The Man Who Fell to Earth

The Man Who Fell to Earth

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

1 فصل

د خپرونې معلومات

The Man Who Fell to Earth S01E10 720p x264-FENiX
The Man Who Fell to Earth S01E10 720p x265-T0PAZ
The Man Who Fell to Earth S01E10 1080p x265-ELiTE
The Man Who Fell to Earth S01E10 WEBRip x264-XEN0N
The Man Who Fell To Earth S01E10 720p WEB H264-GGEZ
The Man Who Fell to Earth S01E10 1080p WEB H264-GGEZ
The Man Who Fell to Earth S01E10 1080p HEVC x265-MeGusta
The Man Who Fell to Earth S01E10 WEB x264-TORRENTGALAXY
The Man Who Fell to Earth S01E10 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
The Man Who Fell to Earth S01E10 1080p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
د لخوا تبصره Bahador18B
🔴 30nama | بهادر و صـاحب 🔴

تګونه

web
x264
720p
720
webrip
BRip
x265
HEVC
2CH
1080
په خپور شو: 2022-07-06
ډاونلوډونه: 51
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫کانال رسمی تیم ترجمه‌ی ۳۰نما ‫CinamaSub@

‫«کاری از بـهـادر» ‫«Bahador_Sub@»

‫این بذرها این‌‌جا زنده نمی‌‌مونن.

‫زمین دوره؟

‫بله.

‫زمین سمی‌ـه؟

‫هنوز نه.

‫می‌‌مونی؟

‫برمی‌‌گردم.

‫از این‌‌جا با هم ارتباط برقرار می‌‌کردیم؟

‫همین‌نزدیکی‌‌ها. ‫دستگاه در چه وضعیه؟

‫کم مونده بود به‌‌خاطرش بمیریم.

‫پس مطمئنم به جای خوبی رسیده.

‫بهتون شلیک کردن؟

‫- آره. ‫- البته.

‫فکر می‌‌کردم قراره برگردم آنتیا.

‫منم باید می‌‌دونستم ‫که قراره مردم‌‌مون بیان این‌‌جا.

‫- مردم‌‌‌مون؟ ‫- حقم بود.

‫حق؟ حق داشتی که حقیقت رو بدونی؟

‫بهم گفتی برمی‌‌گردم خونه.

‫می‌خوام برم خونه.

‫منم همین‌‌طور.

‫می‌دونی، می‌ذارن من پیشوای دعاهاشون باشم.

‫تنها چیزیه که سال‌های سال ‫راجع‌‌بهش کنجکاو بودم.

‫می‌‌ذارن که حضور داشته باشم...

‫پس همون‌‌طور که می‌بینین، ‫از بذر‌‌های خودمون بهشون دادم.

‫نمی‌شد براشون یه خدای ناجور باشم...

‫آب‌‌شون رو بخورم و هواشون رو تنفس کنم...

‫و چیزی بهشون ندم.

‫و درهای وجودشون رو به روی من گشودن.

‫بیشتر انسان‌‌ها بدون اینکه ‫عقل‌‌شون رو از دست بدن...

‫از پس همچین کاری برنمیان.

‫ولی اینا معرکه‌‌ان.

‫به هر حال، خیلی اهل بگوبخند نیستن.

‫ولی در عوض کمر به نابودی...

‫تمام موجودات زنده هم نبستن.

‫عهد سکوت.

‫وانمود نکن فرزند خدایی.

‫شایدم هستم.

‫ببین تو چی داری می‌‌گی.

‫یه هیولا ساختم.

‫به‌‌خاطر یه دروغ ساده این‌‌قدر عصبانی شدی.

‫می‌‌دونستم بهش می‌گی.

‫اگه می‌دونست کارش رو انجام نمی‌داد.

‫- تو راجع‌‌به من هیچ... ‫- راجع‌‌بهش هیچی نمی‌‌دونی.

‫بهمون نشون بده چرا این‌‌جاییم و تمومش کن.

‫این جغرافیا ناهنجاری‌‌های مغناطیسی طبیعی داره.

‫این‌‌جا ماهواره‌‌ها نمی‌‌تونن رد منو بزنن‌ که...

‫مناسبه.

‫سازمان سیا سال‌‌هاست که منو گم کرده.

‫خب حالا، فقط من و این آقایون اینجا‌‌ییم.

‫و سکوت.

‫و آخرین امید لعنتی‌‌تون.

‫«مردی که به زمین سقوط کرد»

‫«قسمت دهم: مردی که دنیا را فروخت»

‫راهب‌‌ها.

‫حتماً تو ساخت این بهت کمک کردن، نه؟

‫واسه پیدا کردن قطعاتش ‫باید کل دنیا رو می‌‌گشتیم.

