The Old Man

The Old Man

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

1 فصل

د خپرونې معلومات

The Old Man S01E04 IV WEBRip XviD-RMX
The Old Man S01E04 IV 720p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
The Old Man S01E04 IV 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
The Old Man S01E04 IV 720p WEBRip HEVC x265-RMTeam
The Old Man S01E04 IV 1080p WEBRip HEVC x265-RMTeam
د لخوا تبصره Bahador18B
🔴 30nama | بهادر و صـاحب 🔴

تګونه

webrip
web
720p
720
BRip
x265
HEVC
Web-DL
web-dl
WEB-DL
1080
XviD
په خپور شو: 2022-07-01
ډاونلوډونه: 84
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫کانال رسمی تیم ترجمه‌ی ۳۰نما ‫CinamaSub@

‫راحت‌‌ترین کاری که الان می‌‌تونم بکنم.‌‌.‌.‌‌

‫عذرخواهی کردنه.

‫اه.‌‌.‌.‌‌

‫مهمه که درک کنی.‌‌.‌.‌‌

‫چرا نمی‌تونم این کار رو بکنم.

‫اون یارو که فرستاده بودن.‌‌.‌.‌‌

‫حرفه‌‌ای بود.

‫هر کی استخدامش کرده خیلی جدی.‌‌.‌.‌‌

‫دنبال سربه‌‌نیست کردن منه و.‌‌.‌.‌‌

‫و تجربه‌‌ام بهم می‌‌گه که.‌‌.‌.‌‌

‫می‌‌خوان تمام نزدیکانم رو هم از بین ببرن.

‫و الان.‌‌.‌.‌‌ تو به من نزدیک حساب می‌‌شی.

‫زنده و امن نگه داشتن تو.‌‌.‌.‌‌

‫شد اولویت اصلی، زوئی.

‫بهت هیچ آسیبی‌‌ نمی‌‌زنم.

‫فکر کردم اگه بخوای سرم داد بزنی.‌‌.‌.‌‌

‫یا جیغ بزنی یا هرچیز دیگه‌‌ا‌ی، ‫این‌‌جا جای امنی واسه اون کارهاست.

‫خیلی خب.

‫مسیری که در پیش داریم طولانیه.

‫هروقت آمادۀ صحبت کردن بودی، ‫می‌تونیم صحبت کنیم.

‫یه کاری هست.‌‌.‌.‌‌

‫که ازت می‌‌خوام انجام بدی.

‫می‌‌خوام به پسرت زنگ بزنی.

‫اف‌بی‌آی می‌ره سراغش.

‫ازش سؤال‌وجواب می‌‌کنن.

‫به خوبی جواب‌‌شون رو می‌‌ده، ولی.‌‌.‌.‌‌

‫نگرانت می‌‌شه.

‫الان بهترین زمانه که ‫همه‌‌چی رو براش توضیح بدی.

‫این آخرین باری می‌‌شه.‌‌.‌.‌‌

‫که با موبایلت زنگ می‌‌زنی.‌‌.‌.‌‌

‫برای اینکه نتونن ردیابی‌‌مون کنن، ‫ولی لااقل.‌‌.‌.‌‌

‫می‌فهمه توئی که داری بهش زنگ می‌‌زنی.

‫می‌دونی.‌‌.‌.‌‌ فقط حقیقت رو بهش بگو.

‫اینکه صدمه‌‌ای ندیدی.‌‌.‌.‌‌

‫و اینکه برخلاف میل خودت نگهت داشتم.‌‌.‌.‌‌

‫ولی در امانی و به زودی ‫دوباره باهاش تماس می‌‌گیری.

‫آره. اگه از این کلمات استفاده کنی دیگه.‌‌.‌.‌‌

‫تو هیچ‌‌کدوم از این کارها ‫به‌‌عنوان شریک جرم شناخته نمی‌‌شی.

‫سلام، جیسون‌‌ام. ‫پیام بذار‌‌ین.

‫سلام، جیسون‌‌ام. ‫پیام بذار‌‌ین.

‫می‌دونی، گمونم بهتره.‌‌.‌.‌‌

‫اه.‌‌.‌.‌‌

‫دیگه راه بیفتیم.

‫پلیس محلی، هیچی.

‫دفاتر منطقه‌‌ای اف‌‌بی‌‌آی، هیچی.

‫تیم‌‌های دیجیتال چند سازمان مختلف.‌‌.‌.‌‌

‫که همه جا رو پوشش می‌‌دن، بازم هیچی.

‫72 ساعته که هیچ‌‌کدوم از مراجع قانونی.‌‌.‌.‌‌

‫هیچ سرنخی از اینکه کجاست ندارن.

‫دن چیس ناپدید شده.

‫و زنه.‌‌.‌.‌‌ مک‌‌دونالد؟

‫هیچ اثری از اونم نیست.

‫با پسرش تماس گرفتیم.

‫به پسره زنگ زده، ‫ولی با هم صحبت نکردن.

‫اونم سه روز پیش بوده.

‫حواس‌‌مون رو جمع نگه می‌‌داریم، ‫ولی ام.‌‌.‌.‌‌

‫آره.

