لومړۍ 200 کرښې.
کانال رسمی تیم ترجمهی ۳۰نما CinamaSub@
راحتترین کاری که الان میتونم بکنم...
عذرخواهی کردنه.
اه...
مهمه که درک کنی...
چرا نمیتونم این کار رو بکنم.
اون یارو که فرستاده بودن...
حرفهای بود.
هر کی استخدامش کرده خیلی جدی...
دنبال سربهنیست کردن منه و...
و تجربهام بهم میگه که...
میخوان تمام نزدیکانم رو هم از بین ببرن.
و الان... تو به من نزدیک حساب میشی.
زنده و امن نگه داشتن تو...
شد اولویت اصلی، زوئی.
بهت هیچ آسیبی نمیزنم.
فکر کردم اگه بخوای سرم داد بزنی...
یا جیغ بزنی یا هرچیز دیگهای، اینجا جای امنی واسه اون کارهاست.
خیلی خب.
مسیری که در پیش داریم طولانیه.
هروقت آمادۀ صحبت کردن بودی، میتونیم صحبت کنیم.
یه کاری هست...
که ازت میخوام انجام بدی.
میخوام به پسرت زنگ بزنی.
افبیآی میره سراغش.
ازش سؤالوجواب میکنن.
به خوبی جوابشون رو میده، ولی...
نگرانت میشه.
الان بهترین زمانه که همهچی رو براش توضیح بدی.
این آخرین باری میشه...
که با موبایلت زنگ میزنی...
برای اینکه نتونن ردیابیمون کنن، ولی لااقل...
میفهمه توئی که داری بهش زنگ میزنی.
میدونی... فقط حقیقت رو بهش بگو.
اینکه صدمهای ندیدی...
و اینکه برخلاف میل خودت نگهت داشتم...
ولی در امانی و به زودی دوباره باهاش تماس میگیری.
آره. اگه از این کلمات استفاده کنی دیگه...
تو هیچکدوم از این کارها بهعنوان شریک جرم شناخته نمیشی.
سلام، جیسونام. پیام بذارین.
سلام، جیسونام. پیام بذارین.
میدونی، گمونم بهتره...
اه...
دیگه راه بیفتیم.
پلیس محلی، هیچی.
دفاتر منطقهای افبیآی، هیچی.
تیمهای دیجیتال چند سازمان مختلف...
که همه جا رو پوشش میدن، بازم هیچی.
72 ساعته که هیچکدوم از مراجع قانونی...
هیچ سرنخی از اینکه کجاست ندارن.
دن چیس ناپدید شده.
و زنه... مکدونالد؟
هیچ اثری از اونم نیست.
با پسرش تماس گرفتیم.
به پسره زنگ زده، ولی با هم صحبت نکردن.
اونم سه روز پیش بوده.
حواسمون رو جمع نگه میداریم، ولی ام...
آره.
باشه. ممنون، جو.
خواهش.
جیدن؟ یا شایدم کیدن؟
بریدن.
پدرش دستیار وزیر امور خارجۀ آمریکا در امور آفریقاست...
ولی این...
نه ربطی داره و نه مهمه.
چی شده؟ بد بوده؟
ظاهراً بریدن...
با ارائهای که هِنری سر کلاس انجام داده، مخالف بوده.
بعد کلاس رفته سراغش و بهش گفته...
که تو قهرمان برحق و معتبری نیستی.
گفته پلیس...
فقط آدمهای عادیان.
که خیلیشون کارهای بد میکنن...
و از عواقب جرمهاشون قسر در میرن...
و اینکه هنری باید...
عاقلانهتر...
انتخاب کنه که کی رو الگوش قرار میده.
اوه. چه عالی.
بریدن کی رو بهعنوان قهرمانش انتخاب کرده بوده؟
مرد عنکبوتی.
خدایا.
- هنری خوب بود؟ - آره.
بهنظرم خوبه.
هیچکدوم از اینا رو به من نگفت.
به همین راحتی... همهچی رو بهت میگه؟
آره. خب وقتی کوچیک بود...
زیاد خونهشون بودم. خیلیوقتا ازش نگهداری میکردم.
وقتی من و لیلی هنوز با هم بودیم، لیلی میگفت...
50 درصد خالهشم...
50 درصد خواهر بزرگترش، و 50 درصد مشاورش.
خیلی ریاضیش خوب نبود.
آره، خیلی کنارشون بودی.
منم باید بیشتر کنارشون بودم.
خب، شاید این حرف درست باشه...
ولی همش هم تقصیر تو نیست.
میدونی، چیپ هم میتونست بیشتر سعی کنه.
و الان که کنارشی.
وقتی که فقط دلت میخواد زانوی غم بغل کنی و به تنهایی خودت پناه ببری...
کل دنیا رو دو دستی نگه داشتی...
و مسئولیت بزرگ کردن یه پسربچۀ هفتساله رو گردن گرفتی.
