Sinbad

Sinbad (Szindbád)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

Sinbad - Szindbad (1971) (Zoltan Huszarik) 1 ترجمه از پرسونا
د لخوا تبصره persona
سندباد/سیندباد/زیندباد / اثری از: زولتان هوزاریک / ترجمه کلکسیون فیلم های مجار / برگردان: پرسونا

تګونه

other
په خپور شو: 2013-10-05
ډاونلوډونه: 36
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 193 کرښې.

!تو اربابت رو به خانه ببر

ميتوني برگردي پيش معشوقه ت: ترکا

نميخوام تو خاکسپاري شما، دردسر درست کنم

شايد، من در هرکجا باشم

تو مراسم رقص يا خاکسپاري

تو جنگل، کنار درياچه، در رودخانه

زندگي کردن به شکل معصيت بار يا پرهيزگارانه

زياد به سفر ميروم

اکنون خسته ام

ترجمه کلکسيون فيلمهاي مجار تقديم ميکند

سيندباد

Starring

Screenplay based on short-stories by Gyula Krudy.

Written by Zoltلn Huszلrik

Music

Director of photography

فيلمي از: زولتان هوزاريک

...خانم ها...

من يک شاهزاده گمشده هستم "و درجستجوي يک "عيال

اسم شما چيه؟

دوشکي

شگفت

شما مي بايست هنگام تاريکي به من فکر کنيد

حتي اگر ديگر مرا نبينيد

اسمتو يک بار ديگه بگو: اينطوري ميخوام هيچوقت فراموشم نشه

هنگاميکه ماه، الاغ هاي زردش رو به سمت ...رودخانه ميراند

من به پيش شما خواهم آمد

مردها تنها منو در تاريکي ميتوانند ديد

عقربه ساعت داره به 12 نزديک ميشه

و من به تو مي انديشم...

گر برمن ندرخشي، ستاره من

ديگر هيچگاه خواهان زندگي روي زمين نيستم

عقربه ساعت نزديک 12 هست و در حاليکه من به تو فکر ميکنم

اگر به من نتابي، ستاره من

ديگر هيچ اميدي به زندگي روي

زمين نخواهم داشت...

آيا گل ها هنوز سفيد هستند در باغي که ما همديگر را ديديم

عزيزم، عشقم، نامزد شده من

قمري کوچک بيچاره ام

دوستت دارم

به خاطر شما عميقا رنج ميبرم، بانوي من

درود رمزآلود من، بي صدا باش همچون رايحه

تنها همچون يک ستاره بر يک شب تابستاني تلالوات را بتابان

ماه خاموشم، به حضيض هم نگاهي بينداز با لطافت و با آرامشي آبي

اشکها را ببين

که چه سان محبوبانه از چشمانم فرو ميريزد

آه فراموشم کن، هيچگاه احساس گناه مکن

اي گل سرخي که ازدواج ميکني

گلهاي تو پر از شکوفه اند

نه سيندباد، اين کارو نکن

براي آن زن عاشق درياست؟

دنبال شوهرم ميگردم، خودش هستيد؟

عجيبه

شما خيلي شبيه اون هستين

...واقعا انتظار شما رو نداشتم

نميدانستم که هنوز زنده ايد

براي چه به اينجا آمديد؟

خداي من، چه اتفاق عجيبي

هيچوقت ديگه به شما فکر نکردم

چرا بايد اينطور فکر کنم؟

...خب، حالت چطوره

سيندباد؟...

شوهرم رو براي چه ميخواستي؟

داشتم از بي خوابي رنج ميبردم

و فراموشم شد که همراه خودم مورفين بيارم

و از اينهمه جا، به اينجا آمدي

دکترهاي زيادي در مرکز شهر هستند

شوهر من تنها يک دکتر دهاتي هست

ولي ما باهم ميگذرانيم

من آدم بي منطقي نيستم تو ميداني

هميشه کلاه هاي قديمي مي پوشم حتي زماني که دختر بودم

بله يادمه

ما کاملا خوشبخت هستيم

اين اطراف آرامش داره

تابستان ها به زير سپيدار مي نشينيم

و به صداي خش خش برگها گوش ميدهيم...

سپيدار...بزرگترين ايمان من، ستاينده قديمي

تئاتر و باله رو خيلي دوست داشتي

حرفمو باور کن: ما خيلي خوشبختيم

به اين زودي ميري؟ منتظر شوهرم نميشي؟

فقط به خاطر شما آمده بودم

...تو داري ميري...ولي من

ولي من فکر کردم که ميخواي با شوهرم ملاقات کني

يا شايد ميخواي چيزي بگي

من تو رو باور دارم

يک چيزي در صداته که منو صيقل ميده

...مرا شاد ميکردي

زمانيکه غمگين بودم...

چرا گفتي که ديگري رو دوست داري؟

چقدر دارو خوردم تا خوابم ببره

اما همه اين آرامش ها اشتباه بودند

تنها يک حلقه داشتم

به رنگ سبز

بهم بگو، آيا بهم فکر ميکني؟

غالبا ميکردم، هميشه

تو باعث شدي که من براي 10 سال انتظار بکشم

چقدر بايد اينهمه در خوابهايم به تو فکر کنم

چقدر اميدوار بودم يک بار، فقط يکبار ديگه تو رو ببينم

زمانيکه ما به بوداپست رفتيم، هرجاش که ميرفتم دنبالت گشتم

ولي من هرگز تو رو نديدم، اما اگه تو واقعا ...به فکر من مي بودي

:و توي خواب هات مرا ميديدي مي آمدي

تو متقلب هستي، مثل هميشه

شوهرم

تو که هنوز نميخواي از شهر بري، درسته؟ ميشه بازم همو ببينيم؟

!ملکه من، ماژمونکا

!يزيد

چطور جرات کردي باز اون چهره ت رو نشان بدي؟

ميکشمت، اين تنما کاريه که ميتونم برات بکنم

3روز تمام داشتم گريه ميکردم

اونچيزي رو که بين تو و اون ايمولاي زشت هست رو ميدانم

براي کسي که 3 سال پيش خودم غذا و نوشيدني به اون

زندان مخوف بردم...

