لومړۍ 200 کرښې.
aakbarr ترجمه و زيرنويس از
مادر
مادر
.....ماد
مادر تو ديگه نميتونه بيشتر از اين با تو باشه
بيا
دوست من، اُل معذرت ميخوام، آقا
.....اميدوارم مزاحم نشده باشم، اما
خب، من...مجبور شدم بيام
بيچاره كوچولو
براي اينكه بدون مادرش زندگي كنه خيلي جوون هست
....خب، اگر من بتونم كمكي كنم
صبر كن
من ميتونم از كمك تو استفاده كنم
يه گوزن ماده مناسب براي من پيدا كن تا بامبي رو بزرگ كنه
اوه، اوه، بله البته ،بله
غذا خيلي كمياب هست
آيا اونا ميتونن خودشون رو سير كنن؟
...شايد تو بتوني
من؟ خودت خوب ميدوني که من يک وليعهد خوب براي گله درست ميکنم
به جوان بودن توجهي نداشته باش
....اما تو پدرش هستي و شرايط همينطوري باقي ميمونه
تا بهار اوه, عاليه
.....با اينهمه, کي براي بزرگ کردن وليعهد بهتر از کسي
هست که خودش , شاهزاده بزرگي بوده؟.....
* زير برف در زير رودخانه يخ زده
* زندگي هست
* تو ميدوني
* وقتي که طبيعت خوابيده, اون خواب مبينه
* زندگي هست
* و زمستان سردتر, بهاري گرمتر را با خود دارد
* غمهاي بزرگتر , قلبي سرشارتر از آواز دارند
* حتي وقتي که تو نميبيني آن را
* درون هر چيزي را
* زندگي هست
* بعد از باران خورشيد ميتابد
* زندگي هست
* بعد از غم, خوشي هنوز اينجاست
* زندگي هست
* براي خروج از تاريکي بايد ياد بگيريم که ببينيم
* و خروج از سکوت بايد آواز شروع شود
* و فقط بايد با بردباري صبر کنيم
* زندگي هست
* زندگي هست
صبح بخير
بابمي, يه شاهزاده بايد قبل از جنگل بيدار بشه
......اگر تو دوباره تاخير کني, من انتخابي ندارم, جز
اون چي بود؟
اون چي بود؟
من----من فکر ميکنم از شکمم بود
پس تو بايد غذا بخوري
...اوه, خب
من فکر ميکنم بايد چيزي براي خوردن پيدا کنم
بيا
نه, خيلي ممنون
تو تا حالا آزمايشش کردي؟ خب, نه
پس از کجا ميدوني دوستش نداري وقتي تا حالا آزمايشش نکردي؟
هان؟
اهام
راه بيفت, ما بايد يه سري به آهوهاي ديگه در جنگل جنوبي بزنيم
هووو, هووو, هووو ...بام
بامبي
يه شاهزاده هووو, هووو نميکنه
چيکار نميکنه؟ اون اصلاً نبايد اين کار رو بکنه
يه شاهزاده هميشه بايد کنترل خودش رو حفظ کنه
بايد باوقار جلوه کنه با فخر راه بره
آرگ, هووو
من خوبم
آه! آه! آه! آه! آه!
اوه! اوه! آه! آه! آه! آه! آه
اوه! اوه! !سرده! سرده
....يک, دو
...دو
....دو
!آرگ
!واي
تو فکر نميکني بهتر باشه يه خرده جلوتر بريم؟
مسافت تشخيص زمان خطر رو آسونتر ميکنه
آهان
اما مطمئنم که بازي کردن با اونا رو سخت تر ميکنه
بازي يه قسمت مهم براي پيشرفت آهوهاي جوون هست
اينطوريه؟ آهام, مادرم اين رو ميگه
...يه روز من و مادرم رفته بوديم بيرون بامبي
....يه بچه آهو اومده بود اونجا و ميخاست بازي کنه بامبي
من فکر ميکنم بهتر باشه گذشته رو , توي گذشته رها کني
يه شاهزاده اون کارهائي که گذشته انجام ميداده رو ديگه انجام نميده
اوه, بله, قربان
حالا, بيا ما هنوز جاهاي خيلي زيادي داريم که بايد امروز سر بزنيم
عقب نيفت
تامپر
بامبي پسر , خوشحالم که تو رو ديدم
مشکلي هست
اونا از صبح تا حالا دنبال من هستن
کيا؟ اوه, داداش بزرگ
اونا هستن
سلام, شاهزاده جوون سلام, شاهزاده جوون
اوه, سلام تو تامپر رو اين اطراف نديدي؟
آ, آ
من فکر ميکنم اون اونجاست نگاه کن, نگاه کن
اوه, بسيار خب
من فکر ميکنم ما ديگه بايد بريم
گرفتم آرگ
مامان گفت تو بايد ما رو ببري موش خرما رو ببينيم
اون گفت بريم
خب, اون رئيس من نيست
اگر من نخوام , مامان نميتونه من رو مجبور کنه
سلام, مامان بابات به تو چي گفته بود؟
کدومشون؟ در مورد بازي کردن با خواهرهات
اوه, اون يکي
....يه خوانواده که با هم بازي ميکنن
....با هم هستن...