دوست دارم ببینم مرد عنکبوتی میتونه از پس همچین کاری بربیاد یا نه.
خب، با جو صحبت کردم.
رسماً گزارش میکنیم که 72 ساعت گذشته...
از وقتی که...
دیگه رد پایی از چیس پیدا نشده.
قراره که همهمون...
فردا با وکیل همزاد ملاقات کنیم.
وکیلش خبردار میشه که چیس رو گم کردیم.
گفتوگوی جالبی میشه.
واسه حرفهات دلیل و منطق داری.
میتونی کمکشون کنی به چیزی که میخوان برسن.
وقتی بفهمن درمورد...
چیس و همسرش چهقدر اطلاعات داری...
متوجه میشن که بهت نیاز دارن.
چیه؟
زنش... چرا اینقدر برات جالبه؟
- منظورت چیه؟ - وقتی داشتم درموردش با واترز...
صحبت میکردم...
یه واکنشی نشون دادی.
الانم که دوباره فکرت پیش همسرشه.
چیزی هست که من متوجه نشده باشم؟
وقتی تمام این ماجراها شروع شده...
سه نفر درگیرش بودن...
میدونی، دائم درمورد 2 نفر اول حرف میزنیم...
ولی این وسط کسی که دیده نمیشه شاید همین زن باشه.
فقط بهنظر ارزش داشته باشه که حواسمون بهش باشه...
تا وقتی که بفهمیم چی رو جا انداختیم.
درمورد اون زن چیزی میدونستی؟
چیزی که شاید الان بهمون کمکی بکنه؟
نمیدونم.
خیلی درموردش نمیدونستم.
فقط از وجودش خبر داشتم.
خبر داشتم که میتونه تمام چیزهای اطرافش رو...
جذب خودش کنه.
اینکه مردها رو وادار به انجام چه کارهایی میکرد.
دیگه دیروقته.
فردا روز سختیه.
باید یهکم بخوابیم.
موقع رفتن دزدگیر رو هم فعال میکنی؟
آره، حتماً.
- شب بخیر، دخترجون. - شب بخیر.
کجایی؟
کلرادو.
دیگه فردا میرسیم لس آنجلس. تو خوبی؟
آره.
میشه ازت یه سؤال بپرسم؟
بپرس.
فردا با یه خانمی جلسه داریم...
نینا کروگر.
وکیل فراز همزاده.
باشه. چرا؟
مثل اینکه نایبرئیس فکر میکنه...
این اتفاقها واسه این داره میافته که...
همزاد دنبال اطلاعات بهخصوصیه.
چیزی که فکر میکنه تو میدونی، چیزی که...
همزاد میخواد بدونه.
صبر کن، گفتی «ما» جلسه داریم؟ چرا «ما»؟
منم باهاش میرم.
واسه چی؟
نمیخوای بدونی تو اون اتاق چه حرفهایی زده میشه؟
اگه بهقیمت بهخطر افتادن تو باشه نه.
امیلی، اون درموندهست و شکست خورده...
و من مشکلی ندارم که بهای شکستش رو بده...
ولی وقتی که هر اتفاقی که قراره براش بیفته، میافته...
- نمیخوام تو در معرض خطر باشی. - بابا.
- بس کن. - اوه، اِم...
خدای من. باشه.
خب، حالت چطوره؟ روبهراهی؟
آره، من خوبم، خوبم.
- زوئی چی؟ - خوابه. حالش خوبه.
بهنظرم فهمیده که قراره یه مدت اوضاع اینجوری باشه.
گوش کن، میشه درمورد اون موضوع یه چیز دیگه هم بگم؟
باشه.
این ماجرا هیچیش پس و پنهون نیست، ام.
واقعیت اینه که فراز همزاد در مقطعی از زندگیش...
فکر میکرد مامانت مال اونه.
بابت اینکه به مامانت کمک کردم که...
این رو تغییر بده از من کینه داره.
هر چیز دیگه که بگن واسه منحرف کردن بقیهست.
هنوز پشت خطی؟
آره. آره، دارم میشنوم.
خب، چی کارش کنیم؟
خب، آدمهای دیگهای هم هستن...
که از همزاد کینه دارن.
وقتی برسم لس آنجلس، میتونم از شرکتم استفاده کنم...
و توجه کسی که از همزاد کینه داره رو جلب کنم...
و ممکنه اون آدم بخواد درمورد کینهاش یه کاری کنه.
باشه.
تحمل کن، امیلی. این روزها رو پشت سر میذاریم.
میدونم.
باید برم. با احتیاط برون، باشه؟
و... وقتی رسیدی بهم زنگ بزن.
باشه، زنگ میزنم. دوستت دارم.
منم دوستت دارم، بابا.
برات یه چیزهایی گرفتم.
مسواک...
شونه...
گفتم احتمالاً چند دست لباس...
لازم داری.
سایزهاش رو حدسی گرفتم.
No comments yet. Be the first to leave one.