A Girl Named Willow

A Girl Named Willow (Ein Mädchen namens Willow)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

A Girl Named Willow 2025 1080p BluRay Farsi Dubbed Film2Media
د لخوا تبصره Samurai_EP

تګونه

bluray
machine_translated
په خپور شو: 2025-08-05
ډاونلوډونه: 51
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫دختری به نام ویلو‬

‫با یه جنگل چیکار کنم؟‬

‫شما می‌توانید یک خانه درختی بسازید.‬

‫یا... ممکن است راهت را گم کنی و توسط یک گرگ بد خورده شوی.‬

‫وای!‬

‫یا می‌توانید از بچه‌های همسایه بپرسید که آیا کسی می‌خواهد با شما بازی کند؟‬

‫شاید حتی با هم دوست شوید؟‬

‫من به دوستان احتیاج ندارم.‬

‫هر کسی به دوست نیاز دارد.‬

‫به هر حال، ما به زودی دوباره نقل مکان می‌کنیم.‬

‫بید‬

‫ویلو!‬

‫می‌دانم که اسباب‌کشی خیلی... سخت است.‬

‫اما ببین، پیپس: این تویی.‬

‫و این مامان است.‬

‫و این اینجا، توی این خونه‌ست.‬

‫من حتی این را هم به خاطر نمی‌آورم.‬

‫خب، تو هنوز خیلی بچه بودی.‬

‫اگر بتوانید به این فرصت بدهید،‬

‫می‌تواند دوباره به خانه‌ی شگفت‌انگیز و دنج ما تبدیل شود.‬

‫و من، البته، همه چیز را درست خواهم کرد،‬

‫سریع‌تر از آن که بتوانید با صدای بلند بگویید کیک پای بلوبری و بستنی قیفی.‬

‫شما همه انگشت شست هستید.‬

‫چکش و میخ دشمنان شما هستند.‬

‫مزخرفه، من از پسش برمی‌آیم.‬

‫گذشته از همه اینها، من یک سوپر بابا هستم.‬

‫سوپر-چی؟‬

‫من یک سوپر بابا هستم.‬

‫و همانطور که می‌دانید، ابرپدرها،‬

‫می‌تواند کارهای شگفت‌انگیزی انجام دهد.‬

‫پدرهای فوق‌العاده می‌توانند اسپاگتی را بسوزانند‬

‫و سوراخ‌های شلوار...‬

‫...نمیتونن بدوزنش؟‬

‫آنها نمی‌توانند آنها را بدوزند.‬

‫اما قبل از خواب داستان‌های ترسناک تعریف کن، بعدش...‬

‫... خوابم نمی‌بره. - خوابم نمی‌بره.‬

‫متشکرم.‬

‫من به شما کمک می‌کنم تا وسایل را باز کنید.‬

‫فکر کنم آشپزخانه اسباب‌بازی‌هات اونجاست.‬

‫ای بابا.‬

‫پس شاید بتوانید یاد بگیرید که چگونه اسپاگتی را بسوزانید.‬

‫آنقدرها هم که همه فکر می‌کنند آسان نیست .‬

‫نه، نه، نه، نه، نه...‬

‫ویلو! بلند شو!‬

‫مدرسه امروز شروع میشه.‬

‫و... ما خوابیدیم!‬

‫بیا.‬

‫کوله پشتی از سمت چپ.‬

‫کلاه ایمنی.‬

‫دوچرخه را می‌آورم.‬

‫- عجله کن! - بله.‬

‫تندتر، تندتر، تندتر.‬

‫- ببخشید! - هی، مواظب باش!‬

‫ما می‌توانیم این کار را انجام دهیم.‬

‫بابا، قرمز بود!‬

‫اوه، این درست نیست، تو خیلی عقب‌تر از من نشستی،‬

‫برای من که هنوز سبز بود.‬

‫بله، ما موفق شدیم.‬

‫- نه! - چی؟‬

‫من نمی‌تونم همینجوری برم داخل.‬

‫مزخرفه، اونا دوستت خواهند داشت.‬

‫تو واقعاً نمی‌دونی مدرسه چطوری کار می‌کنه، نه؟‬

‫برو. چشم!‬

‫برای این کار باید وقت گذاشت.‬

‫خوش بگذره!‬

‫متشکرم!‬

‫همگی، به ویلو سلام کنید!‬

‫سلام به ویلو.‬

‫می‌خوای از خودت برامون بگی؟‬

‫اسم من ویلو فلین است.‬

‫ایرلندی است چون پدرم ایرلندی است.‬

‫دیوانگی بیشتر به این می ماند.‬

‫پدرم قبلاً به عنوان خبرنگار خارجی کار می‌کرد.‬

‫اما حالا او در حال نوشتن اولین رمانش است.‬

‫ما خیلی جاها نقل مکان کردیم، اما حالا اینجا زندگی می‌کنیم‬

‫چون خانه عمه بزرگم را به ارث بردیم‬

‫و من جنگل او را به ارث بردم.‬

‫جنگل جادوگران؟‬

‫او باید مقداری پول به ارث می‌برد.‬

‫آنوقت حداقل می‌توانست یک لباس نو بخرد .‬

‫و کفش‌ها.‬

‫لوانا! داری چیکار می‌کنی؟‬

‫حالا می‌تونم بشینم؟‬

‫بله، البته.‬

‫خب، دفتر خاطراتت رو باز کن...‬

