Lost Ollie

Lost Ollie

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

1 فصل

د خپرونې معلومات

Lost Ollie S01E04 WEBRip x264-ION10
Lost Ollie S01E04 WEBRip x265-ION265
Lost Ollie S01E04 720p/1080p WEB h264-SALT
Lost Ollie S01E04 1080p WEBRip x265-RARBG
Lost Ollie S01E04 720p NF WEB-DL DD5 1 H 264-KHN
Lost Ollie S01E04 1080p NF WEB-DL DD5 1 H 264-KHN
Lost Ollie S01E04 720p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-SMURF
Lost Ollie S01E04 1080p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-SMURF
Lost Ollie S01E04 1080p NF WEB-DL x265 10bit HDR DDP5 1 Atmos-SMURF
د لخوا تبصره Bahador18B
🔴 30nama | بهادر و صـاحب 🔴

تګونه

webrip
web
x264
BRip
720p
720
1080
Web-DL
web-dl
WEB-DL
x265
HD
په خپور شو: 2022-08-24
ډاونلوډونه: 45
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 198 کرښې.

‫نظرت چیه فقط خود ما آدم واقعی‌ها بازی کنیم؟ ‫آلی رو بذاریمش این‌‌جا بمونه؟

‫باید قوی باشی. ‫نباید مثل بچه‌‌ها رفتار کنی.

‫«آلی گم‌شده»

‫کانال رسمی تیم ترجمه‌ی ۳۰نما ‫CinamaSub@

‫توی جنگل اون تابلو رو دیدی.

‫گفتی نزدیکیم، ‫ولی روی نقشه‌ت نبود.

‫بیلی؟

‫چه‌‌قدر بچه‌‌ست.

‫وقتی زنبورها رو با دود فراری بدین...

‫چهارچوبش رو برمی‌دارین و اجی‌مجی‌لاترجی...

‫به عسل می‌‌رسین.

‫قشنگ نیست؟

‫احمقانه‌‌ست.

‫انگار تا حالا شیشۀ عسل ندیده بودم.

‫در نتیجه...

‫داره حرف می‌‌زنه.

‫یه بار دیگه این‌‌طوری نگام کنی، ‫می‌‌زنم لهت می‎‌‌کنما.

‫امیدوارم یه روزی...

‫ولش کن، بیلی.

‫مامان راست می‌‌گفت.

‫فقط یه مورچۀ‌ بی‌اهمیته که ‫تو بدن یه سگ پیت‌‌بول گیر افتاده.

‫ممنون، جولین.

‫نفر بعدی کیه؟

‫بیلی وایلز.

‫امروز می‌‌تونی باهامون چیزی ‫به اشتراک بذاری؟

‫یا دوست نداری امروز چیزی بگی؟

‫من درست همین‌‌جام، بیلی.

‫و مامان هم همین‌‌طور.

‫خوبم.

‫می‌تونم انجامش بدم، خانم.

‫موفق باشی.

‫چرا کت‌شلوار پوشیده؟

‫مامانش تازه فوت شده.

‫اون چیه، بیلی؟

‫این آلی‌ـه.

‫بلند حرف بزن.

‫این آلیه.

‫یکی از دوست‌های خیلی صمیمی‌مه.

‫بهترین دوست‌مه.

‫خیلی کارها با هم می‌کنیم.

‫- سلام، آلی! ‫- مایکل وین اپل.

‫یه کاری نکن اون روم بالا بیاد.

‫تو و آلی با هم کار انجام می‌دین؟

‫ادامه بده.

‫از ماجراجویی‌‌هامون براشون بگو.

‫دربارۀ موجودات بدی که ‫تو تپه‌‌ها کمین کردن!

‫با هم می‌‌ریم نزدیک «کسل منز ناب» چادر می‌‌زنیم.

‫و معماهای ماوراءالطبیعی حل می‌‌کنیم.

‫بابام می‌گه کلی موجودات مختلف ‫اون‌‌جاها پرسه می‌زنن.

‫آره، همین‌طوره! پاگنده‌ داره.

‫چند تا پاگنده داره.

‫من و آلی رد پاهاشون رو دیدیم.

‫یه بار سعی کردیم بگیریم‌شون، ‫ولی خیلی سخت می‌شه یواشکی رفت سروقت‌شون.

