Science Fell in Love, So I Tried to Prove It

Science Fell in Love, So I Tried to Prove It

理系が恋に落ちたので証明してみた。

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

1 فصل

د خپرونې معلومات

Abbott Elementary S01E06 720p WEB h264-KOGi
Abbott Elementary S01E06 1080p WEB h264-KOGi
Abbott Elementary S01E06 720p WEB-DL x264 PaHe
Abbott Elementary S01E06 720p WEBRip 2CH x265 HEVC PSA
Abbott Elementary S01E06 720p DSNP WEBRip DDP5 1 x264-NTb
Abbott Elementary S01E06 1080p DSNP WEBRip DDP5 1 x264-NTb
د لخوا تبصره Bahador18B
🔴‫🔴 𝐁𝐚𝐡𝐚𝐝𝐨𝐫 | 𝟑𝟎𝐧𝐚𝐦𝐚

تګونه

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
x264
720p
720
webrip
BRip
1080
x265
HEVC
2CH
په خپور شو: 2022-05-26
ډاونلوډونه: 42
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫خب، پس اگه مغازه ‫10 تا سیب‌‌زمینی داشته باشه...

‫و تو ازشون 2 تا برداری...

‫چند تا سیب‌‌زمینی برای مغازه می‌مونه؟

‫از سیب‌‌زمینی خوشم نمیاد.

‫به اونش فکر نکن.

‫8 تا سیب‌‌زمینی می‌‌‌مونه.

‫مری، می‌دونیم که تو بلدی.

‫داشتم از سیدنی می‌پرسیدم.

‫چطوره بری چند تا مدادرنگی تیز کنی؟

‫سرت گرم می‌شه.

‫تو کلاسم شاگرد زیاد دارم...

‫و بعضی از اون‌ها ‫سیب‌‌زمینی‌‌های باهوشی هستن.

‫واسه همین سعی می‌کنم خلاقیت به‌خرج بدم ‫و به بچه‌هایی که تکالیف‌شون رو...

‫زودتر انجام می‌دن، پروژه‌های خاص بدم.

‫همۀ مدادها رو تیز کردم، خانم تیگز.

‫خب چطوره...

‫به من کمک کنی برگۀ امتحان ‫بقیۀ بچه‌ها رو تصحیح کنم؟

‫فقط به کسی نگو.

‫خب، پس اگه سیب‌‌زمینی معمولی دوست نداری...

‫چطوره بگیم سیب‌‌زمینی شیرین‌ان؟

‫از سیب‌‌زمینی شیرین اصلاً خوشم نمیاد.

‫یه‌کم باید باهام راه بیای، سیدنی.

‫جنین، مگه بهت نگفتم که سیب‌زمینی‌هام رو از...

‫ناهارخوری برنداری؟

‫ولی یادگیری دیداری خیلی بهتره!

‫خب، حدس بزن حالا چی می‌‌شه.

‫حالا صفر عدد سیب‌‌زمینی داری.

‫آخ جون!

‫کانال رسمی تیم ترجمه‌ی ۳۰نما ‫CinamaSub@

‫«کاری از بـهـادر» ‫«Bahador_Sub@»

‫- صبح همگی بخیر. ‫- صبح بخیر.

‫می‌خوام دانش‌آموز جدیدمون، ‫مالکوم رو بهتون معرفی کنم.

‫تازه اومدن این محله.

‫در مدرسۀ خصوصی تیزهوشان، ‫مدرسۀ عالی ‌اِلوِی که...

‫کلاس‌ اُرکستر و این‌جور چیزا داره، درس می‌‌خونده.

‫پس واسه خودش یه‌پا بتهوون کوچولوئه.

‫پدر و مادرم می‌خواستن مدرسه‌ای برم ‫که بچه‌های سیاه‌پوست دیگه هم داشته باشه.

‫خب، پس خیلی خوش‌شانسی چون ‫اینجا سیاه‌پوست مثل نقل‌ونبات ریخته.

