لومړۍ 200 کرښې.
ما نباید بریم نمی تونیم اینجا بمونیم
اگه یه تیرانداز دیگه هم باشه چی؟
با مانع چوبی که نمیشه جلوی گلوله رو گرفت
حتی نمی تونیم بریم بیرون توی نور روز نمیتونیم بریم
وقتی ریک میگه فرار نمی کنیم ، یعنی فرار نمی کنیم
نه ، پس باید مثل موش قایم بشیم
فکر بهتری داری؟
آره ، دیشب باید از اینجا میرفتیم بیرون
که همش برای زنده موندن بجنگیم
ولی دیگه شانس بیرون رفتن هم نداریم ، درسته؟
مطمئنم توی همه جاده ها تفنگچی گذاشته
ما از اون عوضی نمیترسیم
باید بترسین
اون کامیونی که فرستاد توی حصار
فقط یه ضرب شست کوچیک بود
ممکنه دور ما رو دیوارهای محکمی گرفته باشه
ولی اون اسلحه و افراد زیادی داره
و اگه بتونه این اطراف مستقر بشه
انقدر می مونه تا از گرسنگی مجبور بشیم بیایم بیرون
اینو باید بندازیم توی یه بند دیگه
نه . داره درست میگه
تقصیر توئه . تو باعث این همه دردسر شدی
چه فرقی میکنه تقصیر کیه؟ الان باید چیکار کنیم؟
گفتم که باید بریم
حالا که اکسل مُرده
نمی تونیم همینطوری اینجا بشینیم
برگرد اینجا
تو میخوای تنها باشی ، ریک
هممون دیدیم و دلیلشو میدونیم
ولی الان وقتش نیست
یه بار گفتی که دیگه از دموکراسی خبری نیست
حالا باید به حرفت پایبند باشی
من زندگی خانواده م رو به تو میسپرم
پس فکرتو متمرکز کن
و یه کاری انجام بده
تو نباید این بیرون باشی
من تیرانداز خوبی هستم
بله ، هستی
بابا
بله؟
اگه یه چیزی بگم عصبانی نمیشی؟
نه ، عصبانی نمیشم
باید بس کنی
چی رو بس کنم
این که رهبر باشی
بذار هرشل و داریل تصمیمها رو بگیرن
باید استراحت کنی
افرادمون چند تا شدن؟
بیست تا . چند تا بیمار قلبی داریم
مشکلات شنوایی ، آرتروز
اونا رو هم اضافه کنیم ، میشه 26 تا
اگه همه مردها و زنهای بالای 13 سال رو حساب کنی چی؟
یعنی دخترا و پسرا؟
بالغ هستن . مثلا قرن بیستمه
زنها و مردها
میشه 35 نفر
خوب ، به همه شون اسلحه و مهمات کافی بدین
وقتی مارتینز آماده شد ، آموزش رو شروع میکنیم
بیا تو
در مورد زندان یه چیزایی شنیدم
تو که گفتی نمیری سراغشون
تلافی نمیکنی
رفته بودم مذاکره کنم
اینکه کلی واکر این اطراف داریم به اندازه کافی بد هست
دیگه نمیخوام یه سری متجاوز هم بهمون حمله کنن
پس یعنی رفتی که احوالپرسی کنی؟
میدونی که بهمون تیراندازی کردن؟
نمی دونم موقعی که تو باهاشون بودی چجور آدمایی بودن
ولی تغییر کردن . تشنه ی خون هستن
تو هم میدونستی؟
امروز صبح فهمیدم
نمی دونستم
پای اونو نکش وسط
درسته . این مساله بین من و توئه
خسته شدم . از این دروغها خسته شدم
و ساکت نمیشینم که دوستام و افراد این شهر به روی هم اسلحه بکشن
خوب ، خیلی دیر شده
منظورت چیه که دیر شده؟
نمی دونم چی رو میخوای ثابت کنی
ولی دیگه کافیه
من میرم به دیدنشون
خودم حلّش میکنم
اونا دشمن هستن
اینا تمام افرادی هستن که میتونیم ازشون استفاده کنیم
بهشون اسلحه و آموزش میدیم
دیگه نباید غفلت کنیم
فقط یه ماشین لازم دارم
جاده ها بسته ان
خودمون به زور تونستیم برگردیم
آندریا
اگه رفتی به اون زندان
همونجا بمون
نوآ فقط چهارده سالشه
خوب؟ آسم داره . زیاد نمیتونه بدوئه
نفسش میگیره . چه فایده ای داره؟
فرماندار هر کسی رو که بتونه اسلحه به دست بگیره ، لازم داره
همین الان باید جلوی سالن شهر باشین نه
آندریا ، تکلیف ما رو با اینا روشن کن
میخوان نوآ رو ببرن به جنگ
کی گفت جنگ؟
شماها باید به مردم یاد بدین چجوری از خودشون دفاع کنن
