لومړۍ 119 کرښې.
رييستون ؟
لطفا بفرماييد رييس
سوختم .... سوختم ... سوختم
قهوه ام رو ريختم رو خودم
گندت بزنند قهوه لعنتي
اينجا چه خبره ؟
تو اونجايي کاتي فليم ؟
زمان زيادي گذشته
فکر نمي کردم از اون تصادف جون سالم بدر بدر برده باشي
با اينکه باورنکردنيه ولي خيلي خوشحالم مي کنه
تو ديگه چه خري هستي ؟
منو يادت نمياد ؟
هشت سال قبل ، من همون کسي بودم که
به نمايندگي از " سي پي فايو " گروه " تام ورکرز" رو که به شهر حمله کرده بودند دستگير کردم
تويي اسپاندا ؟
! اسپاندام نه اسپاندا کودن
انز لابي در انتظارته
شماها ، بجنين اين تبهکارو هر چه زودتر بيارين پيش من
آآخ ... داغه داغه داغه
چراغ لعنتي
فرمانتون اجرا ميشه
اوخ ... اوخ ... اوخ
هيکل ، بگذار من برم
بهتره ديگه بريم
آهاي ... همونجا سرجاتون بمونيد
زودباشيد آزادش کنيد
! غلط کردم
اوي ، جرات و جسارتت فقط همون يک ثانيه جرقه زد ؟
ببينم ، تو يکي از دوستاي دزدان دريايي کلاه حصيري نيستي ؟
حقايقي در پس يک خيانت تصميمي که روبين با غم و اندوه گرفت
آخرين کاري که امروز بايد انجام بديم ؛ آماده کردن قطار براي افراد حکومتيه
ديگه از اين بدتر نميشه که طوفان " آکوا لاگونا" هم داره مي رسه
فکر کنم امشب يک سرويس ويژه باشه قراره يک آدم خيلي مهم با قطار منتقل بشه
يعني چي ؟
شنيدم مارينها داشتنددر اين مورد صحبت مي کردند
و اون فرد مهم ، کسيه که براي مدتهاي طولاني خودشو تو " واتر سون " مخفي کرده بوده
و در حال انجام يک ماموريت سري بوده
يک ماموريت سري ؟
آره ... ولي من که نفهميدم دقيقا داشته چيکار مي کرده
اگر در پوشش يک آدم عادي داشته اين کارو مي کرده ، ممکنه ما بشناسيمش
يک چيزي رو مي دوني ؟ فکر کنم من ميشناسمش
چطور ؟
کيه ؟
چي ؟ اوني که پايين شهر زندگي مي کرد ؟
هموني که نزديک رستوران بلونو ، تو يک کلبه خودشو قايم کرده بود
... ولي آخه مظنون شدن بهش بخاطر اين ، يکجوراييپ
اون يارو حتي کار آبرومندي هم نداره
آره ... دقيقا
خيلي ها هستند که خودشونو بخطر مي اندازند تا بتونند با درجه يک سفر کنند
گوش کن
بالاخره وقتي بخواد سوار قطار دريايي بشه ، ما مي فهميم کيه
فردا همه شايعات شهر درباره اين يارو خواهد بود
فايده اي نداره .. باد خيلي شديده
ا شدت اتيش کم نميشه
اگر هنوزم کسي اون تو باشه ، بعيده که نجات پيدا کنه
ايسبرگ-سان
پائولي-سان
...نامي
وحشتناکه
من بايد
هرچه زودتر
اين افرادو
مداوا کنم
سريعتر بريد به وضعيتشون رسيدگي کنيد
بدجوري دچار سوختگي شدند
اين گوزنه چي ؟
به اونم کمک کنيد ... جونشون رو نجات داده
آره ...راست ميگي
آهاي ... من به کمک احتياج دارم
! ترتيبش داده شد
ممکنه تو جزو کلاه حصيري ها نباشي ولي بازهم يک دزد دريايي هستي
... و به همين دليل ما بايد تو رو هم با خودمون ببريم
کاليفا
بله
و اين کشتي
ما هنوز نابودش نکرديم
آهاي با توام ... دست کثيفتو به اون کشتي نزن
مي خواي چيکار کني ؟
گوش ميدي اصلا چي بهت ميگم ؟
ممکنه که اون شغل براي ما فقط يک پوشش بوده باشه ولي تو اين شهر ، ما هنوزم کشتي سازهاي قابلي هستيم
چيزي که به پايان عمرش رسيده رو بايد دور انداخت
کاري بهش نداشته باش
اون کشتي براي شماها نيست
فکر کنم با اين اهرم ، آبها تخليه ميشه
صبر کن ... اينکارو نکن
مگه نميگم اينکارو نکن
مشکلي نيست
من هنوزم مي تونم براي يک مدت کوتاه ديگه بهتون سواري بدم
!!! مريييييييييي
... فرار کنيد
داره خراب ميشه
لعنت به تو
احمق ... از اينجا دور شو
کاري از دستمون بر نميومد
آيسبرگ-سان به هوش اومده
واقعا ؟ چقدر عالي شد
هورا !!! زنده است
آيسبرگ-سان
بايد از اون گوزنه ممنون باشي
ولي مگه اون حيوون دست آموز کلاه حصيري ها نيست ؟
آهاي ... اون دختره هم به هوش اومد
بايد باهاش چيکار کنيم ؟
مجبورش مي کنم جاي کلاه-حصيري ها رو بهمون نشون بده
ولي آخه بدجوري زخمي شده و
يک دختره
به ما چه ؟
آيسبرگ-سان ، شما نبايد از جاتون حرکت کنيد
لطفا براي مدت کوتاهي ما رو تنها بگذاريد
من مي خوام تنها با اين دختر صحبت کنم
ترجمه اي از ققنوس دنياي انيمه
ترجمه اي از ققنوس دنياي انيمه
نمي دونم اونها در مورد چي دارند حرف مي زنند ؟
من از کجا بدونم
اين چه کاريه مي کني ؟
همونجا واي نيستين
لوچي و بقيه ممکنه هنوز اون تو باشند
بياين کمک ما تن لشها
راست ميگه .... اوووخ
ببخشيد
No comments yet. Be the first to leave one.