لومړۍ 198 کرښې.
نظرت چیه فقط خود ما آدم واقعیها بازی کنیم؟ آلی رو بذاریمش اینجا بمونه؟
باید قوی باشی. نباید مثل بچهها رفتار کنی.
«آلی گمشده»
کانال رسمی تیم ترجمهی ۳۰نما CinamaSub@
توی جنگل اون تابلو رو دیدی.
گفتی نزدیکیم، ولی روی نقشهت نبود.
بیلی؟
چهقدر بچهست.
وقتی زنبورها رو با دود فراری بدین...
چهارچوبش رو برمیدارین و اجیمجیلاترجی...
به عسل میرسین.
قشنگ نیست؟
احمقانهست.
انگار تا حالا شیشۀ عسل ندیده بودم.
در نتیجه...
داره حرف میزنه.
یه بار دیگه اینطوری نگام کنی، میزنم لهت میکنما.
امیدوارم یه روزی...
ولش کن، بیلی.
مامان راست میگفت.
فقط یه مورچۀ بیاهمیته که تو بدن یه سگ پیتبول گیر افتاده.
ممنون، جولین.
نفر بعدی کیه؟
بیلی وایلز.
امروز میتونی باهامون چیزی به اشتراک بذاری؟
یا دوست نداری امروز چیزی بگی؟
من درست همینجام، بیلی.
و مامان هم همینطور.
خوبم.
میتونم انجامش بدم، خانم.
موفق باشی.
چرا کتشلوار پوشیده؟
مامانش تازه فوت شده.
اون چیه، بیلی؟
این آلیـه.
بلند حرف بزن.
این آلیه.
یکی از دوستهای خیلی صمیمیمه.
بهترین دوستمه.
خیلی کارها با هم میکنیم.
- سلام، آلی! - مایکل وین اپل.
یه کاری نکن اون روم بالا بیاد.
تو و آلی با هم کار انجام میدین؟
ادامه بده.
از ماجراجوییهامون براشون بگو.
دربارۀ موجودات بدی که تو تپهها کمین کردن!
با هم میریم نزدیک «کسل منز ناب» چادر میزنیم.
و معماهای ماوراءالطبیعی حل میکنیم.
بابام میگه کلی موجودات مختلف اونجاها پرسه میزنن.
آره، همینطوره! پاگنده داره.
چند تا پاگنده داره.
من و آلی رد پاهاشون رو دیدیم.
یه بار سعی کردیم بگیریمشون، ولی خیلی سخت میشه یواشکی رفت سروقتشون.
و وقتی نزدیک باشن میفهمیم، چون بوی پشکل میدن.
یعنی اصلاً بوی خوبی نمیدن.
تازه همهش همین نیست.
از یه جعبۀ یخچال قدیمی که بابام بهم داده بود کشتی دزدهای دریایی ساختیم.
بیا به این ماهی کوچولوها یاد بدیم دزد دریایی واقعی بودن چهجوریه.
اگه بهم نشون ندین غنایم رو کجا قایم کردین...
مجبورتون میکنم روی تخته راه برین.
بهت گفتم که غنیمت ندارم.
من هیچوقت هیچ غنیمتی نداشتم!
روحمم خبر نداره غنیمت کجا ممکنه باشه!
عجب!
سعی نکن منو گول بزنی.
از خدمۀ زحمتکشم میپرسم.
حرف این موش کثیف رو باور میکنین؟
نه!
پس قطعی شد! میفرستیمش به اعماق اقیانوس!
چهقدر خندیدیم!
بهت چی گفتم؟
گفتم نذار اون روم بالا بیاد.
فقط دارم از نمایش لذت میبرم، خانم کانینگهام.
خفه شو، دهاتی احمق.
آهای، جولین. ما از این کلمه استفاده نمیکنیم.
کدوم یکی؟ احمق یا دهاتی؟
شما دو تا دوست دارین یه سر برین دفتر آقای کارنز؟
نه، خانم.
ادامه بده، بیلی.
چیزایی که درمورد دوستت، آلی داشتی بهمون میگفتی رو تموم کن.
همین بود.
خب، مرسی که باهامون به اشتراک گذاشتی، بیلی.
شجاعتت رو نشون میده.
نه.
ببخشیدا!
هی.
حالت خوبه؟
میدونی...
اگه دزدهای دریایی واقعی بودیم...
شمشیرهامون رو درمیآوردیم و مجبورشون میکردیم روی تخته راه برن...
و بعد دل و رودهی احمقانهاش رو به خورد کوسهها میدادیم!
ما دزدهای دریایی واقعی هستیم.
بیلی؟
مامان...
مامان ازم خواست یه چیزی بهت بگم. آهای!
