The Grand Budapest Hotel

The Grand Budapest Hotel

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

The Grand Budapest Hotel 2014 1080p BluRay x264 YIFY
The Grand Budapest Hotel 2014 1080p BluRay x264-BLOW
The Grand Budapest Hotel 2014 720p BluRay x264 YIFY
The Grand Budapest Hotel 2014 BRRiP XVID AC3-MAJESTIC
The Grand Budapest Hotel (2014) Web-DL 720p 750MB Ganool
The Grand Budapest Hotel 2014 720p BRRiP XViD AC3-LEGi0N
د لخوا تبصره viper114
ارائه ای از تیم ترجمه شوتایم | بهزاد ، امبررضا | محمد

تګونه

brrip
720p
720
XviD
AC3
BluRay
x264
1080
په خپور شو: 2014-06-06
ډاونلوډونه: 197
د اوریدلو معیوبیت: Yes

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

اين يه اشتباه کاملاً طبيعيه

مردم فکر ميکنن خيالات يه نويسنده هميشه سر کارشه

... که اونجا همينطور وقايع و داستان هارو

به صورت ناپايان توليد ميکنه

که داستان هاش رو به سادگي از رو هوا مينويسه

در واقع ، برعکسش حقيقت داره

به محظ اينکه مردم بدونن تو يه نويسنده اي

خودشون کاراکتر ها و وقايع رو به سمتت ميارن

و تا وقتي که به قابليت نگاه کردنت ادامه بدي

و با دقت گوش کني

... اون داستان ها به

بس کن ، بس کن ، نکن اين کارو نکن

. دنبال شما تا آخر زندگيتون ادامه ميدن

براي اون که اغلب داستان ديگران رو ميگفت

داستان هاي زيادي راجع بهش گفته خواهد شد

ببخشيد - خواهش ميکنم -

وقايع پيش دقيقاً همونطوري اتفاق افتادند که

من براتون در اينجا خواهم خواند

اونم به نحوي کاملاً غير منتظره

چندين سال قبل

وقتي همه از موضوعي به نام تب نوشتن رنج ميبردن

يک ضعف اعصاب مشترک بين روشن فکران آن زمان

من تصميم گرفتم که ماه آگوست رو

در يک چشمه آب در شهر "نبلسبد" زير کوه هاي آلپ سپري کنم

و اتاقم رو در "هتل بزرگ بوداپست" بگيرم

مکاني خوش منظره ، استادانه و يک بار به صورت گسترده اي مشهور

انتظار دارم که بعضي هاتون بشناسيدش

اون موقع در فصل خودش نبود و از مد روز به دور شده بود

و در مراحل آغازين تبديلش به

محلي کثيف و درنهايت تخريب رسيده بود

چون تعداد مهمانان کم بود

به راحتي ميتونستيم همديگرو تشخيص بديم

که تنها نشانه مثبت ساکن شدن در اين مکان عظيم بود

هرچند فکر نميکنم هيچ آشنايي در جمع ما تونسته باشه

. دور از ادب و سر تکون دادن همونطور که رد ميشيم با بقيه معاوضه بشه

چي تو زمين نخل

چي تو حمام هاي عربي

چه در کابين هاي کشيدني

به نظر ميرسيد گروه خاصي بوديم

و بدون استثنا تنها

شايد در نتيجه اين سکوت عمومي

... من يک آشنايي خيلي رسمي با دربان

هتل که يه غربي بود ...

