Spartacus: House of Ashur

Spartacus: House of Ashur

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

1 فصل

د خپرونې معلومات

Spartacus House of Ashur S01E03 1080p WEB h264-ETHEL
د لخوا تبصره amirluminox
SANDS Movie :ارائه از

تګونه

webdl
په خپور شو: 2025-12-12
ډاونلوډونه: 288
د اوریدلو معیوبیت: No
FPS: 23.976

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

SANDS Movie :ارائه اختصاصی توسط

‫ آنچه گذشت

‫خاندان آشوریه ‫مسیر خودشو باز می‌کنه

‫و هر کسی رو که سر راهش ‫قرار بگیره رو به گا می‌ده.

‫تو جایگاهی توی این ‫خاندان‌ کوفتی به‌دست نیاوردی.

‫اونا هیچ‌وقت از یک زن

‫مثل یکی از خودشون استقبال نمی‌کنن.

‫اون بی‌مهارت نیست.

‫و تو آخرین بار کی ‫روی شن‌های میدون بودی، پیرمرد؟

‫گابینیوس؟ اون میزبان ‫بازی‌های «لودی آپولینارس»ـه.

‫من مردی رو می‌بینم که ‫زنی مارزبان به تسخیرش درآورده.

‫شاید خاندان اوپیتر

‫یه چالش غیرمنتظره ‫برامون فراهم کنه.

‫بیش از حد نگران اون هستی.

‫اما کی نگران توئه؟

‫آپدمک. ‫خدای جنگ و پیروزی.

‫پس چرا تصویرش رو کار می‌کنی؟

‫به‌عنوان یادآوری برای اون چیزی که از دست رفت.

‫اون زندگی یه برادرو گرفت،

‫ولی تو گذاشتی زنده بمونه.

‫اون خون ریخت.

‫و هر مردی که دست ناخواسته ‫رو روی اون بذاره،

‫خوردن مشت‌های من ‫تو گلوی لامصبش حس می‌کنه.

‫ « اســپــارتــاکــوس: خــانــدان آشــور »

‫ - نا لایق -

‫تو با استفاده از شمشیر برای حل یه مشکل

‫زندگی یه دارایی باارزش رو به خطر انداختی؟!

‫و زندگی کرتیکوس چی؟

‫اون ارزش مساوی نداشت؟

‫هیچ‌کس سکه‌ای درنمی‌آورد

‫تا ببینه اون گه راه رونده روی ‫شن‌های میدون مبارزه می‌کنه.

‫ما اونقدر پر از آدم ماهر نیستیم

‫که مرگ یکی رو ‫با بی‌تفاوتی جواب بدیم.

‫صدام بی‌تفاوت به نظر میاد، کصکش؟

‫اون مرد یه آجر خام ‫و بیشکل بود، همین!

‫آشیلیا پایه و اساس خاندان‌ی ماست.

‫ورودش به بازی‌های ‫«لودی آپولینارس»

‫صعود این خاندان رو ‫تضمین می‌کنه؛

‫همونی که همیشه ‫در موردش ناله می‌کنی!

‫گابینیوس رو به سمت هدفمون کشوندی؟

‫جایزه تا وقتی ناهار می‌خوردیم، ‫تو چنگمون بود،

‫تا اینکه یه بدبیاری حالشو عوض کرد.

‫کلمات تو شهرت دارن که چنین تأثیری می‌ذارن.

‫اون طلب صداقت کرد، ‫کصمغزِ قدبلند،

‫و وقتی با صداقت روبرو شد،

‫ناراحت شد و دستور داد ‫از جلوی چشماش گمشم.

‫پس... گدا باقی می‌مونیم،

‫زانو روی زمین، دهن باز،

‫تا کیر هر کسو که بخواد ‫به ما لطف کنه، بلیسیم.

‫تو باید نگران وظایفی باشی

‫که بابتشون بهت پول دادم،

‫که مهم‌ترینشون

‫آماده‌کردن آشیلیا برای ‫مواجهه با برادران فِروکس هستش،

‫نه انجام کارهایی بدون اجازه.

‫من حدس زدم این زن ‫وحشی و رام‌نشدنیه،

‫اما تو به هشدارم توجه نکردی.

‫من «ارباب» هستم.

‫و من «دکتره» هستم.

‫روی شن‌ها، حرف من قانونه.

‫می‌خوای خودتو بالاتر از من بذاری؟

‫من تجربم در این مسائل ‫رو بالاتر از هر مردی می‌دونم.

