرد چی شد؟

‫خب...

‫اصلاً دلم نمی‌خواد اینو بهت بگم، ولی...

‫بچگی‌‌هات خیلی باهوش نبودی، امیلی.

‫می‌تونستم هر چی دلم می‌خواد بهت بگم، ‫تو هم باورت می‌‌شد.

‫اوه، فکر می‌کنم هر دومون ‫می‌دونیم که این‌‌جوری نیست.

‫و واسه چی فکر می‌‌کنی...

‫وقتی بچه بودی من از هیچی نمی‌ترسیدم؟

‫وقتی بچه بودی ‫از هر چی که به زمین میخ نبود می‌ترسیدم.

‫فقط دروغ گفتن بهت رو خوب یاد گرفتم.

‫آره، درسته.

‫تا همین تازگیا.

‫متوجه شدم.

‫انگار خودت نیستی.

‫وقتی حرف می‌زنیم، حواست جای دیگه‌‌‌‌ست.

‫نمی‌خوابی.

‫فقط سؤالم اینه که چی عوض شده؟

‫نمی‌دونم. ‫می‌دونی، یه چیزی سر جاش نیست.

‫گوش کن، اگه این ‫به چیزی که فکر می‌کنم ربط داره...

‫می‌‌فهمم که چرا می‌ترسونت.

‫ولی به‌‌نظرم چیزیت نیست.

‫مگه اینکه چیزی هست ‫که ازم مخفی می‌کنی.

‫- چیزی هست که بهم نمی‌گی؟ ‫- اوه، ببخشید.

‫نه، معلومه که نه. اوه...

‫باید برم، عزیزم. ‫هر وقت بتونم بهت زنگ می‌‌زنم.

‫- باشه. ‫- باشه.

‫- خدا‌‌حافظ، دوستت دارم. ‫- خدا‌‌حافظ، دوستت دارم.

‫اوه، تقریباً مطمئنه که همه‌‌چی روبه‌‌راهه.

‫خب...

‫بریم.

‫آقای چیس؟

‫- بله. ‫- امروز حال‌‌تون چطوره؟

‫دیو و کارول.

‫کی... درسته. درسته، متوجه شدم.

‫دیو و کارول سگ‌‌ها‌‌تون هستن.

‫یه لحظه یه‌کم ‌گیج شدم.

‫چرا؟ چون اسم دارن؟

‫خب، چون اسم‌ آدم روشون گذاشتین.

‫می‌دونین، اینا اسم‌های آدم‌هاست.

‫اوه، تو این مورد واسه سگ‌‌هاست.

‫صحیح. اصلاً می‌دونین چیه؟

‫چطوره از اول شروع کنیم؟

‫اوه، عصر بخیر، آقای چیس.

‫- می‌بینم سگ‌‌هاتون رو آوردین داخل... ‫- اوه، دکتر هاوارد...

‫مشکلی نداشت. ‫با خودم همه‌جا می‌‌برمشون.

‫آ‌‌‌ر‌‌‌ه، دکتر ها‌‌‌‌وارد منم.

‫خب، ولی من نظر دیگه‌‌ای دارم.

‫- باشه. ‫- اوه...

‫گمونم انتظار داشتین مادرم بیاد.

‫انتظار داشتم دکتر هاواردی بیاد که...

‫17 سال تحت نظرش هستم.

‫ایشون کجان؟

‫خب، دیگه فقط پنجشنبه‌‌ها مریض می‌‌بینه.

‫- پنجشنبه‌‌ها؟ ‫- آره.

‫تو سن اون...

‫براش سخت شده که به‌طور دائم کار کنه.

‫ولی حتماً شما خودتون می‌‌دونین، درسته؟

‫خب. اوه...

‫ازتون خواستیم بیاین تا درمورد ‫جواب آزمایش‌هاتون صحبت کنیم.

‫مثل اینکه این اواخر یه سری آزمایش کامل...

‫جهت پیشگیری از هر نوع بیماری انجام دادین.