که به نام موسيو ژان ميشناختنش درست کردم

که ضربه خوردنش واسه اين بود که در يک زمان هم تنبل و هم منظم بود

فکر ميکنم خيلي بهش پول نميدادن

به هر حال يک روز عصر

همونطور که آرنج به آرنج کنار "موسيو ژان" واستاده بودم

همونطور که عادتم هم شده بود حضور يک نفر ديگه رو حس کردم

مرد پير کوچکي که به نبوغ لباس پوشيده بود

با چهره اي سرشار از هوش

و جو غمگين درک شدني که داشت

اون هم مثل بقيه ما تنها بود اما همچنان ميشد گفت

اولين نفري بود که عميقاً و حقيقتاً تنها بود

.نشانه اي ازوضعيت جسماني من

اون دوست پيرمون کي هستن ؟

از "موسيو ژان" پرسيدم

در کمال تعجب انگار بهش بر خورده بود

: پرسيد نميشناسيش ؟ -

نميتوني بفهمي کيه !؟

آشنا به نظر ميرسيد

ايشون جناب "مصطفي" هستن امروز صبح رسيدن

اين اسم بدون شک براي

افراد معتدل اطراف تو آشنا تر خواهد بود

آقاي "زيرو مصطفي" زماني پولدار ترين مرد "روبروکا" بود

و همچنان قطعاً مالک هتل بزرگ بوداپست

ايشون اغلب ميان و يه هفته يا بيشتر ميمونن

سه بار در سال اما هيچوقت تو فصل نميان

موسيو ژان به من علامت داد و من بهش نزديک شدم

يه رازي بهت ميگم

اون يه اتاق يک تخته خوابي بدون حموم ميگيره

پشت گوشه ي طبقه ي آخر

از آسانسور هم کوچيک تره

مشخص بود که

زيرو مصطفي" يه سري از مشهور ترين قلعه هاي"

اقليم رو خريده بود و دارا بود

اما هنوز توي هتل تقريباً خالي خودش

توي اتاق خدمتکار ميخوابيد ؟

- در همون لحظه ، داخل پرانتز پرده تئاتر بالا رفت ، يه درام داخلي

لعنتي

... که توجه کامل و به موقع --

موسيو جان رو طلب ميکرد

اما ، راستش خيلي توجه من رو جلب نکرد

هرچند

اين ئقفه زودرس در داستان کنجکاو اين پيرمرد

... باعث شد ، يه ضرب المثلي هست که ميگه

"gespannt wie ein Flitzebogen,"

