لومړۍ 200 کرښې.
تبديل زيرنويس از ساب به اس آر تي امير شاهرودي:400/08/03
جزيره قبرس ، خانم
بخاطر زيبايي و تاريخ طولاني و غم انگيزش معروف است
بارها فتح شده
فتح شده توسط فنيقي ها، آشوري ها، ايراني ها، مقدوني ها
همچنين توسط يونانيان، روميان، بيزانس، ترک ها فتح شد
امپراتوري بريتانيا،با غرور خاص خودشون اونو از ترکيه خريد
همه قبرسي ها ،از انگليسي ها خوششون مياد
من يک آمريکايي هستم
همين طور از آمريکايي ها . ما قبرسي ها ،از همه خوشمون مياد
مايل هستين الان يه سري، به قلعه بزنيم
نه، نظرم عوض شد
پس شايد برج اوتلو در بندرگاه فاماگوستا
-توي تور گنجانده شده . -خيلي خب
اينجا چي شده؟
کشتي زنداني ها پر از يهوديان براي اردوگاه وارد شده، خانم
-چه اردوگاهي؟ - اردوگاه هاي نظامي ،خارج از کارالوس
ميدوني، يهودي ها، اونا يه کشتي از اروپا اجاره ميکنن تا به فلسطين برسند
بعدش انگليسي ها ،کشتي رو ميگيرن و همشون رو به اينجا ميفرستن
عرب ها اونا رو در فلسطين نمي خوان. انگليسي ها هم ،اونا رو اينجا نمي خوان
ولي اونا رو ميگيرن- !صبرکن-
!بگيرينش
شايد بتوني برگردي بالا و منو به اين آدرس ببري
خانه فرمانده انگليسي
خيلي خوب
-پاهاش رو بگير -باشه
خوب، پس،
خانم فرمونت؟
ژنرال توي باغ منتظر،شماست
حالتون چطوره، خانم فرمونت؟
خيلي خوشحالم که ميبينمتون
خواهش ميکنم ،بشينيد .
اينو اينجا، توي باغ پيدا کردم
از رنگش،مي تونم بگم متعلق به دوره بيزانسِه
بيزانس ها قرن ها ،قبرس رواشغال کرده بودن
بهمون نشون ميده،که چقدر ادعامون براي مالکيت دنيا،زودگذره
خجالت مي کشم،بگم واقعا ً ،من چيزي در مورد باستان شناسي ،نمي دونم.
آدماي کمي،مي دونن
شما يه مقاله در مورد خرابي هاي روم در چلتنهام منتشر نکردين؟
اونقدرا مهم نبود شما از کجا،فهميدين؟
تام تو يکي از نامه هاش برام نوشت اون خيلي به دوستيتون ، افتخار مي کرد
همونطور که من ،مي کردم
چاي ميخورين يا يه چيز نشاط آور؟
يه چيز نشاط آور، لطفاً
دارم يخ، ميبينم؟- -غافلگير شدين؟
تام ،باعث شد عادت کنم
الان تقريباً،با همه چيز يخ ميخورم
بفرمائيد
ميشه به سلامتي، تام بخوريم؟
البته
خيلي متاسفم که شرايط مجبورمون کرد که اونو توي ميدون جنگ، دفن کنيم
من از فلسطين منتقل شدم ...و بدتر اينکه
قبل از اينکه بتونم شما رو ببينم...
تقصير شما نبود تقريباً يک هفته طول کشيد، تا اجازه عبور بگيرم
اما نامه شما و وسايل تام اونجا ،انتظارمو مي کشيدن
من نبايد،اجازه ميدادم همراه ما بياد
اين فقط ،يک ماموريت مرزي بود
يکي ازيهودي هاي تشکيلات زيرزميني نيمي از پل ها رو ،منفجر کرده بود
واقعا ً ،اونقدرمهم نبود که جون يه نفر بخاطرش گرفته بشه
واقعاً؟
به نظر من، آره
من سرباز هاي زيادي رو ميشناسم، خانم فرمونت ...و خبرنگار هاي جنگي
همينطور عکاسان خبري،... مثل شوهر شما.
ولي به نظرم، تام شجاع ترين مردي بود که تو زندگيم، ديدم
يه ضرب المثل هندي ميگه:
"هر چه پرنده شجاع تر باشه، گربه پروار تر ميشه."
شايد
اين عکس رو ميشناسين، ژنرال؟
البته... اين آخرين عکسش بود.
