لومړۍ 164 کرښې.
... دنیا
! بله
، برو دنبال آزادی
و جهان جلوی چشمات گسترده میشه
، اگه رویای بی پایان روحتو هدایت میکنه
! فتحش کن
! پرچمت رو با ایمان بالا بگیر
، جستجوم رو همراه جریان آب شروع میکنم
به سوی دنیایی بی مرز و بی پایان
، با این اشتیاق که لبریزه تو سینه ام
هر جایی میرم
به دنبال نوری که تا حالا ندیده بودم
، وقتی خورشید تابستون بادبان قلبمو میلرزونه
علامتیه که دری به دنیای جدید باز شده
، در تلاطم امواج، میتونم از ناامیدی رها شم
... افق در سویی دیگر
! چیزیه که دنبالشم...
، جستجوم رو همراه جریان آب شروع میکنم
به سوی دنیایی بی مرز و بی پایان
، با این اشتیاق که لبریزه تو سینه ام
هر جایی میرم
به دنبال نوری که تا حالا ندیده بودم
زِنی" رو جزیره بزها زندگی میکنه و"
! یه کشتی دزد دریایی روی کوهِ اونجاس
! تعقیبشون کنید! نذارید در رن
، همش میخواستم بدونم این دزدای دریایی چقد قوین
! اما نیگا کن چه جوری دارن عقب نشینی میکنن
! گروهبان
! بیاید گروه کلاه حصیری اینا رو دستگیر کنیم
! فک کنم میتونیم کارشونو بسازیم
! هی! اگه کاری نکنید غرقمون میکنن
! گشنمه
... منم
نیرو دریایی نمیدونه کی بیخیال شه؟
هنوز چیزی نگرفته ای؟
موضوع این نیست که من نمیتونم ماهی بگیرم زیادی داریم تند میریم، اصلا نمیشه ماهی گرفت
... اگه همینجوری پیش بره، یا از بی آبی یا از گشنگی میمیریم
، روبین جیگر
چایی عصرونتون
و به عنوان غذای ویژه، یه دسر مخصوص
ممنون، آشپز باشی
منم عصرونه میخوام
! کجا قایمش کرده بودی عوضی؟
! هی! دست کثیفتونو بکشید کنار
! منم میخوام
چطور میتونید تو این موقعیت مسخره بازی درآرید؟
! وقت خنده نیست
نامی! انگار چیز مهمتری از نیرو دریایی داریم که نگرانش باشیم
! بهتره دریانوردی رو شروع کنی
! تو نمیخواد اینو بهم بگی
بازم مه؟
شاید بتونیم از این مه استفاده کنیم و از دست تفنگدارا در ریم
... اما... جریان زیادی سریعه و تازه صخره های زیر دریا هم همه جا هستن
! دریا برای کشتی ها خیلی خطرناکه
! دیگه نمیتونیم جلوتر بریم
! احتمالا هممون نابود میشیم
! خفه
! تا اینجا دنبالشون اومده ایم! خیلی نزدیک شده ایم
گروهبان، ما باید
عقب نشینی میکنیم دور بزنید
... اما ما تحت دستور مستقیم کاپتان مور هستیم
! که حتما دار و دسته کلاه حصیری رو پیدا و نابود کنیم...
