لومړۍ 200 کرښې.
SANDS Movie :ارائه اختصاصی توسط
آنچه گذشت
خاندان آشوریه مسیر خودشو باز میکنه
و هر کسی رو که سر راهش قرار بگیره رو به گا میده.
تو جایگاهی توی این خاندان کوفتی بهدست نیاوردی.
اونا هیچوقت از یک زن
مثل یکی از خودشون استقبال نمیکنن.
اون بیمهارت نیست.
و تو آخرین بار کی روی شنهای میدون بودی، پیرمرد؟
گابینیوس؟ اون میزبان بازیهای «لودی آپولینارس»ـه.
من مردی رو میبینم که زنی مارزبان به تسخیرش درآورده.
شاید خاندان اوپیتر
یه چالش غیرمنتظره برامون فراهم کنه.
بیش از حد نگران اون هستی.
اما کی نگران توئه؟
آپدمک. خدای جنگ و پیروزی.
پس چرا تصویرش رو کار میکنی؟
بهعنوان یادآوری برای اون چیزی که از دست رفت.
اون زندگی یه برادرو گرفت،
ولی تو گذاشتی زنده بمونه.
اون خون ریخت.
و هر مردی که دست ناخواسته رو روی اون بذاره،
خوردن مشتهای من تو گلوی لامصبش حس میکنه.
« اســپــارتــاکــوس: خــانــدان آشــور »
- نا لایق -
تو با استفاده از شمشیر برای حل یه مشکل
زندگی یه دارایی باارزش رو به خطر انداختی؟!
و زندگی کرتیکوس چی؟
اون ارزش مساوی نداشت؟
هیچکس سکهای درنمیآورد
تا ببینه اون گه راه رونده روی شنهای میدون مبارزه میکنه.
ما اونقدر پر از آدم ماهر نیستیم
که مرگ یکی رو با بیتفاوتی جواب بدیم.
صدام بیتفاوت به نظر میاد، کصکش؟
اون مرد یه آجر خام و بیشکل بود، همین!
آشیلیا پایه و اساس خاندانی ماست.
ورودش به بازیهای «لودی آپولینارس»
صعود این خاندان رو تضمین میکنه؛
همونی که همیشه در موردش ناله میکنی!
گابینیوس رو به سمت هدفمون کشوندی؟
جایزه تا وقتی ناهار میخوردیم، تو چنگمون بود،
تا اینکه یه بدبیاری حالشو عوض کرد.
کلمات تو شهرت دارن که چنین تأثیری میذارن.
اون طلب صداقت کرد، کصمغزِ قدبلند،
و وقتی با صداقت روبرو شد،
ناراحت شد و دستور داد از جلوی چشماش گمشم.
پس... گدا باقی میمونیم،
زانو روی زمین، دهن باز،
تا کیر هر کسو که بخواد به ما لطف کنه، بلیسیم.
تو باید نگران وظایفی باشی
که بابتشون بهت پول دادم،
که مهمترینشون
آمادهکردن آشیلیا برای مواجهه با برادران فِروکس هستش،
نه انجام کارهایی بدون اجازه.
من حدس زدم این زن وحشی و رامنشدنیه،
اما تو به هشدارم توجه نکردی.
من «ارباب» هستم.
و من «دکتره» هستم.
روی شنها، حرف من قانونه.
میخوای خودتو بالاتر از من بذاری؟
من تجربم در این مسائل رو بالاتر از هر مردی میدونم.
پس چرا آشیلیا هنوز نفس میکشه
اگه اون رو اینقدر توهینآمیز به احساسات لطیفت میدونی؟
چون لیاقت خودشو ثابت کرد،
حداقل برای بررسی بیشتر.
تو از لیاقت و ثابت کردنش حرف میزنی.
من هم یه وظیفه بهت میدم که همین رو منعکس کنه.
و چه هدف ارزشمندی دست منو میگردونه؟
هر هدف کیریای که
برای اثبات وفاداری لازم بدونم.
ما بیاحترامی دیدیم،
چون اربابمون خایه های لازم رو نداره تا افتخار از دست رفتهی
روزهای گانیکوس و کریکسوس رو پس بگیره.
قهرمانان واقعی.
خیلی بالاتر از اون سوریِ گه!
حرفاتو با دقت بیشتری بزن...
وگرنه مردانگیِ زیر سؤالبردهشدهی خودت رو از بدنت جدا میبینی
به شکل ناگواری مثل کرتیکوس.
نوبیِ (بردهی) او زندگی یه برادر رو گرفته
بدون عواقب، یه شوخی برای تمام کسانی که باهاش دوست بودن.
این چیزیه که کسی اعتراضی بهش نکرده،
اما من تسلیم خواستهٔ ارباب خودمون هستم،
همونطور که همهمون باید باشیم.
فعلاً.
حرفهای اراتو حقیقت داره.
حتی اگه کل دنیا رو هم داشته باشن،
بازم فایدهی کمی دارن.
آیا آبروی خاندان
بالاتر از هر چیز دیگهای نیست؟
باید باشه.
پس ارباب کیریمون با
فرستادن یه زن به میدون آبرومونو لکهدار کرده.
توجه کنیر!
من مأموریت خارج از این دیوارها دارم.
در غیاب من، تا برگشتنم، سلادوس «دکتره» خواهد بود.
سپاسگزارم.
این افتخار بزرگیه.
این افتخار برای منه که دوست قدیمی جای منو میگیره.
مردا رو به هدف برسون.
تمرین رو از سر بگیرین.