يادتون مياد، تام چطوري اين عکسو گرفت؟
ما با هم بوديم
بايد اعتراف کنم، وقتي داشت عکسو مي گرفت حواسم بهش نبود
هواپيما اومد پايين. ما هر دومون، توي کاميون بوديم
من از يه طرف پريدم پايين تا سنگر بگيرم و تام هم،از اون طرف پريد پايين
تام نتونست،سنگر بگيره و به جاش،از اون هواپيما عکس گرفت
به جرات ميتونم بگم حق با شماست . اون حس وظيفه ي، قوي اي داشت
همين طور براي مردن
احساس مي کردم بايد شَکم رو نسبت به آخرين عکسش، برطرف کنم
خيلي ازتون ممنونم
تقريباً،يکسال پيش بود خودتون رو چطوري،مشغول مي کنين؟
بعد از اينکه بچه ام ، رو از دست دادم - بچه؟
مگه تام،بهتون نگفته بود يه بچه توي راه داريم؟
مرداني مانند تام معمولاً،خيلي کم با آدم درد دل مي کنن
ميفهمم
وقتي تام کشته شد اواخر،حاملگيم بود
ظاهرا سفر به فلسطين فشار بيش از حدي،بهم اورد
تو يکي از بيمارستان اورشليم بچه رو،از دست دادم
و بعد برگشتم،سر شغل قديمم،پرستاري
به تازگي،تور ماموريتيم رو در يونان با خدمات بهداشت عمومي آمريکا، تموم کردم
خيلي خوبه براي آينده چه برنامه اي دارين؟
من هنوز کاملاً تصميم نگرفتم شايد قبل از رفتن به خونه،يه کم سفر کنم
تو کشتي اي که،هفته ديگه ميره استانبول ،برام جا رزرو شده
شايد از اونجا برم،هند
من هميشه،دلم ميخواست دره کشمير رو ببينم
احتمالاً زيباترين نقطه روي زمين ه
خانم فرمونت اجازه بدين،سرگرد کالدول رو معرفي کنم
خوشبختم- خوشبختم-
يه مشروب بريز- -ممنون . خيلي ميچسبه
تخليه چطور پيش رفت؟- -خيلي،آروم
يهودي ها واقعاً ما رو به خودشون مشغول کردن،قربان
کارالوس،همين جوريش جا نداره و اونا،مدام به اينجا ميان
بازم ميگم،بهتره برشون گردونيم همونجايي که ازش اومدن
دوتا کشتي رو از حيفا فرستادن، هامبورگ
نمي دونم چرا ما نمي تونيم، همين کار رو بکنيم
من دلم نمي خواد، تو برگردوندن يهودي ها به آلمان،دست داشته باشم
هر جور مي توني،اونا رو بچپون تو همديگه
همين جوريش،دارن له ميشن ...کمبود تخت،امکانات
کمبود پرستار،روحيه... کمبود همه چي
خانم فرمونت، پرستاره
چرا تو کاراولوس، بهشون کمک نمي کنين ؟
نه ژنرال متاسفانه،نمي تونم
من واقعاً اين اواخر ،خيلي خسته شدم
و من در مورد اونا،چيزي نميدونم
در مورد يهودي ها؟
بين اونا، احساس غريبي مي کنم
چطور؟
حالا که حرفشو زدين، درست نمي دونم
احساس عجيبي دارم
يه نوشيدنيِ ديگه ميخورين؟- نه ممنون، ديگه بايد برگردم-
دارم اطراف جزيره رو مي گردم و راهنمايم،آدم جدي ايه
شما رو تا ماشين همراهي مي کنم- ممنون بابت نوشيدني و همه چي-
با گروهتون،به کارالوس هم سر بزنين
اگه در طول سفر به چيزي، احتياج داشتين بهم زنگ بزنين
حتماً
خيلي به اون پيرمرد، علاقه دارم . آدم فوق العاده ايِ
خيلي سخت ميشه دمدمي بودنش رو توضيح داد
دمدمي؟
در مورد يهوديان . شما به خوبي نکته رو گرفتين،حواسم بود
باعث ميشه داستاني رو که در موردش ميگن،باور کني
...شايد احمقانه باشه، ولي با اينحال
چه داستاني؟
مي گن،اگه درخت خانوادگيش رو(شجره نامه)يه تکون حسابي بدي،يه يهودي از اون بالا ميفته پايين
لطفاً، به ژنرال ساترلند بگين نظرم عوض شده
خوشحال ميشم که چند روزي توي کارالوس کار کنم
خداحافظ سرگرد -خداحافظ
به کمک احتياج داري؟- -نه، ممنون
پس شب بخير- -شب بخير و ممنون که پرسيدين
! اري... اري بن کنان(کنعان)
روبن حالت چطوره؟- -خوبم
ماشين ،همين جاست
خوب. ما مستقيما ميريم،پيش ماندريا
نمي تونيم، اري اون اون طرف جزيره ست
اون تا فردا برنمي گرده- -اون بايد اين طرف جزيره باشه
بازرسيِ بريتانيايي، بازرسيِ يهودي ها
ما اجازه نميديم پرسنل نظامي مون ...وارد محوطه،بشن
مگر اينکه اتفاق خاصي، بيفته...