! ساکت شو، احمق
کاپتان اینجا مسئول نیست من هستم فهمیدی؟
! بله، قربان
! به سمت چپ! بادبان اصلی رو بیشتر به چپ بکشید
از مه بیرون اومدیم
! اُه! جزیره! یه جزیره میبینم
! شاید اونجا غذا باشه
شیش تا آدم و یه حیوون
شما دزدای دریایی عوضی هیچ شانسی ندارید
وایسید ببینید چیکارتون میکنم
شاید این جزیره خالی از سکنه اس
! یه بز
! گ-گوشت
! گوشت، گوشت، گوشت
! گوووووشت
! وایسید ببینم
! حتی اگه گشنتون هم باشه، نباید اون بز خوشگلو بخورید
انگار رفقای بز خوشگلت محاصرمون کردن
! این یه تله اس
! ما رو انداخت تو تله
انگار چاره ای نداریم
! اونا رو نکش، زورو
! اونا بد نیستن! تابلوئه
... بز برش گردوند
! وایسید! ما نمیخوایم بخوریمتون! قسم میخورم
اما، چرا ما رو تو این تله انداختید؟
هان؟ کسی بهتون دستور داده بود؟
کی؟
! بسه
! اسگل، از سر راه برو کنار
! خطرناکه
! بسه
! ه-هیولا
یه پیریه عجیب غریب از درخت افتاد
چوپار، این همونیه که به بزا دستور داده به ما حمله کنن؟
درسته؟
! میگن خودشه
احتمالا فکر کرده ما میخوایم بهش حمله کنیم
نگران نباش! ما فقط یه مقدار آب و آذوقه میخوایم
! من حرفای یه دزد دریایی رو باور نمیکنم
! بذارید همین اول بهتون بگم، تو این جزیره هیچ گنجی نیس! من ورشکستم
نمیخوام توهین کنم، ولی به قیافت نمیخوره مایه دار باشی
! دزدای دریایی کثیف
! حتی با این وجود، آدم که هستم
! میتونید اگه میخواید بجوشونید و سرخم کنید
واقعا؟ من یه آشپزم
جوشوندن و سرخ کردنو خوب بلدم
! وایسید! وایسید
! شوخی کردم! شیطونا! مجرما! قاتلا
! غش کرد
این پیری بزیه، غشیه
! نه! قلبش وایساد
! زورو
! هیولا
! چه بد ذاتی
! نخود فرنگی
! معععع
! نه! وایسید...! من نمیخواستم
! من دکترم
! ما رو به خونه این پیریه ببرید
فک کردم دیگه مُردم
! باید همیشه جلوی دزدای دریایی حواسم جمع باشه
! خفه بابا! خودت غش کردی
حاجی بزی، چون خیلی ترسیدی قلبت وایساد؟
تو گرند لاین، هر روز یه شگفتی جدید میبینی
چطور تا حالا تونستی با این قلب ضعیفت زنده بمونی؟
! آره، راس میگه
درسته، چه شانسی! خوبه که چیزیتون نیست
! یعنی چی چه شانسی؟
، بعد از این قضیه، که همش تقصیر شماس
باید به خاطر این موقعیت دم مرگ استراحت کنم تا مدتی نمیتونم چوب بشکنم یا آب بکشم
این برا من ضرر بزرگیه! شما باید حد اقل 50 میلیون بلی رو برام جبران کنید
زیاد حساب نکردی؟ نمیتونه از اینقدر بیشتر باشه
خیلی داری آسون میگیری اگه حاتم بازی هم درآرم، از اینقدر دیگه کمتر نمیشه
بعد از کم کردن پول ویزیت چوپار، به اینقدر میرسه
... شما جوونا مثل لاشخرا منه پیرمرد رو محاصره کردید
! اونا گاون
! انگار میخوان منو بکشن
... ما نمیخوایم برات قلدر بازی درآریم
! نمیخوام زیاد عمر کنم
... لطفا گریه نکن
باشه، حاجی بزی ما به جات چوبارو میشکنیم و برات آب میکشیم
! داداش کلاه حصیری، مگه اینکه تو منو بفهمی
! پس همین کارو میکنیم
اون پیرمرد خل انگار واقعا از دزدای دریایی بدش میاد
انگار خاطره بدی ازشون داره
بزها میگن اون تنها آدم جزیرس
اون یه جایی به ساحل اومد و 20 ساله که باهاشونه
... بیست سال؟! یه نفر دیگه رو هم که اینجوری بود قبلا دیده ایم
کجا میری زورو؟
دنبال غذا
فک نکنم اون پیرمرد خسیس چیزی بهمون بده
! فهمیدم! یادت باشه حتما یه عالمه گوشت بیاری! گوشت
! مجبورم نکن بزنم لهت کنم
... بذا ببینم
! بیشتر زور بزن! جوونای این دوره قدر هنر چوب خورد کنی رو نمیدونن
! تو تمیز کاری هم نکبتن
! دوباره تمیز کن
! بعدش به بزای جزیره علف بدید و شروع کنید کلبمو تعمیر کنید
آه، خسته شدم
همونجا بیکار وای نایست! ماساژم بده! باید همه چیزو به شما جوونا گفت
خیلی برام دردسر درست کردین
No comments yet. Be the first to leave one.