حتي اگر مجبور بشي که با خواهرهاي کند ذهنت باشي
بامبي
بيا من بايد برم
اما تو نميتوني بري تو نميتوني من رو با اين دخترا تنها بزاري
بيا, تامپر تو بايد ما رو ببري موش خرما رو ببينيم
آهام
چرا با دوستت نميري موش خرما رو ببيني؟
اما من ميخوام با تو باشم
...آره, خب
من مجبورم يه سري به چمنزار جنوبي بزنم و اون خيلي دور هست
تو برو موش خرما رو ببين من بعداً ميبينمت
اوه, بسيار خب
ميبينمت
هي, تامپر؛ واستا بيام
منتظر من باش نه, نه
...ساکت, آم
اولين کسي که به اونجا برسه پيش من ميشينه
هورا, اون بايد من باشم آه, آه, اون بايد من باشم
خيلي خوشحالم که پدرت اجازه داد بياي
اوه, اون درک ميکنه
اون---اون و من دوستاي خوبي هستيم
بيدار شو, فلاور بيدار شو
يالا, فلاور تو ميخواي موش خرما رو از دست بدي
......خدايا, من اميدوارم موش خرما سايه خودش رو ببينه
و من بتونم به خواب زمستاني خودم ادامه بدم...
همگي توجه کنيد, توجه کنيد
همتون, جمع بشيد
خب, ما همين حالا شروع ميکنه
خب, اتاقهاي خيلي زيادي وجود داره.
خانم, ميتونيد شما يه مقدار اينطرفتر بياين؟
خيلي خوبه
اوه, شاهزاده جوون اين يه موقعيت ويژه هست
ما تصميم گرفتيم هممون با تو بشينيم
تبريک ميگم, تبريک ميگم
هر سال ما جمع ميشيم
براي تماشاي موش خرمائي که از خواب زمستانيش بيدار ميشه
.....چون اگر اون سايه خودش رو ببينه
به معني زمستان طولاني تر هست
آره ....اما اگر اون نبينه
بهار در راه هست
آره
...حالا, قبل از اينکه بيشتر از اين حرف من رو قطع کنيد
موش خرما
موش خرما
موش خرما کجاست؟
!موش خرما!موش خرما !موش خرما!موش خرما!موش خرما
انگار مشکلي به وجود اودمه؟
من ميترسم از اينجا بيرون بيام من سايه خودم رو ميبينم
خب, اين هم نکته اي هست, نيست؟
برام مهم نيست اوه
ميخواي تمام سال رو همينجا باشي؟
سلام, بامبي
سلام, فلين
من تقريباً تو رو نشناختم واقعاً؟
من--من فکر ميکنم به خاطره اينکه که خالهام تقريباً رفتن
و شاخهام هم دارن در ميان ميتوني ببينيشون؟
...آم, خب
من چيزي نميبينم
خب, نميبينم
اوه, خب, آره
موش خرما
اوه, چرا من اوه, اين آخرين سال هست
بيشتر از اين ديگه نميتونم طاقت بيارم
من سايه اون رو ميبينم زمستون طولاني تر
خواب زمستوني بيشتر
بدون سايه, بدون سايه
خواهش ميکنم, سايه نباشه خواهش ميکنم نزار اونجا سايه باشه
خواهش ميکنم نزار اونجا سايه باشه
سايه نباشه سايه نباشه
اوه, بهار هست بهار هست
* اوه, بيايد يه آواز خوش بهاري بخونيم, بيايد با هم باشيم و آواز بخونيم
* Fa la la, roll de ay, twit twit awee
اوه, اون آهنگ
اوه, من ديگه هرگز موش خرما نميشم
بووووو آه!
اوه
آه
اون جوري هست انگار من از سايش اون رو ترسوندم
...ديدي, انگار از
!هي
هي, هي, هي !ووو, وووو, ووو, وووو, هي
کجا داريد ميريد؟ جنگل آتش گرفته؟
تو کي هستي؟
اسمم رانو هست و اين شاخ زدن و سوراخ کردن هست
خب؛ اميدوارم روز خوب و زيبائي داشته باشي
من نميخوام بريد اونجائي که من رفتم
اونجا من يه آدم ديديم
تو يه آدم ديدي؟
آههاا
No comments yet. Be the first to leave one.