لومړۍ 200 کرښې.
لکسي"؟"
تو اينجا چه غلطي ميکني؟
.برگشتم تا باهاتون حرف بزنم
چيزهاي زيادي هست که .بايد دربارهشون توضيح بدم
!همگي برگرديد پوشش بگيريد - .پدر -
.اشفني" ها ممکنه پشت سرش باشن"
!دريافت شد !همگي، آرايش بگيريد
ميسون" داري چه غلطي ميکني؟"
،پوپ" تو کاريت نباشه" .خودم به اين موضوع رسيدگي ميکنم
تو رسيدگي ميکني؟
،تا دو هفته پيش .ما 200 نفر آدمِ قدرتمند بوديم
.ولي الان به حدود 20 نفر کاهش پيدا کرديم
.و اون مسئولشه
...ما دست نگه ميداريم
تا وقتيکه "ميسون" بتونه .تشخيص بده اون تهديدي هست يا نه
هست يا نه؟
نکنه ميخواي باهاش حرف بزني؟
...نظرت درباره اينکه ما بکشيمش
قبل از اينکه اون دخل همهمون رو بياره چيه؟
.مطمئن شو که کار احمقانهاي انجام نده
!يه مأموريتِ غيرممکنه .مراقب باشيد، هر دوتون
.باشه
.خيلي خوبه که هر دوتون رو ميبينم
اومدم تا ازتون عذرخواهي کنم .و بگم که حق با شماها بود
.اعتماد کردن به "اشفني"ها يه اشتباه وحشتناک بود
.و همينطور دستِ کم گرفتن اونها
...چشمات .فرق کردن
.شبيهِ قبل از پيله شدن
.و الان ميتونم واضح همه چيز رو ببينم
و اول از همه، ميدونم که .بايد چيکار کنم
.اشفني"ها هيولا هستن"
.ميخوام بهتون کمک کنم تا نابودشون کنيد
.آره خب، ولي به آسونيها نيست
...تو ما رو وِل کردي تا به اونها ملحق بشي
،گفتي که اونها خانوادهت هستن ...لوردس" رو کُشتي"
و لحظهاي نيست که از کاري .که کردم پشيمون نباشم
،وقتي که از پيله بيرون اومدم .خيلي سردرگم بودم
،خيال ميکردم دارم به "لوردس" کمک ميکنم
فکر ميکردم دارم اونو از رنجي که از زمان .حمله تا الان تحمل ميکرد، آزاد ميکنم
،موضوع فقط اون نيست .يه نگاه به اطرافت بنداز
.ما همهمون بخاطر اون حمله داغون شديم
.و تو در قبال کساني که زنده باقي موندن مسئول هستي
،آره مسئول هستم، خواهش ميکنم .خواهش ميکنم اجازه بديد براتون جبران کنم
فکر ميکني داري چيکار ميکني؟
.کاري که "ميسون" جرأت انجامش رو نداره
اون تفنگ رو ميزاري زمين يا .اينکه خودم ازت ميگيرمش
...ببين، مثل اينکه تو متوجه يه چيز نشدي
.کسي که اونجاست، دشمن ماست
اشفني"ها نقشه داشتند که" .از من بعنوان اسلحهشون استفاده کنند
بزاريد اسلحهي شما باشم .و اين جنگ رو تموم کنيم
چطور "لکسي"؟
چطور ميتونيم اجازه بديم تا دوباره برگردي توي زندگيمون؟
.نميتونيم
.نميتونيم
!لعنت بت سرهنگ ...اون سربازهاي گروه ماساچوست دوم
شايد از اول واسه همديگه ...بهترين دوست نبوديم
