لومړۍ 200 کرښې.
فيلمي از اکيرا کوروساوا
(مادادويا(هرگز نه
اون داره مياد
بلند بشين
خم بشين
بشينيد
يه نفر سيگار ميکشيده
کسي نبايد توي کلاس سيگار بکشه
...با اين وجود
مقاومت در برابر ميل و خواسته خيلي سخته
من هم خارج از اين استثنا نيستم
وقتي که صداي زنگ دانشکده رو ...شنيدم،سعي کردم که برم
اما دلم خواست که سيگار بکشم
يه سيگار روشن کردم
طولي نکشيد که يکي ديگه رو روشن کردم،و بعدش هم يکي ديگه
پس ميبينين که من هم هميشه همينطوريم
اما،استاد،امروز چي شده؟
...30ساله که
به عنوان استاد صدام ميزنن
...توي اين مدت
...درست مثل تماشا کردن ابي که از يه شير اب باز
...به روي زمين کثيف ريخته ميشه و به جوي ميره
ديدم که دانشجوها در مقابل چشمام دور شدن و رفتن
ياداوري هر کدومشون با چهره هاشون غير ممکنه
اه،اره
...اگرچه در بينشون،يکي هست
امروز به روشني به يادش ميارم
...اين چهره ي کسي بود که
با چشماي باز سر کلاس خوابيده بود
هي،تاکاياما
اون متخصص خوابيدن،پدر تو بود
در ضمن،اقايون
امروز اخرين روزيه که استاد صدام ميزنن
...از امروز
از مقام استادي استعفاء ميدم
...کتابهاي من
يه جورايي قابل فروش هستن
ميتونم با نويسندگي زندگي کنم
...بايد قبول کنم که از ياد دادن بدم نمياد
...اما يه ضرب المثل ميگه که
...کسي که دنبال دو تا خرگوش ميره،هيچ کدومشون رو نميتونه بگيره
من تصميم گرفتم تا از تدريس دست بکشم
استاد
...حتي اگه شما از اين کار دست بکشين
باز هم استاد ما هستين
پدر من و دوستانش فارغ التحصيلان
اين دانشگاه هستن
حتي تا امروز،شما رو استاد صدا ميزنن
اونا همچنين به شما طلاي ناب هم ميگن
طلاي ناب؟
يه تيکه طلا بدون ناخالصي
معنيش اينه که شما يه استاد واقعي بودين
شما استاد زبان الماني هستين اما بيشتر از اينا به ما ياد دادين
احساس ميکنم که شما چيزاي با ارزش زيادي ياد دادين
توکيو،1943
...اين خونه ايه که استاد ما بعد از دست کشيدن از تدريس
بهش نقل مکان کرد
خانم،استاد رو ببرين يه جايي بشينه
اون سر راهه
عزيزم
اون رو توي لابي بزار
لابي قراره که اتاق مطالعه ي من بشه
...همزمان،درباني هم ميکنم
...تا خونه رو از هرگونه تهاجمي توسط
جماعت دلقکي مثل تو محافظت کنم
...روزهاي استيفا اول و پانزدهم ماه
روزهاي ديگه ملاقات کننده ممنوع است
اميدوارم که همه چي درست باشه
چيه؟
اين خونه هزينه ي اجارش کمتر از اوني بود که انتظار داشتم
ميدونستم که يه چيزي مشکوکه
امروز وقتي که براي سفارش رشته فرنگي رفتم ...خانم مغازه دار گفت
بارها از اين خونه شبانه سرقت کردن
براي همين هيچ کدوم از ساکنينش زياد اونجا دووم نياوردن
و براي مدتي بي سکنه بود
لعنت به دزدا
اينجا هيچ چيزي ارزش دزديدن رو نداره
با اين وجود...تا حدي ترسيدم
نگران نباش هيچ دزدي نميتونه داخل بشه
قطعآ همينطوره
...از وقتي که يه بچه بودم
از دزدا ميترسيدم
افکار زيادي براي مانع شدن از دزدا داشتم
و يه راه براي جلوگيري از اونا پيدا کردم
واقعآ،استاد؟
بلي،همينطوره
ساعت يکه
زمان فريبنده زماني براي دزدا
من ميرم اون طرف ديوار و در رو باز ميکنم
اينجا مخفي شو
يه لحظه صبر کن ما مثل دزدا رفتار نميکنيم؟
ما به خاطر حرفايي که اون خانمه بهمون گفته نگران شديم
ما اينجاييم تا اقدامات احتياطي رو انجام بديم
تنها راهش اينه که مثل دزداي واقعي دزدکي بريم
اونو ببين !چه گرفتاري اي
اون گفت،نگران نباشين
اون در مورد تخصص داشتن روي دزدا اغراق نکرد؟
"ورودي دزدها"
"راه عبور دزدها"
"منطقه ي عقب نشيني دزدها"