‫آ‌‌‌ر‌‌‌ه، آزمایش‌های جسمانی، ‫ادراکی و آزمایش خون کامل.

‫معمولاً آزمایش ادراکی رو ‫بدون درخواست انجام نمی‌‌دیم.

‫- بله، خودم درخواست کردم. ‫- اوه، باشه.

‫ام...

‫‌علائم خاصی دارین؟

‫مگه ماهیت اختلالات ادراکی این نیست...

‫که آدم ازش هیچ آگاهی‌‌ای نداره؟

‫همیشه این‌‌طوری نیست.

‫خب...

‫پس بعضی‌وقتا این‌طوری هست.

‫نه، علائم خاصی نداشتم.

‫- بیشتر حس دلواپسی و اضطراب دارم. ‫- هوم.

‫پریشونی. ام...

‫شایدم یه چیزاییم رو گم کرده باشم.

‫همسرم...

‫همین مشکل براش پیش اومد، پس...

‫اگه من بیماریش رو متوجه نمی‌‌شدم، ‫فکر نمی‌کنم خودش می‌‌فهمید...

‫واسه همین می‌‌خواستم... ‫می‌خواستم مطمئن بشم.

‫متوجهم.

‫خب، مطمئنین؟

‫ببخشید؟

‫تست ادراکی.

‫بله. بله، جواب آزمایش‌تون نرماله.

‫هیچی غیرعادی نیست؟

‫نه.

‫چطور؟ دل‌تون می‌‌خواست باشه؟

‫یادم بندازین که از این به بعد ‫باید پنجشنبه‌‌ها بریم دکتر.

‫بگو نباید نگران باشم.

‫چون آخرین بار...

‫هر سؤالی که کردم گفتی...

‫«من خوبم، امیلی، راست می‌‌گم.»

‫و دقیقاً زمانی بود که اوضاع مامان بد شد.

‫می‌‌فهمم چرا حس ‌‌می‌‌کردی...

‫نباید من می‌‌فهمیدم موضوع چی بود...

‫ولی الان دیگه بچه نیستم.

‫شرایط همین‌‌جوریشم برامون سخته...

‫دیگه لازم نیست حس کنم می‌خوای ‫یه چیزایی رو ازم مخفی نگه داری...

‫چیزایی که باید براشون کنارت باشم.

‫بگو نباید نگران باشم...

‫چون نگرانم.

‫باشه.

‫لطفاً بهم زنگ بزن.

‫وای، ابی.

‫عزیزم.

‫اوه.

‫ببخشید.

‫نمی‌دونم چه‌جوری اومدم این‌جا.

‫بعدش ترسیدم اگه برگردم تو تخت...

‫- تو می‌‌فهمی. ‫- اوه، نه، طوری نیست.

‫بیا بریم تو تخت.

‫بذار اینو از تنت دربیارم.

‫بیا بریم.

‫عشقم...

‫باید منو بذاری یه جایی.

‫آره، می‌‌خوام بذارمت تو تخت.

‫- بیا. ‫- نه، نه.

‫باید منو بذاری یه جایی که ازم نگهداری کنن.

‫این‌طوری در حق تو انصاف نیست. ‫نیست.

‫من چیزی نیستم که باهاش ازدواج کردی.

‫اوه، لطفاً این حرف رو نزن.

‫بیا بریم تو تخت.

‫ممکنه برات خطرناک باشم.

‫لااقل این‌طوری حوصله‌‌مون سر نمی‌‌ره.

‫من کی‌‌ا‌‌م؟

‫تو زنی هستی که ‫قول دادی از من مراقبت کنی.

‫همون زنی هستی که ‫من قول دادم ازش مراقبت کنم.

‫حالا دیگه بیا بریم.

‫من کی‌‌ا‌‌م؟

‫می‌دونم تو کی هستی.

‫می‌دونم چی هستی.

‫می‌‌‌بینمت.

‫گردن.

