لومړۍ 200 کرښې.
اونجا
۹ تکنیکالها، ساعت
اوه، لعنتی! دیدی چی شد؟
قربان، این پایین سمتِ ساعت ۹ دارن مردم غیرنظامی و بیدفاع رو به رگبار میبندن
دیدمش مت. فکر نکنم اجازه داشته باشیم دخالت کنیم
این غذاها متعلق به محمد فرح عیدیده
برگردید خونههاتون
دورانت: مرکز، سوپر ۶۴ هستم
شبهنظامیها دارن به غیرنظامیهای بیسلاح شلیک میکنن
پایین، تو مرکز توزیع غذا
درخواست اجازه درگیری دارم
سوپر ۶۴، بهت شلیک شده؟ تمام
منفیه مرکز
این منطقه تحت صلاحیت سازمان ملله، ۶۴. نمیتونیم دخالت کنیم
برگردید به پایگاه. تمام. مفهومه
داره برمیگرده ۶۴
آمادهای آقای آتو؟
هوم
داریم میریم
قربان
به رانندگی ادامه بده
دیرم میشه
بعداً بهت زنگ میزنم
آتو: ژنرال گریسون؟
نه، نه، ممنون. خودم یکی دارم
اما اینا کوباییان
بولیوار بلیکوسو
اینم همینطوره
دوست من، میامی که کوبا نیست
میبینم که نگرفتنِ عیدید داره تبدیل به عادت میشه
ما دنبال گرفتنِ عیدید نبودیم. دنبال تو بودیم
من؟
مگه من اینقدر مهمم؟
بعید میدونم
تو فقط یه تاجری. داری نونت رو درمیاری
آره، با فروختنِ اسلحه به شبهنظامیهای عیدید
چند وقته اینجایی؟
شش هفته؟
شش هفتهست که دارید سعی میکنید ژنرال رو بگیرید
پوستر جایزه براش چاپ کردید
هزار دلار. این چیه؟ جنگِ وسترنه؟ ۲۵
اون، اه... نبردِ او.کی کورالـه
فکر کردی اگه منو بگیری، اون یهو خودش میاد پیشت؟
یا سرِ عقل میاد؟
هوم؟
خودت میدونی کجا میخوابه
تو داری پول تختخوابش رو میدی، چه برسه به شبهنظامیهاش
ما تا وقتی پیداش نکنیم از سومالی نمیریم
و پیداش هم میکنیم
دچار این اشتباه نشو که فکر کنی
چون بدون آب لولهکشی بزرگ شدم
آدم سادهلوحیام ژنرال
من یه چیزایی از تاریخ میدونم
اینها رو میبینی؟ اینها دارن فردا رو میسازن
فردایی که توش از افکارِ پسرای سفیدپوست آرکانزاسی خبری نیست
خب، من از اون چیزا سر در نمیارم. من تگزاسیام
آقای گریسون، به نظرم نباید میاومدی اینجا
این یه جنگ داخلیه
این جنگِ ماست
نه مالِ شما
هزار کشته، آمار هم داره میره بالا ۳۰۰
این دیگه جنگ نیست آقای آتو، این نسلکشیه
حالا از چاییت لذت ببر، شنیدی؟
نظرت دربارهش چیه؟ چطور آدمیه؟
مؤدب، باهوش و بیرحم
آره، صیدِ خوبیه
زمان میبره ولی عیدید ضربهش رو حس میکنه
مطمئن نیستم اونقدرها وقت داشته باشیم
میدونی، اینجا عراق نیست. خیلی پیچیدهتر از این حرفاست
رئیس، اکثر واشینگتنیها ممکنه مخالف باشن
فقط میگم کلِ این هفته هر روز صبح دنبال گزارش وضعیتِ لعنتی بودن
هر روزِ این هفته
خب، بهشون بگو وضعیت، اه، بحرانیه
خانمها و آقایان، من کلیف «الویس» ولکات هستم
خلبان شما در پرواز امروز بعدازظهر
طبق قوانین فدرال، سیگار کشیدن تو این هلیکوپتر بلکهاوک ممنوعه
برای اونایی که عضو برنامهی مسافران دائمیِ موگادیشو هستن
امروز بعدازظهر ۱۰۰ امتیاز رایگان میگیرید
و مثل همیشه
کیسههای تهوع در پشتِ صندلیِ جلوی شما قرار دارن
کمکخلبان: نشانگر شماره یک اوکیه، کلیف
حله. کمکخلبان: بذارش روی دو
مرد: هنوز مسیرت بازه
مرد: نمیتونم بذارم برم
چون خیلی دوستت دارم عزیزم
چرا نمیفهمی؟
دورانت: ۶۱، این ۶۴ هستش. برو روی خطِ امنِ یو.اچ.اف
یه خبر بد دارم
«لیمو» یه کلمهست دورانت. نمیخوام چیزی دربارش بشنوم
دورانت: کلمه نیست. مخففِ یه کلمهست
«لیمو» یه کلمهی پرکاربرده
دوست خوبم، این همون عبارتِ کلیدی تو بازیِ اسکرابلـه
«کاربرد عام»
نه، اگه تو لغتنامه نباشه حساب نیست
لازم نیست حتماً تو لغتنامه باشه
