لومړۍ 200 کرښې.
@MATIN78124
اسم من نیکی شنه
و اینجا به مدت سه سال خونه ی من بود
معبد شاءولین در استان یونان
.چین
مادرم منو به یه تور فرهنگی توی چین فرستاد
!معلوم شد که در اصل یه تور خواستگاری بود
که واسم یه شوهر چینی پیدا کنه
اسمتون رو روی میز پیدا کنید و...
این یکی از روش هایی بود که
مادرم سعی میکرد سرنوشت منو تعیین کنه
وحشت کردم.فرار کردم
نیکی؟؟
اولین باری که بود که یکی بهم میگفت
که میتونم هرچیزیو خودم انتخاب کنم
معبد رو اداره میکرد
من فقط قرار بود ی شب اونجا بمونم
ولی بعد چیزیو دیدم که میدونستم دوس دارم جزئی ازش باشم
این زنا جنگجو بودن پس منم وایسادم
و پی لینگ استاد من شد
مربی من
!استاد
هدف ما از این تمرین اینه که
از درد قایم نکنیم خودمونو
تو باید با خانوادت آرامشو پیدا کنی
خب آرامش و خانواده ی من
زیاد به هم نمیان
تو فکر کردی فقط تویی که
با خانوادت مشکل داری؟
من قبل از اینکه استاد بشم ی زندگی کاملا متفاوت داشتم
تو اگه پی لینگ اون زمانو میدیدی
اصلا نمیشناختی
خیلی درد و خشم
...پشیمونی
منم همین فکرو کردم که بیام و این صومعه رو پیدا کنم
ولی چیزی که پشت سر گذاشتم هنوزم ولم نمیکنه
استاد اینجا الان خونه ی منه
مجبورم نکن برگردم
تو به روشی که دوست داری زندگی میکنی
زندگی خودت.انتخابای خودت
اما از اشتباهای من درست بگیر اوکی؟
بیا
هوا الاناس که تاریک بشه
استاد؟پی لینگ؟
استاد
ژیلان
ژیلان نه
شمشیر قرار نیست برای تو باشه
استاد
نه استاد
باید ببریمت به یه بیمارستان
نه.شمشیر..
باید برشگردونی
باید اونو متوقف کنی
ژیلانو متوقف کن
تنهام نذار لطفا
تو استاد منو کشتی
باید خیلی وقت پیش میکشتمش
این شمشیر از سرش زیاد بود
استاد تو
هیچوقت توی سرنوشت قدم نزد
هیچ مانعی جلوی بیانگه نیست
همه جارو دنبال قاتل پی لینگ گشتم
ولی آب شده بود رفته بود تو زمین
هیچ انتخابی نداشتم
باید برمیگشتم به همونجایی که ازش فرار کردم
برگردم پیش کسایی که بهشون آسیب زدم
خونوادم.همسر سابقم
باید برمیگشتم خونه
بابا
!نیکی
متاسفم باید زنگ میزدم
خیلی دلم برات تنگ شده
چشمت چش شده؟
اوه هیچی از نردبون افتادم
بذار ببینمت
استخون شدی.باید غذا بخوری
بیا
مزاحم شدم؟
کل خونواده اینجاس
کادو های عروسیه آلثیا همین الان رسیدن
ببخشید چی؟؟کادوی عروسی؟!
آره خواهرت داره ازدواج میکنه
آلثیا
ببین کی اینجاس
نیکی؟؟
میدونستی؟؟
روحمم خبر نداشت
تبریک میگم
بیا اینجا
خیلی خوشگل شدی
اوه رژیم دیکتاتوری قبل از ازدواج مامان!
