Michael Kohlhaas
لومړۍ 200 کرښې.
. اين راه بندان به خاطر چيست ؟ خان جديده
اجازه ي عبور که به . پرنسس ( ملکه ) يا بارون ( نجيب زاده ) جوان اعطا شده است
مگر خان قبلي مرده ؟
. حيف باعث تاسفِ
اين اسب ها متعلق به شما هستند ؟ . شما بايد مجوز عبور داشته باشيد
مجوز عبور ؟ . من قبلا 20 دفعه از اين مسير بدون هيچ مشکلي عبور کردم
. بدون اجازه عبور نميشه از اين مسير گذر کنيد
بايد اجازه عبورداشته باشيد . وگرنه ميتوانيد برگرديد به آنجايي که از آن آمديد
. اين اسب ها را به هفته بازار براي فروش ميبرم
. در ازاي 30 سکه تالر اينها را به شما ميدهم
. من از قبل رقم پيشنهاديم را کاهش دادم
يک ماه پيش آنها را به قيمت . بيست سکه خريدم
. اون نميتواند رد بشود . مجوز عبور ندارد
پس قصد داشتيد از اين داستان مجوز عبور سواستفاده بکنيد ؟
پس آن ها را پيش ما بزاريد . اسب ها ، آن 2 اسب سياه بسيار زيبا
وقتي که مجوز عبور گرفت آن ها را به شما . بر ميگرداند
. اسب هاي من ؟ اين مضحک است . من بايد آن هارا بفروشم
. قبول . اسب هاي سياه را پيش ما بزاريد
سزار . تا وقتي برميگردم مراقب اسب ها باش
ميشائيل کلهاس بر اساس داستاني از هاينريش فون کلايست
اسب ها کجا هستند ؟
. دو اسب سياه اينجا بودند
. کلهاس
. فرماندار
. با شکوهِ
. بسيار زيباست
. حقيقتا فوق العادست . من نميدانم چطور راضي به اين کار شدي
هر تاجر ديگري بود . . . ميخواست آن را براي خودش نگهدارد ، ولي تو
تو داري من را مجبور به اين توافق سخت ميکني اينطور نيست ؟
اونجا داري چيکار ميکني ؟
چه کسي به تو اجازه داده اين ها را همراه خودت بياوري ؟
. دزد
. سگ ها را رها کنيد
اون انجيل نيست ؟
با صداي بلندتر نميخواني ؟
. انجيلِ است ، اما به زبان لاتين نيست
ميخواي بخونيش ؟
. آنچه . . . ميبينيم . . . تار و مبهم . . . است
. آنچه ميبينيم تار و مبهم است
. اين يک بينشِ
. راهي است براي ديدن هستي
. تيره و تارِ
چيزي هست که ميبيني . اما قادر به تشخيص درستش نيستي
. مثل يه دشمن
. يا دوست
. يا حتي خود شخص
. چيزي براي تو دارم
. شهامت ديدنش رو ندارم
ميداني اولين بار که ديدمت چه فکري ميکردم ؟
. . . اينکه فقط بتوانم آن مرد را لمس کنم
. فقط براي يکبار . . .
. . . او خيلي خوش سيما بود
حاضر بودم به خاطر مهربانيش . . . . از يک آبشخور خوک بنوشيم
. تو از خجالت سرخ شدي
شما با هم عشق بازي ميکنيد ؟
مادر ميگه وقتي صداي شما رو شنيدم . اجازه ندارم که خودم را به خواب بزنم
. من صداي شما را شنيدم
چه کسي اينکار را کرده؟
مهتر ( خدمتکار ) من کجاست ؟
. او رفته
. خود ما مراقب اسب ها بوديم . به بهاي نگه داري ، آنها را مجبور به کار کردن کرديم
چه بلايي سر او آمده ؟
اتفاقي که افتاد اين بود که . او با اسب ها فرار کرد
ما هم اسب ها را گرفتيم . اما او فرار کرد
. حرفت را باور نميکنم
. خب اين اتفاقي است که افتاده ، هر جور دوست داري فکر کن
من براي اسب هايم اينجا هستم . سرورم
دو اسب مشکي که
. به عنوان گرو به شما سپردم
. آنها توي اصطبل هستند
. آنها را ديده
چون ديده اسب ها کثيف هستن و ماآن ها را مجبور به کار کردن کرديم . جنجال درست ميکند
. آنها اسب هاي من نيستند
. من 2 حيوان محشر به شما سپردم
. پروار و در سلامت کامل
. من اسب هايم را همانجور که بودند ميخواهم
! سرورم . پرنسس خيلي وقت پيش من رو از دادن عوارض و باج مصون کردند
. شما من را مسخره کرديد
. من اکنون اسب هايم را ميخواهم
. من به محکمه ميروم، سرورم
دقيقا براي چه مقصدي اين پول را به من ميدهيد ؟
. نشانش بده
از شما ميخواهم قبل از شروع دادگاه . اقامه دعوي ( دادخواهي ) کنيد
مطالبه کردن جبران خسارت و آسيب . وارد شده به خودم و سزار
. قانون جمع اوري عوارض ديگر وجود ندارد
. صدر اعظم هم آن را تائيد کرده
. سزار هميشه در خدمت به من بوده
. آنها سگ ها ر به سمتش رها کردند
برآورد خسارت وارد شده را . به شما ميسپارم
و همچنين ذکر کن که اسب هايم را همانگونه که . بودند ميخواهم
. پروار و در سلامت کامل
. اين يک کره اسبِ