"راه خروجي دزدها"
اين يه نشون واقعيه
من براي انتقام گرفتن،مجبور بودم که اينو بدزدم
اون کلاه استاد نيست؟
شنيدم که اينو وقتي که توي ارتش تدريس ميکرد،ميگذاشت روي سرش
ديگه بهش احتياجي نداره
...به عنوان خاطره اي از امروز
اينو به عنوان گنج خانوادگي نگه ميدارم
در مورد در پشتي چي کار کنيم؟
در موردش چي؟
قفل نيست بايد قفلش کنيم
بهتره که بري اون طرف ديوار امن نيست
حق با توئه
بيا پايين
بيا پايين
-اون چيه؟ -يکي داره مياد
!لعنتي!اون يه پليسه
ميتونيم در پشتي رو همونطوري ول کنيم؟
البته که ميتونيم،با اون نشونه ها و علامتها چيزي دزديده نميشه
استاد ما يه چيز ديگست
اره،اون طلاي نابه
!استاد
ما با خوشحالي دعوت شما رو دريافت کرديم
بيايين داخل
ما نميتونيم با شما اونجا بشينيم
درست مثل يه منشي يا يه فالگيري شدين
افراد کتابي(اديب)تا حدي مثل همديگه هستن
اين حتمآ يه تدبيري دفاعي براي جلوگيري از اومدن مهمونه
بعلاوه،با خوندن اينا کي دلش ميخواد اينجا بمونه؟
:(توسط شوکو سانجين(شاعر هايکو
داشتن مهمون ازردگي و زحمته
با اين وجود،اين به شما دلالت نميکنه
:توسط ميزبان
داشتن مهمون مايه ي خوشيه
با اين وجود،اين به شما دلالت نميکنه
سلام
-بيا داخل -سلام
ممنون
اين درسته؟
...بالش کافي نيست
پس من يکي از اون استفاده ميکنم
فکر کنم که اين بي ادبي به مهمونا باشه
اما،اوه،بسيار خوب
منظورت چيه که بي ادبيه؟
شما سرزده به خونه ي من اومدين ...همه ي درهاي متحرک رو جابجا کردين
مهموناي خوب شما هستين
استاد،امروز روز ملاقات نيست
امروز چي شده؟
امروز يه روز خاصيه
يه روز خاص؟
امروز روزيه که من يه پير مرد واقعي ميشم
امروز تولد 60 سالگيمه
من امروز 60 ساله شدم
واقعآ؟ ...اگه اينو ميدونستم
شما رو به يه مهموني بزرگ دعوت ميکرديم
بيخيال،بيخيال،اينو نگو
الان زمان جنگه نه زمان يه جشن بزرگ
...من خودم کاملآ فراموش کرده بودم
با دريافت گوشت اهو توسط فاميلامون يادم اومد
...فکر کردم که يه ايده ي خوبيه
که ابجوهاي شما رو با گوشت اهو مبادله کنم
ما ابجو هايي رو که جمع کرديم رو براتون اورديم
متشکرم
در ضمن،چند تا از شما اينجايين؟
16نفر اقا
به اندازه ي کافي ظرف و اجاق خوراک پزي داريم؟
اگه نداريم،ميريم يه چند تا بخريم
اقايون
تولدتون مبارک،اقا
راحت باشين
من اينطوري ميشينم چون اينطوري راحت تر هستم
لطفآ گوشت بردارين؟
خانم،خانم،به ما ملحق بشين
...نگران نباشين،اون نميتونه
اون هرگز گوشت اسب نميخوره
گوشت اسب،اقا؟
اين گوشت اهو نيست؟
...ما يه عالمه گوشت اهو داشتيم
بيشتر از اون چيزي که دو نفري بتونيم بخوريم
براي همين تصميم گرفتم که شما رو هم دعوت کنم
...اما با توجه به اشتهاي شما
فهميدم که اين همه گوشت کمه
...گوشت اهو لطيف و خوبه
اما ترکيب گوشت اسب بهش ميتونست جالب باشه
اسب و اهوي کوهي،احمقانست
فهميدم اقا
اين يعني اينکه ما احمقيم
نيازي به ناراحتي نيست
اين روزا پيدا کردن گوشت گاو و خوک و جوجه سخته
به طور اتفاقي شنيدم که گوشت اسب موجوده
...و اين به ذهنم خطور کرد که
گوشت اهو رو با گوشت اسب ترکيب کنم
من يه مسافت بسيار زيادي رو ...براي رفتن به مغازه ي قصابي
براي خريدن گوشت اسب طي کردم
که ميتونه اشک به چشماتون بياره
...براي دانشجوهاي عزيزش
يه پير مرد استخونهاش رو اين همه به زحت انداخته تا گوشت بخره
ميتونين تصورش رو بکنين؟
...با توجه به شکي که در مورد استادمون داشتيم
ايشون يه سرمشق و الگوي بارز هستن
No comments yet. Be the first to leave one.