لومړۍ 71 کرښې.
رونالدکلمن
داستان دوشهر اثرچارلزدیکنز
فیلمنامه : دبلیو.پی.لیپسکامب اس.ان.برمان
کارگردان : جک کانوی
فصل اول روزگار
آقا من به شما التماس می کنم. بخاطرخدا.بخاطرخدا ، به من بگید
نه نه. زانو نزن فرزندم
چرابایددرمقابل من زانوبزنی؟
حالا شما موضوع رومیدونی
شما این آقا بیچاره و ستم دیده را خواهید دید...
دارم میبینم توتقریبا"داری اونومیکشی
اوه خوشگل من شیرین من.
پروس ..حواست بهش باشه
هیچ کس نمیتونه بهت آسیب برسونه
عزیزم.
ژاک ، این چوب را کجا بیارم؟ تو انبار؟
ژاک ، 116 نفر از بوردو.
چطورممنکنه؟
تو بودی؟
دخترشما.
پدر ، عزیز ، ما پیداش میکنیم
شما الان با من میای خانه
خانه!
و این فرصت را به من داد تا گفتمان آموزنده شما را بشنوم...
... در مورد جورج واشنگتن و حقوق بشر.
دادی بامن شوخی میکنی
آه ، نه ، آقای دارنای ، خیلی آموزنده بود
رسیدیم به ساحل
خانم مانت اگه ممکنه بعدا شمارودرخانه ملاقات کنم؟
با چنین آشنایی کوتاهی؟
اوه آقای دارنای
مطمئناً همسفربودن ازبندر کاله تااینجا در این مه را نمیشه آشنائی کوتاه حساب کرد
اجازه بدین دوباره شما را ببینم
خوب ، آقای دارنای ، سرنوشت و آقای بارساد این موضوع را دارند که من باید به پرونده شما رسیدگی کنم.
اوه می فهمم.
بهشون گفتن دلیجان روکجانگه میدارن...
... و زمان شلیک به دلیجان
و بعد از انجام همه این کارها برای آنها ، فکر می کنی آنها چه کردن ، بارساد؟
دمشون رومیذارن روکولشون و فرار می کنن؟
اوه ، اوه بارساد ، کجا اینقدر از ذات انسان یاد گرفتی؟
در یک آموزشگاه واقعا سخت.
من به کسی اعتقاد ندارم و به کسی اعتماد ندارم.
درسته ذهنم رو درست کن ، همون چیز
هیچ کس. هرگز به هیچ کس اعتماد نکن.
اما آنها خوک هستن آبرگشتی پیش اونا؟
من برگشتم پیش...؟
آیا من چیزی را به روی آنها درست کردم؟
- چیزی تووسایلشون مخفی کردی؟ چیزی...
اوه ، مغزت خوب کارمیکنه ، بارساد.
خوب گفتی - چی روی آنها کاشتی؟
خیانت .اتهام خیانت!
تو مرد بزرگی هستی بارساد. خوب حدس زدی
- خیانت ، آره؟ - حالا ، بارساد ، اگه بتونی بیامسابقه بدیم!
پس بسلامتی بنوشیم
... به سلامتی نزدیکترین شخص به قلب شما
- به سلامتی شخصی...؟ - اونی که الان بهش فکر میکنی
امامن نمیفهمم بسیارخوب ، مرد...
...همون که نوک زبانته
خیلی خوب. به سلامتی خانم مانته
خانم مانته
یه خانم جوان زیبا که توتاریکی دردلیجان بهت دست میده
یک خانم جوان خوشگل که باید بهش ترحم وبرایش گریه کرد
ارزش امتحان کردن بخاطرزندگی روداره
... که مورد چنین دلسوزی و ترحم باشد.
خوب ، خانم مانته.
آه ، پیشخدمت ، لیوان.
بگوببینم ، آقای دارنای ، فکر میکنی من به خصوص تو را دوست دارم؟
- من این سوال را از خودم نپرسیدم - خوب ، حالا بپرس
فکر کردم کردی ، اما الان طوری رفتار می کنی که انگار این کار رو نمی کنی.
دارم به چیزهای بهتری درموردشمامیرسم
پیشخدمت.
No comments yet. Be the first to leave one.