‫چه کسی می‌خواهد انشای آنها را بخواند؟‬

‫آخ!‬

‫وای! چطور بود؟ (or: چطور بود؟)‬

‫سوال نکنید.‬

‫شام به زودی آماده خواهد شد.‬

‫فاکس! صبر کن!‬

‫روباه؟‬

‫روباه...‬

‫روباه؟‬

‫وای...‬

‫سلام.‬

‫من صاحب یک جنگل هستم!‬

‫من صاحب یک جنگل هستم.‬

‫من صاحب یک جنگل هستم!‬

‫من صاحب یک جنگل هستم!‬

‫خب؟‬

‫یه گردش خانوادگی؟‬

‫یک کتاب؟‬

‫یک دفتر خاطرات.‬

‫ممنون.‬

‫خودت رو دوست داری؟‬

‫دارم بهت زنگ میزنم...‬

‫والدتراوت‬

‫و فراموش نکنید که برای امتحان کلاسی فردا درس بخوانید!‬

‫مطالعه کنید!‬

‫سلام، بابا!‬

‫پیش به سوی جنگل!‬

‫- تکالیف چی؟ - من اونجا انجامشون میدم.‬

‫برای حصارکشی این چمنزار ، چند متر فنس باید بخرید؟‬

‫آیا ایده‌ای دارید؟‬

‫چه کسی به یک حصار احمقانه نیاز دارد؟‬

‫هی، گوزن.‬

‫روی زمین؟‬

‫تسلیت صمیمانه!‬

‫به مناسبت درگذشت یکی از بستگانتان، آلوینا فلین.‬

‫تو کی هستی؟‬

‫ما از آژانس املاک و مستغلات Vulture & Vulture هستیم .‬

‫ما عمه شما را خوب می‌شناختیم.‬

‫و جنگلش.‬

‫ما عاشق جنگل هستیم، همیشه در آن قدم می‌زنیم.‬

‫طبیعت به شما قدرت و انرژی زیادی می‌دهد.‬

‫ما به جنگل خیلی علاقه داریم .‬

‫چطور علاقه داری؟‬

‫ما می‌خواهیم جنگل را بخریم.‬

‫ما قبلاً به آلوینا پیشنهاد داده بودیم ، او خیلی مشتاق بود.‬

‫اما قبل از اینکه به آنجا برسد...‬

‫- از صمیم قلب تسلیت می‌گوییم. - بله.‬

‫متشکرم. جنگل متعلق به دختر من است.‬

‫ما آن را نمی‌فروشیم.‬

‫اوه.‬

‫چرا بهش فکر نمیکنی؟‬

‫الان لازم نیست تصمیمات عجولانه بگیری.‬

‫خداحافظ!‬

‫می‌بینمت، روز خوبی داشته باشی!‬

‫من... این کاملاً منتفی است.‬

‫از غذایتان لذت ببرید!‬

‫بله، برای شما هم همینطور.‬

‫چشم چرانی.‬

‫همه چیز خوب است.‬

‫بعضی‌ها می‌گویند سیب‌زمینی‌ها سوخته است.‬

‫من می‌گویم: آنها طعم برشته شده دارند.‬

‫این درست نیست، اما ممنون.‬

‫ما... ما نامه دریافت کردیم.‬

‫از اداره مالیات.‬

‫ما باید مالیات بر ارث بپردازیم.‬

‫و این میشه ۱۶۰۰۰ یورو.‬

‫اوه.‬

‫دقیقاً: اوه.‬

‫چون پول نداریم،‬

‫و اگر نتوانیم پرداخت کنیم،‬

‫پس ممکن است به زودی یک آژانس وصول بدهی اینجا ظاهر شود.‬

‫و همه اینها را از ما بگیر.‬

‫شاید حتی خانه.‬

‫مگر اینکه:‬

‫ما جنگل را می‌فروشیم.‬

‫نه!‬

‫این افراد وجود دارند، آقای و خانم والچر،‬

‫از یک آژانس املاک.‬

‫اونا واقعاً علاقه دارن...‬

‫این اتفاق نخواهد افتاد!‬

‫این جنگل من است.‬

‫خاله آلوینا آن را به من سپرده بود.‬

‫من پیپس رو می‌شناسم، و واقعاً دوست دارم متفاوت باشه، اما...‬

‫تو همیشه همه چیز رو ازم میگیری!‬

‫همیشه!‬

‫بید‬

‫بید؟‬

‫چه اشکالی دارد؟‬

‫روباه!‬

‫روباه!‬

‫هی، صبر کن!‬

‫روباه؟‬

‫به ندای قلبت گوش کن.‬

‫این وظیفه شماست که به عنوان مشاور بانک به من کمک کنید! من...‬

‫- اما من... - یه نیگا بنداز!‬

‫فکر کنم... دوباره بهت زنگ می‌زنم .‬

‫شنیدم برگشتی و گفتم غافلگیرت کنم.‬

‫سورپرایز!‬

‫اوه. ممنونم!‬

‫نگو که منو یادت نمیاد...‬

‫من از اون موقع تا حالا خیلی تغییر نکردم ...‬

‫چند وقت پیش از اینجا نقل مکان کردی؟‬

‫هفت سال؟‬

‫آه، بله!‬

‫تو... و‬

‫وای...‬

‫گوووو... برو!‬

‫چه کس دیگری؟‬

‫و بید کوچولوی ما کجاست ؟‬

‫توی جنگل.‬

‫اوه.‬

‫ما با هم بحث و جدل داشتیم.‬

‫و بعد او را به جنگل فرستادی !‬

‫مثل فیلم هانسل و گرتل؟‬

‫نه! نگران نباش.‬

A Girl Named Willow subtitles in other languages

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left