لومړۍ 200 کرښې.
!اوه
!خدایا
دولت نمیذاره کسی ازش اخاذی کنه
ما باید انرژی رو جیرهبندی کنیم و ،قطعیهای برق رو تحمل کنیم
...تا وقتی این افراطیون قبول کنن که
اونا فقط حقشون رو میخوان
این اعتصاب برای همهی بدبختبیچارههاست
...همهی کسایی که دیگه خسته شدن از
،فرشتگان فرستادهی خدا برای هدایت من
روشنایی من و در کنارم باشید
مراقب من باشید و از من حفاظت کنید
در مسیر زندگی هدایتم کنید
صبح بخیر، عزیزم
شرق لندن | ژانویه 1974
صبح بخیر
صبح بخیر
.اتحادیههای کارگری و دولت با هم در جنگ هستند .اقتصاد در وضعیتی بحرانی است
به منظور ذخیرهی برق، دستور خاموشیهایی .صادر شده که هر شب کشور را در تاریکی فرو میبرند
« ترجمه از آریـن و یـاشـار » .:: TAMAGOTCHi & Cardinal ::.
،میدونی، بهنظرم اگه شب این کار رو بکنیم
برق بیشتری هست
قطعی کمتره
ژنراتور چی؟
خب، اون میتونه کمبودها رو جبران کنه
...رادیوی جهانیِ شرق لندن
همراه خوب شماست
و بنده مجری شما، دیجی مایک، هستم
...اگه آروم باشید و
میبینم که برای بخش اطفال درخواست دادید
چرا؟
...اوه. خب، من
دوست دارم فکر کنم بچهها رو درک میکنم
،شما ارادهی آهنین لازم دارید .نه توانایی درکشون
درسهاتون چطور بودن؟
خیلی دوستشون داشتم
اونجا بودن یه رویا بود که .به حقیقت پیوسته. همهی اینا همینطوره
بخش ما بدترین بخش شهره
چرا فکر میکنی از عهدهی اینجا بودن برمیای؟
خب، من به روابط بینِ .فقر و سلامتی علاقهمندم
رابطهش اینـه که مردم این حوالی .مثل حیوونها زندگی میکنن
اهل کجایی؟
همین اطراف
پس برگشتی به جامعهت خدمت کنی
چه شرافتمندانه
پیش خودم گفتم اینجا میتونم .خیلی مفید واقع بشم
محل اقامت؟
امیدوارم یه جایی توی ساختمون بهم بدید
اگه اهل اینجایی، نمیتونی پیش خانوادهت بمونی؟
خانوادهای ندارم
من توی «مریم مقدس» بزرگ شدم
یتیمخونه
بله
خب، بدترین روز ممکن رو انتخاب کردی
امشب باید تقریباً تمام بیمارها رو
بهخاطر قطعی برق منتقل کنیم
اون بیرون هرج و مرجـه
،آرمانها مشکلی ندارن .ولی من نظم و انضباط میخوام
نشستن روی تختها و .غذا خوردن توی بخشها ممنوعـه
.آرایش ممنوعـه .کلاهها باید صاف روی سرت باشن
دامنها باید تا سه اینچ زیر زانو بیان
،اگه کوتاهتر باشه .متوجه میشم، باور کن
از خطکش استفاده میکنم
.جایگاهت رو بدون .هیچ دستوری رو زیر سؤال نبر
با دکترها حتی حرف هم نزن
حرفهاشون در حد فهم تو نیست
چشم، سرپرستار
ممنون که من رو انتخاب کردید
اگه مناسب این کار نباشی، نگهت نمیدارم
نگران اون پیرزنِ خشک نباش
سرپرستارها یه گونهی رو به انقراضن
بهزودی برکنارش میکنن و خودشم میدونه
مشکلی نیست
،اینجا یه مقدار شبیه هزارتوئـه
ولی طبقهها به لطف سرپرستار رنگنگاری شدن
،همکف سبزه، بعد قهوهای و آبی .بالاترین طبقه هم زرده
دوست دارم فکر کنم میخواد .اینجا رو با شورتش سِت کنه
تو رو گذاشته توی بخش .زنان و زایمان توی آبی
از پسش برمیای؟
واسه قطعی برق امشب حاضری؟
طولانیترین قطعیـه، مگه نه؟
،نمیخوام نق بزنم ولی خیلی طول میکشه؟
بیمهی درمانی چی میشه؟
مطمئنم دیگه خیلی طول نمیکشه
چیکار میکنی؟
فکر میکردم قرص ضدبارداری مصرف میکنی
بهت که گفتم، اینطوری فقط .فکر میکنن هرزهای
میشه دیگه در این باره حرف نزنیم؟
اون دختر جدیدهست
!هی
آهای؟
