لومړۍ 149 کرښې.
آره
بله
آره! بله
هورا
نیک: معرکهست! ایول
یه بار دیگه به افتخار «های ولتاژ»
«بادمجون» و «دختر کهکشانی»
آره! همینو میخواستم
خیلی خوشحالم که بهتون خوشآمد میگم
به شب «آزفست» در مسابقهی «خوانندهی نقابدار!»
بله! آزفست
امشب داریم میراث باورنکردنی
پدرخواندهی سبک متال، آزی آزبورن رو جشن میگیریم
بله! و آزفست
اون فستیوال افسانهای که هر گروه راکی
دلش میخواست بخشی ازش باشه
و افتخار داریم که در این برنامه
پذیرای یه مهمان خیلی ویژه باشیم
ما اونو به اسم «کفشدوزک» میشناختیم... بله
در فصل دوم. هورا
لطفا به کلی آزبورن فوقالعاده خوشآمد بگید
وای! بله
ایول
سلام. وای خدای من. فوقالعاده شدی
وای، عالی به نظر میرسی! خیلی وقت بود ندیده بودمت
وای خدای من، عزیزم
کلی، ممنون که به ما پیوستی
مگه نه؟ نگاش کنید! خودِ اسطورهست
وای! نیک: کفشدوزک وارد میشود
خیلی خوشحالیم که اینجایی تا تاثیر پدرت رو
روی سبک راک اند رول و کلاً موسیقی جشن بگیریم
آره! چه حسی داره که دوباره برگشتی به «خوانندهی نقابدار»؟
میدونی چیه؟ دروغ چرا، یه کم احساساتی شدم
ولی خیلی خوشحالم که اینجام. آخی
امیدواریم امشب باعث افتخارت بشیم، کلی
ما عاشق کلی هستیم! نیک: خب، همگی سوار شید
بیاید ببینیم میتونیم سرنخهای بیشتری از «های ولتاژ» پیدا کنیم
من با آهنگهای آزی بزرگ شدم. طرفدار پر و پاقرصشم
اون و من، هر دو میدونیم جدا شدن از یه گروه و تکی کار کردن چه حسی داره
شاید سال ۱۹۹۵ بود که تکی کار کرد
شاید یه گروه راک از دههی ۹۰ باشه
من گروه «برادران» خودم رو داشتم
ما همه چیز رو با هم تجربه کردیم
تمرینها، پیروزیها و شکستها
مربا. «پرل جم»؟
اما میدونستم اگه بخوام تو این بازی به جاهای بالاتری برسم
باید کاری بیشتر از فقط بازی کردن انجام بدم
پس بند ناف رو بریدم و زدم به سیم آخر
میتونست یه فاجعهی بزرگ بشه ولی ترکوندم
من بیزنسها، گروهها و پادکستهای خودم رو اداره میکنم
هر کاری میکنم تا به روز بمونم
زندگی من مثل یه قطار دیوونه بوده
ولی فکر نمیکنم هنوز به مقصد نهاییم رسیده باشم
بزن بریم! بله
(خندههای جنونآمیز)
وای خدای من
عاشقتونم مردم! دستا بالا
هورا
حالا، بیا
چقدر خوب بود. وای
عجب چیزی بود
آخی. اوه
کی دیگه رواندرمانی میخواد؟
خیلی خب، خیلی خب! آروم باشید. عجب انرژیای
کن، نظرت دربارهی اجرای «های ولتاژ» چیه؟
چقدر متعهدانه بود. سربند هم که بستهای. بله! دمت گرم
عینکهای آزی رو هم زدی. علامتهای آتیش رو هم داری
وسط آهنگ «پارانوئید» هم که اتصالی کردی
تو این برنامه، بین هر آگهی بازرگانی همین بلا سر من میاد. واقعاً درسته
راست میگه. خودت رو زدی به شارژ و ترکوندی
کارت حرف نداشت! هورا
چه شروع معرکهای واسه برنامه بود. عالی بود
بله! جدی میگم
خیلی خب، به رسم آزفست
سرنخهای امشبمون کاملاً از ریل خارج شدن. (صدای سوت قطار)
صندلیهاتون رو محکم بچسبید چون قطار دیوونه
اوه! ...داره وارد ایستگاه میشه
واسه منه؟ نه، فکر کنم واسه کلی باشه
اولین سرنخ واسه توئه. باشه
اوم. اوه. خب، روش نوشته «حزب باد»
اوه. اوکی
