لومړۍ 200 کرښې.
پروفسور هانيبال
"بر اساس داستاني از : فرنک مورا "رستاخيز هانيبال :فيلمنامه نويسان
Music by
Director of Photography
In Starring
Producer
Directed by
اپامينوداس، به قدري شيفته "حقيقت" بود که حتي در لطيفه هايش هم دروغ نميگفت
!نشريه مهيج
!نشريه مهيج
تظاهرات عظيم در دانشگاه
!نشريه مهيج
!آقاي رژه
!آقاي رژه
نتايج کامل لاطاري در روزنامه
!آقاي رژه
!اگه شما برنده بشين، من نوشيدني ميدم
خوبه، خوبه
!نشريه مهيج
!نشريه مهيج
!نشريه مهيج
لولا، اون خونه ست؟
کي؟
!شوهرت
!بهتون تبريک ميگم
* مدرسه گرامر *
!سريع تر، سريع تر
سرزمين مجارستان، به افراد جواني با شخصيت راسخ و محکم و بدني نيرومند، احتياج داره
!سريع تر
بيا بزن تو گوش م
آقاي مدير، اگه شما اجازه بدين
هست "B" اين يک صداي "H" نه
هست، sound "B"
!البته! البته
!بزنيد هم قطارها
!اين درجه 3 هست، پسرم
(*براي پروفسور بلا نيول (*خرگوش بايد به اطلاع برسانيم که "جديدترين افزودني هاي داستان زندگي هانيبال" شما، به عنوان سرتيتر مقاله روزنامه، ممکنست به دلايل کمبود فضا انتشار پيدا نکند
!به اين ميگن يک رسوائي
!من براي شما تنبيه انضباطي در نظر ميگيرم
آخه چطوري اون آتش سوزي تو کل مدرسه اتفاق افتاد؟
!به همين خاطر شما مسئولين
!آقاي مدير، خواهش ميکنم
من در قسمت پذيرش بودم
!مشکل همينه ديگه
چرا اينجا نبودي؟
!آقاي مدير
شما يک خدمتکار کلاس دومي هستين
!آقاي مدير
!مدرسه آتيش گرفته
!پوزش ميخوام
نظر شما چيه؟
چطور ميتونم در قبال عاليجناب کنت، مسئول باشم با وجود سوخته شدن همه خبرها و طاووس
طاووسي که اون به مدرسه ما اهداء کرده بود
باورتون ميشه اگه بهتون بگم که مدرسه يک خدمتکار با يک کلاس دوم داره؟
افراد خودآگاه، کمتر وجود دارند
ما قبلا هم از راه هاي ديگه اي، آيندگان رو پرورش داديم
در مورد افراد خودآگاه، بله
تو اين بدبختي داري چيکار ميکني؟ !فورا ببندش
!همه به طرف حياط
!درب ها رو ببندين
!ممکنه آتيش همه جا رو بگيره
همقطاراي نيول (*خرگوش*) هستن؟
پس همقطاراي نيول (*خرگوش*) کجا هستن؟
!آقاي مدير، طاووس اينجاست
اون بين شعله ها بود او نجاتش داد
همچين آدم شجاعي رو حتي تو سينما هم نديدم
زندگي ش رو به خطر انداخت
!اوناهاش اونجاس
!هورا! هورا
!هورا! هورا
!ازتون ممنونيم! ازتون ممنونيم
!دوستان من! وطن پرستان مجارستاني
!شعله هاي وستا نشان از ميهن پرستي ماست
عناصر قديمي اخلاقيات ما مشخصه
آدماي ناراضي فکر ميکنن که ما در آتيش سوختيم
پاکي نسل ها
و اخلاقيات مسيحي، نفسانيات ما رو به آتيش کشيده
آينده جوانانمان، بايد براساس اين !پشتوانه ها باشد
!آقاي مدير، مرد بزرگي هستن
شنيدم که از شما براي به خطر انداختن زندگيش عذرخواهي کرده
اين آب نباتهاي کوچولو رو از ما قبول کنيد
!من 4 تا ميخواستم
!به عنوان هديه، قبول کن
!بسيار ازتون ممنونم، آقاي وگلماير
!خداحافظ
!به خانواده تون تبريک ميگم
ساکت
اين مسخره بازيها براي چيه؟
کاتي! دوباره دکوبرا رو خوندي؟
!اونو ازش بگير، رژه
...ولي مامان
نه، نه من ميخوامش
...اگه يه بار ديگه بهت تذکر بدم، اونوقت
!بلا
...فقط لباس ها
تو مدرسه آتيش گرفته بود
...و طاووس
آتيش تو مدرسه؟
نشون بده
شنيدي؟ آتيش سوزي تو مدرسه
!سلام بابا
!سلام بر همگي
چي آوردي؟
!باشه بعد از شام
!!براي لباس ها بسيار زياد
!ميتونين لباسهاي جشن تون رو بپوشين
اين چيه؟
