لومړۍ 200 کرښې.
شهر گناه
همين يه ساعت پيش اخرين روز کارم بود
بازنشستگي زودهنگام خواسته ي من نبود
دستور دکتر بود...ناراحتي قلبي
بهش ميگفت : انجينا
نشونم رو تميز مي کنم و به خودم عادت مي دم باهاش خدا حافظي کنم
نماد سي سال محافظت و اشک ريختن
و خون ترس و پيروزي
به ايلين و اون لبخند سرد و آْرومش که بهم زد فکر مي کنم
اون موقع که تو قصابي اون گوشت گنده ي پر چرب رو برداشت
و به اون سرنخي که گم شده و پيداش نکردم فکر مي کنم
يه دختر جوون يه جايي اون بيرون
تو دستاي يه احمق بيچاره ي عوضيه
لعنتي..هارتيگان
نمي ذارم اينکارو بکني...خودتو به کشتن مي دي
هر دومون رو به کشتن مي دي
بهت اجازه نمي دم...دارم بهت اخطار مي کنم
پالتوم رو ول کن باب
تو داري منم با خودت ميکشي پايين من همکارتم
اونا ممکنه من رو هم بکشن . من اجازه نميدم.
اژير مي کشم و تقاضاي کمک مي کنم
حتما باب ما فقط صبر مي کنيم
دست رو دست بذاريم تا اون رورک رواني چهارمين قربانيش رو هم بکشه
قرباني چهارمش
نانسي کالاهان...يازده سالشه
بهش تجاوز ميشه و بعد تکه تکه ميشه
و اون نيروي کمکي بر حسب تصادف
اونقدر دير ميرسه
تا اون رورک بره پيش باباجون سناتورش
يه نفس عميق بکش هارتيگان
اروم باش و منطقي فکر کن
تو داري شصت ساله مي شي و قلبت هم دچار بيماري شده
تو نمي توني کسيو نجات بدي
خيلي ديدگاهت بزرگه باب
تو يه افتخار بزرگي براي نيروي پليس
ايلين تو خونه منتظرته به اون فکر کن
بي خيلش باب
شايد تو راست بگي
خوشحالم که مي بينم بالاخره سر عقل اومدي
گند ترين راه واسه تموم کردن رفاقت
گند ترين راه واسه شروع بازنشستگي
نانسي کالاهان...يازده ساله
تا جايي که مي دونم اون الان ديگه مرده
تو دختر خيلي خوبي بودي نانسي
خيلي اروم بودي
نترس
مي خوايم خيلي زود ببريمت خونه
اما اول مي خوايم تو رو به کسي معرفي کنيم
اون خيلي مرد خوبيه
ميون راه اون انباريه که ويويل ميگفت بردنش اونجا بودم که ...يهو درد گرفت
درد سو ها ضمه
حداقل دعا مي کنم مال ايون باشه
مشکلي نيست اما اگه بخواد اذيت کنه
منم موقع روندن ماشين دست مي کشم
اينا خواب و خيالاي کوتاه مدته اقاي اشلاب
اين خيالات واسه کارفرما چندان مفيد نيستن
برت اشلاب و داگلاس کلامپ
دو تا ادم کش کثيف که توهم سخن سرايي دارن
اين جاگوار که ابلهانه حسرت اونو مي خوري
موقتا دست ما سپرده شده و در هر صورت
چز اموال رورک پسر سناتور باقي مي مونه
بايد سريع انجامش بدم
و زوداز پا درشون بيارم
با کوچکتين خش يا تو رفتگي
همون بلاهايي که واست گفتم سرمون مياد
بايستي از عهده اش بربيايم
نفست رو نگه دار بذار ضربان قلبت اروم بشه
اما نمي خواد اروم بشه
کنترلش کن
اون دختر بهت احتياج داره
کارمون اينجا تمومه بني
بذار يه کم تنها باشن
و خلوت کنن
تا يه دقيقه ديگه ميام لني
فقط مي خوام مطمين شم که با هم کنار ميان
چه بي شعوري نمي تونه با همچين دختر نازي کنار بياد؟
تو بايد بدجوري ترسيده باشي
اما چيزي نيست که بخواي ازش بترسي
همه کاري که مي خوايم بکنيم اينه که يه گپ دوستانه با هم بزنيم
همش همينه..يه گپ قشنگ...فقط من و تو
الان گريه نکن
دکتر گفت که اينجوري ميشه
فقط قرصيو که بهت داد بخور
ديگه لازم نيست بي صروصدا انجامش بدي
ديگه نه
درست نفس بکش پيرمرد اثبات کن که هنوز کاملا بي مصرف نشدي
به جهنم..با صر و صدا شروع کن
اون دوست داره قرباني هاش جيغ بکشن
من قربانيهاشو با صورتهاي به هم پيچيدشون ديدم
چشماشون زده بود بيرون..تو اخرين لحظه زندگي وحشتناکشون انگار خشکشون زده بود
هيچ صداي جيغي نمياد شايد سر موقع رسيدم..شايدم دير شده
چيزي نيست يه زخم سطحيه
پاشو وايسا پيرمرد
رورک
تمومش کن
بذار دختره بره
تو نمي توني هر غلطي مي خواي باهام بکني
خوب مي دوني من کي هستم
خوب مي دوني بابام کيه
نمي توني دستتو بهم بزني تو پليس اشغال
نگاش کن..حتي نمي توني اون تفنگتو بلند کني
مطمينا مي تونم
چشماتو ببند نانسي
نمي خوام ببيني
جدي مي گم عزيزم چشماتو ببند
سلاحش رو گرفتم
هر دو سلاح رو
گندترين راه واسه پايان رفاقت
