لومړۍ 15 کرښې.
: تنظيم FaRaZ
وقتي در پي خرابي ايستاده بودي
وقتي در پرتگاه ناشناس منتظر بودي
و همراه با بارش سيلي بزرگ و ناگهاني
(فريادهاي دروني (رهايم کن
تو اونجا بودي ، به طور غير ممکن تنها
آيا احساس سرما و گم شدن در بيچارگي مي کني؟
اميدت رو بالا بردي ، ولي شکست همون چيزي که مشهوره
يادآوري همه غم ها و نا اميدي ها
و فراموش کن
فراموش کن
و در انفجار نور که هر فرشته اي را کور مي کند
همچنان که آسمان بهشت را در ستاره ها دميد
سنگيني رحمت مرطوب شده را احساس مي کني
که در فضاي خالي مي بارد
No comments yet. Be the first to leave one.