خب، فقط بذارید بگم که به خاطر من و بقیه
بعضیها همرنگ جماعت شدن
کارآگاهها، این کمکی بهتون کرد؟
میدونی، من لازم نیست فکر کنم تا حدسهای عالی بزنم
پس همین الان یه دونه میگم
بیلی جو آرمسترانگ
اون مرباهه سبز بود. روز هم سبزه
«گرین دی». بذارید حرفم تموم بشه! (هوی کردن)
در ضمن، سال ۱۹۹۵ همون سالیه که گرین دی برنده گرمی شد
واسه آلبوم «دوکی». این حدست واقعاً افتضاحه
منو هو نکنید. من آدم فوقالعادهایام! بشین سر جات کن
بشین سر جات. بشین کن
من تو سوپرمارکت اجازه میدم بقیه زودتر از من برن
من فقط میخوام یه اسم بگم. به نظرم صدات یه جورایی
شبیه جان رزنیک از گروه «گو گو دالز» هست. اوه. حدس خوبیه
سال ۱۹۹۵، اون تکآهنگ معروفش به اسم «نام» رو داد بیرون
و تو گفتی که از یه گروه یا تیم جدا شدی
پس من فعلاً روی همون جان رزنیک میمونم و حدسم همینه
خیلی خب. بله. بد نیست، بد نیست
به نظرم حدس خیلی خوبیه
اوکی، میدونم فکر میکنید دیوونهام که اینو میگم
ولی با توجه به بعضی از سرنخها... خب؟
سال ۱۹۹۵ کارتون «داستان اسباببازی» اومد. بله
اوه، آره. و روی سر وودی کلاه گاوچرونی بود
بله، راست میگی. داشتم فکر میکردم شاید «تیم آلن» باشه؟
از این خوشم اومد! ایول. عالیه
این یه حدس معرکهست. کلی داره میترکونه
خب، نظرتون در مورد اجرای «های ولتاژ» چیه؟
دمت گرم رفیق
مردان سیاهپوش، کمکش کنید بره بیرون
هورا! هورا، هورا، هورا، هورا
این سخته. مگه نه؟
میدونم بودن توی اون لباس چه حسی داره
و واقعاً استرسآوره
و تمام حواست رو ازت میگیره
ولی به عنوان داور، خیلی بیشتر درک میکنم
چون میدونی که فقط داری تلاشت رو میکنی. مگه نه؟
حالا میفهمی ما چه حسی داریم. کلی: میدونم
به شب آزفست در «خوانندهی نقابدار» خوش اومدید
بله! امشب داریم آزی آزبورن رو جشن میگیریم
مردی که بیش از ۱۰۰ میلیون
آلبوم به مردم فروخته و ۱۰۰ میلیون لوله
خط چشم مشکی به طرفدارهای متال
وقتشه که سرنخهای بیشتری از «دختر کهکشانی» رو کنیم
باعث افتخارمه که امشب به آزی ادای احترام میکنم
و مخصوصاً به آزفست
اولین کنسرتی که رفتم «لیلیث فیر» بود
یادمه دخترها رو روی صحنه میدیدم و با خودم میگفتم
«وای! دلم میخواد جای شما باشم.»
یه عنکبوت؟
شاید تو فیلم «مرد عنکبوتی» بوده
من حدسم «اما استون» بود
سالها، من اون پشتمشتا گم شده بودم
من اونی نبودم که آواز میخوند، واسه همین اون رویا رو مثل یه راز نگه داشتم
هیس
صبر میکردم تا همه از خونه برن بیرون
کنار پیانو مینشستم و با تمام وجودم آواز میخوندم
فقط برای خودم
وقتی بالاخره اعتماد به نفس پیدا کردم که به خونوادهام بگم
اونا نمیخواستن الکی امیدوار بشم یا بدتر از اون، شکست بخورم
ابرِ رویا. شاید یه آهنگ دربارهی رویاها دارن؟
واسه آواز خوندن خیلی استرس داشتم
منتظر بدترین اتفاق بودم
ولی اونا شوکه شدن چون واقعاً کارم خوب بود
و واقعاً خودم بودم
و بالاخره اون فستیوالهایی که تو بچگی آرزوشون رو داشتم
دیگه اونقدرها هم غیرممکن به نظر نمیرسیدن
من این صدا رو میشناسم. تو این صدا رو میشناسی؟
No comments yet. Be the first to leave one.