لومړۍ 200 کرښې.
مترجم: Negar FD
سلام، سلام
به پارک حیات وحش استرالیا خوش آمدید
خونهی بامزهترین حیوانات دنیا!
رسیدیم! نگاهشون کن!
وای!
مامان، مامان میشه لطفا یکی از اینا داشته باشم؟ لطفا؟
بزرگگوشهای کوچولو...
میشه یکی رو ببرم خونه؟
ازم عکس بگیر! ازم عکس بگیر!
اوه خدای من! پسر خوشگلهست!
آخ جون! پسر زیبا!
باشه رفقا... یکم به این کوچولو فضا بدین، میشه؟
یه کوچولو خستهست...
ولی دوربینش 24 ساعته روشنه
پس هر وقت خواستین میتونین از طریق برنامهی "پسر خوشگله" ببینینش.
آره!
عاشقتیم!
-خداحافظ! -خداحافظ پسر خوشگله!
میخوام برم حیوونای زشت رو ببینم!
دلورس برگرد اینجا! اون موجودات خطرناکن!
من ترسی از یه مشت حیوون احمق بوگندوی زشت...
چه خبر شده؟
جکی یه بچهی دیگه رو هم ترسوند؟
آره!
خیلی جوگیره... نمایش اصلا شروع نشده هنوز!
-کسی رو که گاز نگرفت... گرفت؟ -نه
فقط یه بچهی غرغرو رو یه کوچولو ترسوند...
احتمالا اولین باریه که یه تمساح از نزدیک دیده!
فقط صبر کن تا یه نگاه به مدی بندازه!
وقت نمایشه بچهها!
حتما باید صدای اون شیپور رو در بیارن؟ چرا فلوت نمیزنن؟
تو یه عقرب کشنده هستی نایجل... فلوت رو فراموش کن!
از وقت نمایش متنفرم...
مدی رو بیدار کنیم بهش بگیم بیرون چجوریاست؟
نه بذار بیچاره بخوابه... به زودی خودش میفهمه.
-وای انبر نه! -اه میشه حداقل قبلش گرمشون کنن؟
خب بچهها، شیشه رو بگیرین...
اوه تمومش کن! لطفا! من قلقلکیم! لطفا نکن!
هی هی هی! مراقب خارهام باش! به نرمی دستمالن!
موفق باشی مدی!
روز بخیر زیبا...!
سلام چز
دختر خاصم چطوره؟
آمادهای بری اون بیرون و با جمع آشنا بشی؟
آره!
و میدونم نمیفهمی چی میگم، ولی قراره اون بیرون کاری کنم که بهم افتخار کنی...
تو به این میگی لبخند! زود باش! اون نیشهای خارقالعاده کجان؟
مدی، اون آدما وقتی ببیننت دیوونه میشن
پس بیا بریم بیرون و بهشون نشون بدیم چقدر زیبایی!
افتضاحن! چندشن!
کشندهترین موجودات روی زمینن!
ولی نترسید...
چون سرسختترین و شجاعترین قهرمان دنیا ازشون محافظت میکنه...
از بهترینهای استرالیا
از عجایب این پارک
اون پدرمه... چز هانت!
ممنونم چزی!
من فکر نمیکنم قهرمان باشم رفقا...
ولی دوست قدیمی و کوچولومون اینجا راجع به یه چیزی درست میگه...
این حیوانات کشنده هستن!
برو عقب پسرم، برو عقب...
چون وقتشه با جکی آشنا بشید... تمساح آب شور!
این هیولای رودخونهای میتونه درسته قورتتون بده
ولی نه زیر نظر من!
بیا و من رو بگیر ای هیولای زشت!
-زود باش! آروم! -بابا!
از اینجا به بعدش با من پسرم.
آروم! وای خدا...
این سختتر از گلاویز شدن با یه ببر تاسمانی و انداختنش تو جعبه بود!
اما نباید فقط مراقب موجودات بزرگ باشید...
-چزی، خزندههای چندش رو بیار... -بفرما بابا!
تو این جعبه، یکی از کشندهترین موجودات استرالیا رو داریم...
و از دست من بزرگتر نیست!
نیش نیش اوخ اوخ
غرش غرش
به اندازهی کافی ترسناک نبود؟ نظرتون راجع به نگه داشتن این زیبای پشمالو چیه...؟
یک عنکبوت تار قیفی سمی!
الان بیشتر از بقیه اوقات عصبیه چون الان فصل جفتگیری عنکبوتهای تار قیفیه
و اون تنها عنکبوت اسیر شدهست...
باورم نمیشه این رو بهشون گفت!
واقعا هم این اواخر خیلی مضطرب به نظر میای فرنک
یه لحظه صبر کنین! این موجود چندش زیر کلاهم چیه؟
صورتت...؟
یک مارمولک شیطان خاردار!
ولی تا اینجا... کشندهترین موجود این سیاره، مار تایپان هست!
هیچ موجود سمیتر و کشندهتری وجود نداره
حالا عقب بایستید دوستان...
از لحظهای که از تخم بیرون اومد خودم آموزشش دادم
لطفا بذار دوستم داشته باشن
اوه نه، سطح انتظاراتت رو پایینتر بیار مدی
مثالا... لطفا ازم خوششون بیاد! اینکه خوششون بیاد هم خوبه.
و گاهی اینکه از چیزی خوشت بیاد میتونه تبدیل به عشق بشه و اینکه خوشت بیاد عالیه!
-یه پا بشکون مدی!(موفق باشی) -اون اصلا پا نداره...
میتونه یکی از پاهای من رو قرض بگیره.
آماده شید برای آشنایی با...
مدوسا!
اوه! خورشید!
اوه خدای من! ممنونم!