تارخون، اراتو، موقعیت بگیرین.
- بیفتین! - آماده!
خشم جوونها در برابر استاد شمشیر کوفتی کمرنگه.
وقتی چنین استادی خودشو نشون داد، خبرم کن...
و من همون غذایی رو بهش میدم که دهن گالشو پر میکنه.
تارخون!
اگه با حریفی کوچکترین ارزشی روبرو میشدی،
حملهٔ وحشیانهات تو رو روی زمین میدون مینداخت
با مغزی آشفته که از سر تخمیت ریخته بیرون.
موقعیت بگیرین
و به فرم مناسب برگردین.
دکتره.
او مثل کسی میجنگه که هنوز با زنجیر باره.
شاید با چیزی که وزنش خیلی سنگینتره، بهبند کشیده شده.
بیشتر توضیح بده.
من سایهای توی چشماش دیدم،
مثل یه روحِ سرگردان.
کی اینقدر بهش نزدیک شدی
که تونستی اینو ببینی؟
وقتی تو رفتی آپیان، من فرصتی برای حرف زدن باهاش داشتم...
بدون حضور من اونو به ویلا احضار کردی؟
نه، ارباب. من رفتم به سلول نوبی،
همراه با نگهبانها...
تو اجازه نداری توی لودوس باشی.
برای کسی به لطافت تو امن نیست، حتی با حضور همراه.
من موش نیستم، و مثل موش هم پنهان نمیشم.
عذر میخوام، ارباب.
و آیا تونستی علت اون سایه رو
که دیدی بفهمی؟
- نه. - نه.
اما...
وقتی چشمش به زخمهای پشت دستش افتاد،
حالش غمگینتر شد.
هرچیزی که روحشو سنگین کرده، شاید به این ربط داشته باشه
که چطور اون زخما رو برداشته.
صبر کنین.
برگردین سر کارتون...
ما هم سر کار خودمون میریم.
قرار شده با شما تمرین کنم؟
من میخوام از نزدیک پیشرفتتو بسنجم.
بله، ارباب.
آیا این همون سبکیه که وقتی از دکتره خون ریختی، استفاده کردی؟
سبک مورمیلو؟
نه، ارباب.
شمشیر و مشعل، بدون سنگینی اون سپر کوفتی.
شبیه به سبک «دیمائکروس».
سبکی که خود اسپارتاکوس بهش علاقه داشت.
شمشیر.
بذار ببینیم در حد و اندازهی وعدهی اون هستی یا نه.
اگه خون بریزم، مجازات میشم؟
چنین کاری با پاداش مواجه میشه.
شروع کن.
پیشنهادهایی برای آزار چشم، و تمام...
حواس مربوطه.
مشکل از اون چاقوکشهای سیسیلیه
که به کشتیهایی حمله میکنن که کالاهای باکیفیتتر حمل میکنن.
- حرفات درست بود. - بلای ماندگار.
که باید با بیشترین فوریت به دست کسانی انجام بشه
که قدرت عمل کردن دارن.
بهتون اطمینان میدم، شوهرم داره
برای رسیدن به همچین هدفی تلاش میکنه.
دعا میکنم خدایان اجازه بدن این تلاش درگیر لفاظیهای پرطمطراق
که اغلب تو سنا اتفاق میافته، نشه.
محدودیتی که خوشبختانه شوهر شما ازش رنج نمیبره،
کسی که هنوز از یکنواختی بیرقیب شغل
جمعآوری مالیات بسیار راضیه.
هوراتیا!
ابرها دارن تو افق جمع میشن.
چه شادی غیرمنتظرهای که بهتون برخوردم.
اگه میدونستم
که داری بیرون میگردی،
خوشحال میشدم که نگرانیهای فوریتر رو کنار بذارم...
...و بهت بپیوندم.
تصمیمی بود که همین لحظه گرفته شد.
موضوعی که ارزش گفتن نداره.
هوراتیا، باید ازت خواهش کنم با اوویدوس صحبت کنی
تا مسیرهای جدید حمل غلات رو باز کنه.
ما تحت نظارت هوشیارانهٔ
اِدیل قبلی،
که مردی بود شایستهٔ مقام محترم، اینقدر زیر بار کمبود نبودیم.
همین لحظه شوهرم در یک شورای محترم نشسته،
و داره سعی میکنه برای شهروندان خوب کاپوآ آسودگی بیاره.
شوهرم از این گردهمایی مطلع نشده بود.
چنین جلساتی محدود به مردان برجستهاس.
سپاسگزارم بابت شفافسازی چنین مسائل مهمی.
و کوتاهی کردم، اگه جویای حال
دختر دوستداشتنیتون نشدم.
آیا بعد از مرگ نابهنگام شوهرش
به دست اسپارتاکوس و ارتش شورشیاش، هنوز ویلا رو ترک نکرده؟
ویریدیا هیچ تمایلی به پایان دادن به عزاداری نشون نمیده.
من عمیقاً نگران سلامتیش هستم.
البته.
من فقط امیدوارم غمش با یه عشق تازه تسکین پیدا کنه.
ما همه همین رو میخواهیم.
پسر کوچکم، مانیلیوس،
به سن بلوغ رسیده و دنبال همسری با اصالت مناسب میگرده. شاید...
اسمی شایستهٔ توجه.
اما من برای دختر شایستم آرزوی یک ازدواج متعادلتر رو دارم.
همسر نجیبزاده گابینیوس
در همه چیز بهتر میدونه.
No comments yet. Be the first to leave one.