‫مالکوم در تمام درس‌ها نمرۀ کامل گرفته ‫و عضو برنامۀ بچه‌های بااستعداد بوده.

‫خوش اومدی، مالکوم.

‫بله، به ابت خوش اومدی، مالکوم.

‫منم در برنامۀ بااستعدادها بودم.

‫تو چی استعداد داشتی؟ رومُخ بودن؟

‫نه.

‫به هر حال، مالکوم آیندۀ درخشانی داره.

‫از همین الان می‌‌تونم ‫در کاخ سفید ببینمش که...

‫از خانم اِیوا ایوا کلمن...

‫واسه تبدیل کردنش به اُپرایِ علم، تشکر می‌‌کنه.

‫فقط کافیه که مالکومِ علم باشی...

‫و همین کافیه.

‫- هوم. ‫- ممنون.

‫مالکوم، می‌خوای بری با بقیۀ بچه‌‌ها...

‫صبحونه بخوری؟

‫آره! برو هر چی که اَبَرمغزت لازم داره بخور.

‫ما روغن ماهی و ‫یا از این‌جور چیز‌میزا داریم.

‫راه رو باز کنین! بچه باهوش داره رد می‌‌شه.

‫با ضریب‌هوشی معمولی‌تون نگاش نکنین.

‫این آشغاله.

‫عجب!

‫واقعاً نابغه‌ست.

‫ایوا، کاشکی راجع‌به بچه‌ها...

‫جلوی خودشون این‌‌جوری حرف نمی‌‌زدی.

‫اینجا تو ابت بچۀ باهوش زیاد داریم.

‫- همیشه داشتیم. ‫- اوهوم.

‫یه شاگرد تو کلاس من هست ‫که یه وعده فست‌فود می‌ده...

‫تا درعوض باهاش دوست بشن.

‫هی.

‫می‌دونین چیه؟ باید اینجا هم ‫برنامۀ بچه‌های بااستعداد داشته باشیم.

‫من که باید غیر از تصحیص برگه‌های امتحان، ‫یه کار دیگه...

‫برای بچه‌‌های کلاسم پیدا کنم که انجام بدن...

‫شوخی می‌کنم.

‫ولی جدی، من که برنامۀ بچه‌هایِ بااستعدادی ‫که توش بودم رو خیلی دوست داشتم.

‫خیلی چیزا یاد گرفتم و ‫نمی‌شه روی اون تجربه‌ها قیمت گذاشت.

‫من هم عضو بودم. آره.

‫باید درمورد رسوایی شرکت مونسانتو ‫رپ تسمخر‌آمیز می‌ساختم.

‫اسمش بود: «شرکت موسانستو بی‌گناه نیست».

‫هی، اینجا رو داشته باشید.

‫بچه کوچیکۀ من، جینا... در یه...

‫برنامۀ مهندسان جوان شرکت کرد. ‫براش معجزه کرد.

‫در تقاضانامۀ پذیرفته شدن ‫برای دانشگاه‌ها هم اهمیت داره.

‫اوهوم.

‫هی، گرگوری، نظر تو چیه؟

‫اوه، فکر می‌کنم حدوداً ‫5 دقیقه شده که اومدم این مدرسه...

‫پس در واقع نظر من مهم نیست.

‫تو باید نظرات بیشتری داشته باشی.

‫قبلاً برنامۀ بچه‌های بااستعداد داشتیم، ‫به اسم انجمن آب‌نبات‌چوبی...

‫- ولی بعدش، می‌دونی که... ‫- اوه، بذار حدس بزنم.

‫- «پولش رو نداریم.» ‫- اوه، نه، مایه رو داریم.

‫تو یه حسابه. ‫فقط نمی‌تونیم برش داریم.

‫باور کنین، من حسابی سعی کردم.

‫واسه... علم حساب‌‌کتاب می‌‌خواستم.

‫به هر حال، مشکل اینه که...

‫کسی رو نداریم که تدریس برنامه رو انجام بده.