باید تو لغتنامه باشه
گوش کن، وقتی برگشتیم پایگاه، اون کلمه رو از رو تخته پاک میکنیم
به «لیمو»ی من دست بزنی، میزنم پسِ گردنت شبگرد! شنیدی؟
آره، باشه، منتظرم
بلکبرن: چه ساحلِ قشنگیه اون پایین
آبش چطوره؟
آره، گرم و مطبوعه. پر از کوسه هم هست
عالیه
فکر میکنه خیلی بامزهست. آره، ولی به نظر من نیست
شنیدی؟
استرس داری؟ من که حاضرم رفیق
امروز روزِ خوبیه واسه جنگیدن
نام: تاد
نام خانوادگی: بلکبرن
نام کوچک: تاد
خب، اونجا چطوریه؟ چی چطوریه؟
موگادیشو. جنگ
۷۲۱۶۳۴۲۷ شماره نظام:
اولاً، اینجا یا بهش میگن «موگ» یا فقط «مـاگ». کسی اینجا نمیگه موگادیشو
ثانیاً، من از جنگ چیزی نمیدونم، پس نپرس
چرا؟
مگه همین الان نگفتم نپرس؟
تو که رنجر نیستی
رنجرم. شش ساله
تو پاناما دنبال نوریگا بودم و تو خلیجفارس
من یه کهنهسربازم رفیق
تو میدون جنگ؟
ببین بچه، تو قیافهت به ۱۲ سالهها میخوره
پس بذار یه چیزی رو برات روشن کنم
من یه مهارتِ کمیاب و مرموز دارم
که باعث میشه نرم به ماموریت
تایپ کردن
تایپ بلدی؟ نه
۱۹۷۵ تاریخ تولد: ۲۷ فوریه
خب، من اینجام که دمار از روزگارشون دربیارم
مرد: بیاریدش تو
ایول پسر! خیلی تمیز بود
یه تیر صاف وسطِ موتور
لعنت، حیف شد. جیپِ قشنگی بود
آتشبس! آتشبس
اسلحهت رو چک کن
این دلتاییهای فلانفلانشده
گروهبان اِورسمن
گروهبان. بله؟
سرباز یکم بلکبرن
خب؟
برای خدمت معرفی میشم
نه به من. خودت رو به بیلز معرفی کن
باید همین طرفا باشه
میتونم پیشت بذارمش؟
آره، برو
اسلحهت رو هم آوردی. بله قربان
میخواید شلیک کنم؟ حالم جاست
کی رسیدی؟ همین الان، گروهبان
اول از همه
این بهترین دوستت تو کلِ آفریقا میشه
اسمش بولفراگـه
یه کم ازش بزن اینجا، خب؟
بله قربان
هی اشمیت! جای منو میگیری؟
بسیار خب. بیا وسایلت رو باز کنیم
هی، کی گرسنهست؟
این دیگه چیه گروهبان؟ یه سافاریِ دلتاییِ دیگه با خرجِ مالیاتدهندهها؟
نه اگه ژنرال گریسون بپرسه. اوه، من دارم میپرسم
نوش جان، کاپیتان
هی پسر، تو صف وایسا. میدونم
خب، تهِ صف اینجا نیست. آره، میدونم
استیل: گروهبان. گروهبان
اینجا چه خبره؟
اوه، فقط یه کم تمرین هدفگیری هوایی بود قربان
نمیخواستیم چیزی باقی بمونه
دارم دربارهی اسلحهت حرف میزم
حالا چه دلتا باشی چه نباشی، ضامنِ این اسلحه بازه
تو خودت بهتر از اینا میدونی
تو پایگاه ضامنِ اسلحه باید همیشه بسته باشه
خب، ضامنِ من اینه قربان
بیخیال شید قربان
طرف دو روزه چیزی نخورده
استیل: شما دلتاییها یه مشت گاوچرونِ بیانضباطید
بذار یه چیزی بهت بگم گروهبان
وقتی به مراحل حساس برسیم، به رنجرهای من احتیاج پیدا میکنی
پس بهتره یاد بگیرید چطوری تیمی کار کنید
حرفمون تمومه
بلندتر بگو. گفتی این ضامنته؟
خب، اینم پوتینِ منه پسرم
و با قدرتِ تمام میره تو ماتحتتون
مرد: این لهجهی نیوجرسیه؟ پیلا: دارم سعی میکنم ادایِ طرف رو دربیارم
اذیت نکن دیگه
اون عینکِ آفتابی رو بردار سرباز
دلتا اگه میخواد عینک اوکلی بزنه به خودش مربوطه
ولی دیگه نمیخوام روی چشم تو ببینمش. حله؟
حله؟
پیلا: ضامنِ اسلحه بازه؟
حرکتت همینه؟
دستم رو مهرهست؟
هر کاری کنی سه حرکته ماتت میکنم
قبل از اینکه با بقیه مشورت کنی، چشمت به اون وزیر باشه
خب، اون فقط تو کمین نشسته
گیر افتاده و محکومه، گوردی
نوبت توئه
بوش: کریس
اوه اوه
خوبه. واقعاً داری پیشرفت میکنی
اگه بتونم یه پیشنهاد... یا یه مشاهده بدم
بگو
No comments yet. Be the first to leave one.