‫و وقتی نزدیک باشن می‌فهمیم، ‫چون بوی پشکل می‌‌دن.

‫یعنی اصلاً بوی خوبی نمی‌دن.

‫تازه همه‌ش همین نیست.

‫از یه جعبۀ یخچال قدیمی ‌که بابام بهم داده بود ‫کشتی دزدهای دریایی ساختیم.

‫بیا به این ماهی کوچولوها یاد بدیم ‫دزد دریایی واقعی بودن چه‌‌جوریه.

‫اگه بهم نشون ندین غنایم رو کجا قایم کردین...

‫مجبورتون می‌‌کنم روی تخته راه برین.

‫بهت گفتم که غنیمت ندارم.

‫من هیچ‌وقت هیچ غنیمتی نداشتم!

‫روحمم خبر نداره غنیمت کجا ممکنه باشه!

‫عجب!

‫سعی نکن منو گول بزنی.

‫از خدمۀ زحمتکشم می‌‌پرسم.

‫حرف این موش کثیف رو باور می‌کنین؟

‫نه!

‫پس قطعی شد! ‫می‌فرستیمش به اعماق اقیانوس!

‫چه‌قدر خندیدیم!

‫بهت چی گفتم؟

‫گفتم نذار اون روم بالا بیاد.

‫فقط دارم از نمایش لذت می‌برم، خانم کانینگهام.

‫خفه شو، دهاتی احمق.

‫آهای، جولین. ‫ما از این کلمه استفاده نمی‌کنیم.

‫کدوم یکی؟ احمق یا دهاتی؟

‫شما دو تا دوست دارین ‫یه سر برین دفتر آقای کارنز؟

‫نه، خانم.

‫ادامه بده، بیلی.

‫چیزایی که درمورد دوستت، ‫آلی داشتی بهمون می‌گفتی رو تموم کن.

‫همین بود.

‫خب، مرسی که باهامون به اشتراک گذاشتی، بیلی.

‫شجاعتت رو نشون می‌‌ده.

‫نه.

‫ببخشیدا!

‫هی.

‫حالت خوبه؟

‫می‌دونی...

‫اگه دزدهای دریایی واقعی بودیم...

‫شمشیرهامون رو درمی‌‌آوردیم ‫و مجبورشون می‌کردیم روی تخته راه برن...

‫و بعد دل و روده‌‌ی احمقانه‌اش رو ‫به خورد کوسه‌‌ها می‌دادیم!

‫ما دزدهای دریایی واقعی هستیم.

‫بیلی؟

‫مامان...

‫مامان ازم خواست یه چیزی بهت بگم. ‫آهای!

‫- آهای، پسش بده! ‫- گرفتمش! عروسکش رو گرفتم!

‫می‌خوای پسش بدم؟

‫شاید واسه خودم نگهش دارم.

‫کالبدشکافیش کنم.

‫- بس کن، مایکل. بس کن. ‫- می‌خوایش؟

‫بیا بگیرش.

‫دست از سرش بردار.

‫برو کنار! نزدیکش نشو!

‫یه دختر باید به جات دعوا کنه؟

‫فکر می‌‌کردم دزد دریایی هستی، ‫ناخدا احمق خان.

‫بچه کوچولو عروسکش رو لازم داره!

‫اینم از اسباب‌بازی احمقانه‌ت، کوچولو!

‫ناخدا بیلی.

‫چه‌قدر بچه‌ست.

‫باید قوی باشی.

‫آلی، این خط‌خطی سیاه چیه؟

‫- باید بزرگ بشی. ‫- چه‌‌قدر بچه‌‌ست!

‫نباید مثل بچه‌‌ها رفتار کنی.

‫نه.

‫- نه. ‫- بچه.

‫بیلی؟

‫من بچه نیستم.

‫بیلی.

‫منو ول کرد.

‫اوه...

‫هی! فرار کردن رو هم بابات بهت یاد داده؟

‫چند تا خیابونه که دارم دنبالت می‌‌کنم.

‫آقای رودز؟

‫نباید بیرون باشی!

‫بیا بریم! ‫باید از زیر بارون نجاتت بدیم!

‫بیا. بریم یه جایی که خشک بشی.

‫بیا.

‫می‌تونی داخل منتظر بابات بمونی.

‫چشم، آقا.

‫برات حوله میارم.

‫این‌‌جا وایسا.