ما بيرون رو اداره ميکنيم داخل،به عهده ي خودشونه
ستوان،ايشون کاترين فرمونت هستن- -چطورين، خانم فرمونت؟
آمريکايي... از طرف ژنرال ساترلند،اجازه دارن هر وقت ميان،اجازه بدين عبور کنن
بسيار خوب،قربان- -ممنون
اين تشکيلات صهيونيستي، ...يا هر چيزي که بهش ميگن
آدماي خودشو از فلسطين ميفرسته... تا اين اردوگاه رو ، اداره کنند
انگار يهوديها،با همنوع هاي خودشون بهتر کنار ميان
شايد همه، همينطور باشيم
ما حتي، اين امتياز رو بهشون داديم که افراد غيرکليمي رو هم تاييد کنيم
اميدوارم ،از نظرتون ايرادي نداشته باشه- -نه به هيچ عنوان
صبح بخير بن امي- -صبح بخير قربان
ايشون خانم فرمونت، يکي از دوستان آمريکايي، ژنرال ساترلند هستن
خوشبختم- خوشبختم-
بن امي يکي از فلسطيني هايي است که اين اردوگاه رو اداره مي کنه
خانم فرمونت چند روزي قبرس هستن ...ايشون يه پرستار باتجربه ن
ژنرال فکر کردن... شايد به کمکشون،احتياج پيدا کنين
ما به هر کمکي بهمون بشه احتياج داريم، سرگرد کالدول
ميشه پاسپورتتون رو بهش نشون بدين؟ -البته
دوستان، ژنرال ساترلند هميشه ،قدمشون روي چشم ماست
سلام منو به ژنرال ،برسونين و از طرف من ازشون تشکر کنين
البته خداحافظ....و موفق باشيد.
اگر کاري داشتين، بهمون زنگ بزنين- -ممنون
مايليد با من بياين؟- -البته
کشتي ديروز ظرفيت بيمارستان ما رو دو برابر ميکنه
کار خوبي کردين ،براي کمک اومدين
ولم کن- -تو داري از تب ،مي سوزي
اگه نذاري ،جراحت ها رو تميز کنم،ميميري، همين
اينطوري قبل از ديدن ارتز اسرائيل ،از دنيا ميري
من قبل از تو فلسطين را ميبينم . حالا دست از سرم بردار
اين زن داره سعي ميکنه، بهت کمک کنه
کاري رو که ميگه،بکن- -تو کي هستي؟
ايشون يه فرمانده،فلسطينيِه
يه پليس يهودي، که براي اونا کار ميکنه
شما رو از تو آشويتس ،خوب شناختم
نميتوني بهم بگي چيکار کنم - خواهيم ديد
من نگهش مي دارم- جلو نيا-
اگر نذاري اونا بهت کمک کنن، مي ميري
ميخوام بميرم
تو نمي فهمي، داري چي ميگي . من اونا رو پانسمان،مي کنم
به من نزديک نشين با همتون هستم
معذرت ميخواهم
فکر کنم ،اگه تنها باشيم بهتر بتونم،باهاش صحبت کنم
هردومون با کشتيِ ستاره داود اومديم من اونو ميشناسم، اون يکم خجالتيه
مواظب شيشه تو دستش باش
داو لاندو، بايد از خودت خجالت بکشي. اونو بنداز
نميندازم
دردم اومد
حالا کجاشو ديدي اگه حرفمو گوش نکني،بدتر از اين ميزنمت
حالا، ميذاري ازت مراقبت کنن يا نه؟
اونا نه... اما اگر تو اينکارو بکني ، حرفي ندارم
ممنون
و يادت باشه بار آخري باشه روي من، آب دهان ميندازي
بدينش به من،خودم ترتيبشو ميدم- چطوري نظرش رو عوض کردي؟-
!فقط با صبر و مهرباني
No comments yet. Be the first to leave one.