جوابيه روزنامه "هانيبال" مربوط به سرفصل
لازم ش ندارن؟ نه
بيا اين لباس ها رو دربيار
اون آسيب ديده؟
!کتابم رو بهم برگردون
!هرگز
مامان اجازه شو نميده
!تو آدم دو روئي هستي
باورت ميشه نميدونم چرا بايد رختشوئي کنم؟
يه زن امشب مياد پيشت
!اما کاتکا
اين مرد با يک شخصيت فوق العاده اسمش اپامينوداس بود
اين اسم رو به خاطرت بسپار: اپامينوداس
اون آدم متواضع، درستکار و شجاعي بود
وقتي هم که مرد، دشمناش درباره ش :نوشته ن
اپامينوداس، به قدري شيفته "حقيقت" بود که حتي در لطيفه هايش هم دروغ نميگفت
يونانيان باستان، ميدونستن، بزرگترين چيز "در دنيا "صداقته
بذارين تکليف کار فردامون رو از حالا مشخص کنيم
صندلي
لازمه که صحبت کنه
!پروفسور
...صفحه 78 رو با ز کنيد
!پروفسور
!مدير پيغام داده که شما بايد به اتاقش برين
الان، فورا؟
بله
شما اشعار "ديدالوس" و "ايشاروس" رو تقطيع !کنيد، تا من برگردم
!درباره داستان مدرسه ما مورد بي سابقه ايه
ده دقيقه پيش بوسيله تلفن از همکاران گروبر مطلع شديم
امروز صبح، همکاران گروبر به کلينيک عصب شناسي منتقل شده ن
يعني اون ديوونه شده؟
چطور اين اتفاق افتاد؟
به دليل بسيار مهمي
تمام لباس ها و زيرپوشي هاش در ساعت 5 عصر از پنجره بيرون پرت شد، چون ادعا کردسم خورده
!نخندين، همکاران شوارتز
ميشه ازش بپرسم، ها؟
عذر ميخوام
!آقايون
اون سبب اين سياست هاست
اين واقعه تاسف بار باعث ميشه که ما ثبات مون رو بيشتر کنيم
گدئون" رو به عنوان يک همکار مقرر ميکنيم" که تا فارغ تحصيلي از دبيرستان اين کارو به عهده بگيره
و بايد مشکل خطيري به حساب بياد، بررسي اي که همکاران ما متاسفانه، اونو به عنوان يک گزارش پايان سال مينويسند
و امکان نداره که براي به تاخير افتادنش صبر کنيم
منتها فردا صبح تحت فشار زيادي، بررسي ميشه
...احتمالا نوشته شده تا قبل از
متاسفانه اينو ننوشته
عنوان" اون تنها روي يک ورق نوشته شده"
شکوفه قرون وسطي از "ت-ه-ت-م" ميخونن يک جنبش اجدادي
شايد همين باعث ديوونگيش شده
خواهش ميکنم، آقايون
کي "نوشتن تحقيق" رو تعهد ميکنه؟
!ممکنه لازم باشه سرفصل رو هم تغيير بديم
شايد براي نيول (*خرگوش*) به عنوان همکار !مقاله ش از هانيبال
عاليه! هانيبال
هانيبال
بلاي من! آيا اين کارو انجام ميدي؟
با کمال ميل، آقاي مدير
به ميز نگاه کن، چقدر اونجا هست؟
!شما بالاي 29 هستين
چرا سبک موهات رو با کوتاه کردنشون رندانه تر" نکردي، لولا؟"
اون ميگه موي کوتاه سکسي تر به نظر مياد
!جناب کشيش
شوهرم دوست نداشت
اون ميگه براي يک زن اونجوري مناسب نيست
تو قبلا هم به کشيش مرحمتي داشتي؟
!چک و چونه ت رو بهم ميريزم
!من خوشقدم هستم، آقايون
اين چيه؟
تو اين آهنگ رو بي حرمت کردي
!اين سرود موسليني ه
"در "رم
ولي نه براي ما
ملاقات با نابغه اي بزرگ
اين يهودي ها
!دستتون رو ميبوسم، لولا
اينو براي تو خريدم
! Ramon Novarro روي جلدش
(آره تو بن-هور (1925
!ميدونستي تو هم شبيه او هستي؟
اجازه هست يه تلفن بکنم؟
!بله، ازين طرف
!يه بستني دوبل
!الو! الو
لطفا برام894 -270 رو بگيرين
فردا شب وقت دارم قبل از تعطيل شدن بيا
پير مرده چي؟
!"شايدم رفت "کارت بازي
يا تا اون موقع نابودش کنم
You little Ramon Novarro.
!بله، من هستم
!براي هديه هيچي
نه، مدرسه خاليه
...آقاي مدير بيشتر با اوفن اوفنتالر خونه نيست
No comments yet. Be the first to leave one.