‫خدایا.

‫اگه بابات فکر کنه گذاشتم ‫تو سرما اینور و اونور بری، منو می‌کشه.

‫این‌‌جا باش گرم بشی.

‫بهش زنگ می‌‌زنم.

‫ممنون، آقا.

‫عروسک کوچولوت رو پیدا کردی؟

‫کسی تا حالا بهت گفته ‫شبیه سگ «سیسیل بردن» هستی؟

‫اون خنگه که نمی‌تونه ‫زبونش رو تو دهانش نگه داره...

‫چون همه دندون‌‌هاش ریخته.

‫هی، مرد کوچولو.

‫چوبم رو نشکنی.

‫می‌‌خوای چی‌کار کنی؟ ‫با اون بهم سیخونک بزنی؟

‫مجبورت می‌کنم روی تخته راه بری.

‫اوه، فهمیدم.

‫کوچولو می‌‌خواد یه نمایش دیگه اجرا کنه.

‫لِه‌ولَورده کردنت چه حالی بده.

‫اگه من زودتر تو رو غذای کوسه‌‌ها کنم نه.

‫بچه‌‌ها، بی‌‌خیال دیگه. ‫دست از مسخره‌‌بازی بردارین.

‫من بچه نیستم!

‫دیگه فقط خودمونیم.

‫دوست دختر کوچولوت و خرگوشت ‫این‌‌جا نیستن که نجاتت بدن.

‫پس بهم نشون بده ‫چه‌‌‌قدر قوی‌‌ای، دزد دریایی.

‫احمق.

‫داری می‌‌ری عروسی...

‫یا خاکسپاری؟

‫تو پادشاه واقعی دزدهای دریایی‌ای.

‫خیلی خب دیگه.

‫ولش کن.

‫پاهات طوری‌‌شون شده؟

‫من گول نمی‌‌خورم، بچه‌جون...

‫لعنت.

‫- من پادشاه دزدهای دریایی هستم، حروم... ‫- بیلی! هی!

‫بیلی!

‫ستاره‌‌های منو نگه داشتی؟

‫ملکۀ کوهستان ستاره‌‌های آسمون شب رو دزدید...

‫اون‌ها رو به طلا تبدیل ‫کرد و روشون اسم گذاشت...

‫ستاره‌‌‌های دوقلوی جادو.

‫تا زمانی که این ستاره‌‌ها ‫نزدیک همدیگه باشن...

‫ما هیچ‌‌وقت از هم جدا نمی‌‌شیم.

‫آلی.

‫می‌دونم که این‌‌جایی.

‫- سلام. ‫- اوه...

‫سلام.

‫این لباس چشم‌هام رو ‫قشنگ نشون می‌‌ده، موافقی؟

‫انگار چشم‌هام به‌طور طبیعی آرایش دودی دارن.

‫شیکِ مدل بیمارستانی.

‫می‌شه یه‌‌کم بهم آب بدی، عزیزم؟

‫یه خرده آب؟

‫ممنون، عزیزم.

‫خدایا، کاش یه نوشیدنی قوی‌تر بود.

‫باید استراحت کنی.

‫می‌دونی چه‌‌‌قدر واسه پسرم اهمیت داری؟

‫واسه خانواده‌‌مون؟

‫نگرانم، آلی.

‫نمی‌دونم وقتی من برم ‫حال و روزشون چطور می‌‌شه.

‫نمی‌خوام بین‌‌شون فاصله بیفته.

‫فکر می‌کنم دارن روزهای سختی رو می‌‌گذرونن.

‫و هیچ‌‌کدوم‌‌شون اصلاً نمی‌‌دونن ‫چه‌‌جوری باید با این قضایا کنار بیان.

‫مخصوصاً بابای بیلی.

‫جیمی ‌مرد خوبیه.

‫فقط نگران اینم که...

‫یه فاصله‌‌ و زخمی وجود داره که...

‫پینه بسته.

‫به جوون‌‌ها باید گفت که ‫دوست‌‌شون داریم و بعضی‌وقتا...

‫باباها بلد نیستن احساسات‌شون رو نشون بدن. ‫منظورم رو متوجه می‌‌شی، آلی؟

‫خب، حالا گوش کن...

‫می‌خوام یه کاری برام بکنی.‏

More Farsi Persian subtitles for Lost Ollie

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left