...تو با اون زن

ميکشمت

نميتونم اين ننگ رو تحمل کنم

همه خانه درباره ايمولا صحبت ميکنند

:و هرکسي با شگفتي مي پرسيد "سيندباد، تو هنوز هم زنده اي؟"

...قسم ميخورم کسي ازين موضوع

ساکت باش! براي اين حرفا ديگه خيلي ديره! تو خواهي مرد

زنه هاي جوان فقط تو رو به فساد ميکشند

اونا تنها به تو حساسيتي رو ياد ميدن که که هيچ لزومي نداره

ميدانم که تو گرسنه اي برات سوپ درست کردم

ولي تو گل سرخ منو فراموش کردي که باهاش تزئينش کني

ميدونم که قلب تو دروغ ميگه غالبا وقتي اينو از تو ميشنيدم که دوستم داشتي

!يعني: تنها او جوان ترين و زيباترين دختر بود؟

...اما اهانت به من به عنوان يک پيرزن

قابل تحمل تره...

بچگي هام دائي م اکثر اوقات بهم ميگفت

که يک مرد واقعي حتي ميتواند عاشق مادربزرگش باشد

اما اگر من ميتوانستم عاشق پيرزني زشت مثل دوست ...تو ايمولا باشم

چطور ميشد عاشق دختري جوان و زيبا هم باشم؟

اونم زني مثل تو: ماژمونکا

شما بايد به معشوقتان مفتخر باشيد ملکه من

اي يزيد خوب منو متقاعد کردي

!سيندباد تو آخرين عشقم هستي

پس همه آن زندگي باشکوه به پايان رسيد و ميبايست پهلوي فاني زندگي کنم؟

آرزوي خوشبختي برايت دارم 1873

اين را از مردي گرفتم که بيش از همه عاشقم بود

ما در خانه ييلاقى آن را خواهيم خواند

به يک پايگاه کوچک لهستاني ميرويم

ميخواهيم دور دنيا رو بگرديم

من تو را از عجايب زندگي در ناز و نعمت دور ميکنم

نميدانم اگر فني ميفهميد که من پايتخت را ترک ميکردم چه واکنشي داشت؟

ما تابستان را در ييلاق خواهيم گذراند

...من با سگها و گربه و اسب ها در خانه مان حرف ميزنم

ميبيني چقدر زيباست؟ قطعا دلپذبر است

من زني احساساتى ام

درخت هاي بيمار را شفا ميدم

چلچله ها مرا ميشناسند

من يک بنياد براي کليسا وقف کردم

بعد ازينکه با تو آشنا شدم اراده جديدي رو در خودم بوجود آوردم

همه چيز متعلق به توست و من تنها يک طالع خوشايندم

براي فاتحه اي هم سرخاک عموي بيچاره م ميرم

يه جورائي چهره اي متمايز رو در عکس ها داره

به همون شکلي که او منو دوست داشت

همه زندگيشو به من بخشيد

ديگه هيچگاه از هم جدا نميشيم

هيچوقت، مگه نه؟

زمانيکه همه منو ترک کردن

زندگي رو حس کردم

عشق، و زيبائي من به انتها رسيد...

مادر مرده من، دستش رو به طرف من دراز کرد

گفت: امروز تو او را خواهي ديد

من تصميم گرفتم که بهترين لباسم رو بپوشم

تو اولين کسي بودي که منو اون تو ديد

خيلي دلم ميخواست تا ازت خواهش کنم خيلي خيلي

مزخرفه

منو ببخش که دارم راجع به چيزاي الکي حرف ميزنم

اگه ميدانستم که چي ميخواي همان کارو ميکردم

انگار تو گرگ و ميش دنبال خودم باشم

غريزه من مرا به طرف دانوب هدايت کرد

چه مدت بود که داشتم راه ميرفتم؟ زمان همچون ساعت شني به حرکت درآمده بود

ناگهان صداي يک پليس رو شنيدم

ازم خواست: خودکشي نکنم

هنوز ميشد خوشبخت باشم

...خوشبخت، خوشبخت، خوشبخت

پس تو خيلي عاشق من بودي

...زمانيکه عشق ما هنوز شعله ور بود

زمانيکه مثل پرنده ها خوشبخت بوديم

و بوسه هاي ما ازهم پاياني نداشت

و زمانيکه شيفته يکديگر شده بوديم

فکر ميکرديم که بعنوان تنها عشاق روي زمين انتخاب شديم

انگار از خود خدا بوجود آمديم نور اوست که در ما هست

بعدش تو قول دادي که ما باهم بميريم

بميريم؟

!به خانه ام بيا

هيچکس نيست

ميخوام که با عکس مادرم خداحافظي کنم

تو به نرمي مرا خواهي کشت، تا زمانيکه چشمهاي من بسته شوند، به تو نگاه ميکنم

ميدانم که با من مياي و تنها درين بيغوله رهائم نميکني

ميام دنبالت

اگر زنده مانديم بازم ازهم جدا ميشيم و در زجري مرگ آور

به حال هم بغض ميکنيم

Sinbad subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Sinbad

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left