- آهای، پسش بده! - گرفتمش! عروسکش رو گرفتم!
میخوای پسش بدم؟
شاید واسه خودم نگهش دارم.
کالبدشکافیش کنم.
- بس کن، مایکل. بس کن. - میخوایش؟
بیا بگیرش.
دست از سرش بردار.
برو کنار! نزدیکش نشو!
یه دختر باید به جات دعوا کنه؟
فکر میکردم دزد دریایی هستی، ناخدا احمق خان.
بچه کوچولو عروسکش رو لازم داره!
اینم از اسباببازی احمقانهت، کوچولو!
ناخدا بیلی.
چهقدر بچهست.
باید قوی باشی.
آلی، این خطخطی سیاه چیه؟
- باید بزرگ بشی. - چهقدر بچهست!
نباید مثل بچهها رفتار کنی.
نه.
- نه. - بچه.
بیلی؟
من بچه نیستم.
بیلی.
منو ول کرد.
اوه...
هی! فرار کردن رو هم بابات بهت یاد داده؟
چند تا خیابونه که دارم دنبالت میکنم.
آقای رودز؟
نباید بیرون باشی!
بیا بریم! باید از زیر بارون نجاتت بدیم!
بیا. بریم یه جایی که خشک بشی.
بیا.
میتونی داخل منتظر بابات بمونی.
چشم، آقا.
برات حوله میارم.
اینجا وایسا.
خدایا.
اگه بابات فکر کنه گذاشتم تو سرما اینور و اونور بری، منو میکشه.
اینجا باش گرم بشی.
بهش زنگ میزنم.
ممنون، آقا.
عروسک کوچولوت رو پیدا کردی؟
کسی تا حالا بهت گفته شبیه سگ «سیسیل بردن» هستی؟
اون خنگه که نمیتونه زبونش رو تو دهانش نگه داره...
چون همه دندونهاش ریخته.
هی، مرد کوچولو.
چوبم رو نشکنی.
میخوای چیکار کنی؟ با اون بهم سیخونک بزنی؟
مجبورت میکنم روی تخته راه بری.
اوه، فهمیدم.
کوچولو میخواد یه نمایش دیگه اجرا کنه.
لِهولَورده کردنت چه حالی بده.
اگه من زودتر تو رو غذای کوسهها کنم نه.
بچهها، بیخیال دیگه. دست از مسخرهبازی بردارین.
من بچه نیستم!
دیگه فقط خودمونیم.
دوست دختر کوچولوت و خرگوشت اینجا نیستن که نجاتت بدن.
پس بهم نشون بده چهقدر قویای، دزد دریایی.
احمق.
داری میری عروسی...
یا خاکسپاری؟
تو پادشاه واقعی دزدهای دریاییای.
خیلی خب دیگه.
ولش کن.
پاهات طوریشون شده؟
من گول نمیخورم، بچهجون...
لعنت.
- من پادشاه دزدهای دریایی هستم، حروم... - بیلی! هی!
بیلی!
ستارههای منو نگه داشتی؟
ملکۀ کوهستان ستارههای آسمون شب رو دزدید...
اونها رو به طلا تبدیل کرد و روشون اسم گذاشت...
ستارههای دوقلوی جادو.
تا زمانی که این ستارهها نزدیک همدیگه باشن...
ما هیچوقت از هم جدا نمیشیم.
آلی.
میدونم که اینجایی.
- سلام. - اوه...
سلام.
این لباس چشمهام رو قشنگ نشون میده، موافقی؟
انگار چشمهام بهطور طبیعی آرایش دودی دارن.
شیکِ مدل بیمارستانی.
میشه یهکم بهم آب بدی، عزیزم؟
یه خرده آب؟
ممنون، عزیزم.
خدایا، کاش یه نوشیدنی قویتر بود.
باید استراحت کنی.
میدونی چهقدر واسه پسرم اهمیت داری؟
واسه خانوادهمون؟
نگرانم، آلی.
نمیدونم وقتی من برم حال و روزشون چطور میشه.
نمیخوام بینشون فاصله بیفته.
فکر میکنم دارن روزهای سختی رو میگذرونن.
و هیچکدومشون اصلاً نمیدونن چهجوری باید با این قضایا کنار بیان.
مخصوصاً بابای بیلی.
جیمی مرد خوبیه.
فقط نگران اینم که...
یه فاصله و زخمی وجود داره که...
پینه بسته.
به جوونها باید گفت که دوستشون داریم و بعضیوقتا...
باباها بلد نیستن احساساتشون رو نشون بدن. منظورم رو متوجه میشی، آلی؟
خب، حالا گوش کن...
میخوام یه کاری برام بکنی.
No comments yet. Be the first to leave one.