.ولي من شونه به شونه اونها جنگيدم
باهاشون توي اون اردوگاه لعنتي زجر کشيدم که چي بشه؟
که اون ديوونهي هرزهي فضايي !بتونه پاره پارهشون کنه؟ نخير
،وقتي از توي پيله در اومدي ...من يه قولي دادم
که اگه سعي کني به کسي ،صدمه بزني جلوت رو بگيرم
.و به قولم عمل نکردم
.دوباره اون اشتباه رو تکرار نميکنم
،تو درست فکر نميکني .اين يه موضوع پيچيدهست
چه پيچيدگي در رابطه با قبرهايي که کَندم هست سرهنگ؟
درباره زنها و بچههايي که اونها رو خاک کردم؟
.متوجه هستم
فقط آروم باش و .بيا با هم يه قدمي بزنيم
.بيا
.متأسفم کاپيتان
...مرتيکهي عوضي
!"هي "پوپ !اون کارو نکن
!پوپ"! اونکارو نکن"
«سقوط آسمانها» قـسـمـت يازدهـــم از فـصـل چـهـارم تاريخ پخش و ترجمه: 93/06/10
!اون تفنگ لعنتي رو بده به من
!گورتو گم کن ازينجا
.اونا لازم نيست بترسن
نه، ولي دلايل زيادي دارن .که بخاطرش ازت متنفر باشن
.اينم يه نمونهش
.ديگه اينجا جايي واسه تو نيست
.متأسفم
... دکتر "کادار" هيچ مدرک قطعي
مبني بر اينکه اون توسط .اشفني"ها داره کنترل ميشه پيدا نکرد"
از کجا ميدوني اينم يکي ديگه از نقشههاي "اشفني"ها نيست؟
باشه، ولي چه دليلي داره که اون سفينهها رو نابود کنه؟
.نميدونم، و مهم هم نيست
... ضمناً تضميني نيست
.که کسي ديگه سعي نکنه اون رو بکشه
با اين چالش مشکلي نداري؟
.باشه، من ميفهمم چه حسي داري
،ما توي يه وضعيت ناشناخته هستيم .ولي اجازه بده من شانسم رو امتحان کنم
اگه اثري از دخترمون اونجا باقي مونده .اجازه بدم امتحان کنم
.من اونو از بقيه دور نگه ميدارم
.اونو از من دور نگه دار
ميشه چشمت به "آن" و "لکسي" باشه؟
.حتماً .مراقب رفتارت باش
فکر کردي اونا دير يا زود پيداشون نميشه؟
...کاري که تو کردي - زيادهروي بود نه؟ -
عبور از خط قرمز بود؟
.يه نفر بايد يه کاري کنه
.افراد زياده کشته شدن
...من ديگه نميتونم تحمل کنم که کسي ديگه
اين بهونه ت هست؟
.اين حق رو بهت نميده
.فکر کنم که بده
..."نميتونم چهرههاشون رو از ياد ببرم "ميسون
...همهي مُردهها و خاک شدهها
.نميتونم از ياد ببرمشون
...خُب، پس اين بهاييه که
.داري به کساي ديگهاي غير از خودت ميدي
ماساچوست دوم؟
.خنده داره
سارا هم بهم ميگفت
.که واقعاً به افرادت اهميت ميدم
،اونا فقط افراد من نيستن .افراد توام هستن
به همون اندازه که متعلق به .بقيه بودن، متعلق به توام هستن
... گمون کنم تو هم
.يکي از افراد من بودي ...