نه اینکه ارتش جمع کنین
بیدار شو
تنها راه دفاع از خودمون اینه که یه ارتش داشته باشیم
نگهبانی بده ، حواست کاملا به اطراف باشه
زمینهای اطراف پر از واکر هستن
من تفنگداری این اطراف ندیدم
ولی مگی داره نگهبانی میده
من میرم توی برج نگهبانی
نصف واکرها رو میکشم تا بقیه بتونن حصار رو تعمیر کنن
یا از چند تا از ماشینها استفاده میکنم تا اتوبوس رو برگردونم به جای اصلیش
اگه بخوایم زمینها رو پاکسازی کنیم ، گلوله هامون حروم میشه
اینجا گیر افتادیم . بدون غذا و مهمات
قبلا هم این شرایط رو داشتیم . از پسش بر میایم
اون موقعی بود که فقط خودمون بودیم
یه مار توی آستینمون نداشتیم
دوباره شروع کردی؟
ببین ، مرل اینجا می مونه . اون دیگه با ماست
باید بهش عادت کنی
همه تون
ریک ، من فکر نمی کنم موندن مرل اینجا کار درستی باشه
نمیتونم بیرونش کنم
تو بعد از اینکه شین میخواست بکُشت چه احساسی بهش داشتی؟
مرل آموزش نظامی دیده
ممکنه خل و چل باشه
ولی وفاداریش نسبت به برادرشو دست کم نگیر
اگه با یه تیر دو نشون بزنیم چی؟
مرل رو تحویل بدیم به فرماندار و باهاش مذاکره کنیم
اگه کسی رو که بهش خیانت کرده تحویل بدیم شاید آروم بشه
تو همون کشاورزه ای ، هرشل
تو هم همون آدم دردسر ساز ، مرل
پات چطور قطع شد؟
گازم گرفتن
گاز؟ خودت قطعش کردی؟
نه
ریک قطع کرد
خیلی بهت لطف کرده
جونمو نجات داد
برای اینکه مدت بیشتری با دخترهام زندگی کنم
مثل تو که میخوای با برادرت باشی
نمیشه براش قیمتی گذاشت
دیگه برای هیچ چیز نمیشه قیمت گذاشت
اینو پیدا کردم
توی یکی از این سلولها
خیلی وقت بود که دلم یه کتاب خوب میخواست
راهم رو گم کرده بودم
اگه دست راستت برای تو ضرر داشت"
آنرا ببُر و به دور بینداز
شاید نفع تو در این است
"که یکی از اعضایت از بین برود
" تا شاید خودت به جهنم وارد نشوی "
بخش ماتیو آیه 29 و 30
وودبری کتابخونه ی خوبی داشت
دلم برای کتابخونه ش تنگ میشه
وقتی فرماندار برگرده
اول از همه منو میکشه
بعد میشون ، برادرم
و بعد دخترای شما
گلن ، کارل ، اون بچه
هر کسی باقی مونده باشه
ریک هم آخر از همه
که ببینه چطور خانواده و دوستهاش کشته میشن
با همچین آدمی طرف هستیم
ایشون خانم مک لئود هستن
همون که آرتروز داره
خوب ، ممنون عزیزم
ولی راه دیگه ای پیدا میکنیم که بتونی کمکمون کنی
نوآ آسم داره
تا حالا با تفنگ تیراندازی کردی ، پسرم؟
یه تفنگ ساچمه ای داشتم ولی مامانم ازم گرفت
سعی میکنیم به خوبی یادت بدیم
فرصت نشد بهت بگم که خوشحالم برگشتی
به کجا؟ اینجا؟
اینجا خونه ی ماست
اینجا مثل قبره
تی داگ همینو میگفت
فکر میکردم درست میگه
تا اینکه تو منو پیدا کردی
اون برادر توئه ولی برات فایده ای نداره
نذار تو رو هم با خودش نابود کنه
ببین تا حالا چقدر پیشرفت کردی
کاملا بستیمش
هیچکس نمی تونه وارد یا خارج بشه
میخوام یه چیزی ازت بپرسم
و میخوام که صادقانه جواب بدی
باشه
در مورد درگیری توی زندان
قسم میخوری که چیزی نمیدونستی؟
من از چنین حرکاتی طرفداری نمیکنم
چون بی فایده س
خوبه . پس باید از من طرفداری کنی
دارم میرم به زندان
و فرماندار نباید بفهمه نرو
باید برم . من با اونا دوست بودم
منو توی این موقعیت قرار نده
کاش راه دیگه ای هم بود ... اگه بفهمه
باید این ریسک رو انجام بدیم
شاید تو آره ، ولی من نه
متاسفم . من نمیتونم
ببین چه وضعیتی پیش اومده
No comments yet. Be the first to leave one.