‫ولی مونتاژش خیلی هم پیچیده نیست.

‫ازش لذت بردن.

‫از خلق کردنش.

‫به‌‌قدر کافی بزرگ نیست.

‫- واسه چه کاری؟ ‫- -دستگاه همجوشی...

‫موتور این سفینه‌‌ست.

‫می‌خوای باهاش بری سیاره‌‌مون...

‫و آنتیا‌‌یی‌‌ها رو برگردونی. ‫ولی همه‌‌شون رو نه.

‫این‌‌‌‌قدر منو قضاوت نکن.

‫همین سفینه خوبه.

‫همه ‌‌می‌‌‌خوان منو بکشن ‫و کور هم هستم.

‫با 45 سال فرصت بیشتر از این ازم برنمیاد.

‫وقتی اومدم چند هزار آنتیایی زنده بودن.

‫گنجایش این سفینه فقط...

‫چند صد نفره.

‫- چند صد نفره. ‫- کدوم‌‌هاشون؟

‫آموزگارها.

‫نه کارگزارها.

‫- ولی... ‫- فقط آموزگارها.

‫خب، معلومه که فقط آموزگارها.

‫این‌‌جا کارگزار به‌‌دردم نمی‌‌خوره، می‌‌خوره؟

‫ای عوضی... تمام‌عیار.

‫من کورم.

‫کارگزارها...

‫ما...

‫ما نذاشتیم آنتیا نابود بشه.

‫ابرها از بین رفتن...

‫به‌‌خاطر تصمیم‌‌هایی که آموزگارها گرفتن!

‫وقتی اومدم 40 گله حیوون باقی مونده بود.

‫همه مرده به دنیا می‌‌اومدن.

‫همه‌‌چی! ‫به‌‌خاطر تصمیم‌‌هایی که شماها گرفتین!

‫به‌‌خاطر پیشرفت گرفتیم.

‫اصلاً این جای بحث نداره. ‫بی‌‌ربطه.

‫بی‌‌ربطه؟

‫فقط به‌‌خاطر ماست که آموزگاری وجود داره.

‫آموزگارهایی که زنده مونده ‫به‌‌خاطر ما زنده موندن!

‫کارها به اسم شماها نوشته می‌‌شد.

‫ولی هیچ‌‌وقت کار رو شما نمی‌‌کردین!

‫کمر‌‌های ما بود که خم می‌شد!

‫بهتر از اینا تربیتت کردم.

‫من تو رو تربیت کردم!

‫بالاخره کلۀ شق‌‌ام رو به کار انداختم.

‫من تو رو تربیت کردم...

‫و اگه فکر می‌‌کنی می‌تونی بدون ما دووم بیاری، ‫خیلی هم خوب تربیتت کردم.

‫فقط همین سفینه رو داریم!

‫وقتی... وقتی اونا برسن این‌‌جا ‫چه اتفاقی برای ما می‌افته؟

‫شماها سعی می‌کنین همۀ ماها رو بکشین.

‫آره، بعد اینکه سعی می‌کنیم ‫همۀ شماها رو بکشیم.

‫چرا این‌‌جا به کارگزار نیاز ندارین؟

‫چه اتفاقی واسه انسان‌‌ها می‌افته؟

‫ما...

‫همۀ ما می‌‌شیم کارگزار؟

‫یعنی... می‌شیم مثل بابام؟

‫نسخه‌‌ای از بابام که منو نمی‌شناخت؟

‫خانم فالز، قبل از ما...

‫پدرت داشت روی تخت می‌‌مرد. درسته؟

‫باید چیزی رو از دست داد ‫تا بشه چیزی به دست آورد...

‫تصمیم‌‌گیریش با تو نیست!

‫من تصمیم نگرفتم. خودتون گرفتین.

‫شما همین الانم کارگزار هستین.

‫انسان‌‌ها حاضرن هر کاری بکنن، ‫به شرط اینکه...

‫یکی از باورهاشون ‫درمورد خودشون رو تأیید کنه، خانم فالز.

‫حتی شما. بهت گفت که خاصی، ‫تو هم بهش ملحق شدی.

‫بهم گفت همه‌‌‌‌‌چی رو نجات می‌دیم. ‫همه‌‌مون رو.

‫و داریم همین کار رو هم می‌‌کنیم.

‫2030 نزدیکه. زمین نابود می‌‌شه.

‫آموزگارها و کارگزارها ‫یه سیستم واحد هستن.

‫نمی‌‌‌شه یهویی از هم جداشون کرد.

‫موضوع مهم این نیست.

‫موضوع فقط یه رابطۀ ساده‌‌ست.

