لومړۍ 193 کرښې.
!زندهباد آنارشي
کودک سرّي
«بخش سزارين»
!قلبت داره تند تند ميزنه
حالت خوبه؟
آره
اسمت چيه؟
ژان بتيست
اسم تو چيه؟
الي
يه لحظه در رو ببند بايد با ژان بتيست حرف بزنم
چيکار ميکني؟
!برو، اون منتظرته
کِي ميري؟
نگران من نباش
!برو، برو
ميدوني... من يه بچه دارم
يه پسر، اسمش «سوان»ـه
...پدرش نميخواست قبولش کنه
بهخاطر همين از فاميليِ من استفاده ميکنه
...وقتي به دنيا اومد
...پدرش بايد ميومد به درمانگاه تا ببيندش
...اون بازيگر بود و
مشغول بازي تو يه فيلم بود ...که به مراحل پايانيش رسيده بود
اون نيومد
...بعد
چند روز بعدش
من رفتم تا سر صحنه ببينمش
بچه رو هم با خودم بردم
تقريباً دو دقيقه باهاش صحبت کردم
...بين دوتا سکانس
و اون بهم گفت که بچه رو قبول نميکنه
...و بعد از اون
ديگه هيچوقت نديدمش
کي از بچه نگهداري ميکنه؟
مادربزرگش
مادر من نه، مادرِ پدرش
...چون که
من آنچنان پولي ندارم و زياد سفر ميکنم
فکر ميکني اين اخلاقي نيست؟
نميدونم
من بچهاي ندارم
اگه الان برم دنبالش بگردم منتظرم ميموني؟
خيلي دور نيست، حومهي شهره فقط يه ساعت با قطار راهه
اگه برم، منتظرم ميموني؟ دوست دارم ببينيش
...ميدوني، اون
...خيلي زيباست ...
...خيلي بامزهس ...
علاوه بر اينها، مطمئنم که با هم دوست ميشيد
...بهش افتخار ميکني
!آره
...اون
به قول مردم، مرد زندگي منه
منتظرم ميموني؟
...يه ساعت زمان زيادي نيست
باشه
همينجا ميموني؟
آره
کودک سرّي
!بيا تو
اين «سوان»ـه
اين هم «ژان بتيست»ـه
سلام
ميدوني ديشب قبل از خواب به چي فکر ميکردم؟
بيا بريم
بعداً بهت ميگم
ميخوايم بخوابيم؟
نه، خيلي طول ميکشه مگه نه؟
دوستم داري؟ بهم بگو
...با وجود سوان نميتونم
دوستت دارم
مامان، بيا دوستها رو ببينيم
يه گرگ کوچولو
يه مرغ کوچولو
يه گربهي کوچولو؟
نه، اون يه گربهي کوچولو نيست، شتره
يه شتر؟ - آره -
...خب، من
من قول دادم که تا ساعت پنج برگردونمش
...من رو برنگردون
...چرا، برميگردونمت
!نه - آره -
!نه
...يالا سوان
...بيا
...من بهش گفتم اون بهم گفت
چي؟
اونجا اون به من گفت جذاب
جذاب... کي، تو؟
وايسا، وايسا
من بايد برم، متوجهي؟
من باهات ميام
فيلمت چي ميشه؟
مهم نيست
بعداً مياي
بهم بگو که دوستم داري
گريه ميکني؟
اين کار جواب نميده
«آخرين مبارز»
...تنهايي کارگرداني ...کارگرداني تنهايي
سلام، ميتونم سرگرمتون کنم؟
صد فرانک براي خودم ميگيرم و پنجاهتا هم براي مکان
اينجا زندگي ميکني؟
نه، اينجا کار ميکنم
با دختر کوچکم زندگي ميکنم
من بچهدار نخواهم شد انقلاب رو ترجيح ميدم
نسل شما تو کثافت اخلاقي غرق شده
صبر کن، يه عکس از دختر کوچکم دارم
...خب پس
نميري طبقهي بالا؟
«ورجني»
سلام ژان بتيست
از نيمهشب گذشته ما تو جاده هستيم
صبح فردا برميگرديم
دوستت دارم، الي
دوستم ناراحته
...چون شوهرش، اون رو بهخاطر
يه کاري که کرده، نميبخشه
اون الان هماتاقي منه
ميدوني که من دوست ندارم با يکي ...همخونه باشم
فقط با تو و سوانِ خودم اين کار رو ميکنم
و در اين مدت اون من رو همراهي ميکنه
دوستت دارم الي
...ايستادگي کردن
کسي اينجا نيست؟
کسي اينجا نيست؟
...سلام
چي به سرت اومده؟ چه مشکلي پيش اومده؟
دکتر بهم زنگ زد
بلافاصله خودم رو رسوندم اينجا
همه دلواپس بودن ...نميدونستيم چه اتفاقي افتاده
چيزي لازم داري؟
ميخواي چيزي برات بيارم؟
...باهام حرف بزن
بايد ميومدي خونه
...من
...بايد بهت بگم که
فکر ميکنم اون الاِسدي زيادي مصرف کرده
خدانگهدار
«چنبرهي مار»
مشکل چيه ژان بتيست؟
چرا اجازه ميدي شياطين احاطهات کنن
اونها براي قدم زدن توي حياط هم بد نيستن
ترسيدي؟
اگه ميخواي بري بالا، اتاق آمادهس
ميدوني ژان بتيست کجاست؟
اون تو اتاق انتظاره
ژان بتييست؟
اينبار داشتم خاطراتم رو بازيابي ميکردم
...خاطرات از هيچ پديدار ميشدن
...اسم خودم... فيلمي که روش کار ميکردم
اما هميشه بعد از يه شوک الکتريکي يه تعداديشون رو از دست ميدم
...پر کردن او خلأها
دردناکترين بخش حضور تو بيمارستانه
من بايد خيلي تلاش ميکردم... براي ...بازيابي هويتم، گذشتهم
همينطور براي کنار اومدن با خودم
بعد از هر بار معالجعه ضعيفتر ميشدم
يهخرده آهنگ تقديم به تو، ژان بتيست
سلام ژان بتيست
اتاق قشنگي داري
چرا وسايل رو جمع ميکني؟
داري به اين زودي ميري؟
!ژان بتيست
اليه
عه، اينجايي
حالت خوبه؟
بايد باهات حرف بزنم
بگو
نه، الان نه بعداً
ميدوني من مهر و موم رو پيدا نکردم
بقيهش رو پيدا کردم
همهجا رو گشتم براي پيدا کردنش
ازتون ميخوام که بريد
چي ميخواي بهم بگي؟
من مطمئنم که هي بهش شوک الکتريکي وارد ميکنن
!نه
زخمهاي روي شقيقههاش رو نديدي؟
مطمئني؟
آره، مطمئنم
واقعاً مطمئني؟
آره
دوستهاي خوبي داري
ببين، اين اليه
چيکار ميکني؟
چون او بود زيرا من بودم
!سرت رو پايين بيار
!کات
بايد الان ببوسمت
...ژان بتيست
بله
ميدوني، ديگه قراره تمام عمرم رو با تو باشم
!الي
چي شده؟
No comments yet. Be the first to leave one.