‫ولش کنین.

‫می‌خوای اسمت رو بهم بگی؟

‫آفرین سگ‌های خوب. مرسی.

‫- موارد اضطراری. مورد اضطراری‌تون چیه؟ ‫- بله...

‫من دن چیس هستم.

‫در نوریچ، خیابان نویل، پلاک 92 هستم.

‫یه مرد با تفنگ وارد خونه‌م شد.

‫بهم شلیک کرد، منم بهش شلیک کردم.

‫من... با تیر زدمش.

‫فکر... فکر می‌کنم مرده.

‫آقا، لطفاً پشت خط بمونین.

‫مجدد اسم‌تون رو بگین.

‫دن چیس هستم.

‫پس شنیدین که سگ‌‌ها ‫طبقۀ پایین دارن پارس ‌‌‌‌می‌‌کنن.

‫رفتین تفنگ‎تون رو برداشتین.

‫از پله‌‌‌ها اومدین پایین...

‫که همون موقع مهاجم تیراندازی کرد.

‫شما هم بهش شلیک کردین ‫و تیرتون به سینه‌ش خورد.

‫درسته. بله.

‫سگ‌ها همیشه شب‌ها طبقۀ پایین هستن؟

‫نه، معمولاً تو اتاق من می‌خوابن.

‫حتماً تو طبقۀ پایین صدایی شنیدن.

‫من از صدای پارس‌ سگ‌‌ها بیدار شدم.

‫ماجرا... ماجرا چی بوده؟ ‫قصدش دزدی بوده یا...

‫نمی‌‌شه قطعی گفت.

‫خوش‌‌لباس‌تر از اینه که ‫ولگرد یا اوباش بوده باشه...

‫- پس حدس من دزدیه. ‫- شما...

‫شما رو که خطری تهدید نمی‌کنه؟

‫- خطر؟ ‫- بله.

‫- مثلاً رقیب‌های تجاری، مسائل شخصی. ‫- اوه، نه، نه.

‫این اواخر کسی شما رو تهدید نکرده؟

‫نه، نه، من بازنشسته‌ام، پس...

‫اگه مسئله‌ای نیست می‌‌شه بگین...

‫- قبل بازنشستگی شغل‌تون چی بوده؟ ‫- اوه، معاملات ملکی...

‫اکثراً تو منهتن.

‫ولی با خانواده‌ام این‌‌جا زندگی می‌‌کردیم.

‫هیچ‌‌وقت هیچ مشکلی نداشتیم.

‫فکر می‌‌کردم که اگه با شهر ‫به اندازۀ کافی فاصله داشته باشیم...

‫از این‌‌جور مسائل برامون پیش نمیاد.

‫آ‌‌‌ر‌‌‌ه، این‌جا خیلی هم آروم و بی‌دردسر نیست.

‫این روزها دیگه همه‌جا همینه.

‫صدا‌‌خفه‌‌کن... اون عجیبه.

‫- خیلی کم پیش میاد. ‫- جدی؟

‫ولی خب اون موردِ هفتۀ پیش هم بود که...

‫- تو یه مرکز خرید با کلاشینکف گروگان گرفته بود. ‫- با کلاشینکف.

‫پس دیگه‌ اصلاً نباید از هیچی تعجب کرد.

‫- بله. ‫- همکارهامون رو صبح می‌فرستیم...

‫یه بررسی دقیق‌تر انجام بدن، ‫البته اگه مسئله‌ای نیست.

‫می‌دونم که براتون شب سختی بوده.

‫می‌دونین، راستش...

‫تو میلتون فامیل دارم.

‫اگه کلید رو بهتون بدم...

‫اشکالی نداره برم پیش فامیل‌هام؟

‫کلید رو می‌ذاریم زیر پادری.

‫بله؟

‫سلام، دختر، منم.

‫ببخشید که این‌‌قدر دیروقت بهت زنگ زدم.

More Farsi Persian subtitles for The Old Man

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left