همين ، بر لبه ي صندلي من

جايي که تا صبح روز بعدي باقي ميمونم تا وقتي که

چيزي که پيدا کردم معلوم بشه که اون مد مرموز و قابل اعتمادش رو داره

سرنوشت يک بار ديگه از جانب من مداخله کرد

من کار شما رو ستايش ميکنم

ببخشيد ؟

گفتم ، من کارتون رو ستايش ميکنم کارتون حرف نداره

نظر لطفتون رو ميرسونه قربان

موسيو ژان با شما حرفي درميون نگذاشته ؟

!راجع به مالک پير ـه اين ساختمون ؟

بايد اعتراف کنم ، من خودم راجع بهش سوال کردم

موسيو ژان ، البته کاملاً از پس اين کار برمياد

اما نميشه گفت توش بهترينه

يا حتي در حد نگهبان درجه دوم

اما همينه

زمانه عوض شده

اين حمام حرارتي خيلي زيباست

اين ها تو وضعيت اوليشونن نميتونن ابقاش کنن البته

براي سليقه هاي امروزي خيلي قديمي شده

اما من عاشق همه چيزشم عاشق اين خرابه ي جادو شده

چي شد که اينجا رو خريديد ؟ !ميتونم بپرسم ؟

"هتل "بزرگ بوداپست

نخريدمش

اگر صرفاً براي مودب بودن

اين رو ميپرسيد بهم بگيد

اما اگر واقعاً ميخوايد بدونيد

ميتونم دعوتتون کنم که امشب با من . شام ميل کنيد

و قطعاً براي من خوشايند خواهد بود و واقعاً خوشحال ميشم که

داستانم رو همون طور که هست با شما درميون بگذارم

دوتا غاز کبابي با زيتون

خرگوش ، سالاد ؟

پولي-ژووت 52 همراه با کمي الکل

اين ميتونه برامون وقت کافي رو بخره

پس سريع شروع ميکنم - بفرماييد -

خب داستان همونطور که بايد با دوست مشترک اسبقمون شروع ميشه

مسئول دوست داشتني و يکي يدونه ي هتل بزرگ بوداپست

... قطعاً با ايشون شروع ميشه

ميز رو بزار جاي ميز - بله موسيو گستاو -

سيني رو بزار روي ميز - بله موسيو گستاو-

همونجا اونا رو قشنگ تر و تميز کردين ؟

البته موسيو گستاو - بزارشون توي اون جعبه -

اون از طرف "ابسترلدرف و شرکاست" ؟ - فکر کنم موسيو گستاو -

جعبه دوم ، بليطا دست کيه ؟ - دست من موسيو گستاو -

بدشون به من

به ترتيب هستن اون گوشه صبر کن

من نميرم - ببخشيد ؟ -

من نميرم - چرا نه ؟ -

ترسيدم - از چي ؟ -

ميترسم اين آخرين باري باشه که همديگرو ميبينيم

چرا بايد همچين چيزي اتفاق بيافته ؟

خب ، در قالب کلمات نميتونم بگم اما حسش ميکنم

... محظ رضاي خدا هيچ دليل نيست که بري اگر

با من بيا - به لاتز لعنتي ؟ -

خواهش ميکنم - دستت رو بده به من -

چيزي براي ترس نيست تو هميشه قبل از سفر مضطرب ميشي

اعتراف ميکنم توي اين زمينه نشون دادي که بيشتر از همه زجر ميکشي

اما حقيقتاً و صادقانه ... اه خداي من با ناخن هات چيکار کردي ؟

ببخشيد ؟ - اين لاک اهريمني -

رنگش کاملاً اشتباه ـه - دوسش نداري ؟ -

نه اينکه دوستش نداشته باشم از نظر فيزيکي ازش زده شدم

شايد اين ارومت کنه - چي ؟ نخون -

فقط به کلمات گوش کن ، هيس - خواهشاً الان نه -

وقتي در اين جنگل با شکوه خاکستري دنبال چيزي هستم "

به قبري مريسم که باران زده است ، پژمرده ، روحاني است "

"نوشته هايش مدت هاست که از بين رفته است

"... اما همچنان در بين چاک غمگينش

ميشه واسم يه شمع روشن کني لطفاً ؟

تو کليساي سانتا ماريا ؟ - همين الان انجامش ميدم -

يادت باشه من هميشه باهاتم

دوست دارم - دوست دارم -

چيز خوبيه که وفاداري زني مثل اون رو صاحب بشي

اونم واسه 19 فصل پي در پي

بله قربان - اون خيلي با من انس گرفته ، ميدوني -

بله قربان

اما هيچوقت اينطوري نديده بودمش

نه قربان

مثل يه سگ در حال ريدن به خودش ميلرزيد

به راستي

"برو به کليساي سانتا ماريا در "بروکنرپلتز

يکي از شمع هاي پهن ـه نصفه رو ميخري

و چهار "کلوبک" بقيه اشو ميگيري

تو کليسا روشنش ميکني يه تسبيح کوچيک ميگي

بعد ميري به شريني فروشي "مندل" و واسم يه کيک شکلاتي ميگيري

اگر چيزي باقي مونده بود بده به پسر کفاش چلاغ

چشم قربان - صبر کن -

تو کي هستي - اسمم "زيرو" ـه ، دستيار جديد -

گفتي "زيرو" ؟ - بله قربان -

تاحالا اسمت رو نشنيدم ، هيچوقت چشمم بهت نيافتاده بود کي استخدامت کرده ؟

جناب موشير قربان - جناب موشير -

بله موسيو گستاو ؟

اينطور که فهميدم شما به صورت محرمانه اين مرد جوان رو استخدام کرديد

تا دستيار جديد هتل باشه ؟

اون واسه يه مدت کوتاهي اينجاست بستگي به تاييد شما داره البته

شايد بله ممنون جناب موشير

قابلتون رو نداشت موسيو گوستاو

حالا به صورت رسمي ازت مصاحبه به عمل مياد

بايد اول برم شمع رو روشن کنم قربان ؟

چي ؟ نه

تجربه ؟

هتل کينسکي ، دستيار آشپزخونه ، شيش ماه

هتل برليتز ، نظافتچي ، سه ماه

قبلش ام تميز کننده کتري بودم - (تجربه "صفر"(زيرو -

دوباره ممنون موسيو گوستاو - "اين لعنتي رو درست کن "اناتوله

"خرسندي از آن من ـه "هر اشنايدر - بندش جدا شده -

اينا قابل قبول نيستن - کاملاً قبول دارم -

تحصيلات ؟ - خوندن و نوشتن ياد دارم -

تقريباً دبيرستان رو شروع کرده بودم

."تحصيلات "صفر - حالا ترکيده -

صبخ بخير سيرو به لوله کش لعنتي خبر بده

بعد االظهر يادتون نره موسيو گوستاو - "حتماً "فرا ليبينگ -

اين لعنتي چيه ؟ - الان نه -

خانواده ؟

صفر ! ( زيرو )

More Farsi Persian subtitles for The Grand Budapest Hotel

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left