بهم غذاهای گیاهی چینی میده که مزه گه میده
اوه خدای من تو هنوز اینو ندیدی
خیلی خفنه
داماد خوش شناسم که میشناسی دنیس سونگ
دنیس بیا اینجا
مخ ریاضی توی دبیرستانو میگی؟
یکم فرق کرده نسبت به اون زمان
نیکی؟چه خوبه میبینمت
منم خوشحال شدم از دیدنت
خب شما دوتا چجوری؟؟
کمپانیه دنیس میخواد روی
راه اندازی نرم افزار من سرمایه گذاری کنه ولی فعلا دست نگه داشتیم
حداقل تا بعد از عروسی
یکی باید کیکو انتخاب کنه مگه نه ؟:))
ببین کی اینجاس
تو همه اتقافای خونوادگی که تو این سه سال گذشت رو
از دست دادی
اما آماده باش واسه کادو ها
از اون حرکت خفناس آجی
رایان دلم تنگ شده بود
مطمعنم وقتی یکیو نادیده میگیری
کاملا معنیش برعکسه
جریان این روپوش آزمایشگاهی چیه
تو هنوز فارغ التحصیل نشدی نه؟
لباس گشادت و کله کچلت کو؟؟
خدایا شکرت
باید باهاش کارایه
عروسیو پیش بندازم
دقیقا به موقع اومدی
داریم روز عروسی رو انتخاب میکنیم توی این هفته
اصلا مجلل نیست
فقط یه آخوند و 200تا مهمون
میلی دخترت اومده خونه
دخترم سه سال پیش مرد
راستش بهتر از چیزی که فکر میکردم پیش رفت
مامان عذر میخوام
عذر میخوای؟؟
چیکار کردیم که اینقدر از خونه متنفر شدی
راجب این نبود که از خونه متنفرم
خودت میدونی واسه چی رفتم
کاری که کردی خیانت به من بود
من واست فداکاری میکردم
معلم خصوصی کلاسای ژیمناستیک
پیانو. فوتبال. کلاس چینی
میتونستم با پولش واسه خودم کفش بخرم
یا صورتمو لیفت کنم مثه خانوم لی یا خانوم ینگ
فکر کردم زندگی توی چین
بهت فهمونده یه کلمه ی عذرمیخوام یه ایده ی آمریکاییه
یه کلمه ی کوچیک مثل یه پاک کن جادویی نیست
میدونم
اگه انقد درمونده شده بودی
چرا هیچی نگفتی؟؟
اشتباه بود کارم
نیکی نرو
نمیخواد من اینجا باشم
باهاش حرف میزنم
بعد بیا رستوران ببینمت
لطفا دوباره فرار نکن
چون مشتری هاشو فریب داده
چون به سرمایه گذارا دروغ گفته
و آره چون که اون گناه کاره
ایوان
ببخشید قرار بود زنگ بزنم
اما نمیدونستم چی باید بگم
چطوری اومدی اینجا
تو هنوزم از جای مخفی قدیمی استفاده میکنی
....کجا
چ خبره؟؟
نمیدونم دقیقا از کجا شروع کنم
نظرت چیه از اونجا شروع کنی که باهام بهم زدی
چون که زمان میخواستی که خودتو پیدا کنی؟؟
سه سال گذشته!!
ایوان شرمندم
جدی میگم
فقط باید یکم فاصله میگرفتم
از خودم و ..خودت که خانوادمو میشناسی
اون همه فشار.اون همه توقع.مامانم!
باید واسه خودم یه کاری میکردم
نیکی
خوبی؟؟
راستش نه
خب بهتره بریم ی نوشیدنی بخوریم
همه ی فکر و ذکرم گرفتن قاتل پی لینگ بود
کامل از ی صخره بالا رفتم
رفتم سمت بیمارستان بعدشم اداره ی پلیس
ی گذارش کامل پر کردم
هرچی داشتمو بهشون گفتم.اینارو بهشون نشون دادم
اونا میدونستن این ژیلان کیه؟؟
نه ولی تا گفتم بیانجه
فهمیدم یه چیزایی تغییر کرد
سعی کردن هرچی زودتر میتونن منو از اونجا بیرون کنن
بیانجه؟؟
معنی تغییر یا دگرگونی میده
یه چیزی راجب اون کلمه بود که ترسوندشون
فک کنم بیانجه یه گروه خلافکاری ای چیزی عه
از اون گروه های ثلاثی شاید؟
سعی کردم دنبالشون بگردم ولی هیچی دستگیرم نشد
دنبال ی گروه ثلاثی بگردی فک نکنم آخرش خوب ختم بشه
تو تقریبا نزدیک بود بمیری
آره واسه همین امیدوار بودم تو شاید بتونی ی چنتا زنگ بزنی
ببینی چه خبره
تو الان دستیار دادستان منطقه ای
تو با مردم در ارتباطی همینطور با اف بی آی
واسه همینه بعد این همه سال اومدی منو ببینی؟
بخاطر پارتی بازی؟
نه معلومه که نه
فقط واسه این نیومدم
نشد یه روز
No comments yet. Be the first to leave one.