‫پس چرا آشیلیا هنوز ‫نفس می‌کشه

‫اگه اون رو اینقدر ‫توهین‌آمیز به احساسات لطیفت می‌دونی؟

‫چون لیاقت خودشو ‫ثابت کرد،

‫حداقل برای بررسی بیشتر.

‫تو از لیاقت و ثابت کردنش حرف می‌زنی.

‫من هم یه وظیفه بهت می‌دم ‫که همین رو منعکس کنه.

‫و چه هدف ارزشمندی دست منو می‌گردونه؟

‫هر هدف کیری‌ای که

‫برای اثبات وفاداری لازم بدونم.

‫ما بی‌احترامی دیدیم،

‫چون ارباب‌مون خایه های لازم رو نداره ‫تا افتخار از دست رفته‌ی

‫روزهای گانیکوس و کریکسوس رو پس بگیره.

‫قهرمانان واقعی.

‫خیلی بالاتر از اون سوریِ گه!

‫حرفاتو با دقت بیشتری بزن...

‫وگرنه مردانگیِ زیر سؤال‌برده‌شده‌ی خودت رو ‫از بدنت جدا می‌بینی

‫به شکل ناگواری مثل کرتیکوس.

‫نوبیِ (برده‌ی) او زندگی ‫یه برادر رو گرفته

‫بدون عواقب، یه شوخی برای ‫تمام کسانی که باهاش دوست بودن.

‫این چیزیه که کسی ‫اعتراضی بهش نکرده،

‫اما من تسلیم خواستهٔ ‫ارباب خودمون هستم،

‫همون‌طور که همه‌مون باید باشیم.

‫فعلاً.

‫حرف‌های اراتو حقیقت داره.

‫حتی اگه کل دنیا رو هم داشته باشن،

‫بازم فایده‌ی کمی دارن.

‫آیا آبروی خاندان

‫بالاتر از هر چیز دیگه‌ای نیست؟

‫باید باشه.

‫پس ارباب کیری‌مون با

‫فرستادن یه زن به میدون ‫آبرومونو لکه‌دار کرده.

‫توجه کنیر!

‫من مأموریت خارج از این دیوارها دارم.

‫در غیاب من، تا برگشتنم، ‫سلادوس «دکتره» خواهد بود.

‫سپاسگزارم.

‫این افتخار بزرگیه.

‫این افتخار برای منه که ‫دوست قدیمی جای منو می‌گیره.

‫مردا رو به هدف برسون.

‫تمرین رو از سر بگیرین.

‫تارخون، اراتو، موقعیت بگیرین.

‫- بیفتین! ‫- آماده!

‫خشم جوون‌ها در برابر ‫استاد شمشیر کوفتی کم‌رنگه.

‫وقتی چنین استادی ‫خودشو نشون داد، خبرم کن...

‫و من همون غذایی رو بهش می‌دم ‫که دهن گالشو پر می‌کنه.

‫تارخون!

‫اگه با حریفی ‫کوچک‌ترین ارزشی روبرو میشدی،

‫حملهٔ وحشیانه‌ات تو رو ‫روی زمین میدون می‌نداخت

‫با مغزی آشفته که ‫از سر تخمیت ریخته بیرون.

‫موقعیت بگیرین

‫و به فرم مناسب برگردین.

‫دکتره.

‫او مثل کسی می‌جنگه ‫که هنوز با زنجیر باره.

‫شاید با چیزی که وزنش ‫خیلی سنگین‌تره، به‌بند کشیده شده.

‫بیشتر توضیح بده.

‫من سایه‌ای توی چشماش دیدم،

‫مثل یه روحِ سرگردان.

‫کی اینقدر بهش نزدیک شدی

‫که تونستی اینو ببینی؟

‫وقتی تو رفتی آپیان، ‫من فرصتی برای حرف زدن باهاش داشتم...

‫بدون حضور من اونو ‫به ویلا احضار کردی؟

‫نه، ارباب. ‫من رفتم به سلول نوبی،

‫همراه با نگهبان‌ها...

‫تو اجازه نداری توی لودوس باشی.

‫برای کسی به لطافت تو امن نیست، ‫حتی با حضور همراه.

‫من موش نیستم، ‫و مثل موش هم پنهان نمیشم.

‫عذر می‌خوام، ارباب.

‫و آیا تونستی علت اون سایه رو

‫که دیدی بفهمی؟

‫- نه. ‫- نه.

‫اما...

‫وقتی چشمش به زخم‌های ‫پشت دستش افتاد،

‫حالش غمگین‌تر شد.