خیلی خوشحالم که بلاخره میبینمتون
من... تا حالا خورشید رو ندیده بودم!
حالا اون لبخند زیبا رو نشونشون بده!
خب، بهتون هشدار ندادم رفقا...؟ اون یه قاتل بیرحمه!
صبر کن، چی؟
اون دندونهای نیش زشت رو ببینین!
"زشت" ؟ ولی تو گفتی...
اون هیس هیس وحشتناک رو میشنوین؟ این یعنی میخواد حمله کنه!
ببینینش!
فقط یک قطره از سم این مار میتونه صد نفر رو
در کمتر از ده ثانیه بکشه!
اون هیولا رو از پسرم دور کن!
"هیولا" ؟
خیلیخب، برگرد تو جعبهت!
-برو تو ای هیولای زشت! -گل گفتی پسرم!
ولی من هیولا نیستم... هستم؟
پارک داره بسته میشه رفقا
ولی یادتون نره که وارد برنامهی "پسر خوشگله" بشین
تا کوالای مورد علاقهی همه رو موقع خوابیدن نگاه کنین.
شب بخیر کوچولو... خوب بخوابی.
شب بخیر پسر خوشگله
از مرکز کنترل ماموریت صحبت میکنم، به "پسر خوشگله" وصلتون میکنم.
آی
اوه
حالت خوبه مدی؟
برو پایین تمساح روانی!
مراقب باش جکی... اونا نمیدونن شوخی میکنی.
عاشقشن!
در ضمن، جوون نگهم میداره!
و بچههام در چه حالن امشب؟
مدی، داشت یادم میرفت! امروز اولین نمایشت بود، چطور پیش رفت؟
خیلی بد بود پس...
اوه عسلم
نگاهم کن، زود باش... اون صورت قشنگت رو به عمه جکی نشون بده!
من قشنگ نیستم!
من یه هیولام!
فقط چون چندتا آدم جیع کشیدن؟
وحشت کرده بودن، جک..
من... من باعث شدم گریه کنن!
خب که چی؟ حال کن باهاش! من این کارو میکنم!
ما که واقعا چنین چیزی نیستیم... فرنک، تو کی هستی؟
تار قیفی استرالیایی، "هایدورنایکی سربریا"
اسمی که روی قفست زدن نه عشقم... چیزی که توی دلته. علاقهی حقیقیت چیه
رقص تفسیری
چیه؟ چرا اینقدر خندهداره برات زوئی؟
فکر میکردم برای رقاص بودن نیاز به شریک داری!
بدجنس نباش! تقصیر فرنک نیست
که فصل جفتگیری شروع شده و نمیتونه کسی رو پیدا کنه.
اوه خدای من، لطفا میشه کلا راجع بهش حرف نزنین؟
من به انتخاب خودم مجردم! انتخابم بوده مردم!
و نایجل... نایجل فقط میخواد همهچیز زیبا باشه...
از رنگ بژ وحشت دارم
و زوئی خیلی باهوشه
همیشه دنبالهای راههای هوشمندانه برای فرار میگرده
و تو هم، میتونی...
-صد نفر رو در ده ثانیه بکشه! -جدی هستی الان؟
فقط داشتم از تواناییهای بیرحمانهش تعریف میکردم...
کمکی نکردی، فرنک
تو میتونی هر کسی باشی که دوست داری
کی اهمیت میده یه مشت آدم دیوونه چی فکر میکنن؟
ولی... ولی چز گفت که عاشقم میشن، گفت که من خاصم...
و تو واقعا خاص هستی
نه، نه اون شکلی...
نه مثل اون.
-چندش -ازش متنفرم
دوست دارم بغلش کنم
منظورم اینه که... ایش!
مردم عاشقشن! ساعتها تو صف میمونن تا فقط بغلش کنن!
هیچکس دلش نمیخواد من رو بغل کنه...
مگر اینکه با خونخواهی سیری ناپذیرت تهدیدشون کنی!
-فرنک! -فقط یه ایده بود...
میدونی چی نیاز داری؟
-یه داستان قبل خواب خفن تا سر حالت بیاره! -آره!
وقتی شما بچهها رو آوردن اینجا خیلی کوچولو بودین
پس هیچی از صحرای استرالیا یادتون نمیاد...
اوه من یادمه من یادمه! چیز زیادی نیست اما...
شعری که مادرم برام میخوند رو یادم میاد.
-چرا الان برامون نمیخونیش؟ -و شاید فرنک بتونه باهاش برقصه!
شاید فرنک نیاز به کمک داره...
میدونم یه تیکه چوبه... میدونم!
ولی اینو به دلم بگین...
خیلی قشنگ بود عسلم
حتما مامانت خیلی دوستت داشت
کاش میشناختمش.
خب، نمیتونم بگم که قبلا باهاش آشنا شدم
ولی قبل از اینکه بیام اینجا، به خیلی جاها تو صحرای استرالیا سر زدم
-جای مورد علاقهت کدوم بود؟ -اوه پسر، چه سوال سختی...
-هر شب همین رو بهمون میگه نایجل! -هیس!
کوهستانیه که توش بزرگ شدم...
-میدونستم! میدونستم همین رو میگه! -هر شب بهمون میگه!
زیباترین کوههای دنیا هستن
به بلندی آسمون!
-چه رنگی؟ -به قرمزی تمشک بوتهای!
به جز زمانی که خورشید غروب میکنه... زمانی که رنگ واقعی صحرا رو به خودشون میگیرن.
-رنگ آجری... -درسته!
و اون جائیه که همهی شما ازش اومدین...
و میدونم یک روز
یه راهی برای بازگشت به اون کوهها پیدا میکنین
و خانوادههاتون رو میبینین.
حالا برین بخوابین بچههای من
No comments yet. Be the first to leave one.