لومړۍ 200 کرښې.
:و تصحيح، تکميل، اضافات و ادغام از srt پيادهسازي و تبديل به فرمت ALLIJENAB-عاليجناب
درحال استرداد
ميتونيم ادامه بديم، سرورم؟ بله، دوباره يادداشتها رو برام بخون
... براي سرورم؛ وزير
کافيه راجع به زنداني به من بگو
ايمبرياني فولويوو از خانواده اشرافي !بيارينش
يه افسر زير نظر روبسپير، تبعيد شده، ژاکوبن
متهم به طراحي تشکيلات پراکنده
فرقه برادران والا با جوواني فيليپو
استاد بزرگ فرقه مذکور
درحين بازجويي او خودداري کرد که بگويد
جوواني فيليپو کجا مخفي شده است
ما فکر کرديم اگه زنداني رو رها بکنيم، بيشتر مفيده
به اين اميد که اون رو تعقيب کنيم بلکه ما رو به آخرين اعضاي فرقه هدايت کنه
همچنين ما شايعه پخش کرديم
که ايمبرياني اعتراف کرده و استاد بزرگش رو لو داده
تو يه مرد آزادي
!بيدار شو! ايمبرياني فولويوو تو ميتوني آزادانه بري
کي؟ من؟ امروز يه روز مقدسه
سرورم جوانمردي کردند
سپاسگذار باش و از شادي لذت ببر
حالا ميتوني بري
لذت ببر
... ولي تو
ليونِلّو هستي
!خودتي ...خدايا! من چه احمقم
...من
من رو ببخشيد، من 3 روز گذشته اوضاع خوبي نداشتم
!خائن
!بلندتر! صدات رو نميشنوم
از اينجا نميتونم صدات رو بشنوم !بلندتر
!خائن
امروز، روز 23 ماه برومر در 28اُمين سال انقلاب کبير برومر: دومين ماه فصل پاييز در تقويم] [انقلابي فرانسه که در آن زمان در ايتاليا نيز استفاده ميشد
دادگاه محاکمه برادران والا همين جا تشکيل شده
!تو! فولويوو
فولويوو ايمبرياني، در روز هفتم ماه جاري دستگير شده
دستگيري شما، استاد بزرگ ما رو ناراحت کرده
تقريباً مثل يه نشونه از سقوط خودش خبر ميده
از اون روز تابحال از اون چيزي نشنيديم
...به نظر مياد که
افرادي ميگن
که تو تحت شکنجه
مخفيگاه اون رو لو دادي
تو اين رو داري به من ميگي؟
...به من که
نه، اين بايد هذيون باشه
من چشمام رو ميبندم و وقتي دوباره بازشون کردم
اين کابوس تمام شده
اونجا
بچه نشو
بچه؟ هرچي که الان ميدوني رو من بهت ياد دادم
من شنيدم که تو حرف زدي به اونا چي گفتي؟
کي به تو گفت؟
پليس داره براي ما دام ميذاره !به اين احمقها بگو
من اينجام، فولويوو من فکر نميکنم تو به ما خيانت کرده باشي
بيا از قوانين دادگاه پيروي کنيم کدوم دادگاه؟
...تو ميخواي پليس
!بذار من بگم
زير گيليسين رو نگاه کردي؟
زير گيليسين رو نگاه کردي؟
کدوم گيليسين فيليپو عادت داشت ساعتها اونجا وقتش رو بگذرونه
تنهاي تنها
به انگليسي]: اين چيه؟]
من عينک ندارم جووانا بيا اينجا
!صبر کن !برو جلو! بخونش
کي؟ من؟ !برو جلو! جووانا بخونش
به برادران والايم
من اين سال را که پايانش را نميبينم
و 45اُمين سال زندگيمه
اين طور درنظر ميگيريم که سراسر منفي بوده است و ايدهاي براي اصلاح اين وضع ندارم
فقط مقداري شجاعت برايم مانده
که براي به پايان رساندن روزهايم کافيه
من هيچکس را نميبخشم و از هيچکس هم انتظار بخشش ندارم
اگر حتي جهاني متفاوت از جهان ما هست، شاد و آرام
چه فکري دربارهي همهي اينا ميشه کرد؟
احتمالاً همون چيزي که ما درمورد آدمخوارها تصور ميکنيم
جادوگران
ساحران
و قربانيهاي انساني
!خداحافظ، فيليپو
اين نميتونه فيليپو باشه
اين اون نيست
ما همسنيم و اين مرد يه پيرمرده
اين اونه
: !هي، تو «لطفاً يه لحظه»
: لطفاً صداشون کن
بدو پليس رو خبر کن
!ندو بهش نگاه نکن
تو هرگز من رو براي متهم کردنت نميبخشي
اگه من رو نبخشي نميذارم بري
!بيا بريم
ما بايد جداشيم بيا براي چند روز مخفي بشيم
!رو من حساب نکن !دنبال من نيا
.حالا، من خونهام. ميبينمت تو ميخواي دستگير بشي؟ اين خانواده توئه؟
خواهرم ازم خواست که برگردم و اين هنوز خونه منه
پدرت وقتي تو به پاريس فرار کردي از ارث محرومت کرد، اينطور نيست؟
اون 7 سال پيش مرد ...و برادرت
مقامش رو در دولت به ارث برد !احمق