‫یکی باید نظارت کنه، ‫یکی باید بسازه.

‫نمی‌‌شه که ما رو به چیزی ‫که لازم دارین تبدیل کنین!

‫چیزی که همه‌‌مون بهش نیاز داریم.

‫جادو نیست. تکامله.

‫بابای من عوض شده.

‫خب؟ از بیخ‌وبُن یه...

‫آدم دیگه شده.

‫بالاخره که هنوز یه آدمه.

‫و کجای اینکه هنوز زنده‌‌ست این‌‌قدر بده؟

‫هنوز می‌تونی دوستش داشته باشی.

‫خانم فالز، سال‌‌هاست که من ‫کاری جز برنامه‌‌ریزی نکردم.

‫نه قدم‌‌زنان رفتم شیرینی بخرم، ‫نه تونستم واسه سرگرمی برم بیرون.

‫تنها یه راه وجود داره.

‫باید نسخۀ بعدی گونۀ ما ‫و گونۀ شما رو درست کنیم.

‫با هم، پیشرفت می‌‌کنیم. ‫آینده رو می‌سازیم...

‫- آینده؟ ‫- مثل این جنگل.

‫این جنگل در حال تطبیقه.

‫زمین، جنگل بعدی می‌‌شه.

‫و با این وضعیت الانِ زمین ‫همون بهتر که ازش خلاص شیم.

‫زودتر به زمین آینده برسیم.

‫ما سیاره‌‌هامون رو نابود کردیم!

‫2030.

‫این‌‌جوری همه‌‌مون زنده می‌‌مونیم.

‫این‌‌جوری بچه‌‌های دخترت ‫در آینده شانس زندگی دارن.

‫نه. نه، من... من...

‫نمی‌تونم اون در رو باز کنم.

‫نه.

‫اگه این پایان ماست...

‫پس همین‌‌جوری که هستیم از بین می‌‌ریم.

‫از اول تاریخ تا الان طول کشیده ‫تا به چیزی که هستیم تبدیل شدیم.

‫می‌دونم.

‫به‌‌نظرت وقتی اومدم این‌‌جا ‫بهتون علاقه پیدا نکردم؟

‫دوست‌‌تون داشتم.

‫نمی‌‌دونستم اسمش چیه، ‫ولی دوست‌‌تون داشتم.

‫و شما دانش و اختراعاتم...

‫و چشم‌هام رو ازم گرفتین.

‫و مثل یه حیوون شکارم کردین.

‫فقط لازم بود که ‫شما هم منو دوست داشته باشین.

‫حالا...

‫تو...

‫خانواده‌‌ت؟

‫حاضری خانواده‌‌ت رو از دست بدی؟

‫می‌خوام دستگاه‌‌مون رو بازسازی کنم.

‫ولی موقع فرارتون از آزمایشگاه...

‫الگوریتمی که هسته رو ‫فعال می‌‌کنه تغییر دادی.

‫منم بودم حتماً همین کار رو می‌کردم.

‫می‌‌خوام قفلش رو باز کنی.

‫این‌‌جا با همه‌‌چی کیلومترها فاصله داره.

‫یه مار ممکنه ریه‌‌هات رو ‫از قفسۀ سینه‌ت بکشه بیرون...

‫و دیگه‌ هیچ‌‌وقت خانواده‌‌ت رو نمی‌‌بینی.

‫اگه قفل الگوریتم رو باز کنی...

‫می‌تونی برگردی سر زندگیت.

‫تو بخش خودت رو انجام دادی.

‫ما ترتیب بقیه‌‌ش رو می‌‌دیم.

‫دیگه‌ ما رو نمی‌‌بینی.

‫حداقل ما دو نفر رو.

‫برمی‌‌گردی می‌‌شی هر کسی که بودی.

‫هر کی که می‌‌خوای باشی. ‫در رو ببند.

‫آهنگ بذارین و با هم برقصین.

‫و نهایت استفاده رو از زمانی ‫که براتون باقی مونده، ببرین.

‫نگاه‌‌ها، صداها...

‫خوب می‌دونی که آرزوی شنیدن صدا ‫یا دیدن کسی رو داشتن، چه حسیه.

‫داشتن زمان با افراد مهم زندگی، خانم فالز.

‫پس، حالا دو تا فضایی فراری داریم.

‫هنوزم همجوشی کوانتومی‌ رو نداریم...

‫و این گزارش رسمی‌ شما...

‫درمورد مرگ مأمور کلی‌‌ـه.

‫خودکشی.

‫گریگوری پاپل هم خودکشی نکرده بود؟

‫مغزش رو تو جنگل ترکونده بود؟

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left