. اين براي توئه
. نگاه کن
. ميخواد بلند بشه
. من از جلسه محکمه برميگردم
. دعوي تو رد شد
. اين بار سومه . ديگر امکانش نيست که قبول بکنن
. . . باروني ( نجيب زاده اي ) که تو رو متضرر کرده
. با يکي از اشراف زاده هاي محکمه دوستي و آشنايي داره
من توصيه ميکنم که بري . و اسب هات رو پس بگيري
چرا از اسب پياده نميشي ؟
. نميتونم بمونم
. بايد برم
نميخواي بياي چيزي بخوري ؟
. . . خواهش ميکنم
.( اصرار نکن ( من رو تحت فشار قرار نده
پس پايان راه اينجاست ؟
. . . کلهاس
يعني تجارت تو انقدر آسيب پذير است که نميتواني از دست دادن 2 اسب را تحمل کني ؟
چرا جواب من را نميدي؟
برو و اسب هات رو بگير
کدوم اسب ها ؟
. اون حيوان هاي نيمه جون
اين چيزي است که من 3 ماه پيش در آنجا گذاشتم ؟
من ترجيح ميدم پايم را از اين قضيه . بيرون بکشم
. مادر ، بيا ببين
ماصحت اقامه دعوي توسط تاجر اسب . مايکل کولهاس ، بر عليه اربابش را تصديق ميکنيم
بر اساس گفته هاي ارباب او کسي است که اسب ها را در قلعه جا گذاشته است
به هيچ شکل آنها را ضبط نکرده و بر عهده کلهاس است که از پي آن ها بفرستد
و يا دست کم به اطلاع ارباب برساند اسب ها . را کجا تحويلش دهند
ميشائيل کلهاس را عيب جويي مزاحم است
توصيه ميکنيم با موش دواني و مزاحمت وقت ديوانداري کل را . نگيرد
. وگرنه براي تنبيه به زندان فرستاده ميشود
زمينت را ميفروشي ؟
اگه الان ميخواي بخريش . من سر قيمتش چانه نميزنم
براي همه ي اينها چقدر به من ميدي ؟
تمام چي ؟
. همه چيز
. زمين ، خانه
چيزي که سزار گفت حقيقت داره ؟
ميخواي عريضه رو به پرنسس بدي ؟
خانه را ميفروشي ؟
ميخواي از شرشون خلاص بشي ؟
. جوديت
. . . خداوند به من يک همسر
. . . و فرزند
. عطا کرده . کساني که بيشتر از هر چيزي به آنها علاقه دارم
آيا ميخواهي براي اولين بار بگويم اي کاش چنين نميشد ؟
چي کار بايد کنم ؟
مراتب عذرخواهيم را به بارون برسانم ؟
. آن عريضه رو به من بده
. بزار من برم
. . . جوديت
. دور و بر پرنسس را حلقه در حلقه اطرافيانش گرفته اند
با کدوم برنامه ميخواي داخلشون نفوذ کني ؟
با يک شمشير ؟
. يکي از همراهان پرنسس در قديم خواستگار من بوده است
اگه تو واقعا ميخواي شکايتت . . . شنيده بشه
. . . عشقم
. بزار برم
. به همراه اسبت با پاي پياده برگرد
. من بدون تو سريع تر ميرسم
. . . خدايا
پروردگار آسمان و زمين
کسي که از فکر انسان آگاه است
او خالق رعد ، آذرخش ، مه
. باد ، برف ، باران است
کسي که اين جانداران ناپايدار را خلق کرد . از آنها محافظت کرد و به آنها خوراک رساني کرد
. برسد به روح جوديت
. برسد به روح جوديت
. او را از پاکي وجودت مزين کن
. او را از پاکي وجودت مزين کن
. او را در پناه قدرت خودت قرار بده
. او را در پناه قدرت خودت قرار بده
خدايا . ما براي از دست دادن جوديت بسيار غمگينيم
. . . خدايا
. بگذار او با تو هم نشين شود
. آمين
. من ميتونم توي خونه بمونم
. ليزِبت
. وقتي همه چيز تموم شد ، ميام سراغت
. قول ميدم
. حرکت کن
انجيل به ما گفته که دشمنان خود . را ببخشيم
من به درگاه خداوند دعا ميکنم که او هرگز بخشندگي خود را شامل حال ما نکند
همانطور که ما ميخواهيم يک ارباب را . خوراک سگ هايمان کنيم
. خودتان را آماده کنيد
. بزارش زمين
. اينو بگير
. بارون با پاي پياده رفته . نميتونه خيلي دور شده باشه
. آنها ميخواهند دنبال ما بيايند
نظر شما چيست ؟
خوب من ميام ، جناب کلهاس
. و مراتب احترامم را به شما ميرسانم
يک مرد تنها و اسبش . در مقابل تمام دنيا
! خيلي پر قدرتِ
. . . من همچنين
. قانون شکني کردم
. گوش کن ، گوش کن ! من هم قانون شکني کردم
. بعضي وقتها ، مثل تمام انسانها
. . . ميخواهم بگويم . . . اگر خداي دادگري هست
. مطمئن نيستم چنين اتفاقي پيش بيايد
اگر من روي يک کفه ترازو
کاري که انجام دادم را قرار بدم
و بر روي کفه ي ديگر
. . . کاري که با من انجام شده
! نگاه کن ، نگاه کن
. ببين ، رسيديم به جناب کلهاس
. اين براي شماست
No comments yet. Be the first to leave one.