اين دقيقاً همون دليليه که چرا پليس اينجا دنبال من نمياد
من رو ببخش من واقعاً کمي استراحت بايد بکنم
همين حالا متاسفم
به اونا اعتماد نکن بهت خيانت ميکنن
من به اونها اعتماد نميکنم خودم رو به عنوان راهب دوست فولويوو معرفي ميکنم
بعد ميبينمت فکر نميکني اونا بشناسنت؟
نه، از اون وقتي که آخرين بار اونا من رو ديدن سالها ميگذره
و من بازيگر بزرگي هستم، تيتو
!فولويوو
اون خواهرته؟ نه
اين صداي استر نيست
...اونه
!فولويوو
!فولويوو
!فولويوو
!فولويوو !فولويوو کوچولو
پرندهي کوچولوي من
!فولويوو
!فولويوو کوچولو
!فولويوو من اينجام، استر
من اينجام مامان
اين خواهرزادهي منه اسم من رو گذاشتن رو اون
!فولويوو! بيا اينجا
دارم ميام
پرنده کوچولوي من! داري سرما ميخوري !بيا تو
نه
نه، من باهات ميام اين بهتره
سگ من اون هنوز زنده است
من مطمئنم اون صدام رو شنيد
!زودباش! برو
ولي اين رو برندار وگرنه ميشناسنت
و بهشون بگو که تب داري
اگه من تا يه ساعت ديگه برنگشتم به اين معنيه که اونجا موندم
فولويوو
!بخور همينه، پسر خوب
ببخشيد پدر ولي فکر نميکني
که بچهها اين روزها فرهنگ پشت ميزنشيني رو فراموش کردن؟
درست نيست؟
به چي نگاه ميکردي فلويوو؟
مامان تمامش نارنجيه
چه روزيه امروز؟ بايد من پردهها رو ببندم استر؟
نه خورشيد داره غروب ميکنه نور اذيتم نميکنه
به هرحال، اون طور که فولويوو گفت من نارنجي نيستم
منظورت چيه؟ رنگت؟
:فولويوو وقتي بچه بود ميگفت بيا چشامون رو ببنديم
و تصور کنيم هرکسي چه رنگيه
اون من رو بنفش ميديد
بابا سياه بود
و تو! کنستانتينو! چه رنگي بودي؟
يادم نمياد
من دوست دارم بدونم ...اگه فولويوو
تو نميتوني فراموش کرده باشي آبي آسماني
من کونستانتينو رو به رنگ آبي آسماني ميبينم نه
آبي آسماني نه
فولويوو ميگفت: اين رنگ خوشحاليه
ولي نميتونست کس ديگهاي رو به اين رنگ ببينه
فولويوو اون رو به رنگ سبز ميديد، درست مثل کلم
و دايي من، اون خودش رو چه رنگي ميديد
طلايي اون هميشه داشت بلندپروازي ميکرد
منظورت زرده؟ نه، طلايي
من ميخوام برادرم برگرده
بهش بگو برگرده يه بهانهاي براش جور ميکنيم
الان ما به همه نياز داريم تا کشور از نو ساخته بشه
ما حتي به موسيقيدانها هم نياز داريم و فولويوو خيلي خوب ويولون ميزد
ظاهراً
شايد اون با انجامش موفق بشه
اون ميتونه بچهاش رو هم بياره؟
من بچه رو هم ميخوام
يعني تو داري ميگي من داييزاده دارم؟ چرا تو هيچوقت در اين مورد به من چيزي نگفتي؟
اون کجاست؟ از اينجا خيلي دوره
با دايي منه؟
از اون هم دوره
...ميدوني فولويوو
افرادي مثل داييات حتي مجبور شدن بخاطر عقايدشون تسليم بشن
که تو بعداً ميفهمي و قضاوت ميکني
لذت موندن با بچهشون
چي شده کونستا؟ حرف بزن
اون در رو ببند
اگه دوست محترم فولويوو تب داره
بايد اين رو بنوشه
بريزش
تو سالي ساخته شده که فولويوو به دنيا اومد
بنوش، پدر محترم
!بنوش، پرندهي کوچولوي من
براي فولويوو براي فولويوو
براي فولويوو
اون داره چيکار ميکنه؟ دعا؟
پدر، تو خستهاي و تبدار
من به اتاقت راهنماييت ميکنم
اون کيه؟ اون کيه؟ شوهر استر
اون يکي از دوستان فولويوو است شايد فولويوو برگرده اينجا
پس اون داره منطقيتر ميشه؟ دير رسيدن بهتر از هرگز نرسيدنه
تو خوشحالي عزيزم؟ من براي تو خوشحالم
برادرت داره اون رو ياد ميگيره ...وقتي 20 سالت بشه آسون ميشه
يه خورده ميخواي؟ ياد گرفتن؟ فولويوو؟
ياد گرفتن از کي؟ از کسي مثل تو؟
«!به آلماني:] «به من بگو] داريد با من صحبت ميکنيد؟
!پدر من رو ببخش
کسي به تو توهين نکرد چرا تو به شوهر من توهين ميکني؟
چون بخاطر آوردن فولويوو الان خيلي آسونه
اون اغلب درگذشته هم به ياد ميآورد، باور کن
وقتي که شرم باعث شد پدرمون عقلش رو از دست بده
No comments yet. Be the first to leave one.