‫- همه‌تون کل روز کلاس دارین. ‫- درسته.

‫تا بیایم حضوروغیاب کنیم، ‫عملاً زمان ناهار می‌شه.

‫کی وقتش رو داره؟

‫تسلیم شدن و نداشتن این برنامه آسون‌تره...

‫ولی من از برنامه‌ای که ‫عضوش بودم یه مخفف یاد گرفتم...

‫پ‌.ا.ک(پای)... پشتکار، ابتکار و کوشش.

‫من عاشق پای‌ام.

‫با اینکه نمی‌تونم بخورمش.

‫دلم درد می‌‌گیره.

‫ولی چند سال امتحانش کردم.

‫این همون پشتکاره...

‫که واسه همینم باید ‫برنامۀ بچه‌های بااستعداد داشته باشیم.

‫فیشال پاهاست.

‫مثل فیشال صورته، ولی برای پاهای آدم.

‫اوه! من که دوست دارم.

‫اوهوم.

‫- سلام، گِر. ‫- سلام.

‫ماجرا چیه؟ این هفته چای سرد ‫با طعم تمشک واسم نیاوردی؟

‫نمی‌خوای چیزی که می‌خوام رو بهم بدی؟

‫نه. تو ماشین یه جعبه دیگه دارم.

‫که اینطور.

‫برات... جای امن نگه‌شون می‌‌دارم.

‫وقتی نیستم خیلی دلتنگم نشو.

‫تو که از خداته.

‫دختر، اون مرد ازت خوشش میاد. ‫باهاش قرار بذار.

‫نه.

‫شوهر سابقم آتش‌نشان بود، ‫و اگه یه چیز ازش یاد گرفته باشم...

‫اینه که با مردهایی که یونیفرم می‌پوشن ‫رابطه نداشته باشم، چون آخرسر...

‫قسط‍‌های ماشین‌شون می‌افته گردن من...

‫و دعوا می‌کنیم و مجبور می‌شم ‫برم خونۀ خواهرم بخوابم.

‫جرالد من هم یونیفرم می‌پوشه، ‫و مرد خوبی هم هست.

‫بس کن ببینم. ‫یه‌کم خوشی حقته.

‫این از پشت ماشین واسه تو افتاد.

‫پس عملاً تنها چیزی که برای ‫اجرایی شدن برنامۀ بچه‌های بااستعداد لازم داریم...

‫یه آدم پرشور و علاقه‌ست ‫که وقت آزاد زیادی داشته باشه.

‫واسه تدریس برنامه یکی رو پیدا کردم.

‫چرا این‌جوری نفس‌نفس می‌‌زنی؟

‫هیجان‌‌زده‌ام.

‫خب، عجیبه. باید بری دکتر معاینه‌ت کنه.

‫باشه. خب، قرار شد جیکوب تو وقت‌های آزادش...

‫برنامۀ بچه‌های بااستعداد رو درس بده.

‫دوست دارم در این خاک حاصلخیز کشاورزی کنم...

‫و ذهن‌های آینده رو پرورش بدم.

‫مثل اون یارو تو اون فیلمه می‌‌شم.

‫- «مربی کارتر». ‫- نه، ام...

‫- «رویاهای جیرو دربارۀ سوشی». ‫- نه، نه.

‫اسم اون فیلم صخره‌نوردیه چی بود؟ ‫وایستا. بهم نگو.

‫- نه، هیچ‌‎‌کد‌‌وم از این‌ها نیست. اون... ‫- نگو بهم. نگو.

‫هی، ایوا؟ نظرت چیه؟

‫فرصت پرورش اُپراهای علم؟

‫«27 ساعت». فیلم صخره‌نوردیه اسمش همینه.

‫- می‌دونستم. می‌دونستم. ‫- نه.

‫- هی، ایوا. ایوا. ‫- با...

‫- صحیح. برنامۀ بااستعدادها. ‫- آره.

‫می‌دونی، دوست‌هام که ‫با هم تو انجمن خواهری بودیم...