توی مریم مقدس چطوری بود؟
!تری، تازه نشسته ها
من راهبهها رو میشناسم
شرط میبندم خیلی بد بوده، مگه نه؟
دختر بیچاره
خیلی بهش فکر نمیکنم - بهش بیمحلی کن -
متوجه میشی که اینجا خیلی رُک حرف نمیزنن، ول
،حالا که حرفش شد
فردا میای جلسهی اتحادیه؟
به خودت بیا. اونا هیچوقت به حرف .یه سری دختر گوش نمیدن
هدف اتحادیه همینـه، تری
تویی که همیشه از کار کردن .توی تاریکی گله میکنی
اینجا چطوریـه؟ .وقتی برق قطعـه
،جایی که مردم توش میمیرن
به هیچ وجه نباید اونقدر تاریک بشه
بازم شروع شد، میبینی؟ .گله میکنی
گله نمیکنم. دارم حقیقت رو میگم
اوه
این دستشویی پرستارهاست
لطفاً بیا بیرون
اوه، نه، اون طرفی نه
اون راه خروجـه
آره، زود باش
باید ازت مراقبت بشه، مگه نه؟
خدای من! اینطوری سرما میخوری
ببخشید، دکتر
یه فراری دارید
صبا
،اگه همهش فرار کنی
چطوری میتونیم خوبت کنیم؟
یالا. برگرد توی تختت
شما دکتر فرانکلین هستید؟
بله
دیدم مقالهتون رو ارائه دادید
با تکتک کلماتش موافقم
.زاغهها بچهها رو میکُشن .بیماری اونان
حقیقت همیشه همهپسند نیست
،فکر انجام کارهایی مثل کار شما
باعث شد بتونم تعلیماتم رو تموم کنم
سرپرستار
من نباید با شما صحبت کنم
،سرپرستار، میخواستم بگم اگه میشه این دختر امروز
این بالا پیش ما باشه
جای دیگه لازمش داریم، دکتر
آره، خب، من هم اینجا لازمش دارم
خیلیخب، دکتر
بیا معاینهت کنیم، خب؟
همم
هنوز کاملاً پاک نشده
و وزنت هم بیشتر نشده
نظر تو چیـه؟
اوه، نمیتونم بگم
ازت میخوام بگی
اون روغن جگر ماهیِ قهوهای چی؟
همهش رو قورت میدی؟
فقط که وانمود نمیکنی، میکنی؟
خب، راشیتیسم هم داره، مگه نه؟
آره، فکر کنم
روغن جگر ماهی بهش میدید دیگه، سرپرستار؟
از پرستار میپرسم
مسلماً به قدر کافی خوب نشده تا بره خونه
امشب میفرستیمش .بیمارستان سنترال. پیش خودم
نگران نباش. نمیذارم بهت نزدیک بشه
اون یکی از مطالعات موردیتونـه؟
بله، بله، همینطور ساختمونی که توش بوده
چندتا مورد از اونجا داشتم
ملاقاتیای هم نداشتی، مگه نه؟
فرانکلین؟
انگار هنوزم توی دانشکدهام
بهتره تختش رو چک کنی
قربان؟
سهتا بیماری مادرزادی قلبی
آم... ناهنجاری ابشتین
یالا، مرد. رقتانگیزه. سریعتر
من هم قدیمها جام رو خیس میکردم
حتی وقتی خیلی بچه نبودم
انگیسی بلدی، عزیزم؟
یهکم
چند سالتـه؟
سیزده؟
چه کوچیک موندی
امشب با من میای؟
به بیمارستان سنترال؟ .من امشب کار نمیکنم
من هم یهکم ازش میترسم
ولی فقط دختر خوبی باش و هر کاری میگن بکن و
مشکلی پیش نمیاد
فرانکلین، میشه لطفاً عجله کنی؟
من سالهای زیادی به این بیمارستان کمک کردم
مطمئن باش اختیار و قدرتی که اینجا دارم رو .بهسختی به دست آوردم
اونوقت توی روز اولت زیر سؤال میبریش؟
خیلی متأسفم، سرپرستار
من واقعاً نمیخواستم اینطوری بشه
متوجهی توی دورهی آزمایشی هستی؟
یا فقط اومدی تا دلبری کنی؟
بله. نه
این بخش رو تمیز کن
همهجاش رو
یه دختر هم واسه امشب لازم دارم
تو اینجا میمونی
شیفت تاریکی؟
اوه، نمیتونم. آماده نیستم
با تاریکی مشکلی داری؟
...خب، فقط اینکه من
همم؟
یه پرستار باید کاملاً خودش رو .وقف کارش بکنه
فداکاری کنه
تو چقدر حاضری فداکاری کنی؟
دوباره سلام
امشب رو میمونی؟
!بله. باید روز شانسم باشه
No comments yet. Be the first to leave one.