واسه خاطر خدا از اين بدترش نکن
نذار مجبور شم بکشمت
حالم خوبه باب
بهتر از نمبشه
امادم که کارتو تموم کنم
باهاش حرف بزن وقتو بکش
فقط چند دقيقه ي ديگه فقط تا وقتي که نيروي کمکي سر برسه
بشين و اروم باش
اگه مجبور بشم مي کشمت
ذهنش رو از دختره دور کن
نانسي کوچولوي لاغر
وقتي نيروي کمکي برسه ديگه نميتونه بکشتش
برو خونه نانسي واسه جونت فرار کن
هي بهش گوش نکن اون يه پيرمرد ديوونست
ادم قدرتمندي هستي..هان؟
همونجا که هستي بمون
از پشت به همکارت تير مي زني
بعد سعي مي کني يه دختر بچه رو بترسوني
شايد بعدا با عصام چند بار زدمت تا درست بشي
مي تونستيم با هم خوب کار کنيم ولي تو همه چيو خراب کردي
بشين وگرنه دو نصفت مي کنم
تو خيلي کندي نمي توني جلوي منو بگيري
بشين
هيچوقت نمي توني جلومو بگيري
بالاخره نشستم همونطور که بهم گفتي
حالا اژيرها نزديک شدن اون تو امانه
همه چيز داره سياه ميشه اهميتي نمي دم
خوابم مياد خوبه
اون تو امنيته
يه پيرمرد ميميره و يه دختر کوچولو زنده مي مونه
معامله ي منصفانه ايه
عصر به خير سرکار
نبايد خودم معرفي کنم...نه؟ روزنامه ها رو که مي خوني
امسال انتخاباته...کلي از عکساي منو ديدي
ميدوني من کي ام و ميتونم چيکار کنم
و من نفله ات مي کنم..هارتيگان
سرد و خشن ترتيبتو مي دم
گوش پسرمو کندي
بازوش رو زخمي کردي حتي ترتيب معامله اش رو هم دادي
الان توي کماست مي گن ممکنه هيچوقت از توش بيرون نياد
پسر من احتمالا مي تونست اولين رورک باشه که رييس جمهور امريکا ميشه اما تو ازش يه عقيم ضربه مغزي شده ساختي
کشيدن ماشه به تو احساس قدرت ميده؟
قدرت از نشون پليسيو تفنگ نمياد
قدرت از دروغ مياد
يه دروغ گنده بگو و کل دنيا رو تو دستت بگير
وقتي همه رو متقاعد کردي که اون چيزي که از ته قلب قبولش دارن الکيه اونوقت خايه هاشون تو مشتته
شايد پونصد نفر تو اين بيمارستانن
مي تونم الان ببندمت به گلوله و حتي دستگيرم نشم
همه واسه من دروغ ميگن هر کي که فکرشو بکني
در غير اينصورت هر چيزي که شهر گناه رو ميچرخونه مثل يه دست ورق بازي ميريزه به هم
اما من مي خوام که تو سالم و سلامت و سرحال بموني
حتي با پول خودم ميگم چند تا عمل ديگم روت بکنن تا مشکل قليبت هم حل بشه
تو بايد عمر طولاني داشته باشي مي خوام از اين مورد مطمين بشم
تو رو به جرم تجاوز به اون دختر بچه مجازات مي کنن و همينطور واسه شليک به پسر من
به همسرتم اگه حقيقتو بگي کشته ميشه
به هر کسي حقيقتو بگي کشته ميشه
نميذارن من شهادت بدم
من به پليس گفتم که تو جونمو نجات دادي و اونا مثل ديوونه ها باهام رفتار کردن
به والدينم گفتن منو درو از اين ماجرا نگه دارن
به اونا گفتن تو کاريو کردي که اصلا انجام ندادي
بهشون گفتم تو منو از چنگ رورک عوضي نجات دادي
اما حتي منو چک نمي کنن ببينن که هنوز باکره ام
من هنوز باکره ام...و زندم بخاطر لطف تو
همه چيو برعکس نشون ميدن
گاهي اوقات به حقيقت اونطور که بايد اهميتي داده نميشه
اما تو هميشه اينارو درست به ياد مياري...نه؟
اين واسم خيلي مهمه
اما خودتو کنار بکش نانسي ميکشنت اگه کنار نکشي
به ملاقاتم نيا ، واسم نامه نده ، حتي اسممو نيار
شايد نذاري به ديدنت بيام اما واست نامه ميدم هارتيگان
با اسم "کوردليا"امضاشون ميکنم
اين اسم خونسردترين کاراگاهيه که من کتاباشو خوندم
هر هفته واست نامه ميدم..تا هميشه
حتما...بچه
حالا بدو برو خونه
اينجا واست امن نيست
خدانگهدار نانسي
دوستت دارم
جان هارتيگان
اقاي ثانون و دستور
اقاي تابع قانون
اقاي والا و قدرتمند
بايد تحسينت کنم که واسه اينهمه سال همچين ادم درستي بودي بدون اينکه يه اشتباهم بکني
بالاخره مچتو گرفتن رفيق
بالاخره درست و حسابي مشتت باز شد
شايد بهتره يه نگاهي بهش بندازم ظاهرا اوضاعش رو به راه نيست
اون کارش درسته...نمي بيني تمي؟
جهنم مصوره
اون تميه...اونجا...حرف نداره...نه؟
از شهر قديم اجارش کردم
مي خوام نشونت بدم تو زندون چيارو از دست دادي
توي زندون نبود
No comments yet. Be the first to leave one.