‫دائم پز بچه‌های باهوشی ‫که دنیا آوردن رو می‌‌دن.

‫می‌تونم «چالرز اگزِیویر»ی بشم که پا داره... ‫

‫با صد تا بچۀ باهوش ‫که خودم به‌دنیا نیاوردم.

‫خب مشخصه دیگه.

‫برین و آکادمی بچه‌های جهش‌یافته‌تون رو راه بندازین.

‫آره! مرسی.

‫حالا بمیر، کریستال.

‫زنگ زدم که رزرو کنم ولی گفتن که...

‫فیشال پا انجام نمی‌دن.

‫گفتن فقط پدیکور دارن.

‫«دکتر آز» که یه چیز دیگه گفت.

‫ایناهاش.

‫می‌دونی، همیشه از رسیدن ‫پنجشنبه خوشحال می‌‌شم...

‫و تنها دلیلش آوردن چیپس‌های نیمه‌پُر ‫واسه پر کردن دستگاه نیست.

‫«نیمه‌پُر». مرد خوشبینیه.

‫داستانت چیه، گری؟

‫رویایی چیزی نداری یا...

‫صاحب کسب‌و‌کار خودمم، ‫ماشین‌های فروش خودکار.

‫دارم رویام رو زندگی می‌کنم.

‫بله، زندگی کردنِ رویاهامون، چه مزه‌ای داره.

‫خب، یادته اون چای سرد رو برام آوردی؟

‫تو این فکر بودم که بذارم شام ‫مهمونم کنی که اون چای سرد رو تکمیل کنه.

‫خیلی... فوق‌العاده می‌شه.

‫می‌برمت بیرون و برات یه شبی می‌سازم...

‫که هیچ‌‌‌وقت فراموش نکنی.

‫من و تو، می‌ریم دیو و باسترز.

‫می‌دونی چیه؟ من فقط...

‫فکر می‌کنم این روزها خیلی سرم شلوغه.

‫شاید بهتر باشه کلاً این قرار رو فراموش کنیم.

‫سعیم رو کردم.

‫ببینین، یاد گرفتم وقتی صدای زنگ خطر درمیاد، ‫خطر رو جدی بگیرم.

‫وقتی یکی واسه قرار اول یه جایِ ‫به‌درد‌نخور رو پیشنهاد می‌ده...

‫یعنی خودشم به‌درد‌نخوره ‫و آخرسر باید ولش کرد.

‫پیشنهاد شوهر سابقم ‫واسه قرار اول «استریپ کلاب» بود.

‫وقت بچه‌‌های باهوش رسیده!

‫تایرل، نادیا و دنیل رو می‌‌خوام.

‫یعنی چی؟

‫برای برنامۀ بااستعدادها.

‫داری تنها بچه‌‌هایی که تو ‫کلاس من صحبت می‌کنن رو ‌می‌بری.

‫الان جای تو بودن چه‌قدر بده.

‫همه سوار قطار مغزها بشن! هوهو‌چی‌چی!

‫نظر من راجع‌به برنامه چیه؟

‫خب ببینین، اگه همه نظر مثبتی ‫بهش دارن، خیلی هم عالیه.

‫فقط فکر می‌کنم بچه‌‌ها ‫نرسن آخر فیلم رو ببین.

‫ولی اصلاً کی لازم داره پایان فیلم‌ها رو ببینه؟

‫می‌دونی، بخش مهم هر فیلمی شروعش...

‫و بعد وسطش و...

‫خیلی خب، بچه‌‌ها، آروم‌تر. آروم‌‌تر.

‫بیاین چند تا مسئلۀ ریاضی حل کنیم ‫تا حواس‌هامون جمع بشه.

‫رونالد، 9 ضربدر 10، چند می‌‌شه؟

‫- جوجه! ‫- چی؟

‫تو کتابخونه جوجه هست!

More Farsi Persian subtitles for Science Fell in Love, So I Tried to Prove It

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left