‫هرچیزی که روحشو سنگین کرده، ‫شاید به این ربط داشته باشه

‫که چطور اون زخما رو برداشته.

‫صبر کنین.

‫برگردین سر کارتون...

‫ما هم سر کار خودمون می‌ریم.

‫قرار شده با شما تمرین کنم؟

‫من می‌خوام از نزدیک ‫پیشرفتتو بسنجم.

‫بله، ارباب.

‫آیا این همون سبکیه که وقتی ‫از دکتره خون ریختی، استفاده کردی؟

‫سبک مورمیلو؟

‫نه، ارباب.

‫شمشیر و مشعل، ‫بدون سنگینی اون سپر کوفتی.

‫شبیه به سبک «دیمائکروس».

‫سبکی که خود اسپارتاکوس ‫بهش علاقه داشت.

‫شمشیر.

‫بذار ببینیم در حد و اندازه‌ی ‫وعده‌ی اون هستی یا نه.

‫اگه خون بریزم، مجازات میشم؟

‫چنین کاری ‫با پاداش مواجه میشه.

‫شروع کن.

‫پیشنهادهایی برای آزار چشم، ‫و تمام...

‫حواس مربوطه.

‫مشکل از اون چاقوکش‌های ‫سیسیلیه

‫که به کشتی‌هایی حمله می‌کنن ‫که کالاهای باکیفیت‌تر حمل می‌کنن.

‫- حرفات درست بود. ‫- بلای ماندگار.

‫که باید با بیشترین فوریت ‫به دست کسانی انجام بشه

‫که قدرت عمل کردن دارن.

‫بهتون اطمینان می‌دم، شوهرم داره

‫برای رسیدن به همچین هدفی تلاش می‌کنه.

‫دعا می‌کنم خدایان اجازه بدن ‫این تلاش درگیر لفاظی‌های پرطمطراق

‫که اغلب تو سنا اتفاق می‌افته، نشه.

‫محدودیتی که خوشبختانه ‫شوهر شما ازش رنج نمی‌بره،

‫کسی که هنوز از یکنواختی بی‌رقیب شغل

‫جمع‌آوری مالیات ‫بسیار راضیه.

‫هوراتیا!

‫ابرها دارن تو افق جمع میشن.

‫چه شادی غیرمنتظره‌ای ‫که بهتون برخوردم.

‫اگه می‌دونستم

‫که داری بیرون می‌گردی،

‫خوشحال میشدم که نگرانی‌های ‫فوری‌تر رو کنار بذارم...

‫...و بهت بپیوندم.

‫تصمیمی بود ‫که همین لحظه گرفته شد.

‫موضوعی که ارزش گفتن نداره.

‫هوراتیا، باید ازت خواهش ‫کنم با اوویدوس صحبت کنی

‫تا مسیرهای جدید حمل غلات رو باز کنه.

‫ما تحت نظارت هوشیارانهٔ

‫اِدیل قبلی،

‫که مردی بود شایستهٔ مقام محترم، ‫اینقدر زیر بار کمبود نبودیم.

‫همین لحظه شوهرم در ‫یک شورای محترم نشسته،

‫و داره سعی می‌کنه برای شهروندان خوب کاپوآ آسودگی بیاره.

‫شوهرم از این گردهمایی ‫مطلع نشده بود.

‫چنین جلساتی محدود به مردان برجسته‌اس.

‫سپاسگزارم بابت شفاف‌سازی ‫چنین مسائل مهمی.

‫و کوتاهی کردم، اگه جویای حال

‫دختر دوست‌داشتنی‌تون نشدم.

‫آیا بعد از مرگ نابهنگام ‫شوهرش

‫به دست اسپارتاکوس و ارتش ‫شورشی‌اش، هنوز ویلا رو ترک نکرده؟

‫ویریدیا هیچ تمایلی ‫به پایان دادن به عزاداری نشون نمی‌ده.

‫من عمیقاً نگران سلامتیش هستم.

‫البته.

‫من فقط امیدوارم غمش ‫با یه عشق تازه تسکین پیدا کنه.

‫ما همه همین رو می‌خواهیم.

‫پسر کوچکم، مانیلیوس،

‫به سن بلوغ رسیده و دنبال ‫همسری با اصالت مناسب می‌گرده. شاید...

‫اسمی شایستهٔ توجه.

‫اما من برای دختر شایستم ‫آرزوی یک ازدواج متعادل‌تر رو دارم.

‫همسر نجیب‌زاده گابینیوس

‫در همه چیز بهتر می‌دونه.

More Farsi Persian subtitles for Spartacus: House of Ashur

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left