‫باشه. ممنون، جو.

‫خواهش.

‫جیدن؟ یا شایدم کیدن؟

‫بریدن.

‫پدرش دستیار وزیر امور خارجۀ آمریکا ‫در امور آفریقاست.‌‌.‌.‌‌

‫ولی این.‌‌.‌.‌‌

‫نه ربطی داره و نه مهمه.

‫چی شده؟ ‫بد بوده؟

‫ظاهراً بریدن.‌‌.‌.‌‌

‫با ارائه‌‌ای که هِنری ‫سر کلاس انجام داده، مخالف بوده.

‫بعد کلاس رفته سراغش و بهش گفته.‌‌.‌.‌‌

‫که تو قهرمان برحق و معتبری نیستی.

‫گفته پلیس.‌‌.‌.‌‌

‫فقط آدم‌‌های عادی‌‌ان.‌‌‌‌

‫که خیلی‌‌شون کارهای بد می‌کنن.‌‌.‌.‌‌

‫و از عواقب جرم‌‌هاشون قسر در می‌‌رن.‌‌.‌.‌‌

‫و اینکه هنری باید.‌‌.‌.‌‌

‫عاقلانه‌‌تر.‌‌.‌.‌‌

‫انتخاب کنه که کی رو الگوش قرار می‌‌ده.

‫اوه. چه عالی.

‫بریدن کی رو به‌‌عنوان ‫قهرمانش انتخاب کرده بوده؟

‫مرد عنکبوتی.

‫خدایا.

‫- هنری خوب بود؟ ‫- آره.

‫به‌‌نظرم خوبه.

‫هیچ‌‌کد‌‌وم از اینا رو به من نگفت.

‫به همین راحتی.‌‌.‌.‌‌ همه‌‌چی رو بهت می‌گه؟

‫آره. خب وقتی کوچیک بود.‌‌.‌.‌‌

‫زیاد خونه‌‌شون بودم. ‫خیلی‌‌وقتا ازش نگه‌‌داری می‌‌کردم.

‫وقتی من و لیلی هنوز با هم بودیم، ‫لیلی می‌گفت.‌‌.‌.‌‌

‫50 درصد خاله‌‌شم.‌‌.‌.‌‌

‫50 درصد خواهر بزرگ‌ترش، ‫و 50 درصد مشاورش.

‫خیلی ریاضیش خوب نبود.

‫آره، خیلی کنار‌‌شون بودی.

‫منم باید بیشتر کنارشون بودم.

‫خب، شاید این حرف درست باشه.‌‌.‌.‌‌

‫ولی همش هم تقصیر تو نیست.

‫می‌دونی، چیپ هم ‫می‌تونست بیشتر سعی کنه.

‫و الان که کنارشی.

‫وقتی که فقط دلت می‌‌خواد زانوی غم بغل کنی ‫و به تنهایی خودت پناه ببری.‌‌.‌.‌‌

‫کل دنیا رو دو دستی نگه داشتی.‌‌.‌.‌‌

‫و مسئولیت بزرگ کردن ‫یه پسربچۀ هفت‌‌‌ساله رو گردن گرفتی.

‫دوست دارم ببینم مرد عنکبوتی ‫می‌‌تونه از پس همچین کاری بربیاد یا نه.

‫خب، با جو صحبت کردم.

‫رسماً گزارش می‌‌کنیم ‫که 72 ساعت گذشته.‌‌.‌.‌‌

‫از وقتی که.‌‌.‌.‌‌

‫دیگه رد پایی از چیس پیدا نشده.

‫قراره که همه‌‌مون.‌‌.‌.‌‌

‫فردا با وکیل همزاد ملاقات کنیم.

‫وکیلش خبردار می‌‌شه که چیس رو گم کردیم.

‫گفت‌‌وگوی جالبی می‌‌شه.

‫واسه حرف‌هات دلیل و منطق داری.

‫می‌تونی کمک‌شون کنی ‫به چیزی که می‌‌خوان برسن.

‫وقتی بفهمن درمورد.‌‌.‌.‌‌

‫چیس و همسرش چه‌‌قدر اطلاعات داری.‌‌.‌.‌‌

‫متوجه می‌‌شن که بهت نیاز دارن.

‫چیه؟

‫زنش.‌‌.‌.‌‌ چرا این‌‌قدر برات جالبه؟

‫- منظورت چیه؟ ‫- وقتی داشتم درموردش با واترز.‌‌.‌.‌‌

‫صحبت می‌‌کردم.‌‌.‌.‌‌

‫یه واکنشی نشون دادی.

‫الانم که دوباره فکرت پیش همسرشه.

‫چیزی هست که من متوجه نشده باشم؟

‫وقتی تمام این ماجراها شروع شده.‌‌.‌.‌‌

‫سه نفر درگیرش بودن.‌‌.‌.‌‌

‫می‌دونی، دائم درمورد 2 نفر اول حرف می‌‌زنیم.‌‌.‌.‌‌

‫ولی این وسط کسی که دیده نمی‌‌شه ‫شاید همین زن باشه.