ميسون" ميدوني مُشکل تو چيه؟"
...تو نميتوني اصلِ داستان رو ببيني
.مخصوصاً وقتي که پاي خانواده وسط بياد
هردومون ميدونيم که حرفِ .بيخود از دهنت زياد بيرون مياد
،ولي کاري که امروز کردي .رد شدن از خط قرمز بود
.و من اجازه نميدم اون اتفاق دوباره بيوفته
.خانوادهي من مشکلِ خودم هستن
.تو پاتو از اين موضوع ميکشي بيرون
پدر اون اينجا چيکار ميکنه؟
.گويا متحول شده
حرفش رو باور ميکني؟ - .نميدونم -
بعد از کاري که کرد ميخوايد اجازه بديد برگرده؟
.فعلاً
"ولي اگه اون هم مثل "ميرا يه نقشه باشه چي؟
.اون موقع باهاش مثل يه تهديد رفتار ميکنيم
وقتي اون سر و کلهش پيدا شد .مأموريتِ پروازمون متوقف شد
.حالا برميگرديم سر وقتش .تا يه ساعت ديگه پرواز ميکنيم
متغيرهاي ناشناختهي زيادي توي .اين مأموريت هست
... آره، خب واسه همين بود که
ديشب تا دير وقت بيدار موندم و کتاب !جنگ فضايي براي ناشي" ها رو خوندم"
.ببين "کوچيز" اين يه تير توي تاريکيه
.ميدونستيم که به اينجا کشيده ميشه
...ولي اين جاييه که تکنولوژيِ پيشرفتهي "اشفني"ها
.بر وفقِ مراد ما کار ميکنه
...منظورم اينه که اين سفينه
از خيلي چيزهايي که ما بدست آورديم ،پيشرفته تر هست
با پشتيباني از نيازهاي حياتي و .سيگنال آشيانه
تمامِ کاري که لازمه ما انجام بديم .اينه که فقط پرواز کنيم
درسته؟
پس واسه چي پريشان به نظر مياي؟
.اگه همراهت بودم خيالم راحتتر بود
!خُب خيال منم همينطور
ولي اين سفينه به تکنولوژي .ولم" آلرژي داره"
اگه "اشفني"ها سفينهشون رو ،طوري ميساختن که تو رو پَس نميزد
الان که حرف ميزديم روي .صندلي کمک خلبان نشسته بودي
.يه گزينهي ديگه وجود داره - چي؟ -
...تلاش کردم تا با فرستندهي کيهانيمون
.براي پدرم پيغامي بفرستم - خُب؟ -
،اگه چه هنوز اون جواب نداده
ولي خواهش ميکنم تا زمانيکه اون .جواب بده، براي پرواز دست نگهدار
،اگه "ولم"هاي بيشتري توي اين محدوده باشه
.اونا ميتونن کمک خيلي زيادي بهمون بکنن
.نه، نميتونيم دست نگهداريم
...هيچ راهي نيست که بفهميم
.از هستهي انرژي نگهباني ميشه يا نه
،اگر پدرم اين پيغامها رو دريافت کنه
و اگه تصميم بگيره که جواب بده .اون ميتونه توي اين قضيه وارد بشه
منظورت چيه که اگه تصميم بگيره جواب بده"؟"
چرا نبايد جواب بده؟
ببخشيد، چيزي هست که داري از من مخفي ميکني؟
."رابطهي من و پدرم، زياد خوب پيش نرفت "تام ميسون
،اون اصرار داشت که باهاش برم
.و اينکه زمين يه هدف از دست رفتهست
.ولي من نپذيرفتم
بهش گفتم که هستهي انرژي رو پيدا ميکنم
.و خودم اون رو از بين خواهم برد
...داري ميگي تو و "شاک" و گروهت
تنها کسايي هستيد که طرفِ ما هستن؟
... متأسفم ولي جز با ديدنِ نشونهاي از
،اينکه پدرت تصميم داره بهمون کمک کنه
.فکر ميکنم بايد طبق نقشه جلو بريم
تو نگران متغيرها هستي؟
.پس کمک ـم کن بُمب رو تعبيه کنم
.لکسي" روي اون تخت بشين"
.بايد چند دقيقه باهاش تنها باشم
.پوپ" به اون شليک کرد"
،افراد زيادي هستن که همين کينه رو دارن
...و من نميخوام اجازه بدم که اتقافي بيوفته براي
.هيچکدومتون
.باشه
...خيلي ازت ممنونم مامان، من
،بازي ديگه بسه .حال و حوصلهش رو ندارم
بازي؟ .متوجه نميشم
...جذب شدن به سمتِ حسِ مادري
اين حقيقت رو عوض نميکنه که .من نميتونم بهت اعتماد کنم
.تو ممکنه تحت کنترل "اشفني" ها باشي
.اونا نميتونن من رو کنترل کنن .بخاطر همينه که ازم ميترسن
...پس وقتي که دوستت، "لوردس" رو کُشتي
اونا تو رو کنترل نميکردن؟
.من سردرگم بودم
من... فکر ميکردم اين کار .اون رو از يه مرگ دردناک نجات ميده
،حالا ميفهمم که اون منطق چقدر پيچيده بود
No comments yet. Be the first to leave one.