‫فقط به‌‌‌نظر ارزش داشته باشه ‫که حواس‌‌مون بهش باشه.‌‌.‌.‌‌

‫تا وقتی که بفهمیم چی رو جا انداختیم.

‫در‌‌مور‌‌د اون زن چیزی می‌‌دونستی؟

‫چیزی که شاید الان بهمون کمکی بکنه؟

‫نمی‌دونم.

‫خیلی در‌‌مور‌‌دش نمی‌دونستم.

‫فقط از وجودش خبر داشتم.

‫خبر داشتم که می‌‌تونه تمام چیزهای اطرافش رو.‌‌.‌.‌‌

‫جذب خودش کنه.

‫اینکه مردها رو وادار ‫به انجام چه کارهایی می‌‌کرد.

‫دیگه دیروقته.

‫فردا روز سختیه.

‫باید یه‌‌کم ‌بخوابیم.

‫موقع رفتن دزدگیر رو هم فعال می‌‌کنی؟

‫آره، حتماً.

‫- شب بخیر، دخترجون. ‫- شب بخیر.

‫کجایی؟

‫کلرادو.

‫دیگه فردا می‌‌رسیم لس آنجلس. ‫تو خوبی؟

‫آره.

‫می‌شه ازت یه سؤال بپرسم؟

‫بپرس.

‫فردا با یه خانمی جلسه داریم.‌‌.‌.‌‌

‫نینا کروگر.

‫وکیل فراز همزاده.

‫باشه. چرا؟

‫مثل اینکه نایب‌‌رئیس فکر می‌‌‌‌کنه.‌‌.‌.‌‌

‫این اتفاق‌‌ها واسه این داره می‌افته که.‌‌.‌.‌‌

‫همزاد دنبال اطلاعات به‌‌خصوصیه.

‫چیزی که فکر می‌کنه ‫تو می‌دونی، چیزی که.‌‌.‌.‌‌

‫همزاد می‌خواد بدونه.

‫صبر کن، گفتی «ما» جلسه داریم؟ ‫چرا «ما»؟

‫منم باهاش می‌رم.

‫واسه چی؟

‫نمی‌خوای بدونی تو اون اتاق ‫چه حرف‌هایی زده می‌‌شه؟

‫اگه به‌‌قیمت به‌‌خطر افتادن تو باشه نه.

‫امیلی، اون درمونده‌‌ست ‫و شکست خورده.‌‌.‌.‌‌

‫و من مشکلی ندارم ‫که بهای شکستش رو بده.‌‌.‌.‌‌

‫ولی وقتی که هر اتفاقی ‫که قراره براش بیفته، ‌می‌‌افته.‌‌.‌.‌‌

‫- نمی‌‌خوام تو در معرض خطر باشی. ‫- بابا.

‫- بس کن. ‫- اوه، اِم.‌‌.‌.‌‌

‫خدای من. باشه.

‫خب، حالت چطوره؟ ‫رو‌به‌‌راهی؟

‫آره، من خوبم، خوبم.

‫- زوئی چی؟ ‫- خوابه. حالش خوبه.

‫به‌‌نظرم فهمیده که قراره ‫یه مدت اوضاع این‌‌جوری باشه.

‫گوش کن، ‌می‌شه درمورد ‫اون موضوع یه چیز دیگه هم بگم؟

‫باشه.

‫این ماجرا هیچیش پس و پنهون نیست، ام.

‫واقعیت اینه که فراز همزاد در مقطعی از زندگیش.‌‌.‌.‌‌

‫فکر می‌‌کرد مامانت مال اونه.

‫بابت اینکه به مامانت کمک کردم که.‌‌.‌.‌‌

‫این رو تغییر بده از من کینه داره.

‫هر چیز دیگه که بگن ‫واسه منحرف کردن بقیه‌‌ست.

‫هنوز پشت خطی؟

‫آره. آره، دارم می‌‌شنوم.

‫خب، چی کارش کنیم؟

‫خب، آدم‌های دیگه‌‌ای هم هستن.‌‌.‌.‌‌

‫که از همزاد کینه دارن.

‫وقتی برسم لس آنجلس، ‫می‌تونم از شرکتم استفاده کنم.‌‌.‌.‌‌

‫و توجه کسی که از ‫همزاد کینه داره رو جلب کنم.‌‌.‌.‌‌

‫و ممکنه اون آدم بخواد ‫درمورد کینه‌اش یه کاری کنه.

‫باشه.

‫تحمل کن، امیلی. ‫این روزها رو پشت سر می‌‌ذاریم.

‫می‌دونم.

‫باید برم. ‫با احتیاط برون، باشه؟

‫و.‌‌.‌.‌‌ وقتی رسیدی بهم زنگ بزن.

‫باشه، زنگ می‌‌زنم. ‫دوستت دارم.

‫منم دوستت دارم، بابا.

‫برات یه چیزهایی گرفتم.

‫مسواک.‌‌.‌.‌‌

‫شونه.‌‌.‌.‌‌

‫گفتم احتمالاً چند دست لباس.‌‌.‌.‌‌

‫لازم داری.

‫سایزهاش رو حدسی گرفتم